ارتش پاکستان و سازمان استخباراتی ارتش آی اس آی

پس منظر تاریخی ایجاد کشور پاکستان
 استعمار بریتانیا در قرن ۱۹ و ۲۰ بعد از سقوط و تجزیه امپراتوری(شهنشاهی ها) های مغولی در هند،‌ صفوی ها در ایران و درانی ها در افغانستان موفق به استحکام مواضع خود در منطقه شد و

حریفان فرانسوی،هالندی و اسپانیایی را مجبور به ترک نیم قاره هند نمود. سلطه انگلیس ها در نیم قاره هند تا ختم جنگ دوم جهانی ادامه پیدا کرد. خروج استعمار بریتانیا از هند نتایج خونباری به مردم این سرزمین به ارمغان آورد که باعث ایجاد دو دولت "ملی" هند و پاکستان گردید. استراتیژی دولت بریتانیا در مناطق تحت استعمارش آن بود تا قبل از خروج  هم تخم منازعات دراز مدت را در این مناطق بکارد و هم با کشیدن خطوط سرحدی جنجال برانگیز اما همسو با منافع استراژیکش »دولتهای ملی« را مطابق نمونه اروپایی ایجاد نماید. 
 ایجاد دولتهای ملی در اروپا ناشی از یک تکامل خود جوش اقتصادی، سیاسی، فرهنگی وناشی از تعاملات اجتماعی درونی این  کشور ها بود که بعد از جنگهای خونین سی ساله، شکل گرفت و قرارداد وستفالیا بر آن صحه گذاشت. اما „دولتهای ملی“ نوع اروپایی در افریقا وآسیا بخصوص در حوضه کشور های اسلامی و هندوستان  که شامل بقایای امپراتوری های شکست خورده میشوند، با مداخله مستقم استعمارگران اروپایی ایجاد گردیدند. در افغانستان بعد از همپاشی امپراتوری درانی – محمد زایی ، انگلیس ها  با همکاری امیر عبدالرحمن یک دولت به اصطلاح ملی را مطابق منافع استراتیژیک خود در تبانی با دولت تزاری روس بعنوان کشور حایل ایجاد کرد.
بعد از جنگ جهانی اول و از همپاشی امپراتوری عثمانی دو کشوراستعماری انگلیس و فرانسه،  دولتهای به اصطلاح ملی اردن، عربستان سعودی، سوریه، لبنان و عراق را شبیه نمونه افغانستان، با کشیدن سرحدات خود ساخته، در مناطق اشغالی خود در شرق میانه بوجود آوردند.
با ختم جنگ جهانی دوم  و مقاومت منفی مردمان سرزمین هند برهبری مهاتما گاندی بریتانیا مجبور به ترک نیم قاره ای هند شد، اما بازهم مطابق همان برنامه قرن 19 در چوکات پروژه سازی استراتیژیکی و جیوپولیتیکی، با وجود مخالفت میلیونها مسلمان هندی، نیم قاره هند را به دو کشور جداگانه تقسیم و با جدا کردن پاکستان شرقی و غربی از بدنه ای اصلی آ« موجودیت یک „دولت ملی“ جدید را رسمیت بخشید. سرحدات این کشور جدید بازهم مطابق امیال استعماری و برنامه های استراتیژیک انگلیس،  کشیده شد.
گرچه مفکوره ایجاد یک دولت اسلامی جدا از هند در سالهای ۳۰ در چوکات تئوری "دو ملت " میان اعضای حزب مسلم لیک هند، بخصوص از جانب  اقبال لاهوری شاعر و فیلسوف پاکستانی مطرح بود، اما حزب مسلم لیک هندوستان برهبری محمد علی جناح در سال ۱۹۴۰ طی قطعنامه ای در لاهور ایجاد یک دولت جدا از هند را فیصله نمود و این طرح در۱۴ اوگوست سال ۱۹۴۷به حمایت بریتانیا بواقعیت پیوست. این جدایی به قیمت جان بیشتر از۲میلیون انسان تمام شد ومیلیونها انسان دیگراین سرزمین را آواره و بی خانمان ساخت.  بریتانیا بعنوان پاداش از همکاری های حزب مسلم لیک که در جریان جنگ جهانی دوم  برخلاف رهبران حزب کانگرس، اعضا و هواداران خود را از شرکت در اعتصابات صلح آمیز علیه انگلیس منع کرده بود، رهبران این حزب را سکاندار رهبری سیاسی کشور جدید التاسیس پاکستان نمود. محمد علی جناح اول بعنوان گورنر جنرال و بعد کرسی ریاست جمهوری را اشغال کرد و لیاقت علی بعنوان صدراعظم تعیین  گردید. حزب مسلم لیک در سال ۱۹۰۶ به هدایت نایب سلطنت بریتانیا در هند از جانب آقا خان رهبر اسماعیلیان هندی بمنظور  جلب وفاداری مسلمانان هند به استعمار بریتانیا، ایجاد شده بود.
 بریتانیا با برسمیت شناختن استقلال هند و پاکستان از منطقه خارج شد اما میراث یک منازعه دراز مدت را میان هند و پاکستان و همچنان پاکستان و افغانستان، در رابطه کشمیر و مناطق سوبه سرحد (خط دیورند) از خود بجا گذاشت که عامل سه جنگ میان هند و پاکستان (۱۹۴۷-۱۹۴۹، ۱۹۶۵ و ۱۹۷۱) و یک منازعه دایمی میان افغانستان و پاکستان شد.  در دهه 60 قرن گذشته این کشمکش ها و همچنان منازعات  داخلی میان پاکستان غربی و شرقی که بدون راه مستقیم از طریق زمین ۱۶۰۰ کیلومتر از همدیگر فاصله داشتند، به اوج خود رسید. بتاریخ 26 مارچ سال ۱۹۷۱ استقلال طلبان پاکستان شرقی برهبری مجیب الرحمن وحزب عوامی لیگا اعلان جدایی پاکستانشرقی را از پاکستان غربی نمودند. ارتش پاکستان در جنگ با جدایی طلبان بنگله دیش که از طرف هند حمایت  میشدند مواجه به شکست شد  و دولت مستقلی بنام بنگله دیش ایجاد گردید.  شکست سال ۱۹۷۱ در پاکستان شرقی  برای نظامیان پاکستان شرم آور، جبران ناپذیر و غیر قابل بخشش است و چنانکه دیده میشود، پایان  تشنج  میان این دوکشور همسایه هنوزقابل پیش بینی نیست، زیرا معضله کشمیر میان هند و پاکستان همچنان پا برجاست.

تداوم علایق بریتانیا به منطقه
روشن بود که با پایان جنگ جهانی دوم به هیچ وجه ازعلایق بریتانیا  به این منطقه استراتیژیک آسیا کاسته نشد. برخلاف با پیروزی شوروی در جنگ دوم، بریتانیا منافع خود را از ناحیه نفود احتمالی کمونیسم  درمنطقه و بخصوص نیم قاره هند به خطر میدید و با شدت گرفتن منازعه میان شرق و غرب جای بازی بزرگ قرن نزده را جنگ سرد اشغال کرد. اگر در قرن ۱۹ روسیه تزاری و بریتانیا برای تسلط درمنطقه و بخصوص در نیم قاره هند با هم رقابت داشتند در قرن بیست برعلاوه بریتانیا پای بازیگر نو خاسته ای دیگری یعنی ایالات متحده امریکا برای مبارزه علیه نفوذ کمونیسم و تسلط بر منابع نفتی، در منطقه خلیج کشانیده شد. هردو کشور از همان بدو ایجاد دولت پاکستان بخاطر مبارزه علیه نفوذ احتمالی شوروی از نگاه استراتیژیک نسبت به پاکستان توجه خاص داشتند. Sir Francis Mudie وزیر داخله دولت هند بریتانوی و کورنر این کشور در ایالت سند در سال ۱۹۴۷ در رابطه اهمیت پاکستان برای حکمران دولت خود در لکنهو نوشت: „ این یک واقعیت است که پاکستان میان دو دشمن یعنی هند و روسیه توسعه طلب و بیرحم قرار دارد تا زمانیکه روابط بریتانیای کبیر و پاکستان خوب است و پاکستان جز کامنولت است، من فکر میکنم که حمله روسیه، امریکا و هند را هم در کنار پاکستان قرار خواهد داد.“

ایجاد ارتش و سازمان های استخباراتی در پاکستان
بعد از جدایی هند و پاکستان دولت پاکستان به کمبود شدید افسران نظامی مواجه بود. از اینرو دو جنرال با تجربه انگلیس Sir Frank Messervy  وSir Douglas Gracey یکی بعد دیگر بعنوان قوماندانان اردوی پاکستان گماشته شدند. برعلاوه از بدو ایجاد دولت پاکستان تعداد دیگری ازافسران و مامورین کار کشته انگلیس در تربیه افسران نظامی پاکستان و ایجاد سازمانهای استخباراتی این کشور نو بنیاد، ماموریت  داشته و در راس وظایف نظامی و استخباراتی اجرای وظیفه میکردند. با وجودیکه در سال ۱۹۴۸ هیچ خطری از جانب شوروی متوجه پاکستان نبود اما کارشناسان انگلیسی و امریکایی به این مساله توجه جدی داشتند که پاکستان از نگاه نظامی و بخصوص استخباراتی تقویت گردد. یکی ازکار شناسان امریکایی امور آسیای بنام   Stephan P. Cohen در زمان بنیانگذاری ارتش پاکستان، اندیشه نظامیان کشورش را چنین بیان میکند:‌ٌ  „ نظامیان ما همه متوجه این مشکل اند که ارتش پاکستان این امکانات نظامی را ندارد که فشار جدی را در مناطق شمال غرب خود تحمل نماید „.این اندیشه بیانگر آنست که انگلیس و امریکا هر دو به تقویت نظامی پاکستان علاقمند بودند و در چوکات همین برنامه، بریتانیه یکی از کارشناسان نخبه خود را موظف ساخت تا ساختار های اردو و سازمان استخباراتی ISI را سازماندهی کند.
Josef Cowthoron جنرال انگلیسی متولد آسترالیا که در خدمت حکومت هند بریتانوی بود، بعد از استقلال پاکستان بعنوان یک افسر با صلاحیت و طراح اصلی ساختار های نظامی و استخباراتی پاکستان در آن کشور ماندگار شد. برعلاوه تحت رهبری او در سالهای ۱۹۴۸ – ۱۹۵۱ ۵۰۰ افسر انگلیسی بصورت متداوم در اردو پاکستان خدمت میکردند.
در حالیکه در این مقطع زمانی دستگاه ارتش و امنیتی افغانستان از نگاه تسلیحاتی و آموزش های فنی ضعیفترین ارتش را در منطقه میساخت و تمرکز کار تمام دستگاه متوجه مخالفین نظام، در داخل کشور بود. بریتانیا و ایالات متحده همزمان  دستگاه های امنیتی و استخباراتی پاکستان را  زیر نظر با تجربه ترین اجنت های MI6  و CIA برای فعالیت های استخباراتی در منطقه بخصوص نفوذ احتمالی شوروی،  تربیه و سازماندهی میکردند.


امریکا بازیگر جدید منطقه
با شدت گرفتن جنگ سرد امریکا اقدام به استراتیژی ایجاد کمربند سبز علیه شوروی کرد. سکندر مرزا  در سال ۱۹۵۶ قانون اساسی جدید جمهوری اسلامی پاکستان را تدوین کرد و خودش اولین رئیس جمهور آن کشور شد. بعد با همکاری جنرال ایوب در استحکام روابط نظامی کشورش با امریکا، دخول پاکستان را در دو پیمان نظامی سیاتو        ( پیمان نظامی جنوب شرق آسیا) و سنتو (بغداد) رسمیت بخشید و در استراتیژی کمربند سبز با ترکیه، عراق و ایران  هم پیمان نظامی امریکا شد. ایالات متحده دردهه ۵۰ اولین دستگاه استراق سمع را در پایگاه بده بیر در نزدیکی پشاور نصب کرد و با در نظرداشت ضعف ارتش نو تاسیس پاکستان و نا توانی آن، در یک جنگ منظم در برابر حمله احتمالی شوروی به پاکستان یا اشغال افغانستان، اقدام به تربیه قوای ضربتی پاکستان Spicial Service Group    SSG) ) نمود. این گروه تحت نظر مستقیم افسران امریکای تربیه میشدند. یکی از افرادیکه سالها نقش مربی و تنظیم کننده این قوا را داشت Robert Dunn بود. بر علاوه یک گروه دیگر از افسران امریکایی بعنوان مربی در تربیه این قوای ضربتی انجام وظیفه میکردند .  این مامور سابقه دار و کارکشته که قسمت اعظم عمرش را در این منطقه گذشتانده بود، در دهه ۸۰ به هدایت    Caseyرئیس سی آی ای ماموریت سازماندهی جنگهای ضد شوروی افغان ها را بعهده گرفت. جنرال مشرف رئیس جمهور سابق پاکستان نیز دوبار بعنوان  قوماندان این قوای ضربتی اجرای وظیفه نمود.  همچنان ایالات متحده با آماده ساختن امکانات مالی و نظامی، حکومت پاکستان را در زمینه ایجاد یک نیروی خاص بمنظور جنگ های پارتیزانی کمک نمود.
 ارتش پاکستان بتاریخ ۷ اکتوبر ۱۹۵۸ به هدایت سکندر مرزا رئيس جمهور آن کشور، قدرت حکومت را بدست گرفت و قانون اساسی   1956را از اعتبار ساقط کرد. بعد از تشکیل کابینه جدید که اکثریت اعضای آن از افسران ارتش بود، سکندر مرزا خلع قدرت و مجبور به ترک پاکستان شد و جنرال ایوب بعنوان اولین دیکتاتور نظامی قدرت را بدست گرفت. تمام احزاب سیاسی و اتحادیه های کارگری منحل و جراید آزاد و ورود ادبیات مارکسیستی ممنوع قرار داده شد.  ایوب خان با وجود داشتن افکار زیکولار، ازدین استفاده افزاری نموده و با این وسیله برای خود مشروعیت بدست آورد. او با تاکید روی قطعنامه ای ماه مارچ 1949 که از طرف یک عده علمای دینی پاکستان برهبری مولانا شبیراحمد پیشنهاد شد که روی اسلامی بودن دولت پاکستان صحه گذاشته ودر مقدمه قانون اساسی آن کشور درج گردید واین گامی بود که دولت زمینه ایدیولوژیک سازی دولت اسلامی آماده ساخت و سنگ بنای گرایشات افراطیت مذهبی موجود را در پاکستان گذاشت. ایالات متحده امریکا طی فیصله نامه ای که از طرف مشاوریت امنیت ملی  آن کشور صادر شد کودتای ایوب خان را، بخاطرحفظ موجودیت دستگاه های امنیتی خود در پاکستان مورد تا‌ّٔیید قرار داده و از قدرت گرفتن ارتش  حمایت و پشتیبانی خود را اعلام نمود.
مولانا مودودی  روحانی  تحصیل یافته انگلستان و بنیان گذار حزب "جماعت اسلامی " بنیاد های اولی  یک حکومت اسلامی را ارائه کرد وبعد ها در کتاب معروف خود"خلافت و ملوکیت" آنرا تئورتیزه نمود که میتوان آنرا بنیاد اساسی جمهوری اسلامی پاکستان دانست. از نظر مودودی اسلام در سمت مقابل دموکراسی غربی قرار دارد. بنیاد های اساسی تفکر دیموکراسی غربی حق خود ارادیت مردم است و قوانین باید بیانکر خواسته ها و تفکر مردم باشد، اما اسلام حق خود ارادیت مردم را رد میکند و بنیاد های اجتماعی مسلمانان بر مبنای اراده خداوندی و نماینده او بر روی زمین استوار است. این طرح بهترین دست آویز تثبیت قدرت برای دیکتاتوران نظامی در پاکستان گردید.
بعد از کودتای ایوب خان فعالیتهای نظامی ایالات متحده  در پاکستان گسترش داده شد. در همین سالها افسران SSG به این منظور آموزش دیدند تا در روز X میان مردم رفته ساختار هایی را ایجاد و بعداٌ وارد عملیات نظامی گردند. پیش زمینه این عملیات نظامی باید قبل از عملات آماده میبود به همین منظور این افسران در گروه های کوچک موظف شدند تا در زمینه جغرافیا، توپوگرافی، ساختار های زیربنایی، همچنان ذهنیت سیاسی مردم، عوامل تاریخی، سنت های قومی، سطح آموزش و همچنان داشتن سلاح و استفاده از آن و شرایط اقتصادی و اجتماعی برای یک جنگ پارتیزانی، اظلاعات جمع آوری نمایند. برعلاوه این گروه ها وظیفه داشتند تا طرح هایی را در زمینه چگونگی سازماندهی مقاومت، در صورت  یک جنگ احتمالی، ارائه کرده و همه معلومات و پیشنهادات خود را  به اختیار سی آی ا نیز بگذارند و CIA  تمام تجارب جنگهای غیر منظم و پارتیزانی جمع آوری شده ای خود را از سایر مناطق جهان به اختیار ارگانهای ارتش پاکستان قرار میداد تا در صورت احتمال حمله هند به پاکستان و یا پیشروی شوروی در منطقه، جنبش مقاومت  علیه آن سازماندهی گردد. اکثر نویسندگان نظامی پاکستان به این باور هستند که همکاری نظامی ایالات متحده با پاکستان در دهه 50 باعث چرخش دوکتورین نظامی پاکستان ازجنگهای متقارن  به سمت جنگهای چریکی تغیر کرد. با وجودیکه آموزش های مذکور ظاهراٌ بیشتر به هدف سرکوب شورشهای داخلی صورت میگرفت اما  هدف تنها سرکوب جنبش های احتمالی داخلی نبود. چنانکه بعدها دیده شد  در جریان  شورشهای کشمیر و جنگ افغانها علیه شوروی، این امکانات و تجارب را عملاٌ در کشمیرو افغانستان بکار بسته شد.  ودر حال حاضر هم ده ها افسر این نیروی ضربتی پاکستان در افغانستان جنگهای طالبان راعلیه حکومت افغانستان سازماندهی نموده و حضور فزیکی دارند.
ارتش پاکستان، ارتش حرفه ایست و در حال حاضر دارای  915000نفر عسکر منظم و 302000  واحد های پارتیزانی و 513000 عساکر احتیاط میباشد. بخشهای ازهمین واحد های پارتیزانی امروز در افغانستان در گروه های طالبان میجنگنند. در همین سالها جماعت اسلامی پاکستان برهبری ابو اعلی مودودی و جمیعیت العلمای پاکستان  پیرو اسلام افراطی بعنوان بازیگران غیر دولتی ویک نیروی موثر مبارزه برعلیه کمونیسم مورد توجه کارشناسان نظامی امریکا و پاکستان قرار گرفت .  این دو گروه  در جریان سالهای ۵۰ به شکل سازمانیافته عرض وجود کردند. بگفته طارق علی محقق پاکستانی، بنیادگرایی اسلامی در منطقه و پاکستان از هیچ بوجود نیامد. این حرکت به اجازه واشنگتن با حمایت مالی پترو دالر های سعودی و شیخ نشینان خلیج و زیر نظر نظامیان پاکستانی تربیه و سازماندهی شد و روند تکاملی این اتحاد نا مقدس میان اسلامگرایان افراطی و ایالات متحده  به ایجاد گروه های القاعده، طالبان ، داعش بوکوحرام و... انجامید.

روابط پاکستان و افغانستان قبل از کودتای هفت ثور
گرچه روابط افغانستان و پاکستان از بدو ایجاد پاکستان روی مساله خط دیورند بعنوان میراث استعمار بریتانیا متشنج بود، اما حکومتهای افغانستان تا آغاز دوره صدارت داود معضله پشتونستان و خط دیورند را بیشتر بعنوان یک وسیله ثبات داخلی وجلب توجه مردم به یک دشمن خارجی مورد استفاده افزاری قرار میدادند، بدون آنکه خواست واقعی و تعریف شده ای در عقب آن نهفته باشد. با به قدرت رسیدن داود بحیث صدراعظم در سال ۱۹۵۳،‌ خط دیورند و تعیین سرنوشت پشتون های آن طرف سرحد به یک معضله حاد میان افغانستان و پاکستان تبدیل شد. داود خان برعلاوه سیاست سنتی عمو ها خود، معضله دیورند را بیشتر بمنظور امتیازگیری های سیاسی و اقتصادی ( راه آزاد ترانزیتی به بحر هند) از پاکستان، بعنوان وسیله فشار مورد استفاده قرار میداد.
در این سالها  پاکستان در روابط خارجی خود شامل خط دفاعی بلاک غرب و در چوکات پیمان نظامی بغداد و همچنان عضو کشور های کامنولت بود. در مقابل افغانستان با تاکید روی سیاست بیطرفی بعنوان یکی از کشور های بنیان گذار جنبش عدم انسلاک تبارز کرد که این موقف افغانستان خلاف خواسته های استراتیژیک ایالات متحده و مورد پشتیبانی اتحاد شوروی قرار گرفت.
قرارداد های نظامی و اقتصادی داود با شوروی در زمان صدارتش و نفوذ روز افزون شوروی در افغانستان و حمایت لفظی رهبران شوروی از داعیه ای پشتونستان، اسباب نا آرامی رهبران نظامی پاکستان را فراهم کرده بود. اوج گرفتن تشنجات میان افغانستان و پاکستان در اوایل دهه شصت منجر به بند شدن راه ترانزیتی افغانستان محاط به خشکه از طریق پاکستان و یک بحران شدید اقتصادی شد که بالاخره داود خان در شورای خانوادگی سلطنتی مجبور به استعفا و پادشاه  ایجاد یک نظام مشروطه را برای افغانستان اعلام کرد. در ده سال دوره دموکراسی تا  کودتای ۲۶ سرطان در روابط افغانستان با پاکستان با وجود تداوم سیاست پشتونستان خواهی تا حدودی از تشنج کاسته شد.
بعد از کودتای۲۶ سرطان و بقدرت رسیدن مجدد داود و نقش اعضای حزب دموکراتیک خلق در کودتا،  پاکستان بار دیگر خود را با خطر منازعه با افغانستان مواجه دید. در سه سال اول جمهوری داود تشنج میان دو کشور بخصوص درسال ۱۹۷۵ بعد از زندانی شدن خان عبدالغفار خان، عبدالولی خان پسرش و یک عده دیگر از رهبران حزب عوامی ملی، مناسبات میان پاکستان وافغانستان تیره ترشد.  حکومت پاکستان در سالهای اول کودتای داود تلاش کرد با همکاری نیروی های اسلامگرا که در دهه دموکراسی در تقابل با جنبش چپ بنام سازمان جوانان مسلمان برهبری برهان الدین ربانی، نیازی و حکمتیار شکل سازماندهی شده بخود گرفته بود، حکومت افغانستان را زیر فشار قرار دهد. بوتو صدراعظم آن زمان پاکستان به غلام جیلانی خان رئیس آی اس آی هدایت داد تا یک » دفتر عملیاتی ویژه« تحت نظر نصرالله بابر در چوکات تشکیل آی اس آی ایجاد نماید. اولین اقدام این دفتر تشکیل یک قوای ۵۰۰۰  نفری افغانی  به همکاری یک تعداد رهبران  سازمان »جوانان مسلمان« چون  مسعود، حکمتیار و...، بود. رضاعلی اولین آمر "بخش ویژه آی اس آی برای افغانستان" می نویسد که این افراد در داخل یونیورستی کابل و بعضی مکاتب دارای نفوذ بودند و همیشه برای سازماندهی مقاومت علیه حکومت، میان افغانستان و پاکستان  رفت و آمد میکردند. چنین افرادی برای هدف بوتو بمنظور ناآرام سازی افغانستان قابل توجه بود.   این گروه در سال ۱۹۷۵ در پنجشیر و کابل به حمایت سازمان امنیت نظامی پاکستان دست به یک عملیات مسلحانه ناکام زدند.  ناکامی  اقدام پنجشیرباعث زندانی شدن و فرار یک عده رهبران و اعضای سازمان جوانان مسلمان چون ربانی، حکمتیارو مسعود شد. برعلاوه بعضی روحانیانون صاحب نفوذ سنتی چون مولوی وقاد ومولوی خالص نیز به پاکستان فراری شدند که از جانب سازمان امنیت پاکستان و هم از طرف تنظیم جماعت اسلامی و جمیعت العلمای پاکستان مورد حمایت قرار گرفتند. هواداران جمیعت اسلامی مدعی اند که تنظیم جمیعت اسلامی افغانستان به رهبری ربانی اولین تنظیم اسلامیست که از بطن سازمان جوانان مسلمان بوجود آمد  اما طرفداران حزب اسلامی ادعا دارند که اولین تنظیم اسلامی »حزب اسلامی افغانستان« است. صرفنظر از اینکه کدام یک از این دو ادعا درست است، امر مسلم آنست که این گروه تا زمان چرخش سیاست خارجی داود در قبال پاکستان، افزار فشار حکومت و نظامیان پاکستان در برابر افغانستان بودند  و بعد از کودتای ۷ ثور بنیانگذاران احزاب جهادی متعدد در پاکستان شدند.
  با چرخش سیاست خارجی داود در  سال  ۱۹۷۶بعد از ملاقاتش با سادات و شاه ایران در روابط افغانستان و پاکستان تغییراتی بوجود امد و زمینه مذاکرات میان رهبران دوکشور آماده شد. در ماه جون همان سال بوتو به افغانستان سفر کرد و درماه اوگوست داود خان به اسلام آباد رفته و موافقت هایی میان دوکشور صورت گرفت. این نرمش داود در برابر پاکستان ناشی از سردی روابطش با شوروی بود. در این دوره تصور میشد که فصل تازه ای در روابط افغانستان و پاکستان باز شده است، اما با سقوط  حکومت ذوالفقار علی بوتو وکودتا ۲۷ اپریل ۱۹۷۸ بار دیگر روابط این دو کشور به تشنجی کشانیده شد که تا امروز در بن بست قرار دارد.
کودتای نظامی پاکستان، کودتای هفت ثور در افغانستان،انقلاب اسلامی ایران
شاید نزدیک به „تهوری توطئه“ شویم  اما این فاکتها وجود دارد که وقوع حوادث در سه کشور همسایه که در طول د.سال بوقوع پیوست، چنان باهم پیوند خورده اند که این سوال مطرح میگردد  که آیا این یک تصادف تاریخی بود یا یک پلان از قبل برنامه ریزی شده که بتاریخ ۵ جولای ۱۹۷۷جنرال ضیاالحق با کودتای نظامی در پاکستان حکومت زیکولار بوتو را سقوط داد. بعد او را بجرم خیانت محکوم به اعدام نموده و بدار کشید و دیکتاتوری نظامی متکی بمذهب را دوباره احیا  نمود. جنرال ضیا تحصیلات نظامی خود را در اکادمی نظامی انگلیسی فورت براگ به پایان رسانید و در دهه هفتاد بحیث قوماندان یک واحد پاکستانی در سپتمبر سیاه ۱۹۷۰ در اردن در سرکوب جنبش فلسطینی ها نقش بارز داشت. در عقب این اقدام نظامی که بخاطر جلوگیری از سقوط ملک حسین شاه اردن صورت گرفته بود، ایالات متحده امریکا و اسرايیل قرار داشت. ملک حسین شاه اردن به پاس این خدمت در ارتقای نظامی ضیا در پاکستان کمک نمود. ا و در همین ماموریت مورد توجه سی آی ا نیز قرار گرفت. بقول اسلام سید تاریخ نگار پاکستانی، امریکایی ها و آی اس آی با تقرر جنرال ضیا بحیث وزیر دفاع  از جانب بوتو قبلاٌ توافق کرده بودند.
 ۴ ماه بعد از کودتای نظامی جنرال ضیا در پاکستان، اولین جرقه های تظاهرات علیه شاه در ایران آغاز گردید وبتاریخ ۲ دسمبر همان سال تظاهرکنندگان طی یک قطعنامه تقاضای بازگشت امام خمینی را به ایران مطرح کردند. در ماه اپریل ۱۹۷۸ در افغانستان کودتای هفت ثور صورت میگیرد و "حزب دیموکراتیک خلق" به حمایت شوروی بقدرت رسید و  در ۲۷ دسمبر ۱۹۷۹ قوای نظامی شوروی افغانستان  را اشغال میکند. دوماه قبل از حمله شوروی در ماه سپتمبر همان سال در تهران تظاهرات ضد شاه به اوج خود رسیده و زمینه سقوط شاه فراهم گردید. در جنوری ۱۹۷۹سران کشور های غربی در کنفرانس گوادی لوپ، عدم حمایت خود را از شاه که سالها اورابمثابه "عامل استقرار در یک بحر طوفانی" در منطقه می شناختند،اعلام نموده وبتاریخ اول فبروری خمینی بعنوان فاتح انقلاب اسلامی از پاریس وارد تهران شد. با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و استحکام پایه های قدرت جنرال ضیا در جمهوری اسلامی پاکستان و همچنان آغاز مقاومت مردم افغانستان برعلیه تجاوز شوروی و قرار گرفتن گروه های اسلامگرا در راس جنبش به کمک ایالات متحده، عربستان سعودی و پاکستان مثلث اسلامگرایی شکل گرفت و شعارجمهوری اسلامی به شعار روزاکثریت گروه های سیاسی در منطقه تبدیل شد، چپ وراست و دموکرات و زیکولار همه  طرفداران پر پاو قرص نظام جمهوری اسلامی شدند. ایران بعنوان پیش کسوت تشییع و عربستان سعودی بحیث حمایتگر مالی و ایدیولوژیک تسنن در منطقه تبارز برازنده داشتند.  گرچه ایران در ظاهر امر سر مخالفت با ایالات متحده را آغاز کرده و با گروگانگیری اعضای سفارت امریکا کشمکش سیاسی را با ایالات متحده دامن زد اما در نهایت و در دراز مدت انقلاب اسلامی ایران  در خدمت استراتیژی ضد شوروی غرب قرار گرفت. اضافه بر آن جنبش چپ را در ایران به همکاری بخشهایی ازخود شان از جمله حزب توده طرفدار شوروی، از ریشه نابود کرد.
 
نقش پاکستان بعد از کودتای هفت ثور و تجاوز شوروی به افغانستان
بعد از کودتای هفت ثور و بقدرت رسیدن "حزب دیموکراتیک خلق" و مقاومت مردم در برابر حکومت کودتا و بخصوص بعد از تجاوز شوروی به افغانستان، فرصت طلایی برای ایالات متحده امریکا و غرب بود که نظام بحران زده اتحاد شوروی را در منجلاب یک جنگ فرسایشی دراز مدت بکشاند.
در جریان جنگ مقاومت افغانها علیه تجاوز شوروی (۱۹۸۷۹- تا ۱۹۹۰)  که پاکستان در خط اول جبهه قرار داشت  یک گروه ۳۵ نفری از افسران SSG را  زیر رهبری ISI در افغانستان جایگزین کرد این افراد در طرح تاکتیکها و استراتیژی و حتی در رهبری مستقیم جنگها  نقش تعیین کننده داشتند. این افسران تا جایی در تار و پود گروه های مقاومت نفوذ کرده بودند که آنها برای افغانها افراد بیگانه تلقی نمیشدند و در بعضی موارد آنها حتی در داشتن روابط بین المللی نیزدست آزاد داشتند. یکی از چهره های شناخته شده این افسران کرنیل امام بود که گفته میشود در سلاهل اخیردر افغانستان کشته شد. در سالهای بین ۱۹۷۹- ۱۹۸۷ جنرال اختر عبدالرحمن که یکی از نظامیان تربیه شده در اکادمی نظامی اردوی هند بریتانوی بود، از جانب جنرال ضیا مسُولیت آی اس آی را بعهده گرفت. „او در سال۱۹۵۷ در ستاف کالچ کویته آموزش دید. در این کالج نظامی افسرانی تربیه میشوند که در اردو به مقامات عالی به کار گماشته میشوند“. جنرال اختر عبدالرحمن "دفتر عملیاتی ویژه" را که در زمان بوتو ایجاد شده بود به "دفتر عملیاتی ویژه برای افغانستان" اختصاص داد و رضا علی تحت نظر مستقیم جنرال اختر در راس این بخش قرار گرفت. این دفتر عملیاتی در زمان رضا علی دارای سه بخش عملیاتی ، لوژستیک و جنگ روانی بود.
 بخش عملیاتی ، شامل پلان عملیات، تعیین اهداف، فعالیتهای مجاهدین و تربیه مجاهدین تازه جذب شده بود. بخش لوژستیک، گدام سلاح و مهمات و توزیع سلاح را شامل میشد. بخش جنگ روانی دارای سه استیشن رادیو، دستگاه های چاپ، تهیه چاپ و بخش اعلامیه های تبلیغاتی بود.
بنا بر اهمیت جنگ افغانستان بعد از مدت کوتاهی شخص اختر ریاست و تشکیلات این بخش را بعهده گرفت. رضا علی بعد از واقعه فروش سلاح از جانب افسران پاکستانی به افغانها در سال ۱۹۸۳ از پستش برکنار شد و دگروال یوسف نویسنده کتاب "تلک خرس" در راس شعبه اختصاصی افغانستان قرار گرفت و تا سال ۱۹۸۷ این وظیفه را به عهده داشت. دگروال یوسف و دگروال ماد اتکین انگلیسی در کتاب »تلک خرس« روی جزئیات و چگونگی فعالیتهای      آی اس آی در افغانستان روشنی انداخته اند. آنچه قابل تذکر است اینست که آی اس آی در طول سالهای متمادی یک شبکه وسیع استخباراتی را در افغانستان ایجاد نموده که با همکاری طالبان تا حال به فعالیتهای تخریبی خود ادامه میدهند.

ساختار های تشکیلاتی ISI
طوریکه در بالا تذکر رفت سازمان استخباراتی پاکستان بعنوان موثرترین ارگان ارتش از بدو تاسیس خود زیر اداره ماموران استخباراتی انگلیسی و امریکای قرار داشته و افراد نخبه و انتخابی پاکستانی در این ساحه با آنها همکاری میکردند.
از سال 1948 تا سال 1979 این افراد در رهبری آی اس آی در کنار مشاورین آم آی 6 و سی آی ا انجام وظیفه نمودند:
اولین آمر سازمان استخبارات نظامی پاکستان در سال 1948 جنرال کاوتورن انگلیسی بود به تعقیب او سید شهید حمید (1948- 1950)، میرزا حمید حسین(1950-1951)، محمد افضل ملک (1951-1953)      سید غوث (1953-1955)، شیر بهادر(1955-1957)،محمد حیات (1957-1959)،ریاض حسین(1959-1966)، جنرال محمد اکبر خان (1966-1971)،جنرال غلام جیلانی خان(1971-1977)، جنرال محمد ریاض خان (1977-1979) و جنرال اخترعبدارحمن (1979-1987) بعد به ترتیب جنرال حمید گل ( 1987-1989) که در زمان او شیوه تقسیم سلاح برای مجاهدین افغان تغییر کرد، او بجای دادن سلاح به مراکز احزاب اسلامی در پاکستان، به توزیع سلاح میان قوماندانها اقدام کرد. به نظر او بعد از برآمدن قوای شوروی از افغانستان باید استراتیژی جنگ از جنگ پارتیزانی به جنگ جبهه ای تغییر میکرد که شکست جنگ جلال آباد در موقف او سخت لطمه وارد کرد.
جنرال سمسور رحمان کلو 1989-1990 . بعد جنرال اسد درانی (1990-1992) مبتکر همکاری حزب اسلامی با جنرال تنی در کودتای ناکام او برعلیه نجیب بود. او برعلاوه محموله بزرگی از راکت ها را به اختیار حزب اسلامی گذاشت تا کابل را راکت باران کند. درانی بعدها پست سفیر پاکستان را در المان اشغال کرد به تعقیب او  جنرال جاوید اشرف (1992-1993) که خودش اهل کشمیر و عضو جماعت تبلیغی پاکستان بود،عهده دار این وظیفه شد.
جاوید اشرف قاضی در دوره کاری خود(می 1993-اوگوست 1995 ) به حیث رئیس آی اس آی این سازمان را از اعضای جماعت اسلامی پاکستان و هواداران حزب اسلامی تصفیه نموده و تغییراتی در ساختار شعبات داخلی و خارجی ایجاد کرده و یک اکادمی برای همکاران ملکی آی اس آی تاسیس نمود. در زمان او 4000 جنگنده القاعده که در بوسنیا میجنگیدند و از طریق پاکستان سلاح ومهمات خود را بدست می آوردند. برعلاوه او 1500 مجاهد افغان را برای جنگ به چیچن فرستاد. او با افراد  بازایف ودادایف رهبران جنبش اسلامی چیچین ملاقاتهایی داشت. بعدها چیچینی ها در کمپ المنوید در خوست آموزش نظامی دیدند و آموزش های اختصاصی را در پشاور و در مرکز  الدعوه والرشاد تحت نظر حرکت الانصار در لاهور بدست آوردند. در ماه اکتوبر 1994 زرداری شوهر بی نظیر بوتو چندین تن پنبه را از تاجکستان خریداری کرده و قرار شد تا این محموله از طریق افغانستان به پاکستان انتقال داده شود وظیفه امنیت این کاروان پنبه بدوش جنرال نصرالله بابر بعد ها وزیر داخله، گذاشته شد. بابر به همراهی شش سفیر بتاریخ 24 اکتوبر 1994به افغانستان سفر کرد تا در این مورد با قوماندانهای مجاهدین مذاکراتی را انجام دهد. همزمان به این مذاکرات گدام سلاح سپین بولدک که شامل 18000کلشنکوف میشد و در کنترول حکمتیار بود به هدایت بابر و به کمک ملیشه های پاکستانی به ملا عمر تسلیم داده شد. بتاریخ 28 اکتوبر  بی نظیر بوتو با اسماعیل خان و دوستم در عشق آباد دیدار نمود و بتاریخ 29 اکتوبر بابر 30 لاری محموله را از کویته از طریق افغانستان  جانب ترکمنستان فرستاد. تمام دریوران این لاری ها نظامیان سابق پاکستان بودند که توسط افسران آی اس آی از جمله کرنیل امام رهبری میشدند. بتاریخ 4 نومبر این کاروان مورد حمله قوماندانهای محلی قرار گرفت که در اثر زدو خورد تعداد 20 نفر کشته شد.  در این روز طالبان برای اولین بار وارد صحنه جنگ افغانستان شدند و بتاریخ 5 اکتوبر در قندهار ملا نقیب با 2500 نفر در بدل پول به طالبان تسلیم شد و کاروان موتر های پاکستانی توسط طالبان آزاد شدند.  برعلاه شش فروند طیاره میگ 21 در میدان هوایی قندهار به طالبان تسلیم داده شد. کرنیل امام با فرستادن گذارش مثبت از حرکت طالبان به حکومت اطمینان داد و حکومت پاکستان برنامه بابر را مورد تائید قرار داده و آماده حمایت بیشتراز طالبان شد.  قاضی بعد از سال 1995 از پست ریاست آی اس آی بحیث سفیر در اندونیزیا ایفا وظیفه کرد بعد از سال 2002 در مذاکرات دولت افغانستان با طالبان و حکومت پاکستان، عضو هیئات پاکستانی بوده و در مواردی  ریاست هیئات را بعهده داشت . بعید نیست که این اقدامات نظامیان پاکستان بمنظور جلب اطمینان کمپنی نفتی بریداس صورا گرفته باشد چون در همین سال کمپنی بریداس علاقمندی داشت تا یک لوله نفتی را از ترکمنستان از طریق ولایات غربی به افغانستان بکشد. در غیر آن بابر بچه منظوری 6 سفیر کشور های خارجی در پاکستان  بابر را در سفرش به افغانستان، بمنظور مذاکره با قوماندانان، همراهی میکرد؟
بعد از جاوید اشرف قاضی،نسیم رنا از اهل پنجاب ریاست آی اس آی را تا سال 1998بعهده داشت . قتل مرتضی بوتو وسقوط حکومت بینظیر بوتو در زمان او صورت گرفت اما نواز شریف اورا به اتهام کم کاری در کنترول القاعده و طالبان از کار برکنار کرد. بعدا خواجه ضیاالدین (1998- اکتوبر 1999)، جنرال محمود احمد (1999-اکتوبر 2001)، جنرال احسان الحق (2001-2004)، اشفق پرویز کیانی (2004-2007)،جنرال نجیم تاج (2007-2008)، جنرال احمد شجاع پاچا ، جنرال رضوان اختر ودر حال حاضر جنرال نوید مختار عهده دار این پست شدند.

وظایف اساسی ISI:
- جمع آوری معلومات داخلی
- تنظیم فعالیتهای استخباراتی سه بخش اردو ( قوای زمینی،هوایی، دریایی)
- مراقبت کادر های نظامی
- مشاهدات خارجی های مقیم پاکستان
- مراقبت از گروه های سیاسی
- فعالیتهای دیپلوماتیک خارج
- جمع آوری معلومات خارجی
- عملی نمودن عملیات مخفی
با وجودیکه در ساختار ها و تقسیم وظایف بخش های مختلف آی اس آی بنا به ضرورتها استراتیژیکی و تاکتیکی  و همچنان بخاطر راه گم کردن ناظرین، تغییراتی وارد میشود اما در کل تقسیم وظایف به شعبه های مختلف کاپی از ساختار تشکیلاتی سی آی ا میباشد.
شعبه های آی اس آی:
Joint Intelligence X (JIX)  :‌ بزرگترین و اساسیترین بخش آی اس آی که سکرتریت و اداره، انتظام تمام شعبات و فعالیتهای ساحوی و همچنان شعبه تحلیل تحت نظر این اداره فعالیت دارد.
 Joint Intelligence Bureau:‌ با نفوذترین شعبه آی اس آی با دو شعبه فرعی، کنترول سیاسی داخلی و کار اپراتیفی در هند.
Joint Counter Intelligence Bureau: بعد از دو شعبه بالایی، این شعبه وظایف مربوط به آسیا، افغانستان و شرق میانه را بعهده دارد. از سالهای متمادی در همکاری نزدیک با چین و سی آی ا قرار داشته و با سقوط شوروی وظایف تازه ای را بعهده گرفت. برعلاوه مراقبت از دیپلوماتهای پاکستانی در خارج، تهیه گذارش های سیاسی برای رهبران سیاسی در رابطه با شعبه سکرتریت صدراعظم و همچنان مدیریت ارتباط ها. به احتمال قوی که شعبه  S که مسئولیت اداره و هم آهنگ ساختن فعالیتهای گروه  های اسلامی را دارد وشعبه C که مسئول تنظیم روابط با سازمانهای امنیتی خارجی میباشد تحت اداره همین بخش فعالیت دارد.
Joint Intelligence Nord : عملیات در جمو و کشمیر به شمول عملیات مخفی علنی و تبلیغاتی. در زمان ضیاالحق افغانستان و دفتر پنجاب شرقی هم شامل همین بخش بود
Joint miscellaneous Bureau: دفتر جمع آوری اطلاعات از سایر کشور های خارج.
Joint Signal Intelligence Bureau  : مشاهده و نظارت و جمع بندی عکسها در سرحدات هند، استراق سمع، ارتباط با گروه های دولت در ماورای سرحد. این بخش تا سال۱۹۹۰ دارای ۲۰۰ دستگاه مخفی رادیو بود.
Joint intelligence Technical : نظارت سیاست خارجی و نظارت از قوای سه گانه زمینی، هوایی و دریایی پاکستان را بعهده دارد.
-استخبارات داخلی پاکستان مربوط بلاک K در سال 1950 تاسیس شد. وظیفه این بخش سرباز گیری از ژورنالیستان، شنیدن تیلفون و کنترول مخالفین سیاسی دولت در داخل پاکستان است.
با در نطرداشت این امکانات و توانمندی ها، در حقیقت ارتش وآی اس آی  به مثابه یک دولت در میان دولت عمل میکند که جوابگوی اعمال خود در برابر هیچ ارگان دولتی نیست. آی اس آی با امکانات وسیعی که در دست دارد در حقیقت  قادر است که هرسه ارگان اجرایی، حقوقی و عدلی دولت را بصورت غیر مستقیم تحت کنترول خود داشته و در تصمیمگیری های دولت مرجع نهایی باشد.

نقش نظامیان در اقتصاد پاکستان
 پاکستان از دهه هشتاد قرن گذشته تا امروز بعنوان خط اول جبهه ، بخاطر مبارزه مردم افغانستان برعلیه تجاوز شوروی، و بعد از 2001 بخاطر به اصطلاح مبارزه علیه ترور، بیشترین کمکهای کشور های ایالات متحده، چین، عربستان سعودی و تعداد زیاد کشور های غربی را بدست می آورد.  در دو دهه اخیر قرن گذشته از برکت کمکهای سر شار بین المللی پایه رشد اقتصادی سالیانه نسبتاٌ خوبی داشت، اما از سالهای متمادی به اینطرف پایه رشد سالانه در مقایسه با شدت انفلاسیون ( 8-11%) و همچنان پایه رشد نفوس (2،4%) بین 4-6% سنجش گردیده ا است. عاید ناخالص اجتماعی پاکستان در سال 2016 284،2 میلیارد دالر و عاید سرانه 1468دالر تخمین زده میشود. سهمیه نفوس فقیر با عاید روزانه کمتر از دو دالر به تناسب نفوس مجموعی کشور 45% است و یک سوم مردم این کشور پائینتر از خط فقر حیات بسر میبرند.
یک پنجم عاید ناخالص اجتماعی شامل  بخش زراعت میگردد و40% مردم در این بخش اشتغال داشته اما  معشیت 60% مجموعه نفوس کشور از این بخش تامین میگردد. نظر به احصائه بانک جهانی 4،7 میلیون دهقان از داشتن زمین محرومند. دهقانان این کشور زیر فشار مضاعف فقر و استبداد واستثمار زمینداران بزرگ که بخش اعظم آنها جنرالان و افسران متقاعد اردو میباشند، رنج میبرند. نظر به گذارش سازمان حقوق بشر (جولای 2004) هر حرکت اعتراضی دهقانان بشدت سرکوب میگردد. سرکشی دهقانان از شرایط تحمیل شده زمین های اجاره، باعث اختتاف اطفال و شکنجه جسمی آنها میگردد و یا اینکه از کار اخراج میشوند. ملیشه های پاکستان نیروی 300.000 نفریست که که اصلاٌ جز تشکیل وزارت داخله این کشور میباشند اما معاش های آنها از جانب قوای نظامی پاکستان تادیه شده و مطابق اوامر افسران اردو عمل میکنند، این نیرو در تحمیل خواسته های زمینداران بزرگ بر دهقانان و اجاره داران دست به بد ترین اعمال شکنجه میزنند.  در حال حاضر اردوی پاکستان 11،6 میلیون هکتار زمین را به اختیار دارد.
 یک چهارم عاید ناخالص سالانه شامل  بخش صنعت میگردد که صنایع نساجی با سهمیه 60% در صادرات این کشور، بزرگترین شاخه صنعت را میسازد. اما بحران انرژی از چندین سال به این طرف صنایع نساجی پاکستان را بمشکلات بزرگی مواجه ساخته است. کنترول تولید بخشهای بزرگ صنایع نساجی پاکستان بدست نظامیان این کشور است، زیرا آنها بزرگترین سهمداران صنایع نساجی پاکستان میباشند. تصدی های وابسته به ارتش نه تنها از نفوذ سیاسی خود استفاده میکنند بلکه امتیازات بسیار زیاد مالیاتی و یارانه های دولتی را نیز بدست می آورند. بدینصورت متشبثین انفرادی کمتر قادر به رقابت با چنین غول های اقتصادیست.
سود آورترین بخش که سهمیه آن در عاید ناخالص ملی 50% میباشد بخش خدمات ، ترانسپورت، بانکها، بیمه ها و ارتباطات جمعی است. اما این بخش هم در سالهای 2015 و 16 رشد قابل ملاحظه ای نداشت. در بخش ترانسپورت ارتش خود مالک بزرگترین شرکتهای های ترانسپورتی میباشد و از این ناحیه سود سرشاری بدست می آورد.
بخاطر اوضاع نامطمئن سیاسی و امنیتی سرمایگذاران داخلی و خارجی کمتر علاقمند سرمایگذاری در این کشور اند. مالیات فقط 9% عاید ناخالص اجتماعی را در بر میگیرد. با در نظرداشت ارقام بالا  دولت پاکستان  با کسربودجه بسیار بلند مواجه بوده و فقط کمکهای بین المللیست که این کشور را از بحران اقتصادی نجات میدهد. بقول نیویارک تایمز (دسمبر 2007) ایالات متحده در سال 2007 5،3 میلیارد دالر بخاطر مبارزه علیه تروربه پاکستان پرداخته است این منبع می افزاید که  امریکا از سال 2001 به اینطرف 10 میلیارد دالر به پاکستان کمک نموده است. در سال 2013 برعلاوه کمکهای امریکا، چین و سایر کشور های غربی، صندوق پول 6،7 میلیارد دالر به اختیار پاکستان گذاشت. عربستان صعودی 50% برنامه اتومی پاکستان را تمویل میکند و بخشهایی از اردوی پاکستان در کشور های قطر و عربستان مستقر هستند. همین اکنون قطعات نظامی پاکستان تحت قوماندانی رحیل شریف در عربستان سعودی ارتش سعودی را در جنگ علیه یمن حمایت مینماید و از این ناحیه ارتش میلیونها دالر بصورت مستقیم عواید بدست می آورد.
برعلاوه پاکستان یکی از سه مسیر قاچا ق مواد مخدر جانب اروپاست. مسیر افغانستان، ایران و ترکیه، مسیر جمهوریتهای سابق شوروی و مسیر کراچی. آز آنجاییکه  ارتش و بخصوص آی اس آی تمام شاهراه های بزرگ را در کنترول خود دارد، هیچ محموله مواد مخدر بدون موافقت آی اس آی به کشور مورد نظر نمیرسد. بدین صورت ارتش و آی اس آی در قاچاق مواد مخدر بزرگترین سهم را دارا میباشد. نواز شریف در سال 1993 بعنوان رهبر اپوزسیون حکومت پاکستان در مصاحبه ای با یک ژورنالیست امریکای در لاهور گفت که در دور اول حکومتش جنرال اسلم بیک قوماندان عمومی ارتش پاکستان و جنرال اسد درانی رئیس آی اس آی به سکرتریت صدارت آمدند و هر دوبا اسناد بسیار دقیق این پیشنهاد را مطرح کردند که آی اس آی میتواند تمام بودجه خود را از طریق تجارت مواد مخدر تمویل نماید. همه میدانند که این دونفر صدراعظم را فقط در جریان گذاشتند نه اینکه خواستار موافقت او بوده باشند. در سال 2003 نانسی چمبرلین سفیر سابق ایالات متحده در پاکستان تحت فشار سنای امریکا مجبور به این اعتراف شد که آی اس آی از سال 1997 تا سال 2003 در تجارت هیروئین دست داشته است . با وجود انکار مقامات پاکستانی، متخصصین امور قاچاق مواد مخدر، روی موجودیت لابراتوار های تولید هیروئین در نوار سرحدی افغانستان و پاکستان، تاکید میکنند. بنیاد کنترول مواد مخدر سازمان ملل عواید آی اس آی را از ناحیه قاچاق مواد مخدر سالانه 2،5 میلیارد دالر تثبیت نموده است. بنا به اظهارت مشاهدین سهم ارتش پاکستان و آی اس آی در قاچاق مواد مخدر و یا حمایت از قاچاقبران همچنان ادامه دارد و  جنگ طالبان علیه دولت افغانستان از همین پول ها تمویل میگردد. بین سالهای 1982 تا 1991 عواید پاکستان از ناحیه قاچاق مواد مخدر از 384 میلیون دالر به 1،8 میلیارد دالر بالا رفت. در سالهای 80 یک شعبه اختصاصی تحت ریاست دکروال امتیاز بعد ها مشهور به(شغال نیم شب)در آی اس آی ایجاد شد که وظیفه ای این شعبه تمویل مجاهدین افغان از پولهای قاچاق مواد مخدر بود. افشاگری های رسانه های بین المللی در سال 2001باعث شد که جنرال مشرف بعد از رسیدن بمقام ریاست جمهوری در مورد این شعبه تحقیقاتی را بعمل آورد. بنا بر تحقیقات دفتر مرکزی حسابداری ملی پاکستان، دارایی های شخصی امتیاز شامل 20،08 میلیون دالر اسناد بهادار، 2،13 میلیارد روپیه در حساب بانکی او در اونیون بانک و 19،1 میلیون دالر در حساب وی در بانک المان ، سه خانه، 8 مغازه و دوکان تثبیت گردید. برعلاوه امتیاز، 30 افسر دیگر نظامی هم از ناحیه دست داشتن در قاچاق مواد مخدرهم در همین حجم دارایی  شخصی داشتند. امتیاز بجرم این عمل هشت سال زندانی شد. اینکه واقعاٌ او هشت سال را در زندان بسر برد، مورد سوال است.
همچنان ارتش و آی اس آی تمام مانوفکتورها شعبه های خورد وبزرگ صنایع تولید سلاحهای سبک و مهمات جنگی را کنترول نموده و یا خود متصدی آنست و از این ناحیه هم میلیونها عاید بدست می آورد. بدینصورت ارتش با داشتن چنین امکانات اقتصادی چتر حمایتی مطمئنی را در برابر قیودات خارجی هم بدور خود کشیده که هیچ شفافیتی در آن وجود ندارد.
با در نظرداشت این امکانات مالی  مستقل از بودجه دولت، هیچ ارگان دولتی قادر به کنترول ارتش و ارگان استخباراتی آن آی اس آی نیست و چنانکه ادعا میشود » دولتیست در میان دولت«. در عمل نیز بارها دیده شده که حکومتها های ملکی پاکستان در برابر ارتش تا چه حد ناتوان هستند. بار ها رئیسان حکومتهای ملکی در صورت مخالفت با سیاستهای ارتش از امروز تا فردا از مقامش به پایان کشیده شده و نظامیان در راس قدرت قرار گرفته اند.
بقول عایشه صدیقه کار شناس و تحلیلگر در امور ارتش پاکستان، رحیل شریف فرمانده ارتش بدون کودتا هم در پاکستان حکومت میکند. او مینویسد: ارتش پاکستان در برابر هیچ مقامی جوابگو نیست. بقول او در سال 2007 عاید اقتصادی تحت اداره ارتش  20 میلیارد دالر تخمین زده میشد که عمدتاٌ از طریق شاخه های »رفاه عمومی « این نهاد تامین میگردید که امپراتوری وسیع اقتصادی آن شامل فعالیتهای صنعتی، خدمات، املاک و خورده فروشی میگردد. بنیاد های مانند بنیاد شاهین، بنیاد بهاریا، بنیاد کمکهای اجتماعی موسساتی اند که بخش اعظم بودجه ارتش را احتوا میکند اما حکومت و پارلمان هیچگونه کنترولی بر ان ندارد. برعلاوه ارتش بعنوان نیروی سیاسی بخش عمده کمک های خارجی را جذب میکند. در حالیکه کمکهای امریکا رو به تقلیل است چین مبلغی بالغ به ده میلیارد دالر را به اختیار پاکستان گذاشته است.
نفوذ ارتش پاکستان در بخشهای دستگاه اداری و دیپلوماتیک هم بسیار گسترده است. 10% افسران ارتش بعد از تقاعد در مقامات بالای دولتی وظایف جدید را مانند وزارت، مشاوریت و سفارت اشغال میکنند. تعداد زیادی از رئیسان سابق آی اس آی بعد از تقاعد بعنوان دیپلومات به کشور های غربی فرستاده میشوند. اینها همه با تجربه کاری در ساحات مختلف ارتش و بعد بعنوان مشاورین ملکی از تجارب کافی دیپلوماتیک برخورداراند و بعنوان بهترین لوبیست در بخش دیپلوماتیک و میدیا فعالیت دارند.
نباید فراموش کرد که دستگاه دولت پاکستان همه  غرق فساداند اما ارگانهای ارتش با این همه تشکیلات بزرگ و امکانات گسترده اقتصادی و امتیازات خارق العاده از همه بیشتر در فساد فرورفته است. رشوت ستانی، اختلاس پول ، خرید و فروش سلاح، دستبرد در گدام های اسلحه و مهمات جنگی و دست داشتن در قاچاق مواد مخدر در دستور روز قرار دارد. 

استراتیژی نظامیان پاکستان در رابطه افغانستان
 بسیاری از تحلیلگران سیاسی ما استراتیژی پاکستان را در قبال افغانستان خلاصه به رسمیت شناختن خط دیورند میکنند و چنین تصور مینمایند که اگر افغانستان خط دیورند را برسمیت بشناسد، نظامیان و دولت پاکستان در روش و استراتیژی »کنترول افغانستان « تغییر وارد خواهند کرد. در حالیکه استراتیژی پاکستان در قبال افغانستان نتنها وابسته به خط دیورند است بلکه به عوامل مختلف سیاسی، اقتصادی و نظامی مرتبط است.
نظامیان پاکستان حضور قوی خود را در سیاست پاکستان مرهون منازعه هند و پاکستان و افغانستان و پاکستان میدانند. حل سیاسی این دو منازعه نقش نظامیان را در سطح جامعه و دولت ضعیف ساخته و آنها بخشی ازامتیازات مادی و معنوی خود را که در بالا به آن اشاره شد از دست میدهند. از اینرو آنها علاقمند دامن زدن این منازعه میباشند. اقتصاد پاکستان در چهل سال اخیر به یک اقتصاد جنگی تبدیل شده که قسمت اعظم منابع اقتصادی این کشور بدست نظامیان بوده و بخش عظیم عواید ملی این کشور را نظامیان در کنترول خود دارند وموجودیت و تداوم منازعه ضامن دوام حیات و حفظ قدرت آنهاست. منازعه با هند در این زمینه نسبت به افغانستان ازنقش برازنده تر برخوردار است. ممکن نظامیان و سیاستمداران پاکستانی هنوز به این واقعیت پی نبرده باشند که هند چه در زمینه اقتصادی و چه در زمینه سیاستهای بین المللی و حتی نظامی خود از پاکستان پیشی گرفته و پاکستان با دامن زدن منازعه با هند و افغانستان در نهایت زمینه های غلطیدن بیشتر خود را به پرتگاه بحران دامن میزند در حالیکه در چوکات همکاری های اقتصادی و ایجاد زمینه های صلح منطقوی، به شانس های بهتر انکشاف اجتماعی اقتصادی دست خواهد یافت.  
در رابطه افغانستان نظامیان پاکستان  بیشتر از سی سال  در جنگ افغانستان بصورت مستقیم دست داشته و تمام تار و پود این جنگ را چه در زمان جهاد ضد شوروی و چه بعد از آن تا حدودی زیادی در کنترول خود داشتند. در حال حاضرهم نظامیان پاکستان روند مذاکره دولت افغانستان با طالبان را باید کنترول نمایند و هیچگاهی به طالبان این اجازه را نداده و نخواهند داد که مستقل از پاکستان با دولتهای افغانستان و یا حتی با کشور های غربی و روسیه وارد مذاکره شوند. نظامیان پاکستان استراتیژی خود را در رابطه افغانستان بارها علنی بیان داشته و تا حال با وجود عقب نشینی های تاکتیکی در استراتیژی خود تغییری وارد نکرده اند. آنها در مداخله خود در سیاست داخلی افغانستان بارها تاکید کرده اند که وزارت های دفاع، داخله و امنیت مورد علاقه آنهاست و بی شرمانه  باری به حکومت افغانستان پیشنهد کردند که وزرای این سه وزارت بمشوره آنها باید تقرر یابند. در رابطه سیاست خارجی افغانستان آنها همیشه روی این تقاضای خود تاکید دارند که افغانستان باید در روابط خود با هند منافع پاکستان را در نظر گرفته و نباید روبط گسترده اقتصادی، سیاسی و بخصوص نظامی را با هند برقرار نماید. در زمینه اقتصاد خواهان داشتن امتیازات اقتصادی، زمینه استفاده از منابع طبیعی افغانستان و گرفتن امتیازات سرمایگذاری برای سرمایداران پاکستانی میباشند. در حال حاضر لاجورد، وسایر سنگهای قیمتی، حتی قالین افغانستان از طریق پاکستان به بازار های بین المللی عرضه میگردد، روشن است که از دست دادن این امتیازات برای اقتصاد این کشور تا حدودی زیادی گران تمام میشود.
اهمیت آب بعنوان یکی از عوامل عمده بقای انسانها در روی زمین به یکی از عوامل مهم منازعات منطقوی تبدیل شده است. پاکستان بعنوان یک کشور زراعتی با سرزمین وسیع و افزایش روز افزون نفوس  به قلت آب مواجه است. دریا های افغانستان یکی از بزرگترین منابع آبی پاکستان را میسازد. گرفتن امتیازات بیشتر واستفاده هر چه بیشتر از منابع آبی افغانستان در استراتیژی پاکستان دارای اهمیت زیادیست. راکت پرانی های در حوضه کنر وتلاش تهی ساختن این مناطق از باشندگان ان برعلاوه وارد نمودن فشارنظامی از همین زاویه هم قابل دقت است. پاکستان تلاش دارد با تحت کنترول داشتن مسیر دریای کنر در افغانستان و سایر منابع آبهای مناطق شرقی جلو هر نوع فعالیت برای ساختن بند های آبگردان بمنظور آبیاری و یا تولید انرژی برق  را مانع گردد.
پاکستان بمنظور نفوذ، امتیازگیری و در صورت امکان در تلاش کنترول غیر مستقیم  افغانستان سیاست مشابه سیاست قرن 19هند بریتانوی را تعقیب میکند، تا خواسته هایش در حدود معینی برآورده شود. نظامیان و دولت پاکستان با حرکت از موضع قدرت، گروه های طالبان، داعش و حقانی را به منظور امتیازگیری مورد استفاده افزاری قرار میدهد تا با استفاده از حالت تداوم جنگ های نامنظم بحران ضعف دولت را در افغانستان دامن زده و حکومت افغانستان را مجبور به قبول خواسته های استراتیژیک خود نماید.
استراتیژی جنگهای نامنظم 
درصفحات پیشتر تذکر داده شد که ارتش پاکستان از بدو ایجاد به کمک مشاورین بریتانوی و امریکایی،  جنگهای نامنظم را بعنوان یکی از اجزای مهم استرتیژی نظامی خود در نظر گرفته بود. همین استراتیژی چهل سال بعد از ایجاد کشور پاکستان در جنگ افغانها علیه شوروی و در حال حاضربه کمک طالبان علیه دولت افغانستان و همچنان در مراحل معینی در جنگ کشمیر علیه هند مورد استفاده قرار میگیرد. این شیوه جنگی در مقایسه با یک جنگ منظم از نگاه تلفات انسانی و همچنان مصارف مادی بمراتب با صرفه تر است از جنگهای منظم که پاکستان سه بار در برابر هند با تلفات سنگین شکست خورد.
به اساس نظریه جگرن "ایست " یک کار شناس امور جنگهای چریکی " هدف جنگهای چریکی کاهش موثریت نیرو های نظامی متعارف دشمن است" و در رابطه موفقیت جنگهای چریکی سه اصل را مهم میداند که عبارت اند از اراضی، وضعیت سیاسی و وضعیت ملی" با در نظرداشت این سه اصل چریکهای افغان در مبارزه علیه نیرو های دولتی "حزب دیموکراتیک خلق" وتجاوزگران شوروی تا جایی موفقانه جنگیدند. اراضی کوهستانی، حمایت وسیع سیاسی نظامی در سطح بین المللی و منطقوی  و همچنان حمایت وسیع مردمی. اما در جنگ موجود طالبان و داعش علیه دولت، چریکهای طالب از دو امتیاز اراضی و حمایت نظامی و لوژستیکی یک کشور همسایه برخوردار اند با وجودیکه حمایت مردم در سطح ملی از آنها در مقایسهء جنگ علیه شوروی بسیار ضعیفتر است، اما ضعف رهبری و مدیریت نیروهای امنیتی در مبارزه موثر علیه آنها، ضعف رهبری سیاسی در دستگاه دولت و موجودیت فساد گسترده در درون دستگاه و نیرو های امنیتی به آنها این امکان را میدهد تا در عملیات خود علیه نیرو های دولتی موفقانه عمل نمایند.  پلان سازی و اقدامات عملیاتی طالبان همه قبل از اجرای عملیات، توسط افسران پاکستانی در (لباس طالب) که اطلاعات دقیقی از منطقه مورد نظر، تعداد شبکه ها و افراد ارگانهای امنیتی در منطقه، امکانات تسلیحاتی و لوژستیکی در اختیار دارند و قبلاٌ توسط شبکه های استخباراتی خود آنرا تهیه نموده اند، سازماندهی و رهبری میشود. در مقابل ارگانهای امنیتی دولت در مورد چگونگی عمیات طالبان کمترین اطلاعات را داشته و یا اینکه اطلاعات بعد از وقوع حمله به آنها میرسد. تجارب جنگهای قندز و فراه و همچنان عملیات متداوم وهم شکل به پایگاه های نیروی های پولیس و ارتش بیانگر این واقعیت است که نیروی های امنیتی دولت هیچ اقدام پیشگیرانه نداشته و همیشه در حالت دفاعی منتظر حمله دشمن هستند و دشمن هم با داشتن اطلاعات دقیق، زمانی دست به حمله میزند که آنها انتظارش را ندارند. یعنی ابتکارعمل بدست آنهاست.  افسران بلند پایه اردوی پاکستان ار دهه ای شصت به اینطرف بعد از بازنشستگی به همکاری دوستان انگلیسی و امریکایی خود تجارب جنگی خود را در رابطه جنگهای غیر متعارف و چریکی جمع بندی و در مجله های اختصاصی ارتش به چاپ رسانیده اند. سوال باید کرد که آیا مسئولین نظامی و امنیتی افغانستان از آن اهلیت و دانش علمی نظامی برخوردارند این کتابها و مجله ها را مطالعه کنند و با نتیجه گیری از ان بتوانند در برابر اقدامات نفوذی آی اس آی استراتیژی مدونی تدوین و آنرا برای دفاع مورد استفاده قرار دهند. حمله به پوسته ها بصورت متداوم در تمام نقاط کشور و آنهم بصورت یک سان، دلالت بر ضعف مدیریت و ندانم کاری های مسئولین ارتش افغانستان میکند.  آیا مربیان المانی و انگلیسی و امریکای مستقر در افغانستان در زمینه جنگهای غیر متعارف و چریکی آن تجربه لازم ویا خواست آن را دارند که به ارتش افغانستان در این زمینه آموزش دهند؟
تعداد جنرالهای اردو و پولیس و سایر ارگانهای امنیتی افغانستان بعد از سقوط دولت نجیب به صدها و یا شاید هم بیشتر از آن برسد که شاید تعداد بسیار معدود آنها از آموزشها مسلکی ارتش، پولیس بهره مند باشند. اکثریت آنها قوماندانهای جهادی اند که امروز حتی قادر نیستند همان تجارب جنگهای چریکی دوران جهاد را جمعبندی ومورد استفاده موثر قرار دهند چون در آن زمان هم تاکتیک ها و استراتیژِی عملیاتی آنها از جانب افسران آی اس آی برای شان تدوین میشد.
با وجود اینکه دستگاه جهنمی آی اس آی بسیار قوی به نظر میرسد اما  یک ارگان غیر قابل نفوذ نیست. در درون این ارگان گسترده، فساد دست بالا دارد، فروش اسلحه، فروش اسرار نظامی، رشوت ستانی و دست داشتن در قاچاق و ضعف افسران پاکستانی در برابر پول، یک امر بکلی عادیست که هر زمانی میتواند مورد استفاده قرار بگیرد. اما این هم روشن است که دستگاه استخباراتی افغانستان مانند سایر ارگانهای حکومتی، یک ارگان فاسد بی کفایت و دوچار زدوخورد های قومیست. هر گروه در چوکات تشکیلات وزارت خانه در برابر گروه مخالف دسیسه میسازد تا حریف را بدنام کند. هیچ گونه اطمینانی وجود ندارد که این گروه های متخاصم بخاطر ضربه واردکردن به گروه رقیب با دشمن همکاری نکند.  از چنین ارگانی انتظار کار موثر دفاعی خود فریبی خواهد بود. مردم افغانستان هر روز شاهد کشته شدن فرزندان خود در سطح ملکی و نظامی اند. عسکریا کمبود سلاح و مهمات دارد یا بموقع اکمال نمیشود ویا با شکم خالی بجنگ دشمن میروند، اما اراکین دولت با شکم های پندیده همه از پر خوری به مرض شکر مبتلا شده اند.    گرچه مقایسه نادرست خواهد بود اما پاکستان برای عملیات نفوذی در هند در مقایسه با افغانستان شاید چندین برابر نیرو وپول مصرف کند، اما موفقیتش محدوبه چند مورد خاص میباشد.  در حالیکه در افغانستان با مصارف بمراتب کمترعملیات تخریبی را بصورت متداوم برنامه ریزی و موفقانه درعمل پیاده میکند.
رویکرد ها :
Christian Wagner; Brennpunkt Pakistan; CPI-Ehner Und Spiegel GmbH; Ulm 2012
H.G. Kiessling, ISI und R&AW; die Geheim dienste Pakistan und Indien; Verlag Dr. Koster, Berlin 2011
Heinrich Böll Stiftung, Schriften zur Demokratie Bd.16; Robina Saigol : Die Rolle von Klassen und Politik bei der Radikalisierung von Staat und Gesellschaft in Pakistan
K. Mielke/k. Schetter Pakistan Land der Extreme; Verlag C.H. Beck München 2013
Mohammad Yousaf; Die Bärenfalle, deutsche Ausgabe Barett Verlag GmbH Düsseldorf 1992

1.Tareq Ali ; Fundamentalismus im Kampf um die Weltordnung, deutsche Ausgabe Verlag H.Hugendubel München 2002
2.Tareq Ali; Pakistan ein Staat zwischen Diktatur und Krruption, Bundes Zentrale für politische Bildung Bonn 2008
3.T.Werner; CIA Die ganze Geschichte, Fischer Taschenbuch Verlag, Frankfurt a/M 2009
حق شناس تحولات سیاسی جهاد افغانستان، المان 1365(1987)4
BBC, 25.11,206 برنامه فارسی
www.lportal/pakistan

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در افغانستان هزاران روشنفکران افغان از جانب گروه های بر سر اقتدار خلق و پرچم به جوخه های مرگ سپرده شدند و در پاکستان احزاب و گروه های اسلامی با همکاری و هدایت آی اس آی یا دست به قتل روشنفکران زدند و یا عرصه را چنان بر آنها تنگ نمودند که به کشور های غربی پناه ببرند. در نتیجه هم پاکستان و هم ایران در تقویت بنیادگرای تشیع و تسنن نقش خود را به درستی انجام دادند. پاکستان و افغانستان بمیدان جهادگران بین المللی تبدیل شد و هزاران هزار طفل بی بضاعت افغان از کمپ های مهاجرین افغان در نوار سرحد جذب مدارس دینی- نظامی شدند که با پولهای سعودی تمویل و کار شناسان نظامی  پاکستان زیر نظر آی اس آی و با آگاهی کامل سازمانهای استخباراتی غرب به آنها تربیت نظامی می دادند . منشه اولی طالبان افغانستان را میتوان در این مدارس تعقیب نمود که بعد از  جنگها میان احزاب و گروه های اسلامی در افغانستان، یک باره وارد صحنه نظامی- سیاسی افغانستان شده بقدرت سیاسی دست یافته و جهادگران بین المللی برهبری بن لادن را در آغوش گرفتند. آنچه از آن زمان تا امروز در کشورهای اسلامی بوقوع پیوسته همه نتیجه سیاستهای مزورانه غرب، عربستان سعودی، پاکستان و ایران است. غرب آنچه را بکمک پاکستان و عربستان سعودی در افغانستان کشت، امروز درو میکند. نظامیان وسازمان استخبارات آی اس آی پاکستان به کمک حمایتهای مالی و استخباراتی ایالات متحده و پطرودالر های عربستان سعودی نه تنها عامل تربیه هزاران هزار تروریست در مدارس دینی آن کشور شد بلکه به سلاح اتومی نیز دسترسی پیدا کرد. که امروز بوسیله آن از غرب بعنوان قدرت اتومی باج میگیرد.

 
فضای حاکم در سیاست بین المللی
رقابت میان بازیگران  بین المللی با ایجاد نظام های یک قطبی، دو قطبی و چند قطبی: جنگ رقابتی در این زمینه در سطوح سیاسی،‌ نظامی ( جنگهای غیر متداول و ایجاد پایگاه های جدید نظامی) اقتصادی ( حاکمیت بر منابع مادی) وجود از هم پاشی نظام شوروی و پیمان نظامی وارسا  و رسیدن پیمان نظامی ناتو تا سرحدات غربی روسیه  تا هنوز هم بمرحله نهایی  خود نرسیده است زیرا چین و هند بعنوان قدرتهای اتومی منطقه و بازیگران تازه، وارد حلقه رقابتی منطقه گردیده و به اهمیت ستراتیژیک منطقه با در نظرداشت منابع سرشار آن، افزوده است. 
  دولتها ها در قبال کشور های دیگر بخصوص همسایگان اهداف و استراتیژی های مشخصی اما متفاوتی را تعقیب میکنند. این استراتیژی ها میتوانند اهداف دفاعی، نفوذی، کنترولی
در سیاست خارجی و با سیاست خارجی  منافع سیاسی ، اقتصادی، نظامی و اجتماعی فرهنگی یک  جامعه سازمان یافته در چوکات یک کشور مستقل ملی در برابر محیط ماحول بین المللی رویت پیدا میکند.
هدف، وسایل و تحلیل، استراتیژی، سنجش نفع و ضرر، عقلانیت، همسویی گرایش سیستم ها  در سیاست خارجی
جنگ متداول (نیرو های منظم نظامی در برابر هم قرار میگیرند)، جنگهای غیر متداول (جنگهای پارتیزانی)
باز سازی، نگهداری و تثبیت مواضع قدرت. قدرت و وسایل مورد استفاده قدرت عبارت اند از توانمندی های نظامی و اقتصادی و توانمندی معتقد سازی برای یافتن پشتیبان و پیرو بخاطر در نظام بین المللی بخاطر رسیدن به اهداف مشخص سیاسی. تاکید روی قدرت بعنوان یک اصل اساسی در سیاست خارجی  این مزیت را دارد که توجه را به کرکتر حاکمیت سیاست خارجی  در نظام منطقوی و بین المللی جلب میکند.
قدرت سیاسی- قدرت واقعاٌ موجود
کنش و واکنش روابط دوجانبه سیاست خا رجی نتیجه تحریکات بین المللی
هدف و وسایل   تحلیل ساختاری شرایط سلسله مراتب اهداف،‌ رقابت و همسویی در ارتباط با وسایل (‌‌‌ روبط داخلی و بین المللی و کتگوری های قدرت
تحلیل و ساختار های شرایط

هدف غنی > تامین صلح با چه وسایلی / تعریف هدف پاکستان با چه وسایل داشتن  وسایل نظامی طالبان /آی اس آی دیپلوماسی حکومت ملکی- اقتصادی شاهراه ها مواصلاتی – لابی بین المللی- سیاستمداران کهنه کار مکتب انگلیسی
تصمیمگیری در سیاست خارجی: تحلیل اوضاع، ارزیابی، اقدام عملی.
ممکن است غنی در تحلیل اوضاع ، ارزیابی و همچنان اقدام عملی راه درستی انتخاب کرده باشد اما دیپلوماتهای آماتور افغانی در موقعیتی قرار دارند که بتوانند در اقدام عملی موفقیت داته باشند آنهم در برابر دیپلوماتهای کهنه کار پاکستانی که در مکتب انگلیس تربیه شده اند؟
سیاست منازعه، تشنج زدایی و همکاری منطقوی. داشتن فهم تئوریک در این زمینه ها کافی نیست باید تجربه در شناخت دیپلوماسی عملی پاکستان نیز وجوداشته باشد.
تعریف پروبلم، تعیین منافع و هدف خودی ، کار در زمینه  امکانات حل پروبلم و استراتیژی و تصمیم گیری برای اقدامات مشخص. وبازیگرانیکه در تصمیمگیری موثر بوده میتواند. 

اخبار روز

23 قوس 1397

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها