احساس پاک

از چشم دل بـه سیرت جانـانـه بنگرم
با مهـر عـاشـقانـه و دوسـتـانـه بنگرم
عقل و خـرد شـود اگر سد راه عـشق
مجنون شـوم بی خود و دیوانه بنگرم

مـیـنـای دل ز بـادۀ احـسـاس پـر کنـم
باشوروشوق سرخوش ومستانه بنگرم
احساس پاک لایق عشق ومحبت است
دل در بغـل بـه جـانب میخـانـه بنگرم
در پیچ و تاب جنبش امواج گـم شـوم
تا در صدف بـه جلـوۀ دردانـه بنگرم
وهم عدم به درک وجـودی نمی رسد
غـیـر وجـود را هـمـه افـسـانـه بنگرم
گر هوش مصنوعی بشود پادشاه دهر
من با شعـور عاقـل و فـرزانـه بنگرم
رایانه یی که هوش بـزرگ آورد پدید
دل را کـنــم کلان و رفـیـقـانـه بنگرم
گـر آفـتــاب دل بـشـود شـمع کائـنات
بـا سـوزش و شـرارۀ پـروانـه بنگرم
روح خـیال را نـشــناسـد پـیر عـقــل
آری ز چـشــم دل حکـیـمـانـه بنگرم
گر زلف عشق را پریشان کند شمال
نـه بـا حـجـاب که بـر شــانـه بنگـرم
آزادگی بـه محبس طالـب شـده اسیر
چون شیرشرزه باقل وزولانه بنگرم
جور وستمگری نکند در وطن دوام
طالـب را عـروســک بیگانـه بنگرم
گر لانـه ام در آتش بیداد شـد خراب
از کـوی یار بـر رخ کاشـانـه بنگرم
گویی که دل بـه سینۀ دلـدار می تپد
با حس مشترک ز یک خانـه بنگرم
25/2/2022