فیلترهای انترنتی و اخبار جعلی

شبکه های انترنتی امروز جزء مسلم زندگی بخش بزرگی از جهانیان شده است. نتیجه اش تغییر مضامین و سرعتِ ژورنالیزم سنتی است. شبکه های اجتماعی، بلاگ ها، ویکی ها و غیره می توانند سیاستمداران را از مقام شان بیرون کنند،

انجمن های مبارزه بر علیه نا بسامانی های اجتماعی وسیاسی راه اندازند، شرکت هارا به مضیقه اندازند و از طرفی هم مردمی را تهدید به مرگ کنند، اخبار جعلی را پخش نمایند، اکاونت های دروغین و کامنت های اتو ماتیک و رهبری شده توسط الگوریتم های کمپیوتری را پخش کنند و غیره. پرسش اینجاست که چگونه این شبکه ها می توانند "متمدن" شوند و از ظهور اجتماعات موازی جلو گیری شود؟

مثال جالب مارتا پین(Martha Payne)، دختر نه سالۀ اسکاتلندی  است، که جزئیات اش در ویکی پیدیا موجود است و  خواننده می تواند از نظر بگذراند. این دختر نه ساله به کمک پدرش اش یک بلاگ راه می اندازد وازنوع غذای مکتب اش شکایت می کند وعکسهایی هم از غذا در بلاگ اش نشر می کند. پدرش بلاگ اش را به تویتر پیوند می دهد و از انجا سفری بسیار سریع و سرسام آور شروع می شود و هزاران خواننده به بلاگ اش مراجعه می کنند، درروزنامه ها موضوع مطرح می شود و شاگردان مکاتب از کشور های جاپان، کوریا، امریکا، چین و غیره از وضع مکاتب خود گزارش می دهند و این موضوع جهانی می شود. مکتبِ مارتا از ترس مطبوعاتِ بد از او می خواهد که بلاگ اش را بسته کند. او هم یک خدا حافظی را در بلاگ اش پخش می کند که این موضوع به نیویورک تایمز می رسد  ودر آنجا مطرح می شود و در ظرف 24 ساعت یک میلیون نفر از بلاگ اش دیدن می کنند واین باعث می شود مردمی پول زیادی هدیه کنند برای اینکه شاگردان غذای بهتر و سالم تری را در مکتب نوش جان کنند و مکتب اش مجبور می شود بلاگ را دیگرمنع نکند!

دیده می شود که قوانین خطی علت و معلول در شبکه ها حاکم نیستند، بلکه رابطۀ نا متقارن بین علت ومعلول دیده می شود، یعنی در شبکه اثر پروانه ای را می بینیم. موضوع دیگر این است که در انترنت سانسور کار نمی دهد و اثر معکوس دارد. قصۀ مارتا پین قدرت شبکه را نشان می دهد، قدرت واحد های زیادی که در رابطۀ علیت دورانی قرار می گیرند. امروز می توانیم قدرت شبکه ای را در پهلوی قوای مجریه، مقننه، قضائیه، ژورنالیزم، قوۀ پنجم تصور کنیم. توسطِ این قوه گروه ها احتجاج می کنند، به مظاهرات فرا می خوانند، درخواست های آن لاین مطرح می کنند. قوۀ پنجم شامل همۀ ما می باشد. هرکس که خواسته باشد مردم را متوجه موضوعی کند و فعالیت هایی را راه اندازد. این حوزۀ قدرت غیر متمرکز است، مربوط به ایدۀ مشترک نیست، باور ها و اجندا های متنوع مطرح است و مربوط به فضایل و رذایل مشترک هم نیست و چهره های گوناگون دارد. گاهی ابتکاری و حساس است، گاهی متعصب و خشمگین، گاهی قدرتی مخرب و گاهی هم دوست داشتنی که برای اهداف انسانی و امور خیریه عمل می کند وضد استثمار، ظلم، تعصب و تبعیض به مقابل اقلیت ها عمل می نماید. این قوه می تواند اشتباهات ژورنالیزم رسمی را بر ملا کند و به حیث اصلاح کننده ظاهر شود وهم می تواند اخبار جعلی و ساختگی را پخش نماید.  این قوه پلورالیست و دیموکراتیک است و باوجودیکه موضوع مشترک ندارد ولی از وسایط و وسایل مشترک استفاده می کند مانند رسانه های دیجیتالی که شامل همۀ وسایل مانند تلفون های هوشمند، کمپیوتر های قدرتمند و شبکۀ جهانی انترنت.

به صورت کلی، این سازمان (شبکه) و جمعیتی نوین است یعنی با کولکتیف فرق دارد. در واقع سازمانی بدون سازمان یافتگی است. در سازمان های معمولی مانند احزاب و شرکت ها اعضا بر اساس قواعد معین واز قبل تعیین شده عمل می کنند و تابع سلسله مراتب اند و مرز های معین دارند. در حالیکه شبکه ای اجتماعی تبارز فردیت اشخاص را بیشتر افاده می کند و بسیج گروه های بزرگ بدون رهبری آشکارا ممکن است. شبکه جمعیتِ من و ما را ممکن می سازد. ما به جنبشی مربوط ایم بدون اینکه در آن منحل شویم، همزمان می توانیم فردیت و ویژه گی خودرا حفظ کنیم که بوسیلۀ تصویر ما، روش ما و متون ما به نمایش گذاشته می شود و این برای ما جذاب است. از طرفی قدرت شبکه طوری است که مسئولیت را نمی توان به فردی معین متوجه ساخت و تاثیرات شبکه را نمی توان شخصی سازی نمود. قدرت اش مربوط به توجه و جهش های ناگهانی است. در شرایط عادی علت و معلول متناسب اند که نمایندگی از مُدل علیت معمولی می کند. این رابطه در شبکۀ قوۀ پنجم شکل پیچیده دارد واز راه های تاثیرات دورانی، زنجیره ای و پسخوراندی عمل می کند ورابطۀ علت و معلول غیر خطی و نا متناسب است، طوریکه علتی ناچیز منجر به رویدادی بزرگ می شود. قدرت قوۀ پنجم نا متقارن، ساری و مبهم است.  تاثیر قدرت پنجم در شبکۀ تاثیری ممکن است و جدا از آن متصور نیست.

درجهان فیس بوک،تویتر، یوتوب، گوگل و شرکا، الگوریتم هایی به کار گرفته می شوند که جهانی دلخواه را برای ما ارائه دهند. امروز بیش از نیمی از امریکائیان فیس بوک را به حیث منبع اخبار استفاده می کنند. گرچه فیس بوک و شرکا به حیث شرکت های رسانه ای با ژورنالستان حرفه ای شناخته نمی شوند، باوجود این، این رسانه ها به منبع اخبار نسل جوان کشور های غربی مبدل شده است و از اینطریق بحث های عمومی را رقم می زنند. رسانه های اجتماعی در شرف جای گزینی رسانه های شناخته شدۀ معتبر مانند تلویزیون ها ، رادیو ها وروزنامه ها اند. درآلمان جنبش ضد خارجی و نژاد پرست پگیدا که در مظاهرات خود "ما مردم هستیم" شعار می دهند، رسانه های رسمی را "مطبوعات دروغ پرداز" معرفی می کنند و معلومات خود را بیشتر از انترنت می گیرند.
الگوریتم ها بی طرف نیستند و آنها اند که تعیین می کنند ما چه جهانی را مشاهده کنیم. معمولاً آنها محتواهایی را برای ما آماده می سازند که موافق باور های ما باشند و تعصبات ما را تقویت کنند. در این رابطه امروز از حُباب های فیلتری صحبت می شود. البته که ژورنالیستان حرفه ای هم اخبار را فیلتر می کنند. یعنی درزمانیکه در دست دارند باید ازبین اخبار زیادی گزینش کنند و از طرفی آنها هم به رسانه های انترنتی متوسل می شوند برای اینکه اخبار را جمع آوری نمایند و از طرفی تنوع معلومات و آزادی زیادی که در انترنت است، جای دیگری نیست. ما زمانی می توانیم از انتر نت درست استفاده کنیم که فریب حُباب های فیلتر شده را نخوریم.
دراینجا لازم است دو مقوله را تعریف کنیم. اول الگوریتم: این کلمه از نام ریاضی دان شهیر مسلمان محمد موسی الخوارزمی می آید که برای اولین بار روش قدم به قدم محاسبه ها را (جمع، تفریق، ضرب، تقسیم، تضعیف (دوچند نمودن)، تنصیف (نیمه کردن) و کسر ها را)  در کتابی مطرح نموده است. بعد از ترجمه کتاب اش به لاتینی الخوارزمی به الگوریتمی تبدیل شد و حالا به زبانهای انگلیسی، آلمانی و غیره به نام الگوریتم، الگوریتموس یاد می شود. الگوریتم به مفهوم امروزی حل قدم به قدم یک مسئله است طوریکه هر قدم مقدار معینی از حافظۀ کمپیوتر را استفاده نماید و در زمان محدود به آخر برسد. هر برنامۀ کمپیوتری برای حل یک موضوع از چیزی به نام بافت داده ها استفاده می کند که روی این بافت الگوریتمی به کار بسته می شود تا نتیجۀ معین بدست آید. فیس بوک و شرکا بااستفاده از الگوریتم ها حُباب های فیلتر شده را می سازند و در اختیار استفاده کنند گان قرار می دهند. مثلا اگر اکثر دوستان فیس بوکی شما چپی یا لیبرال باشند و روی اخبار و ویدیو های لیبرال کلیک کنید، متوجه خواهید شد که بعد از مدتی دوستان محافظه کار شما از صحنه خارج شده اند! فیس بوک آنهار ا فیلتر نموده است بدون اینکه از شما اجازه گرفته باشد،چون الگوریتم هایش هر کلیک را محاسبه می کنند و موارد کم کلیک را از حُباب ارائه شده بیرون می کنند. در نتیجه شما بیشتر چیز های را می بینید که می خواهید، مواردی که دوست ندارید (زیاد روی شان کلیک نکرده اید) را الگوریتم فیلتر می کند. اگر از پورتالِ آمازون خرید کنید، متوجه می شوید که آمازون خودش برای شما پیشنهاد هایی را می کند و می گوید که مثلاً کسانی که انتخاب شما را کرده اند، برعلاوه انتخاب های ذیل را نیز نموده اند و یا مواردی شبیهی را به شما برای خرید پیشنهاد می کند. این کار الگوریتم است که موارد شبیه را به شما عرضه نماید.  این موردی از شخصی سازی است، یعنی الگوریتم به علایق و نیاز های شما نظر به فرمایشات شما برای شما معلوماتی را ارائه می کند که "فکر" می کند به درد شما می خورد! این جریان می تواند گمراه کننده باشد. یعنی انترنت به ما چیز هایی را نشان می دهد که "فکر" می کند ما می خواهیم مشاهده کنیم. اگر همۀ این فیلتر ها و الگوریتم ها را جمع کنیم به یک حُبات فیلتری می رسیم که جهان ویژۀ ماست. این البته وابسته به کلیک ها وانتخابات ماست ولی مهم این است که ما هیچ نقش مستقیمی دراین انتخاب نداریم و مهم تر از این نمی دانیم که رسانۀ انترنتی مثلاً فیس بوک چه چیز هایی را ازما دریغ نموده است.

درسال 2016 در نشست رسانه ها در مونیخ، یکی از بزرگترین گردهم آیی های ناشران، سر دبیران و رهبران رسانه ها خانم انگلا مرکل، صدر اعظم آلمان از پورتال های انترنتی خواست که روش های شخصی سازی خود را شفاف نمایند. الگوریتم ها تعیین می کنند که ما چه چیزی را در انتر نت می بینم و چه را نمی بینیم. برنامه های کمپیوتری به نام بات های اجتماعی (برنامه های خود کاری که شبیه آدم ها کار می کنند و می توانند برای یا بر علیه کسی موضع گیری نمایند و اخبار جعلی را پخش کنند) هر چه بیشتر استفاده می شوند. این بات های اجتماعی (social bots)  می توانند اخباری را طرح کنند، نقد کنند و شریک سازند. البته این تنها فیس بوک ویا آمازون نیست که از روش شخصی سازی استفاده می نماید. تعداد زیادی از شرکت ها، گروه های فشار (لابی ها)  و احزاب سیاسی از این بات های اجتماعی استفاده می نمایند و سیلی از پیام های تولید شده توسط این بات ها را در انترنت پخش می نمایند و از این روش برای تبلیغات خود استفاده می نمایند. یک سوم تویت ها برای ترامپ و یک پنجم تویت ها برای کلنتن در انتخابات گذشتۀ امریکا را این بات های اجتماعی  بعد از دور اول رویا رویی دو کاندیدا عرضه نموده اند. باوجود این، شرکت ها از الگوریتم های شان مانند مردمک چشم شان حفاظت می کنند. طرح الگوریتم های جدید کاری بس مشکل است و ریاضی دان ها و دانشمندان علم کمپیوتر هر روز دنبال اختراع الگوریتم های نوین اند. این الگوریتم ها مانند نسخۀ کوکا کولاست که رمز مهم شرکت اش می باشد. اگر هر کس آنرا بداند کاپی می کند و بازار را کساد می سازد. از طرفی در طرح نرم افزار های پیچیده تیم ها کار می کنند که هر تیم فقط بخشی از آنرا می داند و هر فرد این تیم ها نمی داند که در آخر امر، این الگوریتم در کل چگونه کار می کند. کار کلِ الگوریتم را درشرکت ها افرادی معین می دانند که تعداد شان انگشت شمار است.
استفادۀ اجتماعی از این تکنالوژی در امریکا زیر تحقیق قرار گرفته است. ولی در آلمان این امر مورد توجه چندانی قرار نگرفته است. ولی قرار است تغییراتی در این سیاست به عمل آید. تنها در برلین قرار است 50 استاد به این موضوع بپردازند. در خزان سال 2016  حدود 500 محقق انترنت در پوهنتون هُمبُلت جمع شده بودند. این گرد هم آیی را آقای کورنلیوس پوشمن سازمان داده بود، ولی مسئله ای حُباب های انترنتی زیاد در آن مطرح نشده است چونکه به گفتۀ آقای پوشمن، هنوز پژوهش های کافی دراین باره وجود ندارد و نتایج اش هنوز واضح نیست. بد نیست بدانیم که آقای پوشمن در انستتوت الکزاندر فون هُمبُلت برای انترنت و جامعه کار می کند. این مؤسسه بزرگترین نهاد علمی برای تحقیق انترنتی در آلمان است. سرمایۀ آغازین این نهاد به میزان دو سوم را شرکت گوگل، اختراع کنندۀ نتایج شخصی شدۀ جستجوی کار بران تهیه نموده است. باوجود این رهبری این نهاد اطمینان می دهد که تحقیقات شان مستقل خواهد بود!
به باور آقای پوشمن، حُباب انترنتی، مقوله ای غیر علمی است و اگر در جایی درست باشد، نمی توان آنرا تعمیم داد. به باور وی، گزینش های ژورنالیستان ضرورتاً از گزینش های الگوریتم ها بی طرفانه تر و بهتر نیست.
از طرف دیگر می دانیم که ژورنالیستان به زعم خود، موضوع های مهم در جامعه را بر می گزینند، یعنی به خوانندگان وانمود می کنند که موضوع ها مطرح شده مهم اند. از طرف دیگر منطق الگوریتمیک این انتخاب را برای ما می کند. یعنی الگوریتم به ما چیز های را ارائه می کند که وابسته به رفتار ما در شبکه است و به این اساس "فکر" می کند که برای ما از اهمیت برخوردار است.

ولی مقصر واقعی در مشکل حُباب های انترنتی کمتر گزینش های الگوریتمیک فیس بوک و غیره است، بلکه اینکه هرکس به دلخواه می تواند اظهار نظر کند واین پیام، اظهار نظر، اخبار در دسترس تعداد زیادی و به سرعت قرار می گیرد. مسائلی که در گذشته در قهوه خانه ها و در نشست های خصوصی مطرح می شد، امروز در انترنت مطرح می شوند و مورد توجه دیگران قرار می گیرند. اخبار جعلی، افتراهات و یا سخنان مغایر عفت و اخلاق را ژورنالیستان چاپ نمی کنند، ولی در فیس بوک و دیگر شبکه های اجتماعی به شکل گسترده ای پخش می شوند. امروز انترنت با تحقیقات ژورنالیستی در یک سطح قرار گرفته است. الگوریتم ها اخبار را طبقه بندی می کنند و برای شان تعداد کلیک ها مهم است تا درآمد های تبلیغاتی را بلند برند. کیفیت و واقعیت اخبار نقشی بازی نمی کند. البته هر روز فشار زیاد تری روی فیس بوک و شرکا اعمال می شود تا مواردی را حذف کند و یا از پخش مواردی جلو گیری نماید.

فیس بوک در سطح جهان به منبع اخبار مبدل شده است. یک چهارم مردم آلمان لا اقل هفتۀ یک بار اخبار را در فیس بوک می خواند، در حالیکه به اشپیگل آن لاین، بزرگترین نهاد خبری در انترنت یک پنجم آلمان ها مراجعه می کنند. برای آنهایی که زیر سن 35 سالگی قرار دارند، انترنت منبع اصلی اخبار و معلومات شده است. اگر در گذشته ژورنالیست با میکروفون اش در شهر گشت و گذار می نمود و از مردم دربارۀ موضوعی نظر شان را می پرسید، امروز نیاز ی ندارد که میز کارش را ترک کند. او می تواند در گوشه و کنار انترنت موضوع هایش را بیابد و از آن روایتی را رقم زند.
البته می دانیم که بدون اعتبار مراودات اجتماعی ممکن نیست. اعتبار نوعی فیلتر ادراکی برای گرفتن، گزینش و ارزیابی معلومات است. اساس اعتبار به باور ایمانول کانت، راستی و صداقت است. وی اعتبار را به اندیشۀ به رسمیت شناسی متقابلِ دو طرفِ دارای حقوق مساوی پیوند می دهد. معیار کانت سد هنجاری و اجراعاتی بلندی برای سیاست و رسانه ها ست. به ویژه در زمانی که به رسانه ها برچسپِ "مطبوعات دروغ پرداز" زده می شود. در چنین زمانی اعتبار وباور کردنی بودن به مثابۀ مکانیزم ابتدایی روابط اجتماعی از اهمیت برخورداراست. ما معتبر بودن و باورکردنی بودن را در روابط شخصی، اجتماعی و اقتصادی نیاز داریم. اعتبار برای سیاست و رسانه هم از همین اهمیت برخوردار است و اساس مشروعیت می باشد. به همین دلیل از دست رفتن اعتبار به معنای زیر سئوال بردن ادعای واقعیت  و روابط به رسمیت شناسی است.
جایی که اعتبار و اعتماد وجود نداشته باشد، نتیجه اش مظاهرِ بحران است. این بحران را بعضی بحران پسا رسانه ای می نامند. به دلیل این که زندگی امروز به شکل تعمیم یافتۀ رسانه ای شده است. از تاریخ می دانیم که معرفی رسانه و وسایطِ نوین در جامعه، منجر به شکستگی ها در بخش های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی می شوند. حتی در زمان یونان باستان افلاطون از اختراع خط بیم داشت که ممکن است به فراموشی کمک کند. به همین ترتیب اختراع چاپ و تکثیر کتاب ها و مطبوعات توده ای، اشاعۀ رادیو و تلویزیون که از محبوبیت بین مردم برخوردار بودند منجر به اضطراب ها شدند. جهش های واسطه ها و رسانه ها البته از طرفی به امید ها هم می انجامد. یعنی بحث روی دسترسی به دانش از طرفی و ترس از امکان دستکاری، فریب و جو سازی از سوی دیگر است، به عبارتِ دیگر: شرایط لازمِ بنای واقعیت اجتماعی است.

نظریۀ بنای اجتماعیِ واقعیت (برگر و لوکمن) در جامعه شناسی دانش به این اشاره دارد که "واقعیت برای خودش" وجود ندارد. چیزی که به نام واقعیت نامیده می شود در عمل نتیجۀ یک جریان ادراکی و بنایی است و این امروز به صورت کل از رسانه ها متاثر است. به گفتۀ نظریه پرداز سیستم ها در جامعه شناسی، نیکلاس لومن "چیزی که ما در بارۀ اجتماع خود و حتی در بارۀ جهانی که در آن زندگی می کنیم می دانیم، از راه رسانه های دسته جمعی است." یعنی این واقعیت رسانه های دسته جمعی است که تصویر ما را از جهان شکل می دهد.

با توجه به تاثیراتِ ممکن این تحولات در علوم اجتماعی بحث های مطرح شده است که به اهمیت صحنه سازی های سیاسی اشاره دارد. مثلاً با توجه به تلویزیون در میز گرد ها و سرگرمی هایش و امروز در انترنت و رسانه های اجتماعی اش این صحنه سازی را مشاهده می کنیم. البته می دانیم که چنین صحنه سازی ها در سیاست چیزی کاملاً جدید نیستند. نیکولو ماکیاولی در نوشته اش به نام شاهزاده حدود 500 سال قبل چینن نوشت: " انسانها به صورتِ کُل بیشتر به چیزی که به چشم می بینند باور دارند تا به چیزی که بدست خود آنرا بگیرند. ... انسانها چنان ساده اند که به نیاز های آنی توجه دارند. طوریکه که هر کسی که می خواهد کسی را فریب دهد، همیشه کسی را پیدا می کند که فریب بخورد. ... چونکه عوام همیشه متوجه ظاهرِ امور است  و جهان پُر از عوام است." ماکیاولی بعدً از نظم جمهوری دفاع می کند و به عوام هوشیاری بیشتر قایل است تابه حاکمِ مطلق.

از این همه این نتیجه را می گیریم که مبارزه برای واقعیت و تعبیر آن اصل جدا نا پذیر سیاست است. امروز این مبارزه بعُد دیگری را نیز اختیار نموده است. سخن از دورانِ پسا واقعیت است (Postfaktisch). کلمۀ پسا واقعیت لغت سال 2016 شد. خانم انگلا مرکل این مقوله را مشهور ساخت. به گفتۀ خانم مرکل پسا واقعیت "یعنی این که انسانها دیگر به واقعیت ها علاقه ندارند، بلکه تنها پیرو احساسات شان اند."
مبارزات انتخاباتی در ایالات متحده تجربۀ بزرگی برای مقولۀ پسا واقعیت بود. به یاد آوریم که در اوایل کانداتوری دانلد ترمپ در بخشی از حوزۀ عمومی درایالات متحده و بیشتر دراروپا جدی گرفته نشد. رسانه های نخبه گرا کاندیداتوری او را بیشتر یک نوع کارنوال به حساب آوردند که متناسب به جمهوری های کیله ای امریکای لاتین است تا یک دیموکراسی کهنه کار. برای مدت زیادی کسی باور نمی کرد که چه میشنود و می بیند، جز رسانه های که سالها قبل در ایالات متحده از چنین ادبیاتی استفاده می نمودند. در این مبارزات همۀ مرز های متعارفِ شرم و حیا از طرف دانلد ترمپ شکسته شدند. وی بدون هیچ تجربۀ سیاسی ولی کسی که در تلویزیون از خود برنامۀ داشت و محبوب بود داخل این کارزار شده بود. نسخه اش در این چند کلمه خلاصه می شد: دروغ به حیث ابزار، تحریک به حیث استراتیژی، کینه توزی عوضِ استدلالِ قابل فهم و احساسات در بدل واقعیت ها. علاوه براین بی احترامی مشهود به ارزش ها، نهاد ها و روش های دیموکراتیک. بی تجربه گی سیاسی به حیث اسلحۀ به مقابل دستگاه جا افتادۀ سیاسی. هرچند رسانه هایی مانند نیو یورک تایمز، واشنگتن پست وغیره ترمپ را انتقاد نمودند و او را کاندی ناشایسته خواندند و استادِ دروغگویی معرفی نمودند، طرفداران اش را متقاعد نساخت و آنها دروغ هایش را واقعیت های تلخ می پندارند که فقط او حاضر است آنها را بیان نماید! دروغ ها به واقعیت مبدل شدند، تئوری های توطعه به اساس دروغ ها طرفداران زیادی پیدا کرد و بخشی از جامعۀ امریکا در فضای عاری از واقعیت زندگی می کنند و برای شان بی تفاوت است که واقعیت ها چه اند.

مبارزات انتخاباتی در ایالات متحده نشان داد که هرچه منابع اطاعاتی زیاد شود، مردم زیادی جهان خود را خلق می کنند. آنها به اطلاعاتی توجه می کنند که جهان بینی شان را تائید نماید و طوریکه ذکر اش رفت، رسانه های اجتماعی در این راستا این کار را آسان نموده اند. این حُباب ها تبعاتی را برای سیاست  و رسانه ها دارد. وظیفۀ ژورنالیستان که به حیث دروازه بانان جریانات اجتماعی شمرده میشوند مورد سئوال قرار می گیرد. چونکه تحقیقات مسلکی ژورنالیستان، گزینش، کیفیت و راستی معلومات را تا اندازۀ تضمین می نماید.
امروز امری غیر سیاسی می تواند، به برکتِ رسانه های اجتماعی، به زودی به امری هیجانی مبدل شود. مثال اش که با جزئیات در ویکیپیدیا تسجیل شده است مورد دختری 13 ساله به نام لیزا است. لیزا که یک آلمانی روسی است و در برلین- مارسان زندگی می کند روزی درراه مکتب گم می شود و روز بعد پیدا می شود. او گزارش می دهد که بوسیلۀ سه مردِ نا شناس اختطاف شده است و در خانۀ نگهداری شده و مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است. اختطاف کننده گان مردمی "جنوبی شکل" اند (Südländer). بعد از تحقیق پولیس معلوم می شود که این دختر دروغ گفته است و داده های تلفون موبایل اش نشان می دهند که او شب را پهلوی دوست پسر اش گذرانده است.  امری عادی! ولی یک وب سایتِ روس های آلمانی این موضوع را پخش می کنند و رسانه های روسیه نیز به آنها می پیوندند و ازاین موضوع تنشی سیاسی بین آلمان و روسیه بوجود می آید، طوریکه لاوروف، وزیر خارجۀ روسیه مسئولین آلمان را متهم می کند که نمی توانند امنیت روس ها را در آنجا تامین کنند و حکومت آلمان هم واکنش شدید نشان می دهد. بحران پناه جویان فضا را هیجانی نموده است.
می دانیم زمانی که معلومات دروغین یک بار داخل شبکۀ اجتماعی شد، دروغ به حقیقت استحاله می کند، به ویژه برای کسانی که نیازدارند باور های قبلی شان تائید شود و انترنت به سرعت این امر را میسر می سازد.
همانطور که زمانی کلیسا منبع معلومات "مؤثق" بود و این مقام را از دست داد، امروز رسانه های سنتی و رسمی هم دیگر معلومات را در انحصار ندارند. امروز هر چیز نیاز به تعبیر و تفسیر دارد. نه تنها فرصت معلومات و روشنگری در فضای انترنت رشد نموده است، بلکه فضا برای فریب و دروغ ودغل هم مهیا شده است. امروز کسانی از "واقعیت های بدیل" صحبت می کنند (alternative facts).  این اصطلاح را یکی از سخنگویان ترمپ مطرح نمود برای اینکه تعداد شرکت کننده گان را در مراسم تحلیف او زیاد تر از آنچه رسانه های معتبر گزارش داده بودند جلوه دهد. طوریکه مشاهده می کنیم، سیاست در غرب در شرف "برلسکونی گونه" شدن است، همراه با هیجانی سازی و وجوه اقتدار گرایی. در سیاست روسیه، هنگری، ترکیه و ایالات متحده این جریان را می بینیم و احتمال آن در انتخابات آینده در فرانسه و هالند  هم دیده می شود.
در آلمان نیز "مطبوعات دروغ پرداز" شعار اقلیتی رادیکال است که بی باوری شان را به مقابل سیاست و رسانه ها بیان می کنند. این اصطلاح در قرن نوزدهم هم بر ضد مطبوعات بورژوازی لیبرال استفاده می شد و بعد از جنگ اول جهانی فاشیست های آلمان در سیاست یهودی ستیز خویش و برای توهین به کسانی که ضد جنگ بودند بکار برده اند.

به هر صورت ما دراینجا با تحولات بنیادی سر وکار داریم که نتیجۀ یک جریان درازمدت است که شرایط مشروعیت حاکمیت دیموکراتیک را هم متغیر خواهد ساخت. هنوز زود است تا بتوانیم به این پرسش پاسخ دهیم که آیا انترنت و رسانه های اجتماعی تاثیر مثبت در رشد جامعه دارند و یا بیشتر منفی.

در نتیجه، سطح آگاهی، دانش و باورهای اشخاص تعیین می کند که آنها زیر تاثیر حُباب های اجتماعی می روند یا نه. با کمی دانش و توجه می توانیم اخبار جعلی را مورد سئوال قرار دهیم، پیش داوری هارا دور زنیم و حباب ها را بشکنیم . ولی مهم این است که بخواهیم و ارادۀ قوی دراین جهت داشته باشیم.

منا بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــع
Machiavelli, N. : Der Fürst, Anaconda Verlag GmbH, Köln, 2012
Goodman, S,E; Hedetniemi, S. T. : Introduction to Design and Analysis of Algorithms,  Mc Graw Hill, Singapore, 1977
Berger, P; Luckmann, T. : Die gesellschflicher Konstruktion von Wirklichkeit,  Frankfurt am Main, 1969

 

اخبار روز

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها