زبانحال یک عسکرجوان وشهید ناکام

 استقبال ازمرثیهءحضرت جودی علیه الرحمه با مطلع:
بابا بیا که تیغ جفا ساخت کارمن

"بابا بیـا که تیغ جفا سـاخت کار من
 برگی نجیده گشت خزان نوبهارمن"
کرزی بگشته شمروغنی بدترازیزید
با انفـجـاربمب نمـودند، تـارتـار من

.....
من نـوجــوان بــودم درخــدمـت وطــن
راهـی شـدم به عسـکـری ودورازچمـن
با حمله های این همه گرگان باغ وحش
گـشــتـم قـطعـه قطعـه، ســرا پـا ازبـدن
.....
امید داشتم که پس ازختم عسکری
راهی شوم به خانه ومأوای مادری
درفکرازدواج بودم واما که جانیان
نگـذاشتنـد تا بکنـم، ختم عسـکـری
.....
ازمرگ من وهزارانِ، همچو من
شـادی کنند ارگ نشینانِ، اَهـرمن
این دشمنان ملت افغان وخصم ما
تا کی؟بفکرقتل وقتال اند،در وطن
.....
بـرجاسـت حیـدری تو به دربار ایزدی
داری التجا تا که شود، ارگ از خودی
ایـن جمع نوکـران و فـروشـنـدهء وطـن
راهی شوند به تحت سقر،هرچه بزودی

پوهنوال داکتراسدالله حیدری
۷،۷،۲۰۱۹،سدنی