آرتور شوپنهاور ؛ جهان همچون اراده و تصور ۰ (اراده ی معطوف به حیات ۰ بخش دوم)

 افکارو اندیشه های  شوپنهاور نویسند گان و اندیشمندانی زیادی را به سوی خود جلب نموده اند و تقریبأ همۀ آنان به گونۀ تحت تأثیرش قرار گرفته و از او آموخته وبخشی از افکار خودشان را مدیون او می دانند؛

مثلأ نویسنده ا ی نامدار آلمانی " توماس من " در باره شوپنهاور کتابی می نویسد و اینگونه از او ستایش می کند:  " فلسفۀ آرتور شوپنهاور را همواره به منزلۀ فلسفۀ ممتاز هنر؛  حتا فلسفۀ مرجح هنرمندان تلقی کرده اند؛ نه به این علت که بخش بزرگی از فلسفۀ او به هنر اختصاص دارد یا ساختار این فلسفه در کمال روشنی؛ شفافیت و انسجام ولحن آن نیرومند؛ آراسته؛ دقیق و واجد انضباطی شاداب است؛ همۀ اینها " نمود" یا ظاهر امر است؛ یعنی بیان ضروری و فطری ماهیت و عمق این نحوۀ اندیشیدن؛ بیان طبع پویا و هنرمندانه ای که جز در این قالب ممکن نیست متجلی گردد ۰" و نویسندۀ بزرگ روسیه و رمان نویس معروف لئو تولستوی در سال ۱۸۶۹ در نامۀ به " آفاناسی فل " می نویسد:  " آیا می دانید که تابستان امسال تا چه اندازه برایم پر ارزش بود؟ این ایام را با شیفتگی به شوپنهاور و لذت های روحی فراوانی گذراندم؛ که پیش از آن هرگز نمی شناختم؛  ممکن است روزی نظرم در این باره تغییر کند؛ اما به هر حال اکنون یقین دارم که شوپنهاور نابغه ترین انسان هاست ۰ وقتی آثارش را می خوانم نمی فهمم که چرا تا به حال ناشناس مانده است ۰ شاید توضیح این امر همان باشد که او خود بارها تکرار کرده است؛  به این معنا که اکثریت آدمیزادگان را ابلهان تشکیل می دهند ۰"نیچه و واگنر تحت تأثیر شوپنهاور بوده اند ۰  می توان گفت که زیگموند فروید نظریۀ ناخود آگاه خودرا از شوپنهاور اخذ نموده است ۰ مارسل پروست از علاقمندان و پیروان او بوده است ۰ برکسون به شدت تحت تأثیر شوپنهاورقرار داشته  است ۰  برایان مگی کتابی بزرگ و مفصلی در بارۀ شوپنهاور می نویسد ۰ حتا نویسندگان و فیلسوفانی داریم که از مارکسیسم فاصله گرفته و به شوپنهاور پرداخته و در باره اش کتابی نوشته است مثل هورکهایمر ۰اما هگلی ها و چپی ها و مارکسیست ها نسبت به شوپنهاور نظری مساعدی ندارند ۰ شوپنهاور به زبان های ؛ انگلیسی؛  فرانسوی و ایتالیای هم می نوشته و هم سخن می گفته است ۰ شوپنهاور در زمینۀ هنر؛ اخلاق ادبیات و فلسفه نوشته است ۰ نسبت به فلسفۀ شرق آشنای داشته و کیش بودایی را خوب می شناخته ودر جاهای از آن تأثیر پزیرفته است ۰ شوپنهاور خودش را شاگرد نخست کانت می داند و معتقد است که فلسفۀ کانت را از همه بهتر فهمیده است ۰ شوپنهاور با هگل و فلسفۀ او زاویه دارد واز اوخوشش نمی آید ۰ هرچند فلسفۀ هگل را خوب خوانده و می شناسد ۰ زمانی که شوپنهاور دکترایش را می گرفت یکی ازاعضای هیئت ژوری هگل بوده است ۰ شوپنهاور در دانشگاه برلین در همان ساعتی که هگل تدریس می کرد او نیز کلاس هایش را آغاز می نمود وبین خود و هگل رقابتی زیادی می دید ۰ چون هگل از لحاظ سن از شوپنهادر مسن تر بود؛  فلسفۀ او نیز در اروپا و حتا جهان از شهرتی بیشتری بر خوردار بوده است ۰ فلسفۀ شوپنهاور کاملن ( کاملأ) جهت مخالف فلسفۀ هگل می باشد ۰ فلسفۀ شوپنهاور بر اساس یک اصل حیاتی بنا گردیده و یکی از دلایل علاقۀ فروید به او نیز همین اصل حیاتی است ۰ ارادۀ معطوف به قدرت نیچه تحت تأثیر؛ ارادۀ معطوف به حیات شوپنهاور شکل می گیرد ۰ حتا خود نیچه گفته است که بدون فلسفۀ شوپنهاور نمی توانست نیچه بشود ۰ از لحاظ زیبایی شناسی شوپنهاور موسیقی را در اولویت قرار می دهد و درست به همین دلیل هنرمندان و به ویژه " واگنر تحت تأثیر اوست ۰ برای هگل شعر مهمتر از موسیقی است ۰ شوپنهاور در زمینه های گوناگون مطالعات بسیار خوبی داشته است وچون زبان دان و اهل سفر هم بوده؛ شناختش نیز دقیق می باشد ۰ شوپنهاور شاید نخستین فیلسوف جدیی اروپای یا غربیست که به شرق علاقۀ زیادی دارد و معتقد است که ما یعنی غرب می تواند از شرق چیزهای زیادی بیاموزد به خصوص از آیین بودایی ۰ شوپنهاور فلسفۀ معرفتی و فلسفۀ شناخت کانت را می پزیرد اما فلسفۀ عملی و فلسفۀ اخلاق وفلسفۀ سیاسی  کانت را قبول ندارد۰ فلسفۀ شناخت کانت فنومن و نومن هستند وکانت می گوید که ما فقط می توانیم فنومن یا همان پدیده را بشناسیم اما عقل ما از شناخت نومن عاجز است؛ مثلأ؛  آزادی و وجود خدا و زندگی پس از مرگ نومن می باشند وچون از طریق تجربه  و آزمایش و مشاهده ممکن نیست پس فقط می توان در بارۀ شان سخن گفت؛  همین و بس ؛ ولی فنومن یا پدیده ها ی تجربی که در زمان و مکان قرار دارند وقابل  مشاهده وتجربه و نیز قابل شناخت هستند ۰به عبارت دیگر؛ به باور کانت نومن ها عبارتند از واقعیت های که ما تنها قادر هستیم که در باره اش فکر بکنیم ولی نمی توانیم هیچگونه تجربۀ ادراکی از آن داشته باشیم ۰ کانت مارا در یک ثنویت یا دوگانگی قرار می دهد وراه حلی از لحاظ معرفتی نشان نمی دهد؛  زیرا از دیدگاه کانت پاسخی برای مفهوم آزادی وجود ندارد و باید سراغش را در نقد دوم کانت یعنی نقد عقل عملی و فلسفۀ اخلاق جستجو نمود ۰ شوپنهاور می خواهد از این دوگانگی کانتی عبور کند و فراسوی آن برود و نومن کانتی را می کوشد از قلمرو ناشناخته ها خارج کند و به حوزۀ شناخت بیاورد ۰ چون برای کانت نومن در قلمرو ناشناخته ها می باشد ۰ برای شوپنهاور نومن عبارت است از " اراده" یا " خواست " یا  ارادۀ معطوف به زندگی  " وپدیدارهای جهان" نمود" از آن هستند ۰ شوپنهادر جهان را به دو صورت توصیف می کند؛  یکی گوهر یا جوهر جهان که همان اراده است ودیگر آن چیزی که نمودار های آن می باشند مثل " بازنمود " یا جسم انسان وتمام چیزهای که شکل باز نمود هستند ۰ جهان باز نمود من است در مقام فاعل شناسایی یعنی فاعلی که دنیا را می شناسد یا همان فاعل دکارتی ؛ یا به گونۀ دیگر یعنی عامل شناسا که می گوید دنیا را من می توانم بشناسم ودنیا باز نمود من است ۰ شوپنهاور در اینجا پرسشی را مطرح می کند و آن اینکه؛  اگر جهان بازنمود من است؛ پس رابطۀ من با جهان چگونه هست؟  می گوید جهان به منزلۀ عین است برای ذهن من یعنی جهان Objekt است ومن Subjekt؛ یا همان سوژۀ دکارتی یا فاعل شناسایی؛  بنابر این جهان موضوع شناخت من است ۰ شوپنهاورنه ذهن را تابع عین می کند ونه عین را تابع ذهن می کند؛ بلکه عین و ذهن را در رابطه با هم قرار می دهد؛  چون شوپنهاور معتقد است که عین و ذهن باید در یک کنش توأمان حرکت کنند تا موجب این عمل شناخت بشودیا عمل شناختن شکل بگیرد ۰ یا به عبارت دیگر عمل شناختن نه فقط از طریق سوژه ممکن است ونه فقط از طریق ابژه؛ بلکه باید این دو یعنی سوژه و ابژه در یک وضعیت توأمان باشد ۰ شوپنهاور می پرسد که چه چیزی هست که هم زنده ا ست و هم می تواند بشناسد ؟ و خودش پاسخ می دهد؛  فقط انسان هست؛  چون مسألۀ ذهن ومسألۀ شناخت فقط برای انسان مطرح است ۰ این بحث هم دکارتی هم کانتی وهم شوپنهاوری می باشد ۰ به باور هر سه فیلسوف:  حیوانات نه ذهن دارد ونه می تواند فکر انتزاعی داشته باشند؛  فقط در حال ودر زمان ومکان می زییند ۰ مثلأ  فیل یک فیل دیگر را حس می کند و در ذهن او چیزی به نام فیل نیست و نمی تواند از آن یک تصور دیگری داشته باشد ۰ (البته قابل یاد آوری می دانم که امروزه زیست شناسان ویا دانش بیولوژی درکی دیگری نسبت به حیوانات دارند واینکه انسان کارهای خودرا به عقل نسبت می دهد و اعمال حیوانات را غریزه می داند را نوعی تکبر و خود شیفتگی انسان نسبت به خودش می داند؛ بنا بر این کسانی که علوم انسانی می خوانند باید سری به علوم تجربی بزنند؛  به خصوص فیزیک و بیولوژی ۰ به باور من حتا بعضی از دیدگاه های دکارت و کانت در مورد بعضی مسائل غیر قابل قبول هستند؛ که شاید زمانی به آن بپردازم)  اینکه ما از همدیگر تصوری داریم هم می تواند خوب وهم می تواند بد باشد؛ مثلأ ما کسانی را دروغگو و یا شیطان صفت و نابخرد می دانیم و این خود باعث ایجاد دشمنی و نزاع های می گردند؛  چون ما توانایی ایجاد کانسپت و تصور و دورنما را داریم ۰ چون بحث ها و موضوعات فلسفی بسیار گیج کننده ؛مشکل و گاهی نیز انتزاعی ودیریاب می نمایند؛ علیرغم میل و عادت  می کوشم این سلسله جستار هارا تا آنجایی که به اصل مطلب خدشۀ وارد نشود؛کوتاه و مختصر ارائه نمایم ۰ پس  این جستاررا در همین جا به پایان می برم و در جستارهای بعدی بحث را پی خواهم گرفت ۰

 

اخبار روز

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها