کانت و صلح پایدار و نقش آموزش در ایجاد صلح

(اگر عقاید خود را با تفکر و مطالعه به دست آورید؛ کسی نمی تواند به آن ها توهین کند۰ اگر کسی چیزی بر خلافشان بگوید عصبانی نمی شوید؛ یا می خندید یا به فکر فرو می روید۰ برتراند راسل)  در این جستار اندکی از نظریۀ صلح پایدار؛ فیلسوف شهیر آلمانی جناب ایمانوئل کانت(۱۷۲۴--۱۸۰۴ م) را به بحث می گیرم

و می کوشم بسیار روشن و ساده و قابل فهم موضوع را بشکافم۰نه تنها کشور ما؛ بلکه تمام بشریت و جوامع امروز بیشتر از هر چیزی نیاز به صلح دارند۰برای رسیدن به صلح تک تک افراد مسئولیت دارد و نخست باید؛به گفتۀ دالایی لاما: " من براین باورم که برای تحقق صلح جهانی نخست باید به صلح درونی رسید۰کسانیکه به طور طبیعی آرام و در صلح با خویش اند؛ قلب هایی گشوده تر به سوی دیگران دارند۰" کانت رسالۀ صلح پایدار را در سال ۱۷۹۵ میلادی می نویسد۰ این رساله ۴۸ صفحه بیشتر ندارد ولی بعد از ۲۲۴ سال که از نوشتن آن می گذرد؛ تا کنون ارزش و اعتبار خود را نه تنها حفظ نموده؛ بلکه نیاز به آن در عصر ما به این اثر گرانقدر بیشتر هم شده است۰ چرا چنین است؟ برای اینکه انسان قرن ۲۱ هنوز به اندازۀ لازم متمدن و با فرهنگ و صلح طلب و اخلاقی نشده است۰بسیاری از اندیشمندان در بارۀ این رساله نوشته و سخن گفته اند؛ از جمله اندیشمند بزرگ معاصر آلمانی جناب یورگن هابرماس که در آثارش از اندیشه های کانت بسیار متأثر می باشد۰این رساله در بارۀ جنگ و صلح بین جوامع و ملل و همچنین در بارۀ طرح همزیستی همۀ انسان ها و شهروندان جهان می باشد۰ که در چارچوب یک جامعۀ جهان شهری یا جهان وطنی است؛ که کانت می کوشد آن را به گونۀ معقول و قابل درک ترسیم نماید۰ به باور کانت سخن گفتن از جهان شهری یک نیاز برای بقایی انسان نیست؛ بلکه نتیجۀ رهیافت عقل عملی و عقل انتقادی در فلسفۀ کانت نیز هست۰ کانت می پرسد که چگونه می توان به وضعیت طبیعی "هابزی" میان انسان ها و جوامع پایان داد؟(در وضعیت طبیعی هابزی انسان گرگ انسان است) کانت می گوید ایجاد صلح پایدار راه حل اساسی برای جلوگیری و مهار خشونت و جنگ است۰ کانت معتقد است که خرد جنگ را نمی پزیرد؛ بلکه خرد به طور مطلق خشونت و جنگ را رد و محکوم می کند۰ پس با داشتن یک رهیافت خردورزانه یا همان عقل عملی می توان از جنگ دوری جست و خشونت را کنار گذاشت۰ صلح را باید به عنوان یک وسیلۀ غایی و بلا واسطه بپزیریم۰چون عقل چنین حکم می کند۰ آنجا که صلح نیست؛ حکایت از کمبود عقلانیت دارد۰ بنابر این معیار پیش رفت خردورزی و اخلاقی در بین انسان ها و ملل پایان جنگ و خشونت است۰ از دیدگاه کانت پیش رفت اخلاقی و عقلانی از پیشرفت علمی و تکنولوژی بسی مهم تر و فوری تر است۰پایان خشونت و جنگ برای کانت یعنی حاکمیت قانون بین جوامع بشری؛ که همان حقوق جهانشمول است۰ مخاطب کانت در رسالۀ صلح پایدار نه پادشاهان و نه فرمانروایان و حکمرانان؛ بلکه شهروندان و روشنفکران می باشد؛ یعنی کسانی که می توانند از خردشان در امور همگانی استفاده کنند۰قبل از کانت اندیشمند فرانسوی به نام " شو ایرنک دوسمپیر" رسالۀ تحت عنوان طرحی برای