فرید ریش ویلهلم نیچه ( اراده ی معطوف به قدرت؛  و فلسفۀ اخلاق ---- بخش ششم)

( من آدم حساسی نیستم؛ وقتی خانه ی والدینم را ترک کردم گریه نکردم؛  وقتی گربه ام مرد گریه نکردم؛ وقتی در ناسا کارپیدا کردم گریه نکردم وحتاوقتی روی ماه پاگذاشتم گریه نکردم

۰ اما وقتی از روی ماه به زمین نگاه کردم بغصم گرفت باتردید باپرچمی که بنابود روی ماه نصب کنم بازی می کردم؛ ازآن فاصله رنگ ونژاد وملیتی نبود مابودیم و یک خانه ی گردآبی؛  باخود گفتم انسانها برای چه می جنگند؟ انگشت شصتم را به سمت زمین گرفتم وکره ی زمین با آن عظمت پشت انگشت شصتم پنهان شد ومن باتمام وجود اشک ریختم ۰ نیل آرمسترانگ؛ فضانورد)  آنچه من از سخنان وآثار نیچه و بزرگانی که در بارۀ او  وشخصیت اش  تا حد امکا ن فهمیده و  متوجه شده ام این است که جناب نیچه چون مزاجی علیل ونفسی سلیم وقلبی رقیق داشت و از اینرو رنج فراوان دیده بود این عصبانیت برای او دست داده واین سخنان را علی رغم احوال خود گفته است وگرنه به آسانی می توان در یافت که انسان اگر حتا برای خود خواهی هم باشد باید دیگران را بخواهد و راستی و درستی پیشه کند تا مورد اعتماد دیگران قرار بگیرد؛ چه هیچ فردی از وجود دیگران بی نیاز نیست و اگر او دیگران را نخواهد دیگران هم او را نخواهند خواست و تیره روز خواهد بود و کسی که هیچ کس را دوست ندارد و برای دوست حاضر به فداکاری نباشد؛ دوستانی نخواهد داشت و نیچه این مسئله را در اواخر عمر درک کرده ودر نامۀ که به خواهرش نگاشته می گوید: " هرچه روزگار بر من می گذرد زندگانی بر من گرانتر می شود سال ها ی که از بیماری در نهایت افسردگی و رنجوری بودم هرگز مانند حالت کنونی از غم پرواز امید تهی نبودم چه شده است؟  آن شده است که باید بشود اختلافاتی که با همۀ مردم داشتم اعتماد را به من از ایشان سلب کرده و بنابراین می بینیم به اشتباه بوده ایم؛ خدایا من امروز چه تنها هستم یک تن نیست که بتوانم با او بخندم ویک فنجان چای بنوشم هیچ کس نیست که نوازش دوستانه بر من روا دارد ۰" چه قدر تنهای در این سخن وجود دارد وچه درد ناک است چنین وضعیتی ۰ نیچۀ که شفقت را ضعف می داند و به ابر انسان خود  توصیه می کند که برای رسیدن به قله های قدرت وشهرت می توانی همه کس وهمه چیز را وسیله بسازی ومردم را موجودات بی سر وپای می داند که ارزش چندانی ندارند۰ حتا داروین یکی از برتری های انسان نسبت به جانوران را داشتن همین عواطف یعنی مهر ومحبت ورأفت وشفقت می داند وشاید همین خصوصیات مایۀ ترقی و ماندگاری ابنای بشر باشند ۰ (لازم به یاد آوری است که دانش زیست شناسی  امروزی می گوید که  جانوران  نیز دارای مهر وهمدلی وشفقت هستند وحتا گیاهان وبه خصوص درختان به همدیگر از طریق تماس ریشه کمک می کند ۰ اینکه انسان همۀ صفات خوب را به خود نسبت می دهد؛ ناشی از خود خواهی ویا ناآگاهی او می باشد که دیگر در جهان دانش پزیرفتنی نیست) اکثریت دانشمندان ومردم  دنیا خود پرستی را مذموم و غیر دوستی و شفقت را تحسین نموده اند؛ نیچه به خلاف همه خود پرستی را حق دانسته وشفقت را ضعف نفس و عیب دانسته است ۰ پژوهشگران تردید کرده اند که نیچه را شاعر باید گفت یا فیلسوف یا حکیم زیرا که سخنش نثر است؛ اما از شور و مستی وتخیل شاعرانه وتعبیرات کنایه آمیز است وسجع وجناس وصنایع بدیعی هم به کار برده ومخصوصأ اغراق و مبالغه را به کمال رسانیده است؛ چنانکه لحن کلام فیلسوف را ندارد بلکه شبیه به سخنان ارباب ادیان و به شیوۀ بعضی از کتب آسمانی است؛ اما مطالبی که در آن سخن می گوید از موضوعات فلسفه و حکمت عملی می باشد و منظورش تغییر افکار و احوال مردم از جهت روش زندگانی بوده است از این رو نه حکیمی تمام است ونه از شعرا به شمار می رود ۰ نیچه به عیسی مسیح سخت می تازد و او را بنیانگذار برابری وبرادری می داند ومی گوید: " از همه بدتر عیسی مسیح است که اینهمه در برابری وبرادری مردم اصرار ورزید ودر لزوم دستگیری و رعایت ناتوانان و بینوایان تأکید کرد واین همانا از آن می باشد  که او از قوم یهود بود و آن قوم زمانی که قدرت وشوکت داشتند وزبر دست بودند وشهامت وستمکاری ونیرومندی را نیک می دانستند چون به ذلت ومسکنت افتاده واز زمرۀ  بندگان و زیردستان شده بودند اصول اخلاقی بندگان را رواج دادند که رحم ومروت وشفقت باید داشت و بینوایان و ناتوانان در نزد خدا عزیزند و باید حال ایشان را رعایت نمود و از دنیا باید کناره گرفت و نفس را باید کشت پس اخلاق مسیحی اخلاق بندگی است و اخلاق خواجگی را تباه کرده است و گفتگوی برادری و برابری و صلح طلبی ورعایت حقوق زنان ورنجبران و امثال این سخنان که امروز در دنیا شایع شده از آن منشاء است واین فکر خدعه وتزویر وفریب است ومایۀ فقر وضعف و انحطاط می باشد و باید این اصول را خراب کرد و اصول زندگی سروری و خواجگی را اختیار نمود ۰ بدان سخن گفتن از کشتن نفس سخنی لغوی است؛ چون کشتن نفس یعنی مرگ انسان بر روی زمین ۰ کشتن نفس یعنی تمام امیال وحتا غرایز را نادیده گرفتن که چنین چیزی محال است؛  چون انسان دارای جسم وبدن است بنابراین نیازهای دارد وارضای معقول آن نه تنها بد نیست که صددر صد لازم می باشد ۰ من خودم با این درک عرفا وتصوف به شدت مخالفم ۰ ولی نباید مسائل را باهم خلط نمود ۰ اگر روحیۀ همکاری وشفقت در بین آدم هانبودند بدون تردید نسل انسان منقرض شده بود ۰ انسان برای ادامۀ بقای خویش به همدلی ومهرورزی وشفقت نیازمند است ۰ با همۀ احترامی که نسبت به جناب نیچه دارم  به دلایل فوق نظرات نیچه را چندان عمیق وسودمند به حال بشر حد اقل در این زمینه  نمی دانم ۰ نیچه حق داشت که ادیان ومذاهب و حتا فیلسوفان را به باد انتقاد بگیرد وشجاعانه نقد نماید ؛اما بدیلی که ارائه می کند نه تنها راهگشا نیست که بر مشکلات وگرفتاری های بشر بر این سیارۀ سرگردان می افزاید ۰ نادیده گرفتن اکثریت به نفع اقلیتی بسیار خطرناک وغیر قابل قبول می باشد ۰ نیچه در کتاب خود به نام "فراسوی نیک و بد" حتا از کتاب های که برای همه نوشته می شوند؛  چنین ابراز انزجار می کند: "کتاب  های که برای همۀ عالم نوشته می شوند؛ همیشه بوی گند می دهند؛ بوی مردم کوچک به آنها چسبیده است ۰ هرجاکه مردم می خورند ومی آشامند؛ حتا آن جا که پرستش می کنند؛ این بو مشام را می آزارد؛ هرکه بخواهد در هوای پاک دم زند به کلیسا پای نمی گذارد ۰"نیچه به شدت نخبه گراست وبیشتر از آن بیزار از همه چیز توده ومردم عوام ۰ گویی قلمش عار و  اکراه دارد از اینکه حتا یک صفت خوب وقابل ستایش در  توده ها بیابد و بر کاغذ بیاورد ۰ شاید نیچه نخستین اندیشمند بزرگی است که در مقابل همۀ ارزش ها وامیدها و آرمان های مدرن ایستاد و از چند وچون آن ها پرسش نمود و تلاش کرد آنها را سنجشگری کند ۰ نیچه با تحلیل تازۀ از هستی وانسان وعقل کوشید به انسان و خرد جایگاه تازۀ ببخشد وآن دوپارگی مطلقی را که در اندیشۀ دکارتی وکانتی میان انسان و طبیعت ایجاد شده بود؛ از میان بردارد ۰ به عبارت دیگر نیچه نشان داد که این تنها عقل انسانی نیست که در حال پیشرفت است بلکه همپای آن جنونش نیز در حال رشد است ۰ در اینجا باید اذعان نمود که حق با جناب نیچه است؛ در فلسفۀ دکارت بین سوژه وابژه ویا شناسنده وشناسا ویا طبیعت و انسان دیواری کشیده می شود که این دو را در تقابل باهم قرار می دهد ۰ دکارت با تسلط کامل انسان بر طبیعت باور دارد وحتا آرزو می کند که روزی طبیعت مانند مومی در دست انسان باشد وانسان با زنجیر خرد وتکنولوژی بتواند طبیعت را تا حد بردگی زیر سلطه بگیرد ۰ باید گفت که فرانسیس بیکن نیز چنین باوری داشت وانسان را آقای طبیعت می دانست ۰ ودرست همین نگاه عقل ابزاری به طبیعت باعث فجایع و نابودی زیست محیط و آلودگی سه عنصر عمده یعنی آب؛ خاک وهوا گردیده است ۰ نیچه حق داشت که نسبت به این تفکر به دیدۀ شک ویا سؤظن بنگرد وآن را بی رحمانه نقد نماید ۰ هابر ماس اندیشمند در قید حیات آلمانی مدرنیته را یک پروژۀ ناتمام می داند؛ یعنی مدرنیته هنوز ادامه وجریان دارد وهنوز چیزهای زیادی برای ارائه وگفتن باقیست ۰ برخلاف هابرماس جناب میشل فوکو مدرنیته را یک پروژۀ پایان یافته تلقی می کند ۰ از آنجای که فوکو به شدت نیچۀ است با بسیاری از دست آوردهای مدرنیته زاویه داشته وهمانند نیچه مدرنیته را مورد سنجش وارزیابی قرار می دهد ۰ اینکه امروزه روز از تکنولوژی سبز یعنی سازگاری انسان با طبیعت سخن می رود وحتا ژاپنی ها تکنولوژی مکانیکی را ویرانگر می داند وبسیاری دیگر استفاده از انرژی خورشیدی و تکنولوژی سبز به جای انرژی فسیلی یا تکنولوژی مکانیکی پیشنهاد می کنند؛ بدون تردید به گونۀ تحت تأثیر نیچه هستند ۰ چون نگاه دکارت وبیکن نمی توانند دیگر چاره ساز و حلال مشکلات بشر امروزی باشند ۰ باید به طبیعت احترام گذاشت و به جای تقابل  طبیعت را درک نمود و با آن  آشتی کرد ۰  اندیشمندان یکی از دلایل عمدۀ شکست فکر حاکم بر قرون وسطا یا قرون میانه را این می داند که در آن عصر فقط یک قالب بندی برای انسان می شناخت که همان دنیایی مسیحی بود که باید جهان گیر می شد؛ مدرنیته نیز یک نوع قالب بندی برای زندگانی انسانی دارد که باید در یک آرمانشهر تکنولوژیک به کمال برسد ۰ اینجاست که  سخن از پست مدرنیسم به میان می آید زیرا پست مدرنیسم این نوع قالب بندی های مطلق اندیشانه را می شکند وبه آنها نسبیت تاریخی می دهد ۰ در اندیشۀ پست مدرن طبیعت تنها مادۀ خام برای ما نیست وجنگل تنها برای آن نیست که ما درختانش را ببریم و یا جانورانش را شکارکنیم بلکه گیاه وجانوران نیز همزادان و همزیستان ما در یک زیستبوم اند وهمه برای هم ضروری هستیم ۰ ( من در شعبده بازی روی ریسمان راه رفته ام و می دانم چقدر این کار دشوار است ؛اما به جرأت به تو می گویم که آدم بودن و آدم ماندن و روی زمین راه رفتن از این هم سخت تر است ۰ نصیحت چارلی چاپلین به فرزندش)

اخبار روز

23 عقرب 1397

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها