دکتر صادق فطرت ناشناس

مرد دانایی این جمله را
همواره بر لب داشت:
« ستمگر برای تداوم ستمگری خویش، بیش
از هرکس روی ستم پذیر حساب باز میکند »

دکتر صادق فطرت ناشناس گفت:
من بسیار جرات میکنم،
این گپ را میزنم ورنه مرا به دار میکشند.
افغانستان در محدوده جغرافیایی کنونی خانه و وطن مشترک همه باشنده گان آن هم از زن و مرد، پیر و جوان می باشد که در آن زیست و زندگی دارند

و صرف نظر از قومیت و ملیت، زبان و سمت، دین و مذهب، تاریخ و کمیت، داشته های متنوع و فرهنگ های گوناگون آنها، بخواهیم و یا نخواهیم؛ همه فرزند این آب، خاک و با هم خواهر و برادر اند.
با دریغ - درد، اندوه و با تاسف فراوان بنا به کارگیری تحمیل امتیاز و تبعیض، تفوق طلبی یکی بر دیگری- برادری و خواهری آنها اندک اندک به هم ریخت، در عوض خوان نفاق، شقاق، بدبینی و ستیزه پهن گردید. دقیق و روشنتر از آفتاب می دانم؛ این حیله و نیرنگ تداوم همان حربه مشهور: «تفرقه انداز و حکومت کن» قرن های گذشته استعماری و ایادی آنهاست که در افغانستان عقب نگاه داشته شده ما هنوز هم جدن کاربرد دارد.
حلقاتی! دیروز، پریروز و امروز برای حفظ قدرت و ثروت نامشروع و رسیدن به قدرت و ثروت نا جایز، همواره دست به دامن قدرت ها بیرون از کشور زدند و در سایه قدرت و حمایۀ بیگانگان به این سرزمین (افغانستان) و مردم آن ضمن حاکمیت استبدادی، دار و نداراش را تاراج، سرزمین اش را ویران و مردم اش را به خاک و خون نشاندند. همچنان جامعه و مردم اش را عقب نگاه داشتند که تاریخ در این باب به تکرار قصه های دردناک و رنج آوری بسیار دارد.
تداوم روند حفظ قدرت نا جایز و تلاش برای رسیدن به قدرت و ثروت ناموجه، همه دست به دست هم داد تا برخی از قدرتهای جهان و منطقه با استفاده از زمینه ها و شرایط مساعد گردیده ذریعه ایادی شان، گاهی غیر مستقیم و زمانی هم مستقیم به حریم پاک میهن (افغانستان) یورش آورند و بربریت ترین پدیده تاریخ «داعش» و امثال آن در این ملک اسب بتازند، صاحب کنیز شوند و با سران بریده مردم ما فوتبال بازی نمایند.
در این گیر و دار طولانی و بی وقفه، مردمانی زیادی جان باختند، خانواده های بی شماری بیوه و یتیم شدند، با تاسف سر و کاری برخی به فاحشه خانه های شیخ نشین عرب و برخی کشورها کشانده شود، در عوض کسانی زر و دارایی اندوختند و حاکمیت بی چون چرایی فرعونی نمودند. فرزندان شان به عیش و نوش پرداختند و سند چند ماستری و دکتری را از آن خود سازند و به نمایندگی از پدر و خانواده وزیر، دبیر، والی، وکیل و... شوند و اکنون دارند دلالان زور و زر و یا فرزندان دلبند شان به نمایندگی گویا از مردم، حزب و تنظیم و خانواده - چند روز پس تر در نشست «دوحه - قطر» اشتراک خواهند ورزند.
آیا در حزب ها و تنظیمهای که صدها و هزاران عضو دارند و هزاران شهید، بیوه و یتیم از خود بجا گذاشتند، به جز تجارهای سیاسی و دلالان دین، مذهب و قوم و فرزندان آنها، کسانی دیگری در این حزب ها و تنظیمها وجود ندارد!؟ این مردم و عضوهای حزب ها و تنظیم ها به هوش نمی آیند! و با بصیرت به گذشته، حال و اطراف خود نمی نگرند...! گویند: تا در جهان احمق است، مفلس در نمیماند.
من؛ به مصاحبه صدا و تصویری جناب دکتر محمد صادق فطرت ناشناس و مصاحبه نوشتاری جناب منگل هنرمند دردمند کشورم گوش  فرا داده و مطالعه نمودم، چیزهای را گفتند که گوشۀ از حقایق تاریخ تلخ کشور ماست. برخی را لرزاند و برخی را به پایکوبی واداشت. بایست از بیان حقایق تاریخ درس گرفت و دانیست که گذشته این سرزمین چگونه بوده و به راستی این سرزمین خانه و کاشانه همه باشنده گان آن هست؟ می دانم و خوب می دانم: آنان های که کار با ثواب و یا نا ثواب انجام دادند، هردو مربوط به نسلهای گذشته ما و نیاکان ما اند. نباید به ریش بابا خندید و یا با شنیدن حقایق تاریخی ناسزا گفت. چه بهتر از گذشته آموخت و آموخته را بکار بست.
جناب ناشناس حقایقی که سالها قبل گفته شده بود را در ماه اپریل سال۲۰۱۹م در قرن۲۱ دوباره به زبان آورد و بر سرش باران ملامت به ناحق باریدن گرفت.
اما؛ شادروان محمد طاهر بدخشی سالها قبل از امروز (در دهه چهل خورشیدی) بدون ترس و هراس مردانه، یکه و تنها صدا سر داد: در این سرزمین (افغانستان) ظلم مضاعف از جمله ظلم ملی و ستم مذهبی به کمک بیگانگان و توسط حاکمان داخلی بیداد میکند، حتا درپی هویت زدایی دیگران اند. این عمل و کردار نفاق و اختلاف بین قوم ها، ملیت ها و مذهب های این سرزمین را فربه میکند - باید بساط ظلم ملی، ستم مذهبی و بیگانه پرستی را از ریشه برچید تا زمینه های آزاد زیستن و برابر زندگی کردن را از برای برادری و خواهری مساعد گردانید و بعدها یاران و شاگردانش - او (بدخشی) را همراهی کردند. آن «بار گران» را که محمد طاهر بدخشی دیروز به تنهایی به شانه حمل میکرد، حال؛ شانه های زیادی وجود دارد آن بار را حمل میکنند از جمله جنابان: ناشناس ها و منگل ها. باید هوشیار بود، هنوز پای انحراف محتوای علمی مساله ملی داخلی و مساله ملی خارجی در میان است...
بدخشی در آن سالها (دهه چهل خورشیدی) تاکید داشت، در این سرزمین (افغانستان) و این جغرافیایی واحد، مبارزه عدالتخواهانه بدون همراهی و همکاری قوم/ ملیت پشتون نا ممکن و به همین ترتیب مبارزه یکجا و مشترک در کنار ملیت پشتون کار ساده و آسانی نیست...! حال می بینیم صدایی آن وقت طاهر بدخشی، صدایی راستی و درستی و عدالتخواهانه او (بدخشی) از حنجره استاد ناشناس ها و استاد منگل ها با زمزمه های زیبا و انسانی بلند و بلندتر میشود. به یقین و خوشبختانه می بینیم دشواری های راه سعادت، هم پذیری، همزیستی و عدالت - کم کم دارد هموار گردد.
ناشناس به تکرار گفت: من بسیار جرات میکنم که این گپ را می زنم و گرنه مرا به دار میکشند. ناشناس دانسته بود که بدخشی را برای بیان همین گفتار و افشا همین حقایق به تیر اش بستند. نه تنها بدخشی که فرزند دلبند و صدها یار و رهرو اش را کشتند، بستند و اعدام کردند.
باید یادآور شد؛ به همان اندازه که پشتون ولی (عظمت طلبی) و پشتون پرستی (برتری جوی- شوونیسم) در برابر قوم ها و ملیت های دیگر زیانبار و خطرناک است. به همان اندازه و بیش از آن تاجیک پرستی، هزاره و ازبیک پرستی و غیره پرستی زیانبار و فاجعه آفرینتر می باشد. می دانم «برتری جوی» چیزیست دیگر و «عداتخواهی» چیزی دیگریست، اما نباید عصبیتهای قومی و ملی را بیش از این چاق ساخت و به نفاق دامن زد...
شاعری گوید:
اینجا به روز روشن خورشید را ربودند
جای که روشنی نیست، دزدی جزا ندارد.
(؟)
خواننده محترم!
شاد و آباد باشید.

 

اخبار روز

22 قوس 1398

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها