عیار عشق

بهــار جـامــــۀ زرد خـــزان دربـر کرد
شکوفه خون دل ازجوی دیدگان سرکرد
بشاخ صبح چو گل زد خنده یی بشکفت
عـبـوس شب بـدر آمـد و پاک پرپر کرد

چوعقل وعشق شکوفان شدند، شیخ دغل
تو را اسـیر بهـشت خیال و محشـر کرد
حکایت اسـت که قابیل کـشـت هابیل را
و ازدواج به هـم خـواهـر و بـرادر کرد
میان هـستی و انسـان توازن است به پا
اگـر کـسـی بـه ذات خـودش بـاور کرد
تضاد و کینه و قتل و قتال ذاتی نیسـت
توان برون همه را ازروان وپیکر کرد
به نورعشق ومحبت جهان شود تسخیر
اگر ز مهر سـپه از خلوص افسـر کرد
فـروغ عشـق بـود جـاودان در دل دهر
نمیرد آن که فروزان چراغ مجمر کرد
امید و جنبش و شـور و نشاط می بارد
بـرای نسـل بشـر ایـن همه میسـر کرد
درخت عـشـق دهـد مـیوۀ لـذیـذ وصل
دو دل را چه نکو همنوا و همسر کرد
تـفــاوتـی نـبــود در حـقــوق انـســانی
عـیار عـشـق زن و مرد را برابر کرد
ثبات وحدت مردوزن است اصل حیات
به یک صدف تکامل دل دوگوهر کرد
بنای جـامعه از بیخ و بـن شـود ویران
به جای عشق، هوس را اگر مقررکرد
8/3/2018

 


اخبار روز

27 جدی 1397

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان