کلاه دوزی از نمد استقلال

به مناسبت نودنهمین سالگرد استرداد استقلال کشور از استعمار انگلیس دو مبارک نامۀ پیهم ، موجود در سایت انترنیتی اسمایی ، یکی از اقای پوهنیار بشیر مومن و دومی از خانم پوهندوی شیما غفوری از چند جهت قابل غور و بررسی است .

و  اما طرفه اتفاق ، همزمانی توجه مبذول شدۀ نقادانه به این دو نوشته است ، در توازی و  تقارن با بحث "بیطرفی افغانستان" که فکر  میکنم  فشرده  خطوط اساسی ان ، در سیمای طرح  ابتدایی  یک  فراخوانِ  کمتر  سیاسی ، در یک "مصاحبه"*  نشانی  و  در  کانون  توجه نیروهای سیاسی مستقل ، عدالتخواه و   دموکرات قرار گرفته ، میباشد.  
 رویداد ها و حرکت های اخیر  منطقوی و بین المللی و همزمان با ان در خلاء که  حاکمیتِ تا مغز استخوان وابسته و دستنشاندۀ ما در داخل کشور ، با دوّر زدن و حذف مردم از تصمیم گیری های مربوط بخودشان برای چگونه زیستن در وطن خود  ایجاد و با پُر نمودن ان خلاء با زور خارجی و نیز زورِ مزدورانه،  بسود عامل خارجی و به زیان جامعه ملی ایجاد کرده است ، طرح نمودن سطحی ، ضمنی ، ذوقی و مبهمِ  مسایل مبرم حیات ملی ، نظیر "آزادی و استقلال" نه تنها کومکی به بهبود اوضاع نمیکند، بل، در کنار زیان های دیگر،  عادت به نا امیدی را که بدتر از نومیدی است ، چون بیماری مسری  به جامعه تسری میدهد. بازی با ریش پدر  چشم سفیدی است. میدانیم جامعه ی به شدت پس مانده و عقب نگهداشته شدۀ بسته و گرفتار در بند سنت و مدرنیته و قیود دیگر داریم. بنابر ان  نقد و نقدِ نقد مستمر موضوعاتِ جامعه تارسیدن و یافتن  حقیقتِ نزدیک به حقیقت نابِ ممثلِ جامعه باز و تحول پذیر ، از جمله حقوق و مسولیت های مبارزان سیاسی-فرهنگی جامعه است . راست ها باید از پوسته دروغ بیرون و به جامعه ابلاغ شوند . سکوت هم وزن جرم و تائید وضع فلاکتبار  و خونبار و رقتبار موجود است و غوغا سالاری هدفمند نیز ! 
 در   نوشتهِ خانم غفوری که  در شکل و شمایل پرسشنامه و احکام جوابیه، ظاهرا  برمبنای موجی از بحث های فیسبوکی موافق و مخالف در مورد شاه امان الله و در توجه به استعمار انگلیس، ( از استعمار انگلیس دو بار نام میبرد) ، قسما در طرفداری از امان الله خان ، تحریر یافته ، میتوان نوعی عطوفت و صداقت زنانه ، جدا از موافق یا مخالف بودن بامواضع او  و نیز فهم او از بحث استقلال در پیوند با وضعیت موجود ؛ را لمس کرد  . حق ابراز نظر و آزادی بیان در این  و یا ان مورد حق همگانی است و  این حق را وقتی برای خود میپسندیم عین رواداری را برای  دیگران نیز باید روا  داشت . با این حال ، مطالب  قابل نقد  در نوشته خانم غفوری وجود دارد  که در نوشته دومی توجهِ تلویحی  به ان  رعایت خواهد شد .
  در نوشته اقای مومن جائیکه در حاشیهِ تهنیت گویی به استناد نظریه های دانشمندان(ویکی پیدیا) به مسأله ازادی و استقلال میپردازد و در لابلای ان استنباط های خودش را ارایه میکند ، حرفهای ضروری برای گفتن و  به بحث گذاشتن فراوان است که تمرکز اصلی ما روی ان خواهد بود . با این وصف ، تا وقتی سکوت سنگین و پرسش برانگیز  صاحب نظران آزاده ، در باب  تجلیل و تکریم اصولی  مفاهیم استقلال و آزادی و نیز روز استقلال و یا برعکس  عدم نیاز پرداختن به این مفاهیم که البته در حالت دوم ، این بی توجهی به گسترش و بعد به نهادینه شدن "فکر جمعی جبار" می انجامد ، ادامه داشته باشد؛ کار های نظیر این دو نوشته، حد اقل از منظر گشودن باب بحث، طبعا، نه به معنای تائید چشم بسته مضمون نوشته ها، را میتوان کوشش ستوده خواند و حق نقد و  نیز حق  اختلاف ( و تا جایی حق اشتراک) با انرا  برای  خود محفوظ داشت . بی تردید ، در فضای که ازادی و استقلال بوجود میاورد از راه تبادله و جریان اطلاعات و معلومات ها و داشته ها و داده ها و هنر ها و دانش ها ... در توجهِ همزمان به حقوق اختلاف و  اشتراک ، نقد پیهم و بیشتر اختلافها ،  اشتراکها را فزونی می بخشد .
 تبریک نامۀ اقای مومن که در ان از ذکر خیر و یا شر استعمار ، حرف و سخنی در میان نیست،  اغاز نیک دارد . جائیکه در واکنش به انهای که میگویند "کدام استقلال؟" مینویسد : به پاس خون شهدا هم که شده باید استقلال کشور را  پاس داشت (نقل به مضمون) . از اینجا به بعد است  که خوانندۀ  جستجوگر ،  راه  گم  و  بدتر از  ان گمراه  می شود . از استقلال  یکرشته تعریف ها ارایه  و نخست از ازادی مطلق مینویسند و بعد انرا به دو نوع ازادی منفی و مثبت تقسیم  و سر انجام بر مبنای این تعریف ها و توضیحات نتیجه مورد نظرش را ، به مثابه هدفِ  کوشش و  سعی ، از نوعِ علم الیقین، چنین به رشته تحریر در می اورند :
« نباید فراموش کرد که مقوله استقلال   در عصر حاضر همان معنی قدیم را افاده نمی کند . با وصف این همه در عصر تکنالوژی و ارتباطات  با تشکیل یک دهکده جهانی، دیگر آن مفاهیم  استقلال «درز» برداشته و آن مفاههیم غیر وابسته گی دیگر رنگ باخته است. امروز استقلال به معنای کم کردن و به حداقل رساندن است که در حوزه روابط بین الملل می توان گفت ملت استقلال طلب میخواهد وابسته گی های خود را به بیگانه گان به حداقل برساند. » .  خیر یا الله .
گفتیم ، گُمراه و سر درگُم . مال طلق پوهنیار صاحب یعنی پندِ "نباید فراموش کرد" و " «درز »برداشتن"  هم ، آویزه گوشمان . با اینحال ، حق داریم و نیز باید بدانیم این فراموشکاری و درز برداری اثر کدام معجونِ بدخیمی بود که با خوردن و یا خورانیدن ان از ان بادیه به این وادی  گله وار سرگردان گشتیم و بعد از حصول این داروِ یونانی، باید بدهکار پوهنیار صاحب باشیم که عقل مان را باز گردانده و به سرگردانی های بی پایان ما سخاوتمدانه و بی منت ، نکته انجام گذاشته اند !؟
زبان نوشته و تحلیل! اقای مومن نمونه بارز  زبان گفتمان قدرت (=زور) تالیف عقل یونانی که با " زبان عامه پسند و عامه فریب" این بیان آشنا هستیم، بوده، و به این الزام، هنگامی که با همین زبان به پیشواز   تجلیل ازادی و استقلال شتافتن او را میبینیم، باید انطباق و همسویی  معانی که ازادی واستقلال نزد او یافته اند ، با معانی ایندو مفهوم در بیان قدرت،  برای ما عجیب جلوه نکند .  بعبارت دیگر با وصف سعی جدی نویسنده برای ارایه تعریفِ که مدعا او را بیطرفانه برکرسی قبول بنشاند، قلم او به نظر من در باب مفاهیم مورد نظر ، به لکنت بیان  و تناقض قابل پیش بینی دچار و  شاید؟ برخلاف انتظار او  ازادی و استقلال به قدرت تعریف شده اند . زیرا استقلال و ازادی تنهاو تنها در "بیان استقلال و ازادی" و اصول رهنمای ان و با زبان آزادی تعریف شده میتوانند . عدم توجه  و ذکرِ خیر یا شر  "جدائی ناپذیری ازادی و استقلال" از قلم او  را نمیتوان به حساب تغافل و یا تجاهل گذاشت . زبان بیان قدرت ، ولو با آرایش و  ویرایش ظریف و ساده و یا غلیظ و بوقلمون ، همیشه الوده با تضاد و تناقض و بنابر ان مبهم و از نقد پذیری گریزان میباشد  و اما با کنار گذاشتن  تساهل و تسامح  ،  از  راه نقد که حوزه عملکرد ان بیان ازادی است ، میتوان به فکر رهنما و هدف نویسنده در این و  یا ان مبحث پی برد . برای شگافتن بیشتر ریشه های نظری بحث با اندکی تفصیل خواهیم پرداخت . اما قبل از ان فشرده  عرض شود که  : گفتمان ازادی قانون زندگی و گفتمان قدرت صاف و  پوست کنده ، قانون مرگ است . چرایی انرا کمی دور تر ، به دنبال کار های قبلی  تکرار  و تکمیل میکنیم .  
چکیدۀ پژوهش و تحقیق دانشمندانِ  باب طبع و ذوق خود را از نام متفکرین غربی  درمورد  استقلال ، از " ویکی پیدیا-دانشنامۀ آزاد" گزیدن  و بعد انرا در پوش متبرکِ تأویل و تفسیر قدرت فرموده ، مانند وحی منزل با احتیاط  پیچانیدن  و در فرجام از خواننده با اطمینان خاطر "فراموش نکردن"  ان را خواستن ، ممکن بختِ استقبال و  پذیرش و لبیک گویی  و حتی هورا کشیدن و یا شاید صلاِ  تکبیر سر دادن میداشت ، هرگاه، در عصر سانسور نزدیک به کامل  استبداد ها می زیستیم و  جریان تبادله معلومات و اطلاعات تنها در انحصار حاکمیت های مستبد  و  توتالیتر  راست و  چپِ دینی و  فلسفی و قلم فروش های مستخدم انها  میبود  . و خوشا که چنین نیست . ما از نقدِ نقد گفتیم . بنا بر ان ، برای یافتن صحت و سقم موضوع مورد بحث از این روش کار میگیریم .
  سخن از تجلیل استقلال کشور و  نقش امان الله خان بود . انچه برای قوام یافتن مفاهیم استقلال و  مشروطیت و نام امان الله خان در فرهنگ ملی- سیاسی ما جا خوش کرده ،  مایۀ خود انگیختگی و عمل داوطلبانه انسانهای این سرزمین ، در یک برهه معین تاریخی بوده است. این مایه پُرتوانِ خود انگیختگی (= استقلال و ازادی) محرک عمل فطری یا عمل در ازادی، بنوبه ، یک صفحه روشن تاریخ مبارزات ازادیخواهانه این خطه را رقم  زده است . تا جائیکه به وجدان تاریخی جامعه ملی مربوط میشود ؛  این مایه با وصف فرصت طلبی ها و سود جویی های سیاسی از لوث عامل بیگانه در ان زمان ،  مثلا تلاشهای خزنده روسها از شمال  و  مهمتر از ان از آفت و مکروب سیادت طلبی قومی و قبیلوی و نژادی ، (حربۀ موثر و کار آمد سلطه گری استعمارگران انگلیسی روسی)، در داخل کشور منزه و حد اکثر  وقایه شده بوده است . در این فصل و باب میتوان حرفهای مخالف و موافق گفت و شنید . درست نیست، در برابر  استدلال مخالف ناشنیده و نا خوانده پیشاپیش مانع تراشی و شرط گذاری ایجاد نموده و راه های بحث های سازنده را ببندیم و اما ناگزیر از یاداوری مکرر و  اینبار با صدای بلندو فریادگونۀ این مطلب هستیم که با اصول رهنما قدرتمداری و از جمله، زبان زور  و  توجیه  و مصلحت و دروغ ؛ وارد شونده به  بحث استقلال و  ازادی باید بسیار دیده  درا  و دروغگو  و در غیر ان از دنیا بی خبر باشد . "مصلحت بیرون از حق دنائت  و مصلحت درون حق ، بهترین روش عمل به حق است" .   دروغ  مصلحت امیز  و  راست فتنه انگیز  را  قدرتمدار ها  ساخته  اند . هیچ راست فتنه انگیز  و  هیچ  دروغ مصلحت امیز  نیست . تجربه  و نقد کنید تا یقین حاصل کنید . در حاشیۀ  گستره بحث حاضر،عرض شود که، با اغماضِ شاخ وشانه کشیدن های زورباورانه و  گور به گور کردن های خصمانه و  نادیده گرفتن ان، بحث ما نیمکله خواهد ماند . شنیدیم ، ان یکی از  فرازِ کنگرۀ بارۀ سیاست بنیادش، با بلندگو فحش و نا سزا  نثار شاه امان الله کرد و این دیگری نیز شمشیر از روبست و "دویمه سقوی" را  نوشت  تا  در  گرد و خاک بلند کردن  از حریف  کم نیاورد . این ،  ریسمان کشیِ همراه با خطر افتادن از دو سوی بام را، نمیتوان  با ادبیات متعارف استقبال کرد .  ان کنگره نشین و این گرد وخاک بپا کن ، به تاسی از میل  قدرت ، در هوای افتخارات ناجور گذشته ، حال و اینده را  فراموش  و از مستی توهم جنگ باره گی بر طبل  افتراق کوبیده و شادمانه  خود حلق اویزی در ملأعام ، با بند تنبان فلان رب یا  ارباب "قدرت"  را ، نردبان عروج و بالا رفتن (و نه اویزان شدن) پنداشته و  افتخار گمان برده اند  و از این راه اظهار  وجود کردن  میخواهند  و  سوگمندانه چنین کرده و  میکنند . زهی سیاست پیشگی بیدردانه  و سودجویانه  و  شاید سخت عامیانه و سخیفانه ! با این وجود ، حواریون ، اینها و اعوان و انصار شان را نمی توان ضد ملی های مادرزاد  خواند و شناخت . در رابطه به بحثِ ما به نظر میرسد  مشکلِ این همه کاره های خود تراش که پیرانه سر  با  نوباوه گی نظری ، میخواهند با طی طریق به سوی حل مسایل و قضایا جاری محلی ، ملی و بین الملی نیرو های شان را  در زور و سرانجام در تخریب به هدر دهند، منحصر بفرد نیست و تا زمانیکه این  کند ذهنی معصیت بار و گناه الود  اثار کشنده و مخرب ظاهر نکند ، بنابر ازادی بیان ، نمیتوان کسی را محکوم  کرد  . زیرا این بن بستِ  جهان شمول ، ریشه در  اندیشه رهنما قدرت دارد . بگذریم ! از دو غلط یک صحیح جور نمیشود.
استقلال در یکی از معانی، ازادی جمعی است . نمیخواهم در بحث حاضر ریشه های فلسفی مفاهیم ازادی و استقلال کنار گذاشته شده تصور شوند .  و اما چون اینجا ثقلت بحث بیشتر بر سر  استقلال سیاسی اقتصادی فرهنگی اجتماعی است، گفتنی است که  در جغرافیای موسوم به وطن یا جائیکه بنای جمهوری شهروندان در ان باید  پا گیرد، در بیان ازادی و استقلال، ان جایگاه یعنی وطن ، اصل تجزیه ناپذیر شناخته شده است . "رجوع مستقیم و غیر مستقیم به قدرت خارجی، در امور داخلی انکار استقلال وطن و بیانگر زور پرستی است" . چرا چنین است ؟ پاسخ تکراری و  کوتاه به این چرا  : در بیان ازادی و استقلال، قدرت (=زور) ، محلی از اعراب ندارد . دو نوع تامین رابطه با خارجی متصور است. رابطه برمبنای موازنۀ مثبت یا وجودی که محتوی ان منافع است و  رابطۀ منفی یا عدمی که مضمون ان را حقوق می سازد . تکرار موکد اینکه : بنا بر خاصه های حق، رابطه بر بنیاد حق که اساس ان توحید است مسلط و زیر سلطه ، سلطه گر و سلطه پذیر بوجود نمی اورد . اما رابطه منافع که ثنویت دوطرف، نفع طلبنده و نفع دهنده، در ان اصل میشود، باعث میگردد که  زور دار نفع بیشتر بخواهد  و به این ترتیب "نبایدفراموش کرد!"  که فزون طلبی های فزاینده قدرتمدار ها (بنابر خاصه بخود افزایی قدرت) استعمار و استثمار و منافع حیاتی طلبیدن و خط کشی های از این نوعِ زور دار ها و قدرتمدارها  ریشه در این رابطۀ الوده و شوم  و تباه کن  دارد . 
حین مطالعه و تهیه مواد برای این نوشته ، در توجه به پیشنهاد  "به حداقل رساندن وابستگی!" اقای مومن ، که به نظر من تائید و تاکید عمدی صریح و مستقیم است بر پذیرفتن و تمکین به وابستگی کامل اولیه ، احساس کردم که ممکن حین صدور این حکم اوشان، قراداد "ماستریخت یا ماستریشت اورپا " را در نظر داشته است که بهانۀ توجیه گرانه او برای صدور حکم شریک ساختن بیگانه در حاکمیت ملی گردیده است . پسانتر با خود گفتم،  اگر برای یک لحظه این احتمال ضعیف را بپذیریم ، برهمین مبنا نیز دو اشتباه و غلطی نابخشودنی کلان در کار است . دلایل یکی اینکه : مبنای ان قرارداد،  حقوق دوطرفه و کم رنگ بودن  وجه سلطه در ان است . با این توضیح که دموکراسی هایِ بر اصل انتخابِ کشور های اورپایی، در آزأ  چشم پوشی از بخشی از حاکمیت ملی در بدل پذیرفتن حاکمیت اورپایی، در حاکمیت اورپایی شریک میشوند یا شده اند . ثانیا، در جامعه های دارای مردم سالاری مسلط، ناسیونالیسم بر اصل ثنویت یک محوره تا وطن دوستی، با مردمسالاری سازگار تصور میشود . اما وارونه و سرچپۀ ان نه . یعنی زیرِ سلطه ملت دیگر بودن، مانع مردمسالاری تلقی نمیشود . در حالیکه از  ترکیبِ زیر سلطه بودن و از دموکراسی دم زدن، آشی جور میشود از جنس آشی که برای ما پُخته اند . آشی که دل شیر میخواهد برای لقمه برداشتن از ان دست دراز شود . مگر اینکه به مُردار خوری عادت نموده باشیم!؟    
تکرار کنیم ، دستورالعمل اقای مومن برخاسته از متن جبرباوریِ  خلافِ سرشت و طبیعت  انسان ، فراوردهِ شکل گرفته در بیان قدرت  و به همین دلیل با تجربه که محک و میزان معلوم کردن راست و دروغ است نمی تواند میانه خوب داشته باشد . در بیان استقلال و ازادی و در  سامانۀ مردم سالاری شورایی،  یکی از  خاصه های استقلال عبارت است از  :  "هیچ کشور خارجی در حاکمیت ملی شریک جامعه ملی نبوده و انسان ان جامعه در گرفتن تصمیم مستقل و در انتخاب نوع تصمیم ازاد است .".   یعنی موعظه های اخلاقی و غیر ان، در پوشش  گلوبالیزم  و انترناسیونالیسم کمونستی-اسلامی و همزیستی مسالمت امیز و یاوه سرایی های دیگری از این جنس و قماش ،  نمیتواند و نباید در  اصل خدشه ناپذیر استقلال خدشه ایجاد کند . لهذا، وقتی اقای مومن می نویسند، ان مفاهیم "درز" برداشته ، باید دیده و پرسیده شود این "درز"  را  چشم کدام عقل دیده و تشخیص داده است . عقل بسته قدرتمدار با توان دید  یک وجبی  یا نوک بینی دیدن ، در تاریکخانۀ اوهام و ابهام چگونه قادر شده است انچه از  چشم عقل ازاد  با توان جولان  دید  در فراخنای بیکران نورافشان ازادی ، نادیده مانده، را ببیند ؟ مگر اینکه عقل او مجاز را جانشین واقیعت کرده باشد . خدای عقل بسته ابلیس است . نه، ارزش های متعالی مطلق هرگز "درز" بردار نیستند . این عقول بسته اند که برای ان ارزشها بنا بر نیاز های قدرت چهره  میتراشند . صحت و سقم ادعا ها را در دو تجربه تاریخی معاصر حیات سیاسی مان مطالعه و نقد کنیم . و اما قبل از ان ، این اشاره  که  شاه شجاع ها یا  مجریان ناکام و فعالین سرسپردۀ مخرب ترین " درز " افگنی ها در مفهوم  استقلال ،  در تاریخ معاصر کشور ما، از  شاه شجاع اولی و اصلی گرفته تا  آنهای که القاب شاه شجاع  ثانی و ثالث یافتند (آقایان :کارمل و کرزی) هرسه با صراحت از استقلال فروشی، اظهار ندامتی بعد از وقت کرده اند، را ضروری میدانم . 
همان امان الله خانی که بنابر ساختار سیاسی جامعه انروزی ما، در رأس نهضت استقلال طلبانه قیام کننده گان قرار گرفت و جنگ عادلانۀ مردم ما، متجاوزین انگلیسی را برای نخستین بار در تاریخ تجاوز گریهای استعماری شان  به عقب نشینی مفتضحانه واداشت ، بعد از حصول استقلال ملی)سیاسی) برای تامین روابط خارجی در منطقۀ که بازیگران اصلی در ان ، دو قدرت استعماری انگلیس و روس بود ؛ به چند دلیل به روسهای که تازه رژیم انقلابی بر پا کرده بودند ، متمایل و روی خوش نشان داد .  یک : هنوز حضور همه جانبه انگلیسها در نیم قاره ، دو : اعلام "حق تعین سرنوشت ملل" از بلندگوِ سیاسی رژیم  تازه پا  به رهبری لنین در شمال کشور و سه : نیاز به معرفی کشوری تازه به استقلال رسیده افغانستان برای جهانیانی متمدنی ! که تازه  در کار  درمان و زدودن  اثار جنگ وحشیانهِ جهانی بودند . اینطور که از متن این دلایل بر می اید ، وجود همزمان فُرصتها و تضیق های جو سیاسی ، به درایت و هوشیاری و اهلیت  سیاسیون و برنامه های درخور سیاسی انها نیاز داشت تا پیشرفت  مصون کاروان کشور تازه به استقلال رسیده را از متن تنگراه های خطیر و گرداب های بلعنده به سمت جامعه باز وتحول پذیر تضمین و هدایت کند .  شاه  امان الله خان با وصف داشتن حمایت  تعدادی از  وطندوستان مبارز ، فاقد این صفت ها  و توانایی ها بود  . در سیاست خارجی که باید(به یک معنا) انعکاس اوضاع سیاسی- اجتماعی- اقتصادی داخلی باشد، او نتوانست توازن روابط خارجی را  بربنیاد موازنه عدمی تامین و در نتیجه با نوعی تمایل غلتنده در موازنه مثبت با روسهای که به هر حال در روابط دو طرفۀ  ما، دست بالا داشتند ، زمینه ساز  ورود  و تداخل، از راهی دریچه  انگلیسهای جراری که از  درب حقیرانه رانده شده بودند ،  البته با پیشقراولی خاندان منتظرالدوله نادری گردید . حاصل ان یک دهه فُرصت سوزی در روابط خارجی به سود سُرمه آزموده یعنی روسها و زیان استقلال ملی  و خزیدن خزنده وار روسها و  خالی کردن زهر غلیظ و متراکم انها در کالبد وطن ما از نیش  کودتا ها و سرانجام اشغال وطن به صد زبان مهمل بودن پیشنهاد هدفمندانه اقای مومن مبنی بر شریک ساختن استقلال خود با دیگری  را  اعلام میکند  و می آموزاند که دروغ پنهان کردن راست است . وقتی پوسته دروغ را بردارید راست ظاهر میشود . دو تجربه تاریخی بعدی، یکی تسلیمی غم انگیز مجاهدین به حاکمان پاکستان و ایران و عرب در جریان جنگ ازادیبخش و بعد ظهور طالب و ادامه ان اشغال دوباره میهن توسط غرب  نیز نقض صریح استقلال کشور بوده که خواننده ها میتوانند  از راه نقد این مقاطع خونین  تاریخی کشور، بطلان سازش بر سر استقلال را برای قناعت خود استنتاج کنند . تجربه ایستادگی ناوقتِ اقای محمد داود در برابر روسها نیز ارزش بازنگری دارد .  
  کاویدن بیشتر و سراغ جوانب نظری بحث  حیاتی استقلال و ازادی بمثابۀ حق ذاتی انسان وحقوق موضوعهِ مرتبط به ان را از سر گیریم .
تجسم پناراما ازادی (و نه تعریف مفهوم آزادی) ، به تکرار مورد استفاده  در  کانون اندیشه سیاسی-فلسفی لیبرالیزم و پُست لیبرالیزم، و سفسطِه فلاسفه پازیتیویزم و در ان میان ،از جان ستورات میل با این برایند که : "ازادی فرد تا انجا است که ازادی دیگری از انجا اغاز میشود" ؛  تعریف ازادی به قدرت یا مالکیت خصوصی(ونه مالکیت شخصی) ایکه خود ترجمان قدرت است، بیانگر و نشاندهنده  اینست که به استثنای کوشش های محدود و  معدود برای تعریف ازادی ، البته نه  به قدرت ، از جمله این تعریف ایزایا برلین  Isaiah Berlin  از " ازادی منفی"  که: "از مداخله های قهر امیز و  اِکراه دیگران در امور خصوصی رها بودن " ، بنا بر دشواری ارایه تعریف از مفاهیم معنوی( تعریف باور است . تعریف کردن یعنی باور خویش را در بارۀ موضوعِ و مفهوم معین ، بیان کردن ) ، تا این دم ، تعریف جامع و قناعت بخش ندیده و نخوانده ام . بنا بر ان ، جستجو را به مقصدِ نزدیک شدن و یافتن  ان ادامه میدهیم .
 اقای مومن همنوا و به نقل از دانشمندان مورد نظرش از ازادی مطلق مینویسد و  به این دلیل که ازادی مطلق، دست مستبدان را در دست درازی به حقوق مستمندان باز میگذارد  به نتیجه ی تقسیم ازادی به مثبت و منفی رسیده و ازادی مطلق را (= ازادی مثبت) دانسته و انگاه به نحوی شاید به ازادی منفی قایل و  اما این ازادی را نیز با سپاهیِ چماقدار بنام قانون و مقررات گویا، تعریف میفرمایند . گمان نکنم هنگام نوشتن، از ذهن اقای مومن خطور نموده باشد که در هر دو نوع ازادی مورد  نظر او عنصر قدرت(= زور= نافی ازادی)، بلقوه  تشریف دارد . منتها در  ازادی مثبت انقدر برهنه  و  عریان که ازادی ، بی کم و کاست یعنی قدرت(=زور) .  و اما در ازادی منفی، نخست، وضع قانون و مقرره  ، خیلی حساب شده و رندانه، دست و پای ازادی مظلوم را میبندد و  بعد برای ان  قفس اماده  میکند . و دوم و مهمتر از اولی این پرسش است که تنظیم کننده ان قانون و مقررۀ که دست و پای ازادی را میبندد ،  چه کسی و چه در سر دارد و یا داشته است ؟ عقل ناظم از نوع ازاد است یا مانند اقای هگل  برای تعریف هستی،  نیستی می افریند تا در مدار بسته، دو محور ایجاد کند و  بعد هستی را از نیستی عبور  داده ، به الهام از منطق صوری ارسطویی دیالکتیک سازی پیشه و به زعم خود ناف زمین را کشف شده اعلان  کند . با کمی تفاوت، همانند سوراخ دعاِ کشف شدۀ ازادی مثبت و منفی . و ان  تفاوت در مورد دومی، استفاده از قانون تشابه در منطق است که به ما بصورت مشروط این اجازه را میدهد . بیاد بیاوریم که قدرت عارضی و مریضی  است و از رابطۀ قوا ایجاد کردن، بوجود می اید . اما ازادی ذاتی حیات و ضامن تداوم حیات انسان است  . 
منشأ بدفهمی ها :
از ابهامی که در معنی قدرت وجود دارد، ابهام در هدف، بنوبه موجب ابهام در هویت و ابهام در اندیشه رهنما و ابهام در روش نیز شده است. امروز  این فهم از سیاست که سیاست را گرفتن قدرت حفظ و اداره ان میدانند ( وقتی  مراد از قدرت همان دولت است)، انقدر عمومیت یافته که غفلت از خود انگیختگی به مثابه استقلال و ازادی، همگانی شده است. وقتی گفته شود ازادی با استقلال همراه و خود انگیختگی حالت استقلال و ازادی است و انسان مستقل و ازاد، انسانی در حالت خود انگیختگی است و حالت فطری حالت استقلال و ازادی است، عقل معتاد به قدرت با این خودانگیختگی فطری به  اسانی انس نمیگیرد  . حال اگر  هدف را تغیر بدهیم و بگویم قدرت هدف نیست و بنا بر خاصه ها ، توقعات و دینامیزم اش نمیتواند هدف شود ، در می یابیم ، ازادی و استقلال بصورت خود به خود هدف میشود . وقتی ازادی و استقلال هدف شد سیاست روش باز جستن استقلال و ازادی و روش زیستن در رشد میشود .
 «هر دین و مرامی که دین و مرام استقلال و ازادی باشد و یا بگردد، نه تنها از دولت به مثابه قدرت جدا میشود، بلکه روش جامعه مدنی در حل چهار مشکل اساسی میشود : 
-         توسعه روابطی که روابط قوا نیستند و انها را روابط ازاد میخوانیم و
-    تغیر رابطۀ ملت با دولت از رابطه ملت تابع دولت به ملت راهبر دولت یا دولت تابع ملت. 
-    دینها و مرامهای استقلال و ازادی در ولایت[حاکمیت؟] جمهور شهروندان و  در ارزشها و اصولی که پایه های نظام مردم سالار هستند، اشتراک پیدا میکنند. بر این اصول وارزشها، تدوین قانون اساسی و استقرار رژیم مردم سالار میسر میشود . قانون اساسی ، بر اصول رهنمای مردم سالاری تدوین میشود و تصدیق حقوق انسان و جانداران و طبیعت و حقوق ملی و ارزشهای درخور زیست در استقلال و ازادی و رشد است[میگردد] . این قانون در واقع مشترک دینها و مرامهای ازادی و استقلال است. بدیهی است که در نظام مردمسالار  حکومت صفتی را پیدا میکند که اکثریت و اقلیت جامعه، به اشتراک، به ان میدهند.
-    هم اکنون، در نظامهای سرمایداری لیبرال، سازگار کردن  ازادی و برابری [عدالت] را غیر ممکن میدانند. زیرا ازادی را قدرت(توانایی+ زور) تعریف میکنند. با وجود این تعریف اگر بخواهند قدرت همه را برابر کنند، ازادی را باید محدود کنند.  اگر ازادی را محدود کنند، جریان رشد کُند و چه بسا متوقف میشود و بجای عدالت ستم اجتماعی حاکم میشود.  این است که به ازادی تقدم داده اند و مردمسالاری نظامی شده است که، در ان، حاکمیت مردم بر اصل تضاد منافع بنا گشته است ...عدالت هدفی گشته است که از  راه  مبارزه  گروه بندیها  با یکدیگر ، با بدست اوردن سهمی بیشتر از منافع ، برقرار میشود». (1)
 پس راه حل چیست؟ قبل از این، در مورد "منافع" و "حقوق" و  زیر این عنوان حرفهای مانرا به تفصیل در یک نوشته شریک ساخته ایم . اینجا ، بار دیگر با تعویض نمودن جای ترمنولوژی فریبنده "منافعِ" که نه تنها نتوانسته پاسخگوی نیاز های مادی- معنوی بشریت معاصرگردد ، بلکه به مصیبتها و فاجعه ها عمق و پهنای بی سابقه ، نیز بخشیده و میبحشد ؛ با "حقوق" ، بر مبنای کارهای انجام یافته ،میکوشیم ازمایش نظری انجام دهیم و ببینیم چه میشود :
« از خاصه های حق، یکی این است که استفاده انسانها از ان، نه تنها قلمرو پندار و گفتار و کردار انها را تنگ نمیکند ، بلکه انرا گسترده تر نیز میکند. بنا براین، ان تعریف از ازادی حق است که استفاده هر فرد از ازادی، موجب گسترده تر شدن قلمرو ازادی دیگری بگردد[ و نه محدود شدن]. حال اگر به هر فعالیتی که نیاز به زوز نداشته باشد و رابطه قوا برقرار نکند[و محدود نسازد]، صفت ازاد بدهیم، به انچه به محیط اجتماعی و طبیعی مربوط میشود، آزادی همان لااکراه(ازادی منفی) میشود. این معنی از ازادی با برابری سازگار میشود وعدالت ، بمثابه میزان سنجش برابری همگان در زیست در لااکراه ، نه تنها با ازادی تضاد نمی جوید  که میزان  برخورداری  از ان  نیز می گردد . با این تعریف، افزون بر حل شدن تضاد ازادی با عدالت(= برابری در زیست در لااکراه، و نیز، حالت خودانگیختگی)، مشکل بزرگتری راه حل پیدا میکند : بر اصل موازنه عدمی، در دموکراسی، علم و خرد جانشین منافع، در ایجاد اکثریت، می گردد» (2)
به لطف سخاوتی که پهنای بیکران-نور افشان ازادی در اختیار آدمی می گذارد ، و قتی "بیان استقلال و ازادی" اصل رهنما است ، میتوان محل و جایگاه مناسب  اینهمانانه برای ان بخش از پدیده ها و مفاهیم بحث انگیز هستی یافت، که تا کنون لامکان و یا مانند خانه بدوش ها سرگردان بوده اند.میخواستم سربحث "جدایی دین و دولت"،"لائیسیته" و "سوکولاریسم" را نیز ازمنظر بیان استقلال و ازادی بگشایم و اما به سبب استعجالیت شریک ساختن نوشته حاضر انرا موضوع نوشته دیگر  میکنم.     
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
•       -مصاحبۀ اقای داکتر رسول رحیم با  اقای ضیا صدر .
•       1 و 2 از اثر رهبری در دموکراسی نوشتۀ داکتر ابوالحسن بنی صدر.

اخبار روز

30 میزان 1398

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها