باغ دل

در شهرگل گلبان شدی در باغ دل خـندان شدی
برشاخ دل پیچان شدی بوی خوش ریحان شدی
سـرو خــرامـان آمـدی در گـلشــن جــان آمـدی
مست و غزلخوان آمدی در پیکر دل جان شدی

ساغر بدوش چشم مست دربزم مینوشان نشست
بـا هـرنگاه می پـرســت پـیـمـانـۀ مسـتـان شدی
دل گشته بی تاب و قرار چون لرزش آوای تار
در آســمان انـتـظـار شمس شـب هـجـران شدی
دل کـرده یاد گفتگو بـا هـمـدل جـان رو بـه رو
بـر دشـت خـشـک آرزو افـرشـتـۀ بـاران شدی
الـمـاس کـوه نـور دل لـعــل بـدخـشـی مشـتعـل
نوری نه یی ازآب وگل چون گوهرغلتان شدی
شوری در آهنگ و نوا بیت و غزل خوانی بجا
داری سـر عهـد و وفـا سـرصفحۀ دیـوان شدی
سـرمـایـۀ عـشق و امید مهـر و محبت را نـوید
شوقی که در دل جا گُزید بین مایۀ ارمان شدی
دادار اقـلـیم وجـود در محـفــل گـفـت و شـنـود
دروازۀ دل را گـشـود شــاهـنـشـۀ دوران شدی
در بـزم دل مستانـه یی در ملک جان جانه یی
خوش لهجه وهمخانه یی آنی که گفتی آن شدی
اورنگ تـاریـخ کهـن بـر سـر نهـد در انجـمـن
نـور تمـدن در سـخـن خـنـیـاگـر سـامـان شدی
ازخامۀ عشق هری هردم چکد خوش گوهری
با شـوق و مهـر دلـبری زیبای زرافشان شدی
6/12/2020