شورشِ زنده باد

  د رچمن ناله بهر داد کرد یم
به د من ضجۀ نا شاد کردیم
د ر سراسرقلمــرو باغ
رمزداد خواهی بنیا د کردیم

بسرکوچه کوچه باغ وطن
ازستمکاریها فریاد کردیم
باد وبا ران ظلم شد سد ما
یورش برمصطبۀ باد کردیم
با چمنـزا رلاله- سرخ زبا ن
اعتراضها بر فساد کردیم
همچوآزاده سروا یستا د یم
رزم وپیکا رآزاد کرد یم
با شقا یق و سرخ زبان گلاب
همچوصرصربباغ فریادکردیم
گه چودریا وگه چون هامون
گوشنوازی همه احاد کردیم
دست بدست با گل رعنا زیبا 
صف بصف گشته اتحادکردیم
چون نسیم ملایم وپرعطر
بچمنزار نوای شاد کرد یم
همچو باد دلاویز بهار
دل سرو سمن شاد کردیم
باهزاران زبان سوسن وسمن
شکوه از داد وبیداد کردیم
همچو بلبل با هزار سخن
رسم بیداد انتقاد کردیم
گل داودی ظاهر فریب
بچمن رسوااین شیاد کردیم
خارهای بخون گل رنگین
دل شکستیم ونامراد کردیم
با شبوو انتری شدیم همد ست
شورش داد – زنده باد کردیم
سا زه های شکستن گل را
در به گلخانه انسداد کردیم
غنچه را با صلای آزادی
لب پرخنده ود لشاد کردیم
همه جا بهر طراوت چمن
از بهاران استمداد کردیم
بهرشادابی مردم چهره گل
کوشش بیش وزیاد کرد یم
بهر تنمیه ای شقا یق سرخ
غرس آن درهمه بلاد کردی
با شبو انتری شدیم همد ست
  زنده باد کردیم - شورشِ داد
گلستانی در کویر سراب
پروریدیم وایجادکردیم
بهر نجات گل ززهر سموم
سد سد ید پی نهاد کردیم
راهکاری بکشتزار چمن
خوش خجسته نو بنیاد کردیم
دیده با نی برای رستۀ گل
چشم نرگس پاک نهاد کردیم
بهر تجمع صد گونه گلاب
گلسستان وطن آباد کردیم
دشت ظاهر تا شود گلزار
گل نسرین را زیاد کردیم
باهزاران زبان سوسن وسمن
شگوه از داد وبیداد کردیم
بهر فهمید ن زبا ن گل
بر گل سوسن اعتماد کردیم
بهر رستخیز بهاران در باغ
رسم دادگری اجتهاد کردیم
تا شود منقلب رسوم کهن
رسم نوین را ارشاد کردیم
دفع کا کتوس پرچم کویر
با سد گل درسر آب کردیم
بهر تسخیر دشت وکوه دمن
جمع گلهای لاله زاد کردیم
با گل زنبق ونیلوفروریحان
کوه کنی ها چو فهاد کردیم
سرو قامت بلند رستاخیز
آیت ورایت نما د کردیم
زان ستبر کاج گژن بیخ جوان
قوریه وجوقه ازدیاد کردیم
گل وسنبل د ر قطار هم
همچو صف رژه استاد کردیم
بهر نظم نوین خوشروئی
رسته موزون ومرصاد کردیم
صد سخن نو به طا سبرگ گل
نقش بهزاد کلک عماد کردیم
تا شود باغ وگلستان رنگین
در شگفتن بسی شتاب کردیم
ساغر لاله را زمهر لبریز
پر زعشق لعل مذاب کردیم
بهر بیداری گلها  پگاه
همچو بلبل وطن خطاب کردیم
بهر دیوان و ُجنگی از گلشن
برگ صد رنگ اتخاب کردیم
تا شود سمفونی باغ تمام
شاخ گل ُسر چون رباب کردیم
تا بدا نند شگفتی گلبرگ
حرف گل را رقم کتاب کردیم
تا شود سایه وظلام از باغ
خور ستان ُپرزآفتاب کردیم
شرشر آب وآبشا روطن
پر زمطبوع عطر شراب کردیم
رگ رگ گل زآب صاف تاک
لاله گون مست وخضاب کردیم
لاله این سرخ کلاه آزادی
آیت حب احباب کردیم
آبیا ری زچشمه سا روطن
شاخ نورسته بر صواب کردیم
شیخ وشحنه شه و دژخیم را
بر قیودات دیوارهای باغ
رخنه کردیم تا خراب کردیم
همه ُکرد ها ی گلها را
پهنۀ زیستی فاراب کردیم
سر فرو نزد خلق ناب کردیم
تکیه بر نوستا ک رزمنده
تکیه بر نیروی شباب کردیم
چشم ما بر گل سپهر نبود
تکیه بر عزم گهر تاب کردیم
گل بابونه زعفران سنبل
منشاء زور انتخاب کردیم
گل ارکیده وشگوفۀ سیب
رستم خویش وسهراب کردیم
از خد نرگس وروی گل رز
روی قانون جهت یاب کردیم
حل گرداب نوکری به غیر
بر فداکاری احباب کردیم
فکر ایثار با ایثار ایثار 
تکیه بر عالم اسباب کردیم
با خط زعفران برقعۀ گل
بر در باغ انتصاب گردیم
سنگپایۀ عشق گلستان است
بهر حرز عشق انتخاب کردیم
             ****
               ** 
 * تا زمانیکه فکر افغانستان واحد و حب وطن در خون ورگهای کافۀ مردم افغانستان ومخصوصا جوانها جریان نیابد ،
* تا زمانیکه روحیۀ اتحاد وهمدیگر پذیری پیدا نکنیم ،
*تا زمانیکه مفسدان قومی ، مذهبی وسیاسی رااز صف خود طرد ودور نکنیم ،سقوط به قهقرا و زوال روز تا روز سریعتر وعمیقتر می شود .
*تا زمانیکه کافۀ مردم افغانستان{ سوای وطن فروشان}وبخصوص جوانان آگاه مسئولانه در قبال وطن در قبال سرزمین خوداندیشه واقدام جسورانه وایثارگرانه برای نگهداری از شرف وناموس خود ووطن نکنند بعید وناممکن است در مسیر صلح ، آرامش ورفاه قرار گیریم .
* تا زمانیکه سرنوشت خودرا خود رقم نزنیم از غرقاب بدبختی نجات نخواهیم یافت .
* یا مثل مردمان زنده جهان ایستادن واز حق خود دفاع کردن ویا مردن ، یکی را باید انتخاب کنیم . 
  
حرز = حفظ کردن – نگهبانی –نگه داشتن
*فاراب = زمینی که با آب کاریز ویارودخانه مزروع شود .
* مرصاد = راه جای - دیده بانی .
دوشنبه پنج عقرب1399 
کابلی

 


               


اخبار روز

05 عقرب 1400

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان