ناتمام

 در ملک ما نگاه‌ی خدا مانده ناتمام
مهر و وفا و عشق و صفا مانده ناتمام
غربت زده ز طفلی به پیری رسیده ایم
دورِ شباب در حلقه‌ی ما مانده ناتمام

نه سوخته ایم تمام و نه خام ایم دگر چو پیش
چون بددعا و یا که دعا مانده ناتمام
بازبسته اند هزاری چرا دل به ناکسان
هرچند نه ظلم، نه جوروجفا مانده ناتمام
کی میرود زدیده‌ی ما کاروان خوف
جنگ و گریز ز دام بلا مانده ناتمام
ریزد بنای خانه‌ی ما پس به پس بهم
تهدابِ ما به ملک بقا مانده ناتمام
نه ما شدیم ز مسجد و نه میکده زما
باور جدا و قدح جدا مانده ناتمام
هرگز رسیده بنده‌ی مارا به داد، دریغ
گویی فغان و شور و نوا مانده ناتمام
در فتنه و تظاهُر و حِیل، ذاهدان ملک!
ادراک میان ما وشما مانده ناتمام
ایستاده ایم به وادی ای گمراه و بی رمق
پرس و جواب و چون و چرا مانده ناتمام
ماایم غریب و بیکس و بی نام و بی نشان
در باب عشق فسانه‌ی ما مانده ناتمام
کاش فرصتم رسد که رود جان به خاک خویش
"خارکش" مرا ادای وفا مانده ناتمام


اخبار روز

05 قوس 1401

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان