مسیر دراز و نامعلوم گفت وگوهای امریکا و طالبان وفقدان اجماع ملی در مورد صلح

از قریب شش ماه بدینسو تلاشهایی برای یک معامله سیاسی بزرگ در مورد سرنوشت افغانستان بین ایالات متحد امریکا و طالبان در لفافه یک دیپلوماسی مخفی در حال تکوین است که شرکتهای رسانه ئی بزرگ غربی آن را " گفت وگوهای صلح" امریکا و طالبان عنوان کرده اند.

بازتاب گسترده و مستمر این موضوع در درون افغانستان و واکنشهای غیر مسئولانه، غیر حرفه ئی و سود جویانه نخبگان سیاسی در حکومت وحدت ملی و اپوزسیون آن موجب گردیده است تا مردم بلادیده کشور تحقق رویای صلح را در آینده نزدیکی تصور کنند.
آن عده از نخبگان سیاسی مخالف حکومت وحدت ملی افغانستان که با پیش کشیدن طرحهای "حکومت موقت" و "حکومت سرپرست" و با شرکت شتابزده در نشست مشترک با نمایندگان طالبان در مسکو، آن اعلامیه مشترکی را امضا نموده اند که در آن عنوان "جمهوری اسلامی افغانستان"- موجودیت سیاسی ای که خود تاسیس کرده اند- از قلم انداخته شده و در جوشاجوش بدترین زد و خوردهای مسلحانه با طالبان، حفظ اردوی ملی و آوردن اصلاحات در آن را از این گروه ملیشه ئی مخالف استرحام نموده اند، اوج فقدان اصولیت، سود جوئی سیاسی و تسلیم طلبی شان را به نمایش گذاشته اند.شاید هدف آنها تقویت موضع خلیل زاد در برابر اشرف غنی حریف انتخاباتی شان و یا دلبری از آن قدرتهای بزرگ منطقوی باشد بوده باشد که می خواهند در غیاب امریکا با استخراج ذخایر هنگفت و نادر معدنی افغانستان یک حکومت رنتیر را در این کشور تمویل کنند، اما این بازی بی باکانه شان با کیان سیاسی دولت افغانستان می تواند به طرز خطرناکی خلا سیاسی ایجاد نموده و زمینه را برای برگشت رویدادهای اغتشاش انگیز اوایل دهه نود میلادی و سلطه سیاسی مطلق طالبان فراهم گرداند.
مخالفتهای شدید رئیس جمهور اشرف غنی با این پروسه که برعلاوه تضعیف شانس موفقیت وی در انتخابات ریاست جمهوری آینده، موقعیت شاخص ومشروعیت حکومت وحدت ملی را نادیده گرفته است، و موضع گیری ضد خلیل زاد داکتر حمدالله محب رئیس شورای امنیت ملی در سفرش به امریکا که منجر به ممنوع الورود گردیدنش به آن کشور شد، حکومت وحدت ملی را که به دلیل مشیهای سیاسی فاجعه بار و عملکردهای اداری پراشتباه و ضعیفش در داخل و خارج کشور دچار مضیقه بود، به آخرین سنگرهای دفاعی ظاهراً مایوسانه مانند تن دادن به شرکت در یک هیئت مشترک با سائر گروه های افغانی در مذاکرات با نمایندگان طالبان رانده است و در عین زمان توسل به "لویه جرگه مشورتی صلح" به جای اقدام صادقانانه برای رسیدن به یک اجماع ملی استوار از طریق مراجعه به "گروه های مرجع" اجتماعی، حاکی از حساب باز کردن روی آن احتمالاتی است که از مخالفتهای واقعی علیه مشی اصلی این گفت وگوها در درون دستگاه اصلی قدرت ایالات متحد امریکا و سهم داران منطقوی اخلال گر پروسه صلح در افغانستان متصور است.
در این میان طالبان که همواره به مثابه مجریان بی پیرایه سیاست « پیروزی از طریق ایجاد دهشت» عمل کرده و گاهگاهی بنابر ملحوظات زمانی و ایجابات تبلیغاتی در شیوه های عملکرد شان تعدیلاتی به عمل می آوردند، با ارزیابی اوضاع نا بسامان سیاسی در قلمرو تحت کنترول حکومت وحدت ملی، به زعم خود شان برای وارد آوردن ضربت کاری نهائی، فعالیتهای سازمان بین المللی صلیب سرخ را منع نموده، در مناطقی که تازه به تصرف شان در آورده اند، همان سخت گیریهای فرهنگی زمان قدرتمندی شان را نافذ ساخته، بر شدت وشمار عملیات نظامی و دهشت افگنانه شان افزوده و حملات بهاری شان را با نام رمز "الفتح" مسما نموده اند. آنها دیگر مانعی نمی بینند که دو باره براهداف نهائی سیاسی شکست خورده و پروژه های خام ایدئولوژیک شان تاکید نمایند.
در چنین اوضاع پیچیده ای که قرار است دور دوم گفت وگوهای بین الافغانی به تاریخ 22 ماه اپریل در دوحه برگزار گردد که این بار نمایندگان حکومت وحدت ملی نیز در جزو سائر گروه های سیاسی افغان در این گفت وگوها شرکت خواهند کرد. طبق برخی گزارشها مقامات قطر بر طالبان فشار می آورند تا با نمایندگان حکومت وحدت ملی به طور مستقل گفت وگوکنند.اظهارات اخیر مایک پومپئو وزیر خارجه ایالات متحد امریکا، که گویا «نقش مرکزی به حکومت افغانستان قایل است»- که معلوم نیست تا کجا با مشی خلیل زاد تلفیق یافته و تا چه حدی جدی می باشد- به سهم خود ظاهراً احتمال مشابهی را در چشمرس قرار می دهد. با اینهم اظهارات خشمگینانه خلیل زاد در مورد شروع عملیات بهاری طالبان و عدم علامت مثبت از جانب این ملیشه ها برای برقراری یک آتش فراگیر، خود بیانگر دشواریهای لاینحلی در مسیر این مذاکرات اند.
در چهل سال گذشته مداخلات نظامی ابرقدرتها چنان سهمگین، با پیامدهای گسترده و شوک آور بوده اند که موجب سلب مجال سنجشهای عقلانی در نزد اکثریت مردم گردیده و تا زمانی که سلطه آنها و عوامل داخلی شان بر کشور چیره بوده است، تصور هرگونه معارضه با آن مستحیل می نموده است. اکنون نیز که نیروها و پایگاه های امریکائی با حکومت مورد حمایت آنها در افغانستان وجود دارد، بیشترین مردم کمتر تصور خلل ، انحراف و شکست را در آن به اصطلاح " پروسه صلح" ای می نمایند که به ابتکار ایالات متحد امریکا به وجود آمده باشد. چنین قضاوتی با جلوه های شخصیت غیر قابل پیش بینی رئیس جمهور ترامپ و وعده های انتخاباتی وی برای بیرون کشیدن نیروهای امریکائی از افغانستان تقویت می گردد. بنابراین اکثریت مردم با احساس غافلگیرانه ای ختم جنگ و صلح را دردو قدمی شان تصور می کنند.
دریدن پرده توهم در چنین مساله سرنوشت ساز و ملی جز با گسست از چهار چوبهای تحلیلی مرسوم عامیانه ( اختلاف غنی با مخالفان سیاسی اش) و تحلیل های دیپلوماتیک رسانه ئی ( "گفت وگوهای خلیل زاد با طالبان") و رجوع به یک چهار چوب تحلیلی مبتنی بر واقعیتها جیوپولتیکی و جیو استراتژیکی ممکن نیست. چنین چهارچوب تحلیلی به حمله نظامی ایالات متحد امریکا و ناتو به افغانستان و ایجاد پایگاه های نظامی آن در کشور کوهپایه های هندوکش، فراتر از ادعای واشنگتن دائر بر کنار زدن طالبان از قدرت و نابودی القاعده می نگرد و آن را به علایق امنیتی و منافع اقتصادی ابرقدرت در منطقه ما نسبت می دهد. این چهار چوب تحلیلی که برمبنای مستندات موثق بنا یافته است، ریشه و ماهیت تصامیم امروزین ترامپ و نتایج اعلام شده گفت گوهای خلیل زاد و طالبان را که تاکنون در مطبوعات انتشار یافته اند، در ارزیابیهای دقیق دستگاه قدرت امریکا در گذشته می یابد. هدف از نگارش این تحلیل گشودن آن افقهای ممکن یک اجماع ملی راستین در مورد آینده افغانستان است که می تواند ما را از فاجعه سیاسی جبران ناپذیر تسلط مطلق طالبان بر کشور نجات بدهد.
آیا گفت و گوهای جاری چشم انداز صلح را در پیش رو قرار داده است؟
 در ماه اپریل سال 2016 من در مصاحبه ای با عنوان " درهیچ صورتی نمی توان راه حل سیاسی را نادیده گرفت" به جناب ضیا صدر مسئول نشراتی افغانستان امروز گفته بودم: «وقتی که می‌گوییم دورنمای گفت‌وگوهای صلح در افغانستان، منظور ما نخست پایان جنگ در جهت آن ست که هردو جانب منازعه بتوانند در چهار چوب یک دولت واحد، از طریق یک حکومت واحد منافعشان را با هم انطباق دهند و حاضر باشند یک اردوی واحد ملی غیرحزبی و غیرجناحی و تنها وفادار به قانون اساسی کشور تشکیل دهند. بنابراین در نهایت این دورنما چیزی فراتر از چانه زنی‌ها در مورد فلان یا بهمان پست دولتی و یا مطالبه این یا آن سهم از قدرت، و یا مطالبات کاملاً میان تهی و تبلیغاتی مانند بیرون رفتن نیروهای خارجی و یا تأکید غیر مسوولانه بر اقامت و ایجاد پایگاه دایمی آن‌ها می‌باشد.»
 «همین‌که دو طرف دور یک میز گفت‌وگو بنشینند و به چانه‌زنی روی شرایط توافقات صلح بپردازند می‌توان با خوش‌بینی محتاطانه در مورد دورنمای کار ابراز امیدواری کرد. اما این امیدواری‌ها هنگامی بیشتر تقویت می‌گردند که طرفین بنا بر سه دلیل مایل به ادامه جنگ نباشند. این سه عامل عبارت‌اند از: نخست، هزینه توان‌فرسای جنگ. دومُ درجا زدگی نظامی- بی‌فرجام ماندن و یا معلوم نبودن نتیجه جنگ برای مدت طولانی. تقاضا و حتا مداخله نهادهای سیاسی داخلی بانفوذ به سود ختم جنگ.
این امیدواری‌های قوی هنگامی به‌یقین نزدیک می‌گردند که دو شرط دیگر کم‌وبیش مهیا باشند:
۱. شرایط دو جانب منازعه از نگاه هویتی بالنسبه مناسب باشد. به‌طور مثال منازعه بر محور هویت قومی برپا نشده باشد، زیرا چنین عوامل هویتی در بسیاری موارد مهارناپذیر شده و راه‌حل سیاسی و صلح‌آمیز را ناممکن می‌گردانند. دوم سهامی که طرفین در اداره و قدرت مملکتی برایشان مطالبه می‌کنند باید قابل‌تقسیم باشند. به‌طور مثال تقسیم قلمرو کشور به دو قدرت دولتی موازی و یا حذف یک رکن قانون اساسی مانند دموکراسی موارد و امور قابل‌تقسیم نمی‌باشند.
اخباری که از طریق رسانه از قول مقامات مسئول طالبان انتشار می یابند درهمه زمینه ها حاکی از مواضع انعطاف ناپذیر طالبان دایر بر امتناع از گفت وگو با حکومت وحدت ملی افغانستان بوده و این امر به تنهائی ما را از گفت وگوهای راستینی در جهت تامین صلح در کشور دور نشان می دهد.
گفت وگوهای جاری امریکا و طالبان یک دیپلوماسی مخفی است
 گفت وگوهای کنونی زلمی خلیل زاد نماینده وزارت خارجه ایالات متحد امریکا با طالبان از نوع دیپلوماسی مخفی (The Back Channel Diplomacy) است که در گفت وگوها و مذاکرات صلح بسیار از آن استفاده می شود. در حالیکه اهداف اعلام شده در این گفت وگوها احساس قریب الوقوع صلح را دامن می زنند، حتمی نیست نیات اصلی همان چیزی باشد که اعلام می شود. بسیار اتفاق می افتد که نمایندگان با صلاحیت شرکت کننده در این گفت وگوها گزینه های دیگر و با گستره فراخ تر را در دستور مذاکرات شان قرار دهند. یک نمونه آن گفت و گوهای مخفی بین اسرائیل و فلسطینیها در دهه 90 می باشد. که به استثنای دستاوردهای مقطعی برای هر دو جانب، اهداف اصلی اعلام شده تا امروز تحقق نیافته اند.
در این نوع دیپلوماسی معمولاً با صلاحیت ترین و نزدیک ترین اشخاص به مقام اصلی تصمیم گیرنده شرکت می کنند. بنابراین آنها می توانند برعلاوه آنچه تا کنون مطرح نموده اند، گزینه های بیشتری را فرا رو قرار دهند. گاهی هدف مشخص و زمانمندی مطرح نمی باشد و دو طرف آگاهانه برای مقاصد دیگری به چنین دیپلوماسی رو می آورند.
جوانب مذاکره به دلیل تاثیر گذاری روی سیاست تهاجمی یا تدافعی به چنین دیپلوماسی متوسل می شوند. دلیل آن کاهش مشکلاتی است که ممکن است از مذاکرات علنی پیدا شوند و احتمالاً در آن یک طرف حیثیت و وجهه اش را از دست بدهد. آنها در حقیقت می خواهند از سو تفاهماتی جلوگیری کنند که شاید توسط نمایندگان شان در یک دیپلوماسی علنی به وجود آید. گاهی دو طرف یا چندین طرف مذاکره از ترس اینکه مبادا کسانی از جبهه خود شان، جبهه دشمنان شان و یا جبهه میانجی شان در راه بر آوردن اهداف مذاکرات شان "اخلال گری" (Spoiler) کنند، دیپلوماسی مخفی را انتخاب می کنند.
این اخلال گران در بین طالبان دارای اهداف متباعدی می باشند که بین فراکسیونهای مختلف شان با موضعگیری های ایدئولوژیک و تفاوتها در بر خورد با قدرتهای خارجی وجود دارد.
اخلال گران جانب امریکا در این مذاکرات بخشی از دستگاه اصلی قدرت(ٍEstablishment) مانند وزیر دفاع و رئیس اردوی امریکاست که در همان آغاز اعلام کاهش سربازان امریکا در افغانستان از مقامهای شان استعفا دادند. در دستگاه دیپلوماسی نیز کارشناسان نام آور سیاست خارجی امریکا مانند رایان کروکر علم مخالفت برافراشته اند. همچنان کانگرس امریکا نیز با ادعای ابهام در اهداف این گفت وگوها طالب توضیحات دستگاه دیپلوماسی ایالات متحد امریکا شده است. جناح حکومت وحدت ملی به رهبری اشرف غنی در عمل یکی از موهای دماغ نهایت آزار دهنده برای رئیس هیئت گفت وگوهای واشنگتن می باشد.
درسطح منطقه ایران با وجود روابطی که با طالبان دارد، حضور پایگاه های امریکا در افغانستان و برگشت سلطه تعیین کننده طالبان را در افغانستان برنمی تابد و چنانکه رسماً اعلام نموده است، از ارتباطش با طالبان به سود دولت افغانستان استفاده می کند. هند برگشت طالبان در سکوی قدرت افغانستان را به مثابه یک عامل رهبری کننده دولت در کابل، شکست استراتژیک در برابر دشمن دیرینه اش پاکستان تلقی می کند. روسیه با اینکه قبل از امریکا ابتکار صلحش را در فارمت مسکو تبلور داده است و علی رغم ابراز همسوئیهای عامی با گفت و گو های خلیل زاد و طالبان در شش ماه اخیر، در اساس سیاست خاص خودش را دارد که انطباق مطلوب آن با نیات امریکا در این گفت وگوها کار آسانی نیست. این موضوع هنگامی کسب اهمیت می نماید که در هیچ نقطه کره زمین مسکو دیگر نمی خواهد در برابر واشنگتن سپر به زمین بیاندازد.
ذات دیپلوماسی مخفی صلح با آن ویژگیهائی که در بالا بر شمردیم، مستلزم فراز و فرودهای زیاد و گسستهای دراماتیک در این گفت وگوها بوده می تواند.
گفت وگوهای امریکا و طالبان شامل یک دیپلوماسی چند جانبه وطولانی است
 در 14جنوری روزنامه هندی " دی اکانامیک تایمز" از قول یک مقام بلند پایه که از وی نام برده نشده، نوشته است: واشنگتن می خواهد پایگاه های دایمی اش را در افغانستان حفظ کند و آن « مانع پیشرفت مذاکرات جاری می شود». این مقام گفته است که بنا به اظهار ایالات متحد امریکا، این پایگاه ها نقشی در امنیت افغانستان ندارند، باقی ماندن آن به دلیل امنیت منطقه در کل می باشد. پاکستان بی میل به این تقاضا نیست، اما می خواهد یک «وفاق منطقوی» در این مورد به وجود آید، زیرا حضور دایمی نیروهای امریکائی در افغانستان موجب نگرانی ایران، روسیه و چین می گردد.
افغانستان کانون جیوپولتیکی آسیای مرکزی است. باید دانست که مسابقه تسلیحاتی بین روسیه و امریکا، رقابتهائی بین پیکنگ وواشنگتن، دشمنیهای مزمنی بین دهلی جدید و اسلام آباد، رویارویائی بین ایران و عربستان سعودی و تهران و تل ابیب وجود دارند که یافتن راه حلی برای آنها به سهولت ممکن نیست.
از آنجائی که ترامپ ظاهراً ابراز تمایل نموده است تا یک تغییر سریع در آن سیاست امریکا نسبت به افغانستان به وجود آورد که از 11 سپتمبر 2001 به اینسو در این کشور پیاده شده است، اوضاع جهانی ایجاب می نماید تا دولت امریکا سائر سهمداران منازعه افغانستان را با این موضع تعدیل یافته اش موافق گرداند. در صورتی که توافقی متصور باشد، اجرائی گردانیدن آن به یک مقدار کافی زمان نیاز دارد. در منازعه جاری افغانستان که برعلاوه عدم تطابق منافع و اهداف، سوء تفاهمات و تعارضات آشکاری میان سهمداران مختلف وجود دارد. بنابراین، خواهی نخواهی این پروسه بسیار طولانی تر به نظر می رسد.
هدفهای اعلام شده و هدفهای اصلی این گفت وگوها
 خلیل زاد در 12 مارچ با ترک دوحه به پمپئو گفته است که « صلح مستلزم توافق روی چهار مسئله می باشد: تضمینهای ضد تروریسم، بیرون کشیدن نیروها، گفت وگوهای بین الافغانی و آتش بس فراگیر.» او افزوده است:« شرایط صلح بهبود یافته است»، حل آتش بس و گفت وگوهای بین الافغانی بسیار دشوار است. طالبان تا حال تقاضای خلیل زاد را برای آتش بس قبول نکرده اند.
جرقه اصلی را در همه تحرکات دیپلوماتیک، تبلیغات انتخاباتی ترامپ برای ریاست جمهوری امریکا در سال 2017 به وجود آورد که جنگ افغانستان را بیهوده خوانده و تمایلش را برای بیرون کشیدن سربازان امریکائی از افغانستان ابراز داشته بود. برخی از مهم ترین نکات اصلی اهداف این گفت وگوها را که خلیل زاد در ماه مارچ اعلام نموده است، با یک نوع دیپلوماسی غیر رسمی و مخفی قبلاً توسط کسان دیگری و از مجاری مطبوعاتی اعلام شده بود.
درست با انتخاب دونالد ترامپ به حیث رئیس‌جمهور امریکا بود که طالبان موضع فعال‌تر گرفته و در اکتوبر ۲۰۱۷ نامه‌ای عنوانی دونالد ترامپ نوشته و از وی تقاضا نمودند که در استراتژی جدید‌اش تصمیم به بیرون کشیدن نیروهای امریکائی از افغانستان بگیرد. در این نامه طالبان نوشته‌اند که یک گروه منظم با مسئولیت ملی، نظامی و سیاسی در منطقه هستند، که مانع بسیاری “فتنه‌ها” شده‌اند، اما امریکا نباید آن‌ها را مجبور بسازد که دست به‌سوی حریفان امریکا دراز کنند. (در همین آوان رسانه‌ها از ارتباطات نزدیک طالبان با روسیه و ایران گزارش می‌دادند).
نشریه امریکائی “دیلی بیست” که غالباً مسائل پشت پرده را انتشار می‌دهد، در ۸ فبروری ۲۰۱۸ گزارشی با عنوان “اندرون گفت‌وگوهای مخفی طالبان برای پایان دادن به طولانی‌ترین جنگ امریکا” به قلم اسپنسر ایکرمن انتشار داد که فشرده مطلب را در یک سطر چنین آورده است: ” یک دگرمن متقاعد اردو و یک سفیر در جریان ماه‌ها دیپلوماسی بی‌سروصدایشان پی برده‌اند که طالبان پذیرای ماندن سربازان امریکائی در خاک افغانستان‌اند.”
کریس کالندا یک دگرمن امریکائی دارای سابقه جنگی در افغانستان و خانم رافل یک سفیر ایالات متحد امریکا در ماه نومبر سال ۲۰۱۷ برای ملاقات با طالبان به قطر می‌روند. آن‌ها درمی‌یابند که باوجود اصرار علنی رهبران طالبان که باید نیروهای خارجی از افغانستان بیرون روند، آن‌ها به رافل و کالندا گفته‌اند که ما می‌توانیم تحت شرایطی یک ادامه حضور امریکا را پیش‌بینی نماییم. آن‌ها گفته‌اند: افغانستانی که پذیرای مشارکت سیاسی طالبان باشد، نمی‌تواند میزبان حضور تروریست‌ها باشد و این چیزی است که هدف مرکزی امریکائی‌ها را در ۱۷ سال گذشته تشکیل می‌دهد. دگرمن کالندا گفته است: “آن‌ها (طالبان) گفته‌اند که هرگاه یک حکومت فراگیر بعد از راه‌حل سیاسی در افغانستان به وجود آید و بخواهد که نیروهای بین‌المللی برای آموزش دادن نیروهای امنیتی افغانستان باقی بمانند، طالبان آن را تائید خواهند کرد، زیرا آن‌ها در این تصامیم شرکت دارند.”
حدود تصمیم سریع ترامپ برای تغییر آن سیاست امریکا در افغانستان که از 11 سپتمبر 2011 بدینسو پیاده شده بود متکی بر آن ارزیابیهائی می باشد که نهادهای پژوهشی خیرخواه دستگاه حاکم آن کشور ارائه نموده اند. منتها شکل تبلیغ آن بسیار فریبنده بوده و حاکی از عدم حضور نظامی افغانستان تلقی می شود و در عرصه پروپاگند و تبلیغات، صلح در افغانستان نامیده می شود. همین امر است که طالبان می کوشند خود را قهرمان و عامل بیرون رفتن نیروهای خارجی از افغانستان جا زنند و عوام نیز تصور نمایند که سلطه خارجی بر کشور پایان یافته است.
این در حالیست که دست کم دو سال پیش از اعلام مواضع ترامپ در 20 جنوری 2015 ، بنیاد پژوهشی امریکائی "بروکینگ" که یک نهاد غیر انتفاعی بوده و در بخش سیاستهای عامه در عرصه ملی، منطقوی و جهانی پیشنهادهائی به دولت امریکا ارائه می نماید، در گزارشی با عنوان « ما هنوز به پایگاه ها در افغانستان نیاز داریم»، چنین می نویسد:« اداره اوباما در مورد وضعیت نظامی آینده ایالات متحد امریکا در افغانستان ذهنیت غلطی دارد. خروج از افغانستان نباید استراتژی و یا هدف باشد. معیار درست ما حفاظت از میهن است. به جای کوشش در جهت ترک (افغانستان) در یک تاریخ مفروض، ما باید برای ماندن مان برنامه ریزی کنیم. استراتژی راهنما باید ایجاد یک همیاری دایمی با افغانستان، در جهتی باشد که سرانجام باز پرداخت همه آنچه را که در آنجا سرمایه گذاری نموده ایم، فراهم سازد. یعنی پایگاه های دایمی به نیروهای ما اجازه می دهد تا با آماج قرار دادن خطرناک ترین دشمنان ما در آن بخش جهان ادامه دهیم که هنوز آنها سازماندهی نموده و عملیات انجام می دهند.»
در این گزارش آمده است: در صورت بیرون کشیدن پایگاه ها و تجهیزات نظامی امریکا از افغانستان « امکان حمله علیه دشمنان بسیار خطرناک ایالات متحد امریکا در آسیای جنوبی کمتر می باشد، زیرا محل بهتر دیگری برای استقرار آنها وجود ندارد. شاید بدیل آن کشتیهای هواپیما برداری باشند که چندین صد مایل دور تر در بحیره عرب قرار دارند.»
گزارش ادامه می دهد: « نگهداشتن دو تا سه پایگاه امریکائی در شرق افغانستان، بگرام در شمال کابل، قندهار در جنوب و شاید خوست و جلال آباد درشرق برای هدفهای ضد تروریسم کافی خواهد بود. ایالات متحد امریکا با داشتن دو تا سه ساحه عملیاتی که در هرکدام 1000 تا 2000 امریکائی قرار داشته باشند، صاحب ساحات کلیدی کم و بیش 150 کیلومتری در پاکستان و افغانستان می گردد. این یک فاصله عملیاتی تاکتیکی بسیار مناسب برای هواپیماهای بی سرنشین و هیلیکوپترهائی می باشد که کوماندوها را انتقال می دهند.»
در اینجا دیده می شود که آنچه رئیس جمهور دونالد ترامپ ظاهرا شخصاً تصمیم می گیرد تا به تغییر سریعی در سیاست 17 ساله امریکا در افغانستان، به وجود آورد، قبلاً به طور دقیق سنجش شده است. کاهش هزینه در این حدود و در عین زمان حفظ پایگاه ها و اهداف دراز مدت، خواهی نخواهی با جلب موافقت بزرگترین گروه مسلح ضد دولت افغانستان- طالبان- ولو به قیمت مشروعیت و هستی یک دولت تحت الحمایه ( جمهوری اسلامی افغانستان)تمام شود،در صورتی که بتواند تضمینهای محکمی از این گروه بدست آورد،می تواند بسیار موثر تر و دلخواه تر صورت گیرد.
با توجه به این مهم، هدفهای تبلیغاتی با هر مهارت و دیپلوماسی که توسط خلیل زاد و رسانه های غربی بزرگ اشتهار یافته باشند، هدف اصلی حفظ و بقای دوسه پایگاه نهایت بزرگ و با اهداف منطقه ئی و بیرون کشیدن 5 تا 6 پایگاه کمتر موثر و کوچکتر می باشد. بنابراین، بیرون کشیدن نیروهای امریکائی از افغانستان که این قدر سر و صدا بر انگیخته است، تاکنون نه از جانب امریکائیها و نه از سوی طالبان به هیچ صورت به مفهوم بیرون کشیدن همه ساز و برگ نظامی امریکا، یعنی سربازان و پایگاه های امریکائی مطرح نشده است.
نتیجه: گفت وگوهای جاری خلیل زاد و طالبان ضرورتاً نمی تواند گفت وگوهای صلح افغانستان تلقی شوند. در صورت موفقیت این گفت وگوها به هرقیمتی، دست کم دو سه پایگاه امریکا در افغانستان که برای مقاصد منطقوی تاسیس شده اند، باقی خواهند ماند. حضور این پایگاه ها خواهی نخواهی با موجودیت خطراتی علیه منافع امریکا در افغانستان توجیه خواهند شد و این به معنی ادامه همان جنگ ضد تروریزم امریکاست- شاید گروه های دیگری غیر از جانب متعاهد طالبان چنین تروریستهائی اعلام شوند.بنابراین جنگ در افغانستان پایان نخواهد یافت. در صورتی که با انعقاد موافقتنامه ای طالبان به حیث نیروی تعیین کننده در دولت ظهور نمایند، مجریان دولت تحت حمایه امریکا خواهند بود نه چیز دیگری. آنها فقط تضمین می دهند که پایگاه های امریکا در افغانستان را حفظ کنند، علیه امریکا نجنگند و در نتیجه هزینه جنگی امریکا در افغانستان را به طور سرسام آوری پائین آورند. ادعای طالبان در مورد عدم قبول قانون اساسی افغانستان غیر واقعی و مغرضانه است. زیرا آنها هیچ دلیلی ندارند تا غیر اسلامی بودن قانون اساسی افغانستان را به اثبات برسانند. فقط اصول جمهوریت و دموکراسی است که جزمهای مورد قبول طالبان را باطل نموده، ضرورت متابعت از آنها را بیهوده ثابت نموده و صفوف شان را از هم می پاشاند. دیپلوماسی پشت پرده و مواضع متفاوتی که در این دیپلوماسی چند جانبه وجود دارند، زمان این پروسه را طولانی و صدور حکم قاطع در مورد نتایج آن را دشوار می گرداند.

اخبار روز

26 سنبله 1398

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها