کتاب یادگاری

گرفـتـارم کـنـد در حلـقـۀ زلـفی گل اندامی
به تیرم می زنـد هـر دم نگاه چـشم بادامی
به آرامی رمد آهـوی ناز از پیش چشم دل
مگر چون زلف پیچانش گذارم حلقۀ دامی

بخوانم شعرچشم مستِ مستی برلب جویی
به هنگام غـروبی زیـر چتر گاوگم شـامی
سرودعشق ومستی برلب پرخنده می زیبد
کنارم گر نشیند سرکشم از شهد لب جامی
هرآنچه ازدهانش میبرآید ناز و شیرینست
چه توصیفی کند چه سرزند با تیغ دشنامی
اگر باشد موافق کس نمی بیند به هردو دل
بـرای دوســتـی و آشــنـایـی هـیـچ ابهـامی
پر پرواز ما را گر کـرونـا بسته با زنجیر
به بـال بـاد می بـنــدم بـرای یـار پـیـغامی
نظربازی و بی باکی بهم گر همنوا گردند
لب ازلب بوسه ها چیند ودل پیداکند کامی
اگر عشق ومحبت بر مراد دل کند پرواز
نشیند باز طالـع عـاقـبت بـر شــانـۀ بـامی
دل آزرده می سـوزد مـیان کورۀ هجـران
انیس ومونس دل کی شود یارب دلارامی
کـشـیدم انتظار بـس فـراوان تـا که بنشینم
کنار یار جانی با حیات خوش سرانجامی
ز دنیای مجازی آرزوی دل نشـد حاصل
در امـواج خیالی هـرقـدر بگـذشت ایامی
اگر بـر دامن دل قصـر رویایی کند بـرپا
نـمــانـد در دل آزردۀ مـن هـیــچ ارمـانی
سپهر همزبانی، هـمدلی وعـشق می بارد
به باغ دلگشای زندگی هر لحظه و گامی
به رقص آردروان واژگان رادردل تاریخ
ز ژرفـای تمـدن نغـمه هـای پر ز الهامی
دل مستانه را گرهمدم ساز و طرب کردم
نـبـشـتـم بـر کتاب یادگاری با غـزل نامی
2/9/2020


رسول پویان
نوای تاریخ
ز ژرفای تمدن سـر برون آورده فرهنگم
تکامل خـانـه دارد در دل آوار بیگ بنگم
اوستای دلـم پاکیزه تر از چشمۀ آب است
فواره می زنـد آب حیات از هر بن سنگم
نبندد نقش دیگر در دماغ دل به جز نیکی
زلال عشق وارمان ومحبت کرده یکرنگم
دل پاکان نیالایـد بـه تزویـر و ریا هـرگز
در اوج زیـرکی و هـشـیاری ضد نیرنگم
نگردد چیره اهـریمـن در کیـش اهـورایی
روان پاک زرتشتست درتصویـر ارژنگم
چراغ شرق از افکار وگفتارم شده روشن
بلِ یـونـان و الگویی بـرای روم و افرنگم
نوای ساز دل ها از رگ تاریخ می جوشد
به گوش هند وچین آوازموزون وهماهنگم
جهازاشتران برپشت رخش افسانۀ دردست
نباشد درخور سیر و سیاحت هر خر لنگم
دل مـستانـه ام در آتش نیکان اگـر سـوزد
شـراب جـام جـم فـوران کند از سینۀ تنگم
زبلخ وسغدوتیسفون وهریوامیرسددرگوش
نوای روشـن تاریخ از هـر شعـر و آهنگم
کشد حماسه ها بیرون ازجان خرد طوسی
بـه سـان رسـتـم آزاده بـا دیـوان در جـنگم
ز فارابی و سینا نور دانش گشته عالم گیر
دهـد افکار بیرونی و رازی علم در چنگم
شعوررودکی چنگ نکیسا می زند در بزم
شراب تاک خیام خوشه باران کرده آونگم
ز عـرفـان سـنایی نقـل سعـدی پند عطارم
شده باغ جهان پرسبزه وگلهای رنگ‏رنگم
بُوَد خورشیدعرفان ازدل شمس خرد تابان
جنون مـولـوی سجـاده را افکـنده در بنگم
کند آزاد از بند دو گیتـی عشـق حـافـظ را
دل پیر مغـان خمخانـه سـازد از سر منگم
خرد باعقل ودانش میکند عصرنوین آغاز
تکامل بسته آهنگ سفر در گوش فرسنگم
ز تدبیر و مـدارا پـایـۀ صلحـست پا بر جا
گل افشانی کند شمشیرِ عـدل و عقلِ تفنگم
چه داند طالب از اوج تمـدن در دل تاریخ
شده تاج درخشان بر سر خورشید اورنگم
نمودصلح امریکا وطالب ننگ تسلیم است
به دست دولـت ناپاک پاکـستان دهـد هنگم
به بزم شعروفرهنگ وهنربا خامه می آیم
به میدان نبرد حـق و باطل عـزم سرهنگم
20/9/2020