نگارستان دل

تبسـم در نگارسـتان دل تصویر می پاشد
هزاران واژه در مـوج نگاه تیر می پاشد
به قربان سـر عشق و وفا و همدلی گردم
که شوق بی نهایت برجوان وپیرمی پاشد

اگر احسـاس گـرم آشـنا دل را بغـل گیرد
تفاهـم آب سـردی بـر سـر تقدیر می پاشد
ز شوق لعل خندانی درین دوران غم آلود
تـرنّـم در گلـسـتان غـزل تأثـیــر می پاشد
سبق ازغمزه وخال وخط معشوق میگیرم
قلم در دامـن قامـوس دل تحـریر می پاشد
اگر یک دل برایم میدهی صددل دهم جانا
که عشـق راستین آلاله بـر پامیر می پاشد
سحر بیرون کند سرازگریبان شب تاریک
صفای حسن خورشید ازدل تنویرمی پاشد
طلسم قهر دیـو ار بشکند ناز پـری رویان
چو گلهای شکوفـان حلقۀ زنجیر می پاشد
اگر درگوهر هستی شود مهر خرد جاری
غزال عـطر محبت در کنام شیر می پاشد
هوای حوروغلمان دردل انسان نگیردجای
عرق بس برگ برگ شاخۀ انجیرمی پاشد
نگیرد حرص انسان سـوز آدم تا که پایانی
خـرافـات نـویــن میـل بـد اکـسـیر می پاشد
زتار ریش زاهد نغمه و شوری نمی خیزد
درعالم ساز مطرب عطر بم زیر می پاشد
اگر چشم دل ما پـرده ها را بر درد روزی
حـقـیـقـت آشـکارا از لـب تقـریـر می پاشد
وگر قـرآن دل را پیش چشـم عقـل بگشایند
خدا در آیه هایش نو بـه نو تفسیر می پاشد
تمـدن گنـج هـایی در دل تـاریـخ آوردسـت
زهی تا بـر سـر انسانیت تـدبـیـر می پاشد
6/11/2021