پایدار کردن صلح در اروپا را می نویسد؛ که کانت این رساله را خوانده و بر اساس آن رساله؛ رسالۀ صلح پایدار خود را می نگارد۰ دوسمپیر رساله اش را برای حاکمان و فرمانروایان و مردم اروپا می نویسد؛ ولی کانت رساله اش را برای تمام شهروندان جهان می نویسد و معتقد است که زمانی بشر به صلح پایدار می رسد که این صلح سراسری باشد؛ نه فقط مختص یک کشور و حتا یک قاره۰ کانت به درستی می گوید که جنگ یک چیز خیالی نیست؛ بلکه یک واقعیت تلخ است و خرد عملی ما باید با مسئلۀ جنگ مواجه شده آن را بررسی نماید؛ زیرا عقل عملی به عنوان یک حکم اخلاقی به ما می گوید جنگ نباید باشد۰ کانت دو نوع جنگ را از هم تفکیک می کند؛ یکی جنگ میان من و تو است؛ یعنی جنگ فردی؛ که کانت این را وضع طبیعی " هابزی" می نامند۰ و دیگر جنگ میان ما است؛ یعنی جنگ میان دو کشور یا دو بلوک تمدنی یا دو فرهنگ۰ در هر دو صورت به باور کانت ما نیاز به قانون داریم؛ چه برای مهار جنگ فرد با فرد یا جنگ میان دو کشور یا دو دولت۰ قانون باید پایان دهندۀ جنگ و نزاع باشد و بدون قانون این وضعیت جنگی ادامه خواهد یافت۰ شنیده ایم که در گذشته می گفتند؛ که اگر صلح می خواهی خودت را برای جنگ آماده کن؛ اما کانت به عکس این سخن باور دارد و می گوید؛ اگر ما به دنبال صلح هستیم باید از هرگونه جنگ عبور کنیم۰ پس باید ما قانونی داشته باشیم که مانع جنگ های ویرانگر و نابود  کننده شود۰ رسالۀ صلح پایدار کانت پیش از جنگ های ناپلئون نگاشته شده؛ ولی کانت با تیز هوشی متوجه جنگ های ویرانگر است و به همین علت دنبال راه حل دوامدار و صلح پایدار در سراسر جهان می باشد۰ کانت فدراسیون دولت های مستقل را پیشنهاد می نماید؛ مانند سازمان ملل کنونی ولی با کیفیت و خصوصیات مفید و شرایطی را برای عضویت در این فدراسیون و یا سازمان ملل در نظر می گیرد؛ از جمله این دولت های مستقل نباید شکل استبدادی داشته باشند؛ این دولت ها حتمأ باید جمهوری باشند؛ باید مردم حق انتخاب آزادانه را داشته باشند؛ و همچنین باید مردم حق دخالت و ابراز نظر در مورد وضعیت اجتماعی و امور سیاسی کشور را به گونۀ مدنی و بدون ترس را نیز داشته باشند۰کانت تشکیل فدراسیون جامعۀ ملل را اجتناب ناپزیر می داند؛ زیرا به باور کانت خشونت و جنگ زیاد باعث می گردد که مردم به صلح پایدار روی آورند۰ حالا اینجا می توان پرسید که چرا این گونه که کانت می پنداشت نشد؟ یعنی بعد از کانت ده ها جنگ ویرانگر و خانمانسوز اتفاق افتادند ولی از صلح پایدار هیچ خبری نیست؛ پس اشتباه و ایراد در کجاست؟ نخست این که هنگام ایجاد سازمان ملل آن شرایط که کانت پیشنهاد نموده بود رعایت نشد؛ یعنی اکثریت اعضایی سازمان ملل و دولت ها نه تنها جمهوری نیستند؛ بلکه بسیار هم استبدادی و توتالیتر می باشند و هیچ شرطی از شروط کانت پیاده نشده است۰ نکتۀ دیگری که باعث شد صلح پایدار در جهان شکل نگیرد؛ تعصبات و تنگ نظری و تمامیت خواهی ایدئولوژی ها؛ ناسیونالیسم افراطی؛ خویی تجاوزگری و جهل پروری در بین بعضی ادیان بزرگ و به وجود آمدن استعمار و غارت جوامع از دلایل دیگر نیامدن صلح پایدار هستند۰ چرا کانت بر مفهوم جمهوری تأکید می کند؟ چون کشور های که قانون اساسی شان بر پایۀ نظام جمهوری باشند؛ شهروندان آزاد و از لحاظ فکری خود مختار دارند و به دولت ها اجازه نمی دهند هر کاری خواست بکنند۰ پس جوامع باید بر اساس فدراسیون آزاد شکل بگیرند تا در مقابل مردم خود و جهان پاسخگو باشند۰ کانت به وضاحت و روشنی می گوید؛ که سیاست یک امر همگانی است و نباید اجازه داد که فقط سیاست مداران و نخبگان در پشت درهای بسته در بارۀ سرنوشت یک جامعه تصمیم بگیرند۰ یورگن هابرماس نظریه پرداز بزرگ آلمانی با یاری جستن از کانت همین بحث همگانی بودن سیاست را بسیار عمیق بررسی می کند و از مردم می خواهد که نسبت به امور سیاسی بی تفاوت نباشند؛ اگر می خواهند که در جامعه تغییرات مثبت ایجاد شوند۰ کانت کتاب مهم روح القوانین مونتسکیو را به دقت خوانده و نظریۀ تفکیک قوای سه گانۀ او را می پزیرد۰ پس آنچه مهم است؛ این هست  که چگونه باید حکومت نمود؛ نه اینکه چه کسانی حکومت می کنند۰ من تا آنجا که مربوط به احزاب و جریان های سیاسی و حتا فکری افغانستان است و دنبال نموده ام؛ بیشتر در پی تغییر افراد در سطح حکومت هستند و به کیفیت و چگونگی شکل نظام چندان نمی پردازند؛ یعنی به چگونه حکومت کردن۰ شنیده ایم که می گویند؛ فلانی نباشد هرکه بیاید بهتر است۰ ملت ایران هم چهل سال پیش همین اشتباه را نمود و همه یک صدا فریاد می زدند شاه برود  همه چیز خوب خواهد شد۰ کانت با صراحت می پرسد که چگونه باید حکومت کرد؟ بنابر این کانت از چگونگی مدیریت سیاسی پرسش می کند۰ نخستین مسئله تفکیک قوا و دیگری موضوع آموزش شهروندان است؛ که باید آگاهانه در حیطۀ همگانی دخالت نمایند و خود را در حاشیه قرار ندهند ونسبت به تصمیم گیری های همگانی سیاسی حساس باشند۰ در نظام های جمهوری میانجی وجود دارد ولی در نظام های استبدادی و خود کامه چنین چیزی وجود ندارد؛ زیرا تنها یک شخص و یا حداکثر یک گروه کوچک حاکم اند۰ به باور کانت حکومت های اشرافی و سلطنتی می توانند به سوی جمهوری سوق بیابند؛ به شرطی که قانون اساسی خود را اصلاح نمایند و قانون جمهوری را بپزیرند۰ کانت پیشرفت تمدن و فرهنگ را در تعالی اخلاق می بیند یعنی در عرصۀ قانونگزاری مدنی؛ جمهوریت؛ یعنی قانون اساسی و در صحنۀ جهانی یعنی صلح پایدار۰ کانت حتا می خواهد فراسوی دولت ها برود۰ به باور کانت اگر حرکت در جامعۀ سیاسی نباشد و مردم فعالانه در امور سیاسی شرکت نکنند؛ آن جامعه و آن نظام فاسد می شود۰ برای کانت جنگ یک امر طبیعی نیست و جزء غرایز بشری قرار نمی گیرد؛ بلکه جنگ یک امر کاملأ سیاسی است۰به عبارت دیگر انسان به صورت غریزی وارد جنگ نمی شود؛ بلکه به صورت تمدنی وارد جنگ می شود۰ بنابر این کانت می گوید؛ برویم به سوی یک پیشرفت تمدنی نه طبیعی۰ کانت دولت را ملک هیچ کس نمی داند؛ در حالی که در نظام های خود کامه و مستبد دولت را ملک شخصی خودش می داند۰ اگر ما دیدگاه هانتینگتن را بپزیریم جوامع و فرهنگ ها همیشه باید در حال آماده باش برای جنگ باشند؛ که حتا تصور چنین فکری خواب را از چشم انسان می گیرد۰ ولی خوشبختانه کانت دو قرن پیش از هانتینگتن با این نظر مخالفت می کند و معتقد است که اگر ما تمدن را به عنوان پیشرفت تدریجی اخلاقی انسان و مسئلۀ روشنگری ببینیم؛ و به درجۀ از آگاهی برسیم که دست از توحش و جنگ و سلطه برداریم و یا ددمنشی را به حد اقل برسانیم ؛ آن وقت است که به پیشرفت اخلاقی و تمدنی دست یافته ایم۰ به باور کانت معنایی بشریت در قانون جمهوری جهانی تبلور می یابد۰ بشریت به خودی خود معنا ندارد۰ در یک پیشرفت تمدنی است که بشریت معنا می یابد۰ و تجلی این پیشرفت را کانت حقوق بین الملل می داند یا فدراسیون جمهوریخواه۰ کانت قانون اساسی را نتیجۀ عقل عملی شهروندان می داند۰ کانت همچنین معتقد است که توانای های طبیعی انسان باید به تمدن و فرهنگ و قانون و آگاهی و ایجاد صلح پایدار در تمام جهان تبدیل شود۰ صلح و جمهوریت فقط غایت نیستند؛ بلکه ابزار هم هستند؛ یعنی صلح ما را به جمهوری و جمهوری ما را به صلح می رساند۰ کانت به شدت مخالف جنگ تام است۰ در اینجا پرسش دیگری مطرح می شود و آن این که: چرا جهان شمولیت اخلاقی عملی نمی شود؟ ما نهادهای بین المللی را داریم و مکانیسم های بین المللی را نیز داریم؛ یعنی سازمان ملل داریم ؛ دادگاه کیفری لاهه را داریم؛ اعلامیۀ جهانی حقوق بشر را داریم۰ پس چرا نمی توانیم آن را عملی نماییم؟ کانت در این رابطه پاسخ بسیار ژرف ارائه می دهد؛ پاسخ کانت این است که اگر روشنگری انجام نشود و مردم از صغارت و کودکی بیرون نیایند؛ این جهان شمولی عملی نمی شود۰ باید کودکان و بزرگسالان آموزش ببینند و شهروندان به آگاهی برسند۰ باید روشنگری و پرسشگری را باهم در جامعه به پیش برد۰کانت معتقد است که یکی از مشکلات ما این است که وقتی در بارۀ صلح سخن می گوییم؛ بیشتر از دیدگاه سیاست و سیاست مداران به آن پرداخته می شود؛ در صورتی که بحث صلح مربوط به همۀ اقشار جامعه می باشد و سیاست مداران بخشی از پروسۀ صلح هستند نه کل آن۰ کانت صلح را به عنوان یک آرمان و یک امید مطرح می کند؛ یعنی امید به پایان جنگ و خشونت و امید به داشتن یک جامعۀ مسالمت آمیز۰ در فلسفۀ کانت چهار پرسش اساسی طرح می شود: ۱-- من چه می دانم۰ ۲ --- من چه می توانم۰ ۳--- به چه چیز می توانم امید داشته باشم۰ ۴---- انسان کیست؟ پرسش نخست را کانت چنین پاسخ می دهد؛ که انسان امید دارد که می تواند به کمال برسد۰ چون انسان هدف و مقصد و مقصودی دارد؛  پس امیدی هم دارد۰ بدون داشتن هدف و مقصد امید معنایی ندارد۰ انسان کمال پزیر است چه در عرصۀ دانش و چه در عرصۀ سیاسی و اجتماعی۰ اگر به کمال پزیری انسان باور نداشته باشیم؛ چه به دلیل گناه اولیه و یا وجود شر در انسان؛ در این صورت نمی توان از امید سخن گفت۰ آموزش و صلح هم معنایی نمی توانند داشته باشند۰ یعنی اگر انسان را  ذاتأ موجود شرور و اصلاح ناپزیر بدانیم؛ صلح؛ آموزش یا تعلیم و تربیت و امید؛ هر سه را باید کنار گذاشت۰ اما خوشبختانه کانت به شدت مخالف اصلاح ناپزیری انسان است و باور دارد که با ایجاد آموزش درست می توان انسان را در مسیر صلح و پیشرفت معقول راهنمایی نمود؛ البته منظور کانت تعیین تکلیف و هدایت دینی و ایدئولوژیک که انسان را کودک می دانند نیست۰ کانت بسیار زیاد بر تعلیم و تربیت سالم تأکید می کند۰ تعلیم و تربیت و یا آموزشی که انسان خود مختار؛ آزاد و مستقل وبا اراده تحویل دهد نه انسان مفلوک و مقلد۰ آموزش و پرورش که به انسان فکر کردن و اندیشیدن را بیاموزد۰ فقط تعلیم و تربیت و آموزش می تواند ما را به  صلح برساند۰ پس این سیاست مداران و سربازان نیستند که مارا به صلح می رسانند؛ حتا نهاد های بین المللی نیستند که ما را به صلح پایدار می رسانند؛ بلکه آنچه که ما را به صلح پایدار می رساند؛ آموزش و خود آگاهی انسان است۰ اگر آموزش و پرورش یک هدف داشته باشد؛ هدفش باید خود مختاری انسان و خروج او از صغارت خودش باشد۰ اگر انسان از صغارت خود خواسته رها شود؛ دیگر احدی نمی تواند او را به اسارت فکری در آورد۰ کانت فیلسوفی است که باور به گناه اولیه ندارد و معتقد است که بشر هم تمایل به خوبی دارد و هم به بدی۰بنابر این آنچه خوب را از بد می تواند تفکیک کند؛ آموزش است۰ کانت به این آموزش می گوید؛ فرایند آدم شدن۰ تعلیم و تربیت تنها انباشت علم و دانش و گرفتن مدرک نیست و نباید باشد۰ بلکه باید در راه شکوفایی استعداد های انسان و آموزش صلح پایدار گام بر دارد۰ آموزش نظرش به آینده است و باید زمینۀ رشد فکری انسان را مد نظر داشته باشد۰ در ایدئولوژی ها آموزش دادن یعنی همه را شبیه هم کردن۰ نگاه ایدئولوژیک به آموزش؛ بیشتر مغز شویی و گذشته گرایی و مقلد بار آوردن جوانان و کودکان است۰ از دیدگاه کانت فرایند تعلیم و تربیت باید انسان را کامل و عاقل بکند و به انسان توانای بدهد که انسان بتواند از عقلانیت خودش استفاده بکند و آزادانه و آگاهانه راه خودش را بر گزیند و انسان یک بصیرت و شناخت نسبت به خود و جهان بیابد۰ به باور کانت اینجاست که مقاصد فرد و جامعه مشترک می شوند و فرد خود را عضو یک اجتماع می داند و در فکر خیر و خدمت گام بر می دارد۰ پس آموزش و پرورش باید نهادی باشد که یک جامعۀ "خام" را به یک جامعۀ "پخته" و خردگرا و اخلاقی و صلح طلب تبدیل کند۰ اگر آموزش و پرورش به این وظیفۀ مهم و اساسی اش عمل نکند؛ هر کار دیگری کژراهه و گمراه کننده و انحرافی و ناسودمند خواهد بود۰ آموزش و پرورش باید یک انسان خام و طبیعی را از حالت طبیعی بیرون آورد و تبدیل بکند به یک انسان مدنی و قانون مدار و پاسخگو۰ کانت فقط در حوزۀ فردیت سخن نمی گوید؛ بلکه در حوزۀ انسانیت سخن می گوید؛ در مورد بشریت حرف می زند؛ نه تنها در مورد فرد خاص یا یک فرهنگ خاص۰ ما در دنیا برای بودن نیستیم بلکه برای شدن هستیم۰ یعنی ما اینجا هستیم تا خود و دنیا را تغییر بدهیم۰ پس وظیفۀ آموزش و پرورش تغییر جهان است؛ نه انطباق با جهان و اینکه فقط به توصیف جهان بپردازد۰ آموزش باید در جهت عکس تعلیم سلطه باشد۰ بنابر این آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت غیر سیاسی وجود ندارد۰ آموزش باید حالت آزاد کردن داشته باشد و روحیۀ تسلیم طلبی را پس بزند۰آموزش باید به  انسان آزادی؛ دانایی و رهایی بدهد۰ دانایی انباشت اطلاعات و خواندن یک رشتۀ علمی و مدرک گرفتن نیست۰ آموزش باید به انسان زندگی کردن معقولانه و مسئولانه را بیاموزد۰ آموزش باید به انسان قدرت تفکیک و انتخاب کردن و "نه" گفتن بدهد۰ آزادی یعنی برداشتن موانع و برای بر داشتن موانع باید انتخاب و تفکیک نمود۰انسان باید این خود مختاری را داشته باشد۰ بنابر این اگر ما ستم دیده باشیم؛ این قدرت انتخاب و تفکیک وخود مختاری فکری از ما سلب شده است۰ پس نظام های ستم گر و توتالیتر و خود کامه ومستبد قدرت انتخاب و آزادی و رهایی و تفکیک را از انسان می ستاند؛ و انسان قدرت تغییر خود و جامعه را از دست می دهد۰ انسان در نظام های ایدئولوژیک و توتالیتر خودفرمانی و خود گردانی را از دست می دهد۰ پس قدرت ایجاد صلح پایدار را هم از دست می دهد۰ وقتی چنین شد انسان از نیروهای افسانه ای و یا همان تئوری توطئه سخن می گوید و نقش و مسئولیت خود را انکار می کند و به موجود تقدیر گرا و ستم پزیر و تسلیم سرنوشت تبدیل می گردد۰ کانت انسان ستم پزیر را انسان صغیر می داند؛ یعنی قدرت و گستاخی و شهامت اندیشیدن آزاد را از دست داده است۰ انسان صغیر قدرت آفرینندگی ندارد۰ در اینجاست که نقش آموزش و پرورش هویدا می شود؛ که انسان را به سوی رهایی و آزادی می برد یا به طرف تسلیم پزیری و صغارت۰ آموزش یا به انسان پرسشگری و فکر کردن را می آموزد؛ یا انسان را به یک موجود ذلیل و بی خاصیت تبدیل می کند۰ انسان نباید خود را یک ستم دیدۀ  حقیر و زیر یوغ ببیند۰ نظام توتالیتر می خواهد انسان را سرکوب کند و انسان هم با سکوت و فرمانبرداری این ذلت را می پزیرد۰ سرکوب شدگی نتیجۀ یک آموزش تلقین شدگی است۰ صلح یک تغییر است۰ صلح یک امر طبیعی نیست۰ حالت طبیعی حالت " هابزی" است۰ حالت طبیعی حالت نزاع است۰ صلح را باید ایجاد نمود۰ همان گونه که آموزش و پرورش به صورت طبیعی وجود ندارد؛ صلح نیز چنین است۰ آموزش و صلح به صورت طبیعی وجود ندارند؛ آموزش و صلح در اجتماع وجود دارند وبه وسیلۀ خود اجتماع باید ایجاد گردد۰ ما نمی توانیم به صلح برسیم مگر آنکه بیاییم خود را از هر گونه تعصب رها سازیم و نمی توانیم از تعصبات خود را رها سازیم؛  اگر جرأت اندیشیدن نداشته باشیم۰  تعلیم و تربیت باید به کودکان همدلی و شفقت را  نیز یاد بدهد۰ باید به قول ارسطو دوستی مدنی ایجاد نمود۰ در دوستی مدنی نه کسی عاشق کسی است و نه رابطۀ جنسی وجود دارد؛ ولی نسبت به هم همدلی و شفقت وجود دارد۰ آموزش کنونی در بسیاری کشور ها از انسان یک موجود فاناتیک؛ مقلد؛ ناآگاه و متعصب می سازد؛ در صورتی که آموزش باید به انسان آگاهی انتقادی و پرسشگری بدهد۰ ما با هر آموزۀ سیاسی نمی توانیم به صلح پایدار دست بیابیم۰ با داشتن تفکر توتالیتر و تمامیت خواه نمی توانیم به صلح برسیم۰ همچنین با یک تفکر ناسیونالیستی و قوم گرا و مذهبی نمی توانیم به صلح برسیم؛ چون این گونه تفکر دشمن پرور است۰ ( عجیب است که مردم چقدر برای مبارزه با شیطان تلاش می کنند؛ اگر نیمی از این کوشش را صرف عشق ورزیدن به هم نوعان خود کنند؛ شیطان در تنهایی خود خواهد مرد۰ " هلن کلر")

 

اخبار روز

28 اسد 1398

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها