بررسی وقایع افغانستان از ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۴میلادی ( بخش ۱۱۲)

                                فصل بیست و پنجم
برقع پوشی طالبان وقیام های مردمی علیه آنها
استفاده ازبرقع زنانه غرض عملیات تروریستی
درجریانِ شب و روزیکه این اثربه سطورِ پایانی خود نزدیک میشد، رسانه های افغانستان و جهان، ازیک سلسله حملات وعملیاتِ مسلحانۀ تروریستی دیگردر شهرهای کابل، لوگر، جلال آباد و پکتیا خبردادند.

گزارشها حاکی ازآن بودند که به روزشنبه پانزدهم ماه اپریلِ سال ۲۰۱۲میلادی، گروپهای تروریستی وانتحاری، با انتقالِ سلاحهای گرم بداخل شهرِکابل واشغالِ عمارت های مرتفع، در"کارتۀ وزیراکبرخان"، اطرافِ ارگِ جمهوری و نزدیکی های عمارتِ پارلمان، به تیراندازی بالای سفارتخانه های انگلیس، آلمان ومقرِنیروهای آیساف آغازنمودند. منابع رسمی افغانستان، پس اززد و خوردِ مسلحانه و عملیاتِ تدافعی نیروهای امنیتی، اعلام کردند که همه ی تروریست هاکشته شده اند. تلفاتِ ناشی ازاین عملیات، به شمولِ عسکرو افسر و افرادِ غیر نظامی، بصورت رسمی حدود پانزده تن و زخمی ها بیشتر ازسی نفر اعلام گردید. منابع رسمی درعین حال گفتند که تروریست ها غرضِ نفوذ به داخلِ عمارت های مورد نظر، از"برقع" یا چادری زنانه و سبد های گلُ غرضِ اغفالِ افرادِ امنیتی استفاده نموده بودند. این حملاتِ مرگباردرحالی صورت گرفت که دولتِ افغانستان و کشورهای ذیدخل درامورِ افغانستان، برای مذاکره با گروه طالبان در دوحه مرکز قطر آماده میشد.                                                                                      
 ن
ادارۀ " امنیت ملی" افغانستان پس ازاین رویداد اعلام نمود که گروپ های تروریستی که دست به عملیاتِ انتحاری زدند، متعلق به گروه حقانی بوده و درمیان آنها، تنی چند ازپاکستانی ها هم حضور داشتند. "کراکر" سفیرایالات متحدۀ امریکا در کابل نیزمتعاقبِ این رویدادِ خونین، دریک نشستِ خبری اشتراک نموده چنین اظهارکرد:"حملاتِ اخیردرمیرانشاهِ پاکستان سازماندهی شده بود... در مورد دست داشتنِ شبکه حقانی به حملاتِ تروریستی روز یکشنبه، جای سوال نیست... ما میدانیم که رهبری این شورشها در کجاست؟ رهبری این حملات در میرانشاه است و میرانشاه در وزیرستانِ شمالی در پاکستان میباشد. اینها ( تروریستها) همه در آنجا پناهگاه دارند و در آنجا برنامه میسازند و برنامه های شان بعداً در افغانستان تطبیق میشود..."
  "لیون پانیتا " وزیردفاع ایالات متحده ی امریکا نیزگفت : " حملاتِ  زنجیره ای بیست و هفت حمل سال۲۳۹۱ خورشیدی که توسط گروپ حقانی سازماندهی و راه اندازی گردید، از پاکستان طراحی شده است ..." (۳۹۵)"جان مکین " سناتورِحزبِ جمهوریخواهِ امریکا اظهار داشت : " سازمان استخباراتِ پاکستان، شبکه حقانی را در سازماندهی و عملیات هایش در افغانستان علیه نیرو های ناتو، امریکا و دولت افغانستان پشتیبانی میکند"                                     
فقط دو روز پس ازاین حادثه بود که بازهم اداره ی " امنیت ملی " افغانستان رسماً اعلام نمود که " یک گروپ تروریستی دیگررا که میخواستند مقدار ده تنُ مواد انفجاری را توسط کامیون (موترلاری) به داخل شهرِ کابل انتقال دهند، دستگیرنموده اند. "  این اداره افزود که " افرادی بنام های نورافضل و محمد عمر پاکستانی نیز شامل همین گروپ تروریستی بودند "  (۳۹۶)                 
"اندرس فوراسموسن " دبیرِکلُ سازمان اتلانتیک شمالی (ناتو) بتاریخ بیست و چهارم ماه اپریل در بروکسل و درجمع اعضای این پیمان با صراحت اظهار نمود که " تروریستانی که به مردم افغانستان و سربازانِ ما حمله میکنند در پاکستان پناهگاه و مرکز دارند و بهمین دلیل است که از پاکستان میخواهیم تا علیه فعالیت ترویستان که در مناطقِ قبیله ای فعال هستند اقدام نماید"(۳۹۷)          
اینکه علی رغم آنهمه آگاهی، دراختیارداشتنِ اسناد و مدارک و سخنانِ صریح، رسمی و بی پردۀ مطبوعاتی، چرا ایالات متحدۀ امریکا، ناتو و سایر کشورهای ذیدخل درامورِافغانستان، نخواستند ظرف پانزده سال علیه حکومتِ تروریست پرورِ پاکستان اقداماتِ جدی، عملی و سد سازنده بعمل آورند، سؤالیست که تا حال نزدِ بسیاری ازهم میهنان ما پاسخ روشنی نیافته است .                               
کارنامه های گروه طالبان درافغانستان، تنها برقع پوشی، کشتار، انفجار، انتحار، اختطافِ انسانها و سربُریدنهای بیرحمانه و امثالِ آن نبود، بلکه بکارگیری پسربچه ها درعملیاتِ انتحاری و انفجاری و سؤاستفادۀ جنسی ازآنها نیزشاملِ برنامه های شبا روزی آنها میشد. سازمان اطلاعات افغانستان به رسانه ها گفت که " طالبان درمخفی گاه های خود، شمارِ زیادی ازپسرانِ جوان را به برده گی جنسی وادار میکنند. "                                                                   
سازمان مذکور، چند تن ازاین پسربچه ها را که نیرو های امنیتی افغانستان، آنها را طی عملیاتِ پاکسازی درولایت میدان وردک دستگیرنموده بودند، ازطریق رسانه های تصویری به نمایش گذاشت که آنها با زبانِ خودشان پرده از روی فاحشه گی با طالبان وعملِ لواط درمیان آنان برداشتند.                               
برای آنکه برداشتها و دیده گاههای دیگران نیزدراین زمینه منعکس شده باشد، مقاله یی را از شمارۀ بیست و ششمِ ماه اپریل ۲۰۱۲م سایت انترنتی" اخبار روز" برگزُیده ایم که اینک بدونِ کم و کاست، درج ِاین صفحه مینماییم :                  
"  حملۀ گسترده و سازماندهی شده گروه طالبان به مراکزِ سیاسی- نظامی کابل، جلال آباد و پکتیا در روزیکشنبه ۱۵اپریل که به کشته شدنِ چهل و هفت نفر و زخمی شدن ۶۵ تن انجامید، به تیترِ خبرهای بین المللی تبدیل شد. این حملات که گفته میشود از سال ۲۰۰۱ تاکنون بی سابقه بوده است، جدا از بار نظامی و امنیتی آن که درجای خود قابل توجه میباشد، به لحاظِ سیاسی – تبلیغاتی نیز شوک بزرگی به ائتلاف نیرو های خارجی مستقر در این کشور و دولت مرکزی (حامدکرزی) وارد کرد. از طرف دیگر شروع حملات بهاره {بهاری} طالبان با این وسعت در زمانی اتفاق می افتد که برنامه خروج نیرو های خارجی از افغانستان مطرح بوده و هم اینکه بحثِ مذاکراتِ صلح بین واشنگتن و طالبان در جریان است. این بارطالبان در واقع یک جنگ تمام عیار و مصافِ نظامی دریک بازه {چهارچوب} زمانی هفده ساعته که بسیار فراتر از برخورد های موضعی در طی جنگ های نا متقارن است را به مرحله اجرا گذاشت  که همین مسأله به اهمیت موضوع می افزاید. انتخابِ اهداف که شاملِ پارلمانِ افغانستان، مقرِ نیرو های ناتو، سفارتخانه های بریتانیا، آلمان و مجموعه به شدت محافظت شده در منطقۀ سبزکابل، فرودگاه جلال آباد و مرکزِ آموزشِ نظامی در پکتیامیشد، نشاندهنده یک استراتژی منسجم برای انتخابِ هدف تلقی میشود. هم چنین بعد از ده سال جنگ در افغانستانو حضورِ نظامی – امنیتی  نیرو های ناتو درعرصۀ عملیاتی این کشور، سازماندهی واجرای موفقِ این عملیاتِ گسترده و پیچیده در شرایطی که قبل از آن نهاد های امنیتی خارجی و داخلی نسبت به آن هیچ اشرافی نداشته و حتی هشداری نیز صادر نکرده بودند، یک موفقیتِ نسبی برای طالبان و یک شکستِ قطعی برای ایساف و دولت ِمرکزی به حساب خواهد آمد. از آنجا که بحث ِحملات ِبهاره {بهاری} طالبان همواره مطرح بوده است و نا تو ودولت کابل نیز بر طبقِ روال ِاین سالهامی باییست آماده گی برخورد با چنین رخنۀ اطلاعاتی یا حد اقل، توانِ عملیاتی جنبشِ طالبان در عرصه میدانی افغانستان باشد، تمرکز دولت کابل و نیرو های ناتو بر کشته شدن یا اسارتِ تمامی حمله کنندگان وعدم ِتلفاتِ جانی نیرو های خودی به هیچ وجه در این عملیات موضوع عمده و قابل توجهی نخواهد بود که بتواند موازنۀ  قدرت را در این بین دگرگون کند. قبل از آن نیز رخنۀ عواملِ طالبان در نیرو های نظامی، پولیس و امنیتی افغانستان که بعضاً موجب کشتارِ همقطاران ِخارجی  وداخلی خود میشد یک احساسِ عدم امنیت را در بالاترین مراکزِ نظامی – امنیتی ایجاد کرده بود که با این حملاتِ اخیردو چندان افزایش می یابد. جنگِ افغانستان تا کنون موجب هزینه های مادی و انسانی زیادی برای نیرو های خارجی حاضر در این کشور بوده است و شرایط داخلی را نیز به واسطۀ عدم کارآیی دولت مرکزی و فسادِ حاکم بر کشور، به موقعیت وخیم تر از قبل سوق داده است. جامعه چند پاره افغانستان، بسترِعینی منازعاتِ قومی – مذهبی، تضاد ِجنگ سالارانِ جهادی با تکنوکرات های وارداتی، عدم وجودِ زیرساخت های لازم برای ایجادِ یک جامعه دموکراتیک، تأثیرِ انکار نا پذیرِکشت و قاچاقِ مواد مخدر در نهادِ قدرت و بدنه اجتماعی و مهم تر از همه عدم انطباقِ منافع چند وجهی این جامعه با خواستِ ائتلافِ نظامی مستقردر این کشور، یک موقعیت دو مینویی را موجب شده است که برون رفت ازآن به سادگی میسر نخواهد بود. بعد از یک دهه جنگ در این کشور، هنوز دولت مرکزی و ائتلافِ خارجی از این تجربۀ روسها درس نگرفته اند که به کرات در گزارشاتِ خود  گفته اند که نیرو های جهادی و مخالفِ دولت ِمرکزی در فصلِ سرما برای ارتزاقِ خود به پلیس و ارتش محلق میشوند و در فصل بهار و گرم که زمینه برای عملیاتِ شورشیان فراهم میباشد با ترکِ مواضع خود، به دشمن می پیوندند. اینکه در افغانستان برسرِ هر  موضوعی هم چون سوزاندنِ سهوی کتاب ِقرآن یا کشتارِ عمدی و جنون آمیزِ۱۷ غیر نظامی توسط یک سربازِ امریکایی سراسرِ کشور تبدیل به یک شعله ی سوزان شده و همه چیز را در هم می پیچد، بیش از آنچه متأثر از یک خطا یا عکس العملِ موضعی باشد نشاندهنده یک محیط مستعد برای شورش و بی ثباتی است که هم چون انبارِ باروت محتاجِ تنها یک جرقه است. بهمین دلیل، جنگیدن در انبارِ باروت درست مثل قدم زدنِ یک فیلِ وحشی در یک مغازه ی چینی فروشی است که از قبل نتایج آن کاملاً مشخص است. اینکه هم اکنون بر طبق قانون اساسی موجود، بعضی از حقوق زنان یا حقوق بشر مراعات میشود بیش از آنچه یک زیر ساخت سازی برای جامعه دموکراتیک به حساب آید، یک تلاش موضعی برای توجیه اقدامات یا یک ژستِ سیاسی برای مشروعیت بخشی به وضعیتِ موجود تلقی میشود که هر لحظه امکان دارد درهم فرو پاشد. بزرگنمایی در خصوص تغییر استراتژی واشنگتن درافغانستان یا اجرایی شدن روندِ صلح کنونی، بیشتر سیاه قلم بر دفتر مشقی است که هرگزبه مرحله رسیدن به نقطۀ مطلوب، حد اقلدر کوتاه مدت، منجر نمیشود. دو طرفِ منازعه در وضعیتِ فعلی تا به آن اندازه از نقطۀ آغازینِ مصالحه به دور می باشند که تصورِ پایانِ کار بیشتر به طنز می مانَد. حوادثِ ۱۵ فبروری زنگ خطریبود که شاید بتواند در خواب بودگان را بیدار کند و بیدارانِ بعد از کابوس را به تعمق ِبیشتر نسبت به درکِ درست از وضعیتِ موجود متمایل کند.افغانستانِ امروز خاکسترآتشی است که هیزم آن در ساختار درهم فرو پاشیده آن جامعه، منازعاتِ منطقه یی به خصوص در نقطه کانون پاکستان، تنش گرم تمدنی بین اسلام سیاسی با صلیبیون مسیحی و همچنین مناسباتِ ژئوپولتیک در عرصه بین الملل تهیه میشود. "                                                         
(ادامه دارد)

اخبار روز

23 عقرب 1397

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها