انسان در پرتو "اعمال فردی و اجتماعی

گر چه "اصل اجتماعی" انسان را "اصل فردی" آن شکل بخشیده است، و اگر اصل انفرادی انسان نبود، اصل اجتماعی آن ایجاد نمی گردید؛ ولی رجحان و برتری اصل اجتماعی انسان را بر اصل انفرادی آن نمیتوان نادیده گرفت.

اصل اجتماعی انسان بر اساس ضرورت بو جود آمده است. ضرورت به این معنی که فرد به تنهایی نمیتواند احتیاجات زندگی خود را از قبیل مواد خوراکی و کار آمدنی آماده سازد و از کمک های دیگران بی بهره و بی نیاز باشد. بنا براین دیگران را به کمک میطلبد و با استفاده از آنان تولیدات فردی خود را به اجتماعی تبادله و خرید و فروش می نماید. توسط اصل اجتماعی  نظام آموزشی خود را رونق میبخشد. قرارداد های ساختمانی و اقتصادی را توسط اصل اجتماعی منعقد میسازد. اصل اجتماعی است که ساختار سیاسی معمول میسازد.
در سیاست دولت دانشوران استوار بر اصل حساب دهی است که مناسبات حقوقی و اقتصادی و فرهنگی را پایه گذاری میکند. در کوتاه سخن، اصل اجتماعی افراد را به سوی اتحاد، اتفاق و هم بستگی می کشاند نه اصل فردی. اصل فردی افراد را به سوی تشتت و تفرقه سوق میدهد. در تشتت و تفرقه پیروان ادیان جلب توجه مینمایند؛ ادیانی که عبارت از زردشتی، بودایی، یهود، مسیحی و اسلام می باشند. پیروان این ادیان هر یک خود را حق بجانب و دیگران را به دور از حق و حقیقت قلمداد میکنند.  این وضعیت آنان را به سوی خشونت میکشاند و خشونت در نتیجه باعث جنگ و خون ریزی می گردد. آتش جنگ صلیبی که میان مسلمانان و مسیحیان در قرن یازدهم تا قرن سیزدهم میلادی دوام کرد، به این امر شهادت میدهد. علاوه بر آن در شرایط کنونی گروه  تکفیری "دولت اسلامی" – داعش – و گروه التقاطی "طالبان" را می بینیم که زیر نام اسلام، به ویژه در افغانستان خون زن و مرد، خورد و بزرگ را به شکل روز افزون میریزند.
در اصل فردیت این اوضاع و احوال یک طرف قضیه، طرف دیگر آن زاهد و عابد و صوفی را مشاهده میکنیم که از پیروان دین اسلام به حساب می آیند. زاهد کسی است که به منظور پرهیز کاری دنیا را برای آخرت ترک میکند و به عبادت میپردازد.  عابد به معنی عبادت کننده و پرستنده، کسی که خدا را پرستش میکند. صوفی به معنی پشمینه پوش که جهت ریاضت لباس خشن پشمی می پوشد. کسی که برای اولین بار صوفی نامیده شد، ابوهاشم صوفی بود که در سال ۱۶۰ هجری قمری وفات یافت.؛ ایشان "کم خرج بالا نشین" می باشند؛ به این معنی که کار نمیکنند، تنبل هستند، و لی نانی که حاصل دست دیگران است، میخورند. در این کار خود نظم اجتماعی را برهم میزنند. به این معنی که اصلیت اجتماعی به دایره ای می ماند که از حلقه های زیادی متصل به یکدیگر تشکیل یافته است. این حلقه ها عبارت از افرادی اند که در محیط اجتماعی گرد می آیند و اجناس تولیدی خود را در معرض تبادله یا خرید و فروش قرار میدهند.  کسانی که در این بازار جنسی برای عرضه ندارند، از حاصل کار دیگران نان میخورند، بار دوش جامعه قرار میگیرند؛ آنان به سوی خدا نمی روند. زیرا انسان های واقعی از طریق مجاز به حقیقت میرسند. آنان دو هدف دارند: یکی دور و دیگری نزدیک.
انسان ها در هدف نزدیک خود کار میکنند و در هدف دور خود هستی می نمایند و هستی قدرت لایزال کل را مشاهده می نمایند. زاهد و عابد و صوفی چشم دل را بر چشم خرد برتری می بخشند و زبان دل را نیز بر از زبان متعارف بر تر و کار آمد تر می بینند. آنان انزوا را دوست دارند و از اجتماع دوری می جویند، دانش را نمی پذیرند. بدنبال دانش کسانی میروند که کار میکنند و کار شان جنبه ای تولیدی دارد و درخت کار شان از منبع دانش و هنر آب می نوشد. آنها عقل را نیز نمی پذیرند، زیرا آن نیز به جز از دانش چیزی دیگری نیست. این دانش طبیعی نیست بلکه وضعی و اکتسابی است، سرو کارش با جزییات است نه با کلیات. فرق این دانش با دانش طبیعی و مثبت این است که دانش برای پدیده ها تعریف واحدی دارد، ولی علم که به معنی عقل است  برای یک پدیده تعریف های گوناگون و متعددی را قایل میگردد.  به طور مثال علم شیمی آب را مرکب از هیدروژن و اکسیژن میداند که این تعریف واحدی است نه متعدد. ولی دانش که  معنی برای یک پدیده تعریف های متعددی را به عقاید خود می گنجاند. پدیده انسان را در نظر می گیریم که برخی از دانشوران آن را موجود اقتصادی میدانند و برخی موجود روان شناسی. هم چنان عده ای انسان را موجود اندیشمند و متعلق به خانواده ای می شمارند و برخی آنرا موجود پستان دار به حساب می آورد که بواسطه قلت موی بدن و راه رفتن مستقیم و بکار بردن دست ها و ردیف بی خلل دندان ها از جانوران دیگر مستثنی میدانند. این گونه تعریف ها زیاد است که برای یک انسان قایل میگردند. فیلسوفان نیز از اصل انفرادی پیروی میکنند و برای یک موضوع تعریف های گوناگون و مختلف قایل میگردند نه تعریف  واحدی. برای روشن شدن این مطلب اصطلاح "انقلاب" را میگیرم. ارسطو در کتاب سیاست خود، انقلاب را "اختلاف توان گران و توده ای مردم" میداند. منتسکیو، مولف کتاب "روح القوانین" انقلاب را نتیجه "هرج و مرج" به حساب می آورد. هستند کسانی که در باره انقلاب تعریف های مختلفی دارند و انقلاب را  - اگر مختصر عرض گردد - "انتقال قدرت سیاسی از یک طبقه به طبقه" میدانند. در یک وجیزه آشنا آمده است که "در خانه اگر کس است، یک حرف بس است."


نظر شما چیست؟

PLG_KUNENADISCUSS_GEN_GUEST

اخبار روز

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها