فـریا د خلق

فـریا د خلق بعرش معلی نمی رسد
فـریا د خلق بگوش شنوا نمی رسد
بملک ما چه ظلم وبیدادی که نیست
عمریست بگوش اوسخن ما نمی رسد

امروزنشنود ضجه وناله های خلق
بزک بزک نمر که فرد ا- نمی رسد
امروز شراب وآب میسر نمی شود
فـرد ا انطهــور هــم بما نمی رسد
ما آنچنان شکنجه وتحقیر دیده ایم
کان حال درصلیب بمسیحا نمی رسد
مابه طلا گشتن طالب صد سلام   
ما در مسی خوشیم وبرما نمی رسد
اسلام از تناسخ طا لب چنا ن شده
کس بی شناخت پاس بخدا نمی رسد
تا چند ا ز تیمم تریاک نما زکنی
این توتکۀ فـقیـر بثریا نمی رسد
تابلیت کا وشیشه وتریاک طالبی
بیک دو جام بادۀ صهبا نمی رسد
تا اشقیا بمد رسه هستند ، طا لبا ن
جیب دریده اش بمداوا نمی رسد
ازواسکت جهادی وبمب چسپکی
طالب به بهشت وحورا نمی رسد
با آمدن طالب وسوفار تنگ د ین
خلق خدا بصلح وصفا نمی رسد
طالب زراه کشتن وبمب چسپکی
جزچاه ویل تا ربهیچ جانمی رسد
اسلام تونجات وطن غیرممکن است 
آن ساحلی که هیچ بدریا نمی رسد
بیهوده درتلاش عبث جان میکنی
هرگزد لت به لولولا لا نمی رسد
این گلستان نقد مهل نسیه بهشت
بر قا تلان خلق خـد ا نمی رسد 
پر آتش است آب زلال جام تو 
اسلام کام سوزتواینجا نمی رسد
اسلام وطمطراق زراه وروش تو
هیچگه به هیچ جای باجرا نمیرسد
با نزل خون قرب بحق ابلهی بود
چون روزروشنست وهویدا نمی رسد
طوفان وحشتست عرش غرورتو
بیشک دعای بوی گل انجا نمی رسد
جنگ است اگرحقیقت اسلام نزد تو
تعبیر خوش بعا لم رویا نمی رسد
بد ِکیشی وستمکُشی خلق نارواست
این زخم هیچگه بمداوا نمی رسد
تعریف خود که فهم نشدازشنید نش
بر راه حل هیچ معما نمی رسد
اسلام دیوبندی وآزآ د یهای د یو
بر مشرب حقیقت خلقها نمی رسد
بسیارسخت مگیرکه تومایرید نه یی
فهم وشعور تو به ما یشا نمی رسد
تا پیرهن خلق نگردد کفن ، نجا ت
از ظلم واز شقاوت رسوا نمی رسد
کابلی