دعا درعید

    هرکه او ننمود پا ازگلیم خویش دراز
با شاهد سیمین ساق زیست دربستر ناز
آسایش جان، در پرده وهم است پنهان

با خلق خدا باش و با خلوتت  بساز
عشق،شکوه تاج وتخت را می نشناسد
سلطان زمانه  گردید  نوکر ایاز

با گنه، نومیدی ات ازکرم عجب است
گرازدل به توبه و تقوی بگردی باز
باگنه ره به بهشت و با  ثواب به نار
این دردفترسالک بود صفحه ءراز
درعید بهر دعا تو می پیمایی راه دور
اینجا،ابروی دوست قبله دعاست درنماز
آفتابی در میان مو گردیده است گم
مضمون حقیقت سایه افگند بر مجاز
فروغ!ثروت گیتی درمعنی مضمراست
استغنای ما  بوَده است  زایشگر   نیاز

ازنیاز ما استغنی  آمد به وجود
پدیده ها یک به دیگراست زمینه ساز
اینست بار تضاد، درخت زندگی را
باتغییروتحرک  زتکوین آمد آواز

لندن :  م . ش .فروغ  ۱۶/۸ ۰ / ۲۰۱۸

ابیات پایانی اشارات فلسفی را حمل میکند
  

   
۷۶


اخبار روز

27 جدی 1397

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان