عدل و مساوات

وطن که صحنۀ بازیگران صدرنگ است
درام و فیلم و نمایـش ساخت افرنگ است
امیـر ارگ که از پـشـت می زنـد خـنجـر
به طرح طالب و افراطیت هم‏آهنگ است

جـدا ز مـردم و در ارگ گـشـتـه زنـدانی
شهی به دون سپاه و کلاه و اورنگ است
وظـیفـه اش شـده تـسـلیم خـاک بـا طالـب
دیگرهرچه که گوید دروغ وجفنگ است
کـســی که ارث تـمـــدن را دهـــد بـرباد
هنوز جنگلی و ضد علم و فرهنگ است
ســری که کــیـنـۀ اقـــوام را بـه دل دارد
به فکر عـدۀ خایـن و مشتی الـدنگ است
فـقـط به طالـب و داعـش ره کـنـد هموار
وطن آهـوی زخمین به چنگ پلنگ است
غنی چـو سنبل فاشیزم و ضد اقوام است
سمند وحـدت مردم چـون خر لنگ است
به بـام رفـته خـری را چسـان کنید پایین
بجان مـردم بیچاره چنگ خرچنگ است
به دام بـازی این مـوش و گـربـه افتادیـد
هنوز بحث و جدل بر فکندن زنگ است
مـرام مــردم دانـاســت خــامــه و دانـش
به دست جاهل وحشی سوته ودنگ است
ز عهد غـارنشینان گـذشـته صدهـا سـال
میان عاقل و جاهل هـزار فرسنگ است
ز نـوک خـنـجـر طالـب خـون خـلـق آیـد
نمود کلک هنر جلوه هـای ارژنگ است
ز مهر وعاطفه دل های ظالمان خالیست
به جای دل توگویی که آهن وسنگ است
ز چـشـم دخـتـر رز بـادۀ طـرب جـوشـد
بـه کارخـانـۀ طالـب افـیون و بنگ است
زبس به کیسه اوپول خون وتریاک است
ز کیف قدرت پول کله هاچونین منگست
مخـواه صلـح و مـدارا ز خـیـل افـراطی
مرام شان همه کشتار و تیروتفنگ است
ز جور و وحشـت طالـب مختصر گویم
ســر بـریـدۀ مـردم بـه دار آونـگ است
نفـاق اگـر فکـنـد بـین ازبک و تـاجیک
به کام وحدت اقوام زهـروشرنگ است
هـزاره ازبک و تاجیک مشت پـولادین
به بیخ کاخ سـتمگـر بیل و کلـنگ است
بـرادر انـد بـه اوغـانِ عاقـل و با درک
برای حفظ وطن خلق ما هم‏آهنگ است
بــرابــری و عــدالــت هــارمــونی آرد
که شعر وحـدت اقـوام متن آهنگ است
اگـر ز مـادر میهـن جـدا شـود فــرزنـد
تمـام سـاحت گیتی بـرای او تـنگ است
هـزار مرتبه مـردن سهل و آسـان است
به زیـر سـلطۀ جلاد زنـدگی ننگ است
جواب سنگ گران را سنگ شکن گوید
حریف طالب میدان عزم سرهنگ است
روش بـی طـرفـی در تـعـــادل قطـبـیـن
اگـر اراده کـنید با خـرد فـراچنگ است
نظام عـدل و مساوات مـردمی خـواهـیم
درآن نه وحشت جلاّد وآفت جنگ است
14/6/2021
رسول پویان
الماس سخن
دل شده ازدردهجران ریش ریش وتار تار
کی برآید مهر صبحی از دل شب های تار
کاســۀ صـبـر دل از انــده دوران لـبــریـز
در فـراق یـار جـانـی آتـشـیـن و بی قــرار
بوی مویی قیمت مشک ختن بشکسته است
عطر کمیاب نهنگ را کرده آخر شرمسار
صبحـگاهـان در تـمــوز داغ لـبـخـنـد گلی
در زمـسـتـان آورد صـد مـژدۀ فصل بهار
ازعقیق ولعل ومرجان وزمردقصه هاست
دل کشد در رشته الماس سخن را ماندگار
حسن گل را حاجت پیرایـه و آرایه نیسـت
از نهـــاد گل بـرآیــد جـلــوه هــای آشکار
دانـۀ الـمـاس رویـا زیـنـت تــاج دل اسـت
می نهم بـر فـرق جانان تاج بختِ شاهوار
نرگس مستی که دربحر شراب افتاده است
عـالـمی را بـا نگاه مـسـت گـردانـد خمـار
جان جانان دررگ وپودبدن جاری شدست
هرطرف در چـشم دل افتاده تصویر نگار
در حـریــم دل گـذارد تا قـدم دامـن کـشان
رشتۀ جـان را کنم در زیـر پای لطف یار
دل که گیرد دربغل دل را با شوق و امید
در غــروب ســاحـلی یـا در کـنـار آبشار
بـاغ شـوق زنـدگی را تـازه و خـرم کـنـد
دوسـتی بـا بلبل و گل لـذت بـوس و کنار
گفتگـوی دل بـه دل پیونـد را محکم کـنـد
از طریق گوشی و رایانه یا ضبط و نوار
در دل عشق و محبت عالمی بگشاده رخ
آنچه را جانانه گوید درخور شهر و دیار
عشق را خورشید فرهنگ وتمدن می‏کنم
سـیرت جـانـانـه را اسـتارۀ عـزّ و وقـار
9/6/2021