فردوس این دنیای من

ای وطن خاکت بود فردوس این دنیای من
شـهـر هـا ومـردمـانـت ،دائمـاً رؤیـای من
سـالـهـا از ظـلـم ظـالـم، دورگـشتم ازبرت
ازفراقت سوزدارم هـرشـب وروزهای من

خـائـنـان نـا خلـف،وان نـوکــران اجـنـبــی
قتل ها کردند بیحد،مردان وخواهرهای من 
مهـرویـانـت که هستنـد رشـک آهـوی ختن
کاسـهء گلـی ودوغـت ،سـاغر ومینـای من
 کاش خاک پاکت روزی،دربغل گیرم وطن  
وانگـهـی جـانـم بگـیـرد خـالـق یکـتـای من
قـله کـوهـای بـلـنـدت،سـرزنـد بـرآسـمــان
بطـن کوهـا پـرمعـادن،مـیـهـن زیـبـای من
دشـمنـانت را به قهـرایـزدی خواهم همیش
بـرمـحـبـان رحـمـت حـق،مـدفـن آبـای من
حیدری دست دعا درباریزدان صبح وشـام
تـا کـه بیـنـد َشـاد وآزاد،کـشـورزیـبـای من

پوهنوال داکتر اسدالله حیدری
۱۵،۵،۲۰۲۲، سدنی