آن رفیـق

ان رفیـق چشم دعـا یم کجا ست
آن رفیـق مـاه شیها یم کجا ست
آن رفیـق ُبتگر وهـم بت پرست
بت شکن نه روح بتهایم کجاست

آن رفیق رهنما ورهکشا زند گی
د ر ره پیکا رعصا یم کجا ست
آن رفیــق رنـد پــرسشگـرراز
جستجــوگـرره نمـا یم کجا ست
ان رفیق رند رستا خیز عـلـم
داد خواه داد گریهایم کجا ست
آن رفیق دانش وا نجم عـلـم
جنگ فرهنگ کتابهایم کجاست
آن رنود سا لک راه نجا ت
روشنی بخش بقا یم کجا ست
آن رفیق د وست ا شم وهو
رند راستگر کجیهایم کجاست
ان رقیق لوح محفوظ سینه اش
آن تسلی بخش غمهایم کجاست
آن رفیق رند روشنگر د ل
آفتا ب آفتا بها یم کجا ست
آن رفیق شعلۀ تا با ن مهر
گرمی افزای دنیا یم کجا ست
آن رفیق باده خور می پرست
ساغر مستی صهبایم کجاست
آن رفیق محشرجا ن شب وروز
شور وشیدائی غوغایم کجاست
آن رفیق رسته از بیضۀ قید
پاک وآزاده وصفایم کجاست
آن بهشت خرم  باغ د لم
ساغر حسنش مینایم کجاست
آن رفیق شا ه غیوران دهر
دلبر جانبخش دلهایم کجاست
ان رفیق خفته در صد ف د ل
گوهر لولوی لالایم کجا ست
آن "بیون تک" واکسن درد دلم
ناجی ام بر ضد اعدایم کجاست
آن ابزار صداقت طرفه عشق
پا کبا ز نغز شیدایم کجا ست
آن رفیق رمز انگشتر داد
آن نگین سرخ طغرایم کجاست
آنکه عمری طرف بستم ازغمش
فرحت جان عقده کشایم کجاست
آن رفیق شوخ کز پرتو او
روشنی شا م یلد ا یم کجا ست
موطن اصلی بهشت جاودان
گلستان وباغ وراغهایم کجاست
موطن اصلی آن گنجَور عشق
ُکنج دُنج گوشگیهایم کجاست
آن رفیق علت دردهای من
نوشداروی علتهایم کجاست
آن رفیق ساغر وپیک وسبو
ساغر وساقی وصهبایم کجاست
آن رفیق گنج طا قت جا نفــدا
در رفا قت جا نفدا یم کجا ست
آن رفیق رند خرابا تیم
خا نه آباد خرابا تم کجا ست
ان رفیق رند ابریشم نفس
ان طلسم نرم د یبا یم کجا ست
آن رفیق مشک وعنیر وُبخور
آن رفیق من وصلوایم کجاست
آن رفیق همد م مرد م چشم
ششته در دل تک و تنهایم کجاست
آن کمون خاطرم یا ر شفیق
ان کمونا ر تقوایم کجا ست
ان رفیق ویا ر زندان سلول
صخره سنگ پای بنایم کجاست
آن رفیق رند بهروزی دل
ان رفیق سرکشیهایم کجاست
ان رفیق نکته دان کاندر کلوخ
د یدی اسرار تماشایم کجاست
ان رفیق رند که پشت صفحه را
خواندی اندر پیچ وخمهایم کجاست
آن رفیق رند کا ند ر جگد لک
خم نمود سرهای "سر"هایم کجاست
آن رفیق رند وبصیر غموض
رند روشن بین بینایم کجاست
                ****
                 **
*کمون " فارسی" = سرشت – ذات- آفرینش- درون .
 * طرف بستن = بهر مند   – سود بردن – بهره  بردن .
*طرفه =تمکین – شگفت آور –خوش آیند – نغز.
* کمونار= انقلابیون وهوادارن کمون پاریس در انقلاب کبیر فرانسه .
* اشم وهو= راستی بهترین نیکی هاست .
* برای تداوم دیموکراسی (؟)میدان دادن افکار اپوزسیوینی شرط است ، اصطلاح طرفه ومن درآوردی اجماع سیاسی که برای دامنزدن به نقش نخبه گرائی وتفرقه افگنی از طرف دشمنان و زورمندان وضع شده از نظر سیاسی ارزش عملی وکار آمد ندارد. آیا فعلا در امریکا اجماع سیاسی درقسمت انتخابات و مسایل سیاه وسفیدجود دارد ، آیا در بریتانیا در مورد برگزید اجماع نظر وجودداشت . اما نظر واحد از طرف دولت چیز دیکراست . باید دولت ممثل اراده واحد باشد . بر اساس اینکه جامعه از طبقات متشکل میباشدوطبقات مختلف جامعه نظرات ، افکار، اعتقادات ، دینها ، باور ، منافع وخواستهای مختلف دارند لذابر روی امر واحد اجماع فکری شان مقدور تلاش ، فعالیت وتبلیغ وترویج گسترده ضروت دارد .آیا راکفلرها وکارتن خوابها میتوانند افق دید واحد داشته باشند. چرا با وجود تلاشهای متکرر پیغمبر اسلام بین اوو ابولهب اجماع صورت نگرفت ؟.آیا بین روس وامریکا امکان دارد اجماعی بوجد بیاید ؟.اینها همه مطابق قوانین تکاملی جامه وتضاد های اجتماعی بوجود میایند وپیش میروند دعا وتضرع و...رول ندارندو همیشه زورمندان چوکی پرستان وقدرت خواهان افکار تسلیم طلبانه وکرنشگرانه دارند ، چنانچه امروز هم این مدعیان دروغین پیشوائی بصورت انفرادی ودسته جمعی برای عذر خواهی ویرای حفاظت پول دارائی که از چور وچپاول وغارت کسب کرده اند به آستان بوسی تروریستا بامر باداران شان میروند . وطنپرستان وملتپرستان راستین با وطن فروشان وخاننین ملی نمیتوانند اجماع فکری وسیاسی داشته باشند. اجماع سیاسی وفکری وملی واحد ، مفکوره واحد ، تشکل واحد روی مرام واحد فقط وفقط بین طبفات ، تشکلات وافراد وبین طبقات که هدف ، همسوئی ، همجهتی ومنافع مشترک وآینده مشترک وآرزوی مشترک دارند بوجود میاید ، در غیر ان ائتلاف سیاسی موقت روی پلاتفورم معین میتواند بوجود بیاید . اگر سر  بد خواهان وطن فروشان ونوکران زر وزور را در هزار دبه روغن داخل کنید ( به امر باداران) باز هم از خشکی سر شاکی میباشند .
                                            ****
                                              **
 کابلی.