دفاع از جنایتکاران و خائنان، پاسداری از جنایت و خیانت است

هیچ بحث، یا نظر و استدلالی، نمی تواند مقبول ذهن انسان های واقعیتگرا و با انصاف قرار گیرد و در قلمروی حقیقت و حقیقت پذیری استقرار و اعتبار یابد، مگر این که در آن بحث یا نظر و استدلال از صداقت،

داد، مروت و اعتدال کار گرفته شده باشد و نویسنده تمام جوانب مبحث و مقال را مورد ملاحظه و مطالعه قرار داده حق مطلب را، با تمام کلیات و جزئیات آن، همان گونه که بود و هست و ایجاب می کند، با مسؤولیت ایمانی و وجدانی اداء نموده باشد.

ستایش از رهبران یا قوماندانانی به اصطلاح جهادی، با پشتواره های عظیم و سنگینی از جنایات و خیانت های متنوع و رنگارنگ، که همه به قدر کافی از آن ها مطلع هستیم، به هر زبان و قلم و منطقی که باشد، این حق را از پیروان، هواخواهان و مدافعان این جنایت کاران و خائنان از روی حق و عدالت دریغ می دارد، که قلم بر دارند و صفحات پاکدامن و عفیف کاغذ را با بی حیائی و سنگدلی، غافل از محکمۀ وجدان و هراس از خشم یزدان و توجه به تقدس قلم و حرمت کاغذ، در دفاع از این جنایتکاران و خائنان و لشکر شر و فساد آلوده بسازند.

جنگ های مدهش و خونین و ویرانگر کابل، مخصوصاً، بعد از پیروزی تنظیم هائی به اصطلاح جهادی بر رژیم منفور نجیب، صرف نظر از این که از خباثت درون و روان علیل و بیمار رهبران و قوماندانان جنایت پیشه و مزدور تمام تنظیم های به اصطلاح جهادی ناشی می شد، وقایعی دلخراش و غیرقابل بخششی بودند، که در اثر تحریک کشور های همسایه، چه عرب و چه ایرانی و پاکستانی، و قدرت های منطقه و جهان به وسیلۀ همین رهبران و قوماندانان تشنه به خون و مشتاق قدرت و بندۀ پول و بیگانه با عزت و افختار افغانی به راه انداخته شدند. همه؛ بدون استثناء در این جنگ ها و بیداد ها مقصر بودند، و در خون هائی که در خلال این جنگ های  نفرت بار و منزجر کننده ریخته شد و انسان هائی که به هلاکت رسیدند؛ همه از که تا مه گناهکار، رو سیاه و جوابگو و قابل نکوهش هستند!  

قلب یا جعل این حقیقت، با همه تجربه ها و شواهد و مدارکی که از جنایات و خیانت های مجموع رهبران و قوماندانان و نائب قوماندانان و سلاح به دستان بی باک و وحشی تنظیم هائی به اصطلاح جهادی ـ اسلامی موجود است، نه تنها تلاش های مسؤولانه برای بیان حقیقت و اقدامی در جهت تاریخ نگاری عاری از غرض و خدمت به مردم و وطن نیست، که اساساً کوشش های شرمگینی هستند، که عمداً برای دور کردن بیشتر مردم از هم، و ایجاد نفاق و خصومت مزید و بحرانی ساختن هر چه افزون تر اوضاع خراب مملکت و سوق دادن فزایندۀ کشور به دامان ناامنی و تباهی صورت می گیرد.

جنایاتی که از چهل و اندی سال بدینسو در کشور ما جریان دارد، همه خرابی ها و ناآرامی ها، همه بدبختی ها و آوارگی ها، همه جرائم و فقر و فلاکت و زورگوئی و حق تلفی و خلاف ورزی و بیدادگری هائی که مردم ما طی این همه سال با اندوه جانکاه و باری بزرگ و گرانی از سختی ها متحمل شده اند، حاصل پندار و افکار و کردار یک شخص یا یک گروه یا تنظیم و حزب خاص نیست؛ بلکه همه احزاب به اصطلاح جهادی به علاوه حزب به اصطلاح دموکراتیک خلق افغانستان در آفرینش آن سهیم بودند.

کسانی که به تحسین و دفاع از یک شخص یا یک تنظیم و حزب می پردازند و دیگر، یا دیگرانی را به تأسی از تعصب لسانی و قومی یا سمتی و مذهبی و یا سائر ملاحظات ناروا عامل تمام بدبختی های مردم ما می خوانند، دانسته یا ندانسته در قطار و همردیف انسان هائی قرار می گیرند، از نظر انسان های دادگر و منصف و واقعاً دلسوز نسبت به مردم و وطن، که از جاده دادگری و انصاف و مروت و پاکدلی و راستی باتأسف خارج شده اند؛ چرا که حقیقتی جنایت کار و خائن بودن همۀ این جنایت کاران و خائنان مانند آفتاب روشن است، و هیچ شوخ چشمیی نمی تواند، با هر لفظ و قلمی که باشد، این حقیقت بدیهی و قطعی و معلوم را منقلب نشان بدهد!

هیچ رهبر و قوماندان و تفنگ به دستی، خواه از حزب اسلامی بوده باشد و خواه از جمعیت و جبهۀ ملی و اتحاد و وحدت و جنبش و...، به دلیل شرکت در جنگ هائی تباهکن و غیر ضروری و شرارت هائی بی حساب بعد از سقوط داکتر نجیب، و کشتار هزاران انسان و تخریب تمام شهر کابل و به بحران کشاندن هر چه بیشتر کشور و استمرار دشمنی با ملک و ملت و جاسوسی و خبرچینی به بیگانگان و تداوم فساد و آن همه سر و سینه بریدن ها و رقص مرده و زنده و تجاوز به ناموس و دزدی و...، مستحق آن نیست، که انسان به دفاع از او برخیزد و به خاطر تبرئۀ وی دیگری را، که به همان اندازه، شاید بیشتر، درجنگ و جنایت و فساد و وطن فروشی دست داشته زیر شلاق سخن و قلم بگیرد؛ یا با برداشت های من عندی و بر طبق آرزو و ذوقیات خود به دفاع از این یا آن برخیزد؛ یکی را بدسرشت و خصم معرفی کند و دیگری را ناجی و رهائی بخش و یار و یاور و خیرخواه مردم و خدمتگار وطن ـ با آن که شخص مورد علاقه اش، اگر از نظر جاسوسی و خبرچینی و خدمت به بیگانگان (یا جنگ و جنایت و شرارت و فساد و کشتار مردم بی گناه) دیده شود، حداقل با سازمان استخباراتی چهار کشور (امریکا، ایران، پاکستان و عربستان سعودی) سر و سرّی داشته است!

همۀ این ها جنایت کارند. همه خود فروش و وطن فروشند و دشمن ملک و ملت می باشند. اینی که آنی را جاسوس پاکستان می خواند، مگر خودش از سال 1354 تا همین دیروز به مدت چهل و دو سال در آغوش پاکستان نخفته و جیره خور و مجری خواسته های این کشور نبوده است؟ به کتاب تلک خرس، نوشته یک افسر پاکستانی که مسؤولیت برنامه ریزی های نظامی و خرابکارانۀ تنظیم های به اصطلاح جهادی افغانی مقیم پشاور را به عهده داشت مراجع کنید و ببینید که ضیاء الحق در مورد خود وی چه می گوید؛ و به کتاب های ژورنالیستان و سیاسمداران سائر کشور ها، از جمله ژورنالیستان و سیاسمداران و دولتمردان امریکا!! کدام یک سند را زودتر می خواهیم از انظار مردم پنهان کنیم؟!

کدام رهبر و شخصیت ملی به ضدیت با زبان و فرهنگ و دین و مذهب یک قوم خاص می پردازد و به زبان گویای فاشیست ها مبدل می گردد و یک قوم را در کشور به یک چشم می بیند و قوم دیگری را، درحالی که خود را رهبر تمام ملت می تراشد، با چشم دیگری نگاه می کند و تلاش می ورزد تا یک قوم خاص را علیۀ اقوام دیگر بشوراند و با کلمات تحریک آمیز روی آتش نفاق و خصومت و دشمنیی که میان مردم به وجود آمده است (توسط همین ها) روغن بپاشد؟ کدام جنایت و خیانت از این جنایت و خیانت بزرکتر است که انسانی به خاطر رسیدن به قدرت، مردم فلکزده و بدبخت و خستۀ کشور را بازهم و بیشتر از پیش علیۀ یک دیگر بشوراند و کشور را به سوی سستی و فتور و تباهی بیشتر و فزون تر براند؟

تاریخ زندگی و فعالیت های سیاسی و نظامی و اجتماعی و فرهنگی، به خصوص اقتصادی، هر یک از رهبران و فعالان نظامی و سیاسی احزاب تنظیمی، مانند تاریخ چرکین و پر از مظالم و جنایات خلق ـ پرچم، به اندازۀ کافی آشکار و در معرض دید است. انسان هائی که خود را دلسوز به ملک و مردم می خوانند و صاحب ضمیر و وجدان بیدار می تراشند، هیچ گاه اعمال جنایت کارانه، ویرانگرانه و نفاق افگنانه و خائنانۀ رهبران جهادی و قوماندانان و دار و دسته های آن ها را به دلیل این که فلان رهبر یا فعال سیاسی ـ نظامی فلان تنظیم مخالف چنین یا چنان گفت و کرد، توجیه نمی کند؛ چرا که هیچ انسانی در میان این ها یافت نمی شود، که دستانش به خون صد ها و هزاران انسان بی گناه آلوده نباشد و در فتنه و فساد و کشمکش، تا به لبۀ انهدام بردن کشور، و پریشانی مردم به اندازۀ توانش سهیم نبوده باشد!

بنابراین خواهش من از همه، حتی از خازنان معابد شیطان و بیداد و پرخاش و پیکار و غزا، این است، که جانب انصاف را اختیار کنند و صرف نظر از این که به کدام قوم و مذهب و سمت و قریه و شهر و ولایت مربوط و منسوب هستند، به پیروی از احساس ملی و ندای وجدان از حقیقت رو بر نگردانند و به نقد اعمال هر انسانی که در آشفتگی ها و رنج ها و درد ها و ناآرامی های مردم ما نقشی بازی کرده است، با امانت داری کامل، به صفت فرزندان راستین و مشفق مادر وطن دست به تحلیل قضایا بزند. از نفرت پراگنی های آشکار و شرم آور، مخصوصاً در شرائطی که کشور غرق در خون و آتش است و مردم در نهایتی بدبختی و پریشانی به سر می برند، مردمی که نیاز به رهنمائی دلسوزانۀ راهنمایان درست پندار و درست گفتار و درست کردار و با وجدان دارند، اجتناب کند.

از کشتار دسته جمعی ده ها انسان، اعم از زن و مرد، حتی کودکان شیرخواره و کم سن و نوجوان، و افراد مسن و بیمار و علیل و شکسته و از پا افتاده در میرزاولنگ، همچنین در هرات، هنوز دو هفته نگذشته است، که اینک با حمله به مسجدی در قلعۀ نجار های خیرخانه کم از کم سی نفر کشته می شود و بیشتر از هشتاد انسان زخمی می گردد. در بیشتر از نصف افغانستان جنگ جریان دارد و هر روز از این سو یا از آنسو، همچنین از مردمان عادی و غیر نظامی، ده ها انسان، چه در جنگ، چه در ترور و انتحار و چه در وحشت و سر بریدن های طالبانی و داعشی و افراد حقانی کشته می شوند. همه سرمایه های ملی یا تخریب می گردند یا تاراج می شوند و...

تا چه وقت باید حقیقت را کتمان کرد، و تا کی باید از قوم و نژاد و یار و رفیق و همکار و همراه جنایت پیشه و خائن خود دفاع کرد و به تشیید نفرت و دشمنی به نام قوم و زبان و سمت و دین و مذهب مبادرت ورزید؟

همان گونه که درهمین مقال بار بار یاد شد، هیچ رهبری به اصطلاح جهادی و متقارنین و ملتزمین شان، به هیچ وجه قابل تمجید و توصیف و حمایت و دفاع نیستند، چرا که هیچ یک به خاطر خدا و به خاطر ملک و مردم طی چهل و دو سال گذشته دست به جنگی مبراء از خودمحوری و قدرت طلبی و خاص از برای وطن و مردم نزده است و هیچ یک در برابر توطئه و تعرض و تهاجم بیگانه، خواه ایران بوده یا پاکستان و...، محض به خاطر دین و وطن و ناموس به دفاع برنخاسته است، آنطور که نیاکان ما با بذل سر و مال شان با خلوص نیت و صفای باطن در هر برشی از زمان به دفاع از آزادی و استقلال و ناموس وطن، بدون چشم داشت خاصی برخاسته اند؛ و چرا که همۀ رهبران و قوماندانان به اصطلاح جهادی، چه آن هائی که بالفعل در میدان جنگ بودند و چه آن هائی از دور دستی در آتش و تخریب داشتند، مرتکب جنایات سنگین و خیانت به مردم و کشور شده اند...  باقی خود دانید!

در اخیر خواهشی دارم از آنانی که با خاموشی چنین تلاش های زیانبار و غرض آلود را نظاره می کنند؛ مقاله ها را می خوانند و فکر می کنند تنها چند انسانی مسؤولیت نقد این مقاله ها را دارند و تنها چند نقد برای رفع چنین تلاش های زیان بخش کافی و وافی است؛ در حالی که چنین نیست، و ای کاش چنین می بود و یک یا دو نقد این ها را سر عقل می آورد و سر جای شان می نشاند!

و این خواهش این است، که این خاموشی را حداقل در برابر این گونه انسان ها، که یار و یاور اشرار و جنایتکاران و برده های بیگانگانند، بشکنید، و حتی اگر سوگندی یاد نموده باشید، در موقع لزوم قلم بردارید و پا پیش بگذارید. نگذارید این ها در میدان قلم و نوشته و تبلیغ، مانند دوستان جنایتکار و خائن شان که در میدان های جنگ و قتال هر چه دلشان خواست و می خواهد کردند و می کنند، هرچه دلشان خواست، بگویند و بنویسند و مردم را به گمراهی بکشانند و یا به تمسخر بگیرند!!!

پیش از این که گپ به پشیمانی و حیف و افسوس برسد، باید جلو این انسان های شر افگن و خادمان معبد جنایت و خیانت و فساد را گرفت. کسی که "به من چه!" می گوید، به هیچ وجه حق ندارد دیگران را به غفلت و ندانم کاری و... متهم کند ـ امری که در میان ما افغان ها باتأسف معمول شده است!!! 

 

 

RonVinnaHor's Avatar
RonVinnaHor پاسخ به موضوع: #127070 5 روز 23 دقيقه قبل
Google Sildenafil Citrate Tablets cialis Discount Elocon Best Website
Take Pueraria Mirifica With Estrace Comparatif Viagra Generique Canada Pharmacy 24 Hour Drug Store
Amoxicillin What Are The Contraindication generic cialis Levitra Zonder Voorschrift

نظر شما چیست؟

PLG_KUNENADISCUSS_GEN_GUEST

اخبار روز

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها