فرید ریش ویلهلم نیچه ( اراده معطوف به قدرت؛ وفلسفۀ اخلاق ---- بخش دهم)

هرچند فلسفۀ اخلاق نیچه به انسان این امکان را می دهد که در راه بارور نمودن علایق و خواست ها وبه ثمر رساندن همۀ استعداد های خود دست یابد و نیز به زعم خودش راهکارهای را پیشنهاد می کند تا ارادۀ انسان به منصۀ ظهور برسد

۰ در فلسفۀ اخلاق نیچه خودسانسوری و فدا کردن تمایلات و آرزوهای خود در پای دین و ایدئولوژی   قابل قبول نیست  وترس از انزوا وسرزنش دیگران نباید باعث کنار گذاشتن علایق انسان گردد ۰ اما این فلسفۀ اخلاق از آنجایی که نخبه گرا و خواجه پرور است و اکثریت مردم را حتا لایق اخلاق سروری نمی داند می تواند به ضرر اکثریت بینجامد ۰ نیچه باورمند است اینکه پستی و انحطاط از آنجا سر می زند که اخلاق وخصال کهتران به مهتران سرایت کند وآنان را همچون خزف وسفال پست وبی مقدار سازد ۰ به باور نیچه: روش های اخلاقی باید جلوتر از همه اصل امتیاز طبقاتی را بپذیرد و آنچه را بر خلاف این اصل گفته اند پس بگیرند تا به دقت دریابند که ادعای تساوی حقوق خود بر خلاف اخلاق است ۰ مشاغل گوناگون ناشی از صفات گوناگون است و خصال شر نیرومندان به اندازۀ صفات نیک ناتوانان برای جامعه ضروری است ۰ بجد بودن وشدت وخطر و جنگ به همان اندازۀ صلح و مهربانی ارزش دارد ۰ مردان بزرگ فقط در هنگام خطر وشدت و ضرورت قاطع پیدا می شوند ۰ بهترین چیزی که در انسان است قدرت اراده و نیرومندی و استمرار امیال وشهوات است ۰ بدون میل شهوت شخص ضعیف است و شایستۀ زندگی نیست ۰ حرص و رشک و کینه برای ادامۀ پیکار و برگزیدگی و بقا ضروری است ۰ شر به خیر همچون نسبت تنوع به وراثت وتجدد وتجربه به عادت است ۰ پیشرفت ممکن نیست مگر آن گاه که نظم کهن را بشکند و پایمال کنند؛ "اگر شر خیر نبود تا کنون از میان رفته بود " ؛ باید از" خیلی نیک بودن " اجتناب کرد؛   " مرد باید بهتر وشریرتر گردد "۰ نیچه از دیدن شر وخونخواری در جهان خوشحال می گردد ۰ اخلاق مافوق از اصول و قوانین زیست شناسی بر خاسته است؛ باید به اشیاء از نظر ارزشی که برای حیات دارند نگاه کنیم ۰ اگر خصال قهرمانی در زندگی رو به پستی گذارد و دموکراسی ( یعنی بی اعتقادی به مردان بزرگ)  در هر ده سال مملکتی را به باد فنا دهد؛ زندگی چه ارزشی خواهد داشت؟ نیچه در دفاع از فلسفۀ اخلاق خویش ودر محکومیت دموکراسی و شفقت انسانی چنین ادامه می دهد:  " یک مرد نوع دوست اروپایی امروزه چنان قیافه ای به خود می گیرد که گویی تنها شخص حقیقی و مقبول است ۰ صفات خود را از قبیل مهربانی وفروتنی و پیشه وری قابل معاشرت بودن ونرمخویی و تواضع و گذشت و عطوفت؛ صفات خاص انسانیت می شمارد واز راه این صفات ؛ برای زیردستان؛ نجیب و مفید به شمار می رود ۰ در مواقعی که پیشوا و زعیم وجود ندارد؛ هر روز اقدام تازه ای صورت می گیرد که عده ای از مردم تردست که از عوام الناس هستند؛ جای زعما و فرماندهان را بگیرند؛ اصل تمام حکومت های پارلمانی از اینحاست ۰ باوجود این ظهور یک فرمانروای مطلق مستبد برای این گروه رحمتی است که سنگینی را از دوششان بر می دارد -- ظهور ناپلئون آخرین دلیل بزرگ این مدعا است ۰ داستان بزرگترین خوشبختی که این قرن از جهت ظهور شخصیت های بزرگ دیده است؛  همانا داستان ظهور وتأثیر ناپلئون است ۰"   نمی دانم که شما خوانندۀ محترمی که این سخنان جناب نیچه را می خوانید چه فکر می کنید و آیا مانند من مو بر اندام تان سیخ می شوند و آیا مانند من چنین اخلاقی را غیر اخلاقی می دانید؟ آیا همۀ مستبدین ودیکتاتورها بیشتر از نیچه ضد دموکراسی وبرابری بوده اند؟ این افکار بسیار وحشتناک و برای انسانیت فاجعه بار ومشمئز کننده است ۰ بی خود نیست که دو جنگ جهانی  ویرانگر وبسیار کشنده اول و دوم  از کشور زادگاه نیچه آغاز شدند ۰ نمی دانم اگر نیچه در زمان وقوع این دو جنگ احمقانه وخونبار وتراژدیی سیاه می زیست واین جنایات را می دید به نفع چه گروهی قضاوت وداوری می نمود؟ می گویند  خواهر نیچه افکار برادرش را با نازیسم هیتلری تطابق داده است واین را عدۀ خیانت به اندیشه های نیچه می دانند؛ اما وقتی انسان افکار نیچه را حداقل در بارۀ دومکراسی و عدالت اجتماعی وحقوق برابر زن ومرد می خواند به این نتیجه می رسد که این استعداد دیکتاتور پروری وجنگ طلبی در فلسفۀ اخلاق نیچه در حد اعلا وجود دارد ۰ مگر ناپلئون شریفتر از هیتلر بوده است؟  مگر ناپلئون کمتر از هیتلر خونریز بوده است؟  مگر ناپلئون قصدش اشغال وآقایی بر تمام بشریت نبوده است؟ ولی نیچه همین ناپلئون را بسیار ستایش می کند واز اینکه  اروپا خالی از وجود چنین موجودی هست ناراحت می باشد ۰ می گویند ناپلئون یک نابغۀ نظامی بوده است ولی بایدگفت که ایشان یک  جنایت کار ویک متجاوز ویک دژخیم نیز بوده است ۰ ایکاش چنین نوابغ ویرانگر هرگز زاده نمی شدند ۰ پس شاید اگر نیچه در زمان جنگ جهانی دوم در قید حیات می بود؛ در وجود هیتلر همان ناپلئون زمان وهمان مردبرتر خودرا می دید وتأییدش می کرد ۰ اگر مرد برتر نیچه دنبال عدالت وآزدی وانسانیت می بود؛ فلسفۀ اخلاق نیچه را می توانستیم فلسفۀ اخلاق برتر بنامیم؛ ولی اکنون چه نامی می توان بر این فلسفه داد جز فلسفۀ غیر اخلاقیی ستیزه گری نابود کنندۀ اخلاق مهر وعشق وشفقت؟ چرا باید دیکتاتورها و حاکمان مستبد را محکوم نمود ؛ اما فیلسوفانی که خوراک دهنده ای آنان هستند را ستایش کرد؟ چرا توده ها را باید محکوم نمود ولی بخشی از روشنفکران ومورخین را که سازندگان تفرقه هستند باید تمجید کرد؟ مگر نه اینکه باسوادان ومدرک دارن اند که خشونت و قوم گرایی وتفرقه را تئوریزه می کنند ودر اختیار مردمشان قرار می دهند؟ آنانی که تاریخ را جعل وتاریخ سازی می کنند؛  باید شماتت گردند ۰ کسانی که آتش بیار معرکه هستند باید رسوا شوند ۰ هر کسی در هرقد وقواره ای که باشد باید مچش را گرفت و مشتش راباز کرد وچهره ای واقعی او را به مردم نمایاند ۰ بدبختانه ما عادت داریم که مزدوران و افراد کوچک را فقط ببینیم و  محکوم نماییم در صورتی که می بایست اوامر وعوامل اصلی و آنانی که در پشت پرده امر و نهی می کنند را شناسای و به مردم معرفی نمود ۰ بنابر این من در عین حال که جنگ طلبان و سربازان مزدور را مجرم و پاسخگو می دانم؛ بیشتر از آن نظریه پردازان وتئوری سازان امثال نیچه را محکوم می کنم ۰ چون افکار یک فیلسوف ویک نویسنده ای توانا اما خشونت پرور بسیار اثر گزارتر وماندگارتر از دیگران می باشند ۰ به گونۀ مثال افکار یکی از بزرگترین غول های فکری جامعۀ بشری مانند افلاطون قرن ها توانسته علیه دموکراسی عمل کند و از یک نوع سیستم کاستی دفاع نماید وحتا کسی جرئت نقد او را قرن ها نداشتند ۰ در سرزمین هندوکش بسیاری که دارای مدارک از دانشگاه های معتبر جهان می باشند به تفرقه های قومی دامن می زنند و از این سادگی وبی سوادی ونا آگاهی مردم خودشان به زشت ترین وجهی سؤاستفاده می کنند ۰ اقوام ساکن این سرزمین می توانند با کمال دوستی وهمدلی وتفاهم باهم زندگی کنند اگر سران قدرت طلب وخود خواه و حقیر شان ازاین آب گل آلود قصد ماهی گیری نکنند ۰ از کجا به کجا پریدم ۰ آری دوستان هنگام نوشتن این سطور اشک از چشمانم جاریست وبر مرگ اخلاق و انحطاط بشریت می گریم؛ بشریتی که یکی از منحط ترین دوران خود را می گذراند۰در ضمن لازم می دانم که بگویم؛ در عین حالی که ایراداتی بر نیچه و هر متفکر دیگری وارد هستند؛ اما در این سلسله مقالات از اندیشه های بلندی نیچه که هنوزهم آموزنده و ژرف و عمیق می باشند نیز سخن گفته و خواهم گفت؛ باید اندکی صبر داشت۰   ( نه هرکه صدر نشین گشت مایه ای دارد / حباب بر سر دریای بیکران خالیست۰"" بیدل"")

اخبار روز

26 سنبله 1398

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها