واقعیت های اجتماعی از نوع خود اند

در این روز ها اخباری در رسانه ها در مورد افزایش خود کشی ها در افغانستان به و یژه  در ولایات هرات، غزنی، دایکندی، بامیان و غیره پخش شده اند. این نوشته به بهانه ای موضوع خود کشی کوششی است که در مثال خود کشی هم به ویژگی های واقعیت های اجتماعی بپردازد

و هم پژوهش های جامعه شناختی در مورد خود کشی را به شکل کوتاه معرفی کند.
واقعیت های اجتماعی یعنی نهاد هایی مانند فامیل، بازار، مسجد و کلیسا، دادگا ها، مکاتب هنری و ادبی و غیره و یا هنجار ها و ارزش های اجتماعی مانند اخلاقیات زناشویی، آداب معاشرت، تصورات مذهبی، آرمان های سیاسی، پیش داوری ها و تعصبات اجتماعی و غیره و یا امور اجتماعی که به طور منظم ظاهر می شوند مانند افزایش تقسیم کار اجتماعی در جوامع پیشرفته، افول خانواده های گسترده در اروپا و امریکا، یکسان ماندن نرخ خود کشی در گروه های اجتماعی و کشور ها و غیره را نمی توانیم تنها با تکیه به صفات و یا اهداف و ویژگی های افراد، که کوتاه مدت و متغیر اند شرح دهیم. این مسائل قواعد و قوانین خود را دارند که جامعه شناسان کوشش به یافتن آنها می کنند. نمی شود با شور جنسی و گرسنگی انواع اشکال زناشویی و یا نوع غذاهای موجود را شرح دهیم. رانش های ثابت بیولوژیک برای شرح تنوعی که در اشکال ارضاء این رانش ها در فرهنگ های مختلف وجود دارد برای شرح این تنوع کمکی نمی کنند. این امر در مورد صفات "ثابت" روانی هم صادق است. گرچه بیشتر این صفات را روانشناسان اختراع نموده اند، برای اینکه رفتار انسان ها را قابل فهم کنند و برخی از این صفات ظاهراً ثابت، بعداً غلط از آب در آمده اند.
اساس پژوهش اجتماعی امروز بر اصلی مبتنی است که امیل دورکهایم (1858 -1917)، جامعه شناس فرانسوی مطرح نموده است: انسان هم مصنوع جامعه است و صانع جامعه. در تحلیل جامعه شناسانه، سطوح فردی، گروهی و فرهنگی و کشوری را باید از هم متمایز نمود. روابطی که بین گروه های کوچک مثلاً  خانواده ها در یک روستا حاکم است را نمی توانیم به رابطه بین کشور ها و یا فرهنگ ها انتقال دهیم. در سطوح بزرگتر اجتماعی صفات نوینی ظهور می کنند که در نظریه ای سیستم ها به آنها ظهور یافتگی می گویند. (خواننده می تواند در سایت گفتمان  تحت عنوان "سایت پیشین گفتمان" به مقاله ای مفصلی از نویسنده در مورد نظریه عمومی سیستم ها رجوع کند). این ظهور یافتگی ها رفتار جامعه را تعیین می کنند. اگر گاهی ما رفتار و رقابت های غرب و شرق را با شباهت به برادران ستیزه جو و یا دو تیم فتبال مقایسه می کنیم، فقط ارزش استعاره ای دارد.
یکی از مثال هایی که بدان دورکهایم، این نظر اش را به نمایش می گذارد، مسئله ای خودکشی است. کدام رفتار انسانی می تواند به اندازۀ خود کشی فردی و شخصی باشد؟ با وجود این، آمار های کشور ها نوعی نظم را نشان می دهد که نمی توان آنها را فقط به تصامیم فردی کاهش داد. دورکهایم خود کشی هایی که  در آنها نقش اجتماعی تعیین کننده و یا حمایت کننده است را در سه نوع تعریف نموده است. آمار هایی را که دورکهایم از آنها استفاده نموده است مربوط به سال های 1847 تا 1890 میلادی است. آثار مهم دروکهایم: "در بارۀ تقسیم کار اجتماعی"، 1893، " قواعد روش جامعه شناختی، 1895 و "خود کشی"، 1897 می باشند.
1.    خودکشی های خود خواهانه: اساس این نوع خودکشی انزوای فرد در جامعه است. در کشور های غربی جوانی که تنها است و محبوب نیست، در تابستان دختران و پسران دیگر را می بیند که دست به دست هم قدم می زنند. این پیش شرط خودکشی خود خواهانه است. این جوان اگر از آسیب پذیری های روانی رنج برد می تواند به خود کشی دست زند. در جامعه ای ما یعنی افغانستان، خود کشی تقلیدی، که در پایان به آن پرداخته ام، می تواند نقشی داشته باشد. در بازار های کشور فغان ستان دختر و پسر به ندرت دست به دست هم چکر می زنند ولی در عوض جوانان می توانند در سریال ها، فیلم ها، انترنت و غیره خود را با دیگرانی که از موهبت دوست دختر و پسر داشتن برخوردار اند مقایسه نمایند و با داشتن آسیب پذیری های لازم روانی ، دست به خود کشی بزنند. هرچه جهان به دهکده مبدل شود تنها فرصت ها نیست که ظهور می کنند، چالش ها همزمان با آنها گریبان گیر آدم ها می شوند. در افغانستان سنت های کهن و نا پسند در جامعه و محدود ساختن جوانان، ازدواج های اجباری و سرکوب سیستماتیک رانش های جنسی و نظام اپارتاید در روابط دختران و پسران زمینه های آسیب پذیری های روانی را آماده می کنند که بعد در شرایط بحرانی می توانند به خود کشی افراد آسیب دیده بیانجامد.
2.    خودکشی نوع دوستانه: برعکس خود کشی خود خواهانه، فردی که به این نوع خودکشی مبادرت می کند اجتماع را حفاظت می کند. این نوع خودکشی نتیجه ای شرم است، زمانیکه فرد از هنجار های گروه خویش تخطی می کند. مثلاً یک افسر مسلکی نظامی، برای اینکه به معیار های مسلک اش عمل نکرده است و عملی ضد ارزش های نظامی انجام داده است خود کشی می کند.
3.    خودکشی آنومیک: مفهوم آنومی  برا ی دورکهایم به معنای وضعیت اجتماعی است که در آن رابطه ها و ضابطه ها و هنجار های اجتماعی رهنمای رفتار آدم ها نیست. این وضعیت معمولاً در شرایط تحولات عمیق اجتماعی رخ می دهد. در روانشناسی فردی این همان از خود بیگانگی است که فرد احساس بی ثباتی و درماندگی می کند و یا احساس بی هویتی به وی دست می دهد. آنومی وضعیت جامعه است که در آن ارزش های سنتی اقتدار شان را یا از دست داده اند و یا در حال افول اند و آرمان ها، ارزش ها و هنجار های نوین هنوز جا نیفتاده اند. این حالتی است که امروز در افغانستان حاکم است، که در آن هر کس برای خویش و یا هر گروه برای خودش راه اش را می جوید بدون نظم الزام آور در جامعه. این وضعیتی است که از نگاه دورکهایم هم برای جامعه فاجعه انگیز است و هم برای افراد جامعه که از نگاه فردی آسیب پذیری های خود را دارند: جایی که نظم اجتماعی فرو می پاشد، افسردگی و غم گسترش می یابد. این وضع می تواند در شرایط بحران اقتصادی ایجاد شود و یا در شرایطی که امروز افغانستان در آن قرار دارد. چهل سال جنگ و خون ریزی، حاکمان خود خواه، بدون آرمان و وجدان اجتماعی و فاسد که تنها برای منافع خود در جنگ اند. تروریست های طالب که رفتار شان فقط یک تعبیر را ممکن می کند: یا به زور حاکمیت عصر حجر ما را بپذیرید و یا اینکه ما از کشته پشته می سازیم تا اینکه ما را قبول کنید. 
دورکهایم سه مثال از کاهش خود کشی های خودخواهانه در بحران های ملی می آورد. در سالهای 1848-1849 بحران فرانسه به اروپا سرایت کرد. در همه جا نرخ خود کشی کاهش یافت. و این کاهش به همان اندازه واضح تر است که بحران عمیق تر و یا طولانی تر است. جنگ های ملی بزرگ همان پیامد را دارند که بحران های ملی. در سال 1866 جنگ بین اطریش و ایتالیا در گرفت و همراه با آن نرخ خود کشی کاهش یافت. جنگ 1870-1871 بین آلمان و فرانسه هم به کاهش خود کشی ها انجامید.
خود کشی های نوع دوستانه بیشتر در بین نظامیان که پیوند ویژه و نزدیک بین شان موجود است،  از افراد ملکی بیشتر بوده است. به ویژه افسران که از کود عزت سخت و محکم پیروی می کنند بیشتر قربانی داده اند و نرخ خود کشی شان بالاتر از سربازان بوده است. 
خود کشی های آنومیک نتیجه شرایط آنومیک است که دو ویژگی دارد. خود کشی و طلاق زوج ها. در همه ای دپارتمان های فرانسوی خود کشی ها و طلاق ها به همان اندازه از بسامد نسبی برخوردار بوده اند.
نظر به گزارشات از افغانستان، خود کشی ها بیشتر از نوع خود خواهانه و یا آنومیک است. از خود کشی نوع دوستانه گزارشی را ندیده ام. نویسنده تا حال نشنیده است که یک نظامی و یا سیاست مدار در کشور به خاطر شرم از زیر پا گذاشتن هنجار ها و ارزش های مسلک اش، خود کشی کرده باشد. چون در افغانستان امروز در بین قشر حاکم و نظامی نه از شرم خبری است و نه از احساسات، هنجار ها و ارزش های ملی. البته برای فهم خود کشی یک فرد معین باید هم روانشناسی فرد در نظر گرفته شود و هم شرایط اجتماعی که در آن زندگی کرده است. آمار ها و قواعد جامعه شناختی تمایل دراز مدت را نشان می دهند و نه علت خودکشی یک فرد معین را. 
آمار های امروزی را استیون پنکر (1954 -)، روانشناس معاصر کانادایی-امریکایی و استاد روانشناسی در پوهنتون هاروارد، در آخرین کتاب اش، یعنی "روشنگری، اکنون" که در سال 2018 از چاپ بیرون شده است حلاجی کرده است. پنکر به این باور است که اکثراً خود کشی ها غیر قابل سنجش اند. امکانات خود کشی می توانند تشویق کننده باشند، مانند گاز زغال سنگ در نیمه ای اول قرن بیست در انگلستان، حشره کش ها در بسیاری از کشور های در حال توسعه و تفنگ در ایالات متحده. خود کشی ها نه تنها در بحران های اقتصادی و آشفتگی ها و آشوب ها تمایل به افزایش دارند، بلکه فصل سال هم می تواند تاثیر گزار باشد. صحبت از خود کشی افراد مشهور در رسانه ها هم می تواند کسانی را به تقلید وا دارد. شاید تصور شود که خود کشی آزمونی برای احساس بد بختی است، ولی آمار ها نشان داده اند که ایالات "خوشبخت" در امریکا و کشور های "خوشبخت" در جهان غرب، تعداد بلند تری از خود کشی ها را دارند. خود کشی یکی از علت های مهم مرگ و میر است. در ایالات متحده بیش از 40000 خود کشی در سال  2014بوقوع پیوسته است. و در کل جهان بیش از 800000 خود کشی در سال 2012 ثبت شده است.
با وجود این که آمار خودکشی در کشور های پیشرفته برای زنان بین میانه ای سال های 1980 و 2013 حدود 40% پائین آمد، نرخ خود کشی مردان چهار برابر زنان است. و  مثلاً کسی نمی داند که چرا کشور های کوریای جنوبی، گویانا، سری لانکا و لیتوانیا سر آمد آمار خود کشی اند و یا این که چرا در فرانسه بین سال های 1976 تا 1986 نرخ خود کشی بالا رفت و دو باره در 1999 پائین آمد.
در مورد خودکشی تقلیدی (اثر وَرتَر) باید گفت که این مفهوم به رمانی بر می گردد که شاعر بزرگ آلمانی یوهان ولفگنگ گوته (1749 - 1832) در سال 1774 منتشر کرد. این همان رمانی بود که وی را در سطح اروپا مشهور ساخت. این کتاب "رنج های ورتر جوان" نام داشت. خیلی زود پس از انتشار این رمان جوانان شروع به تقلید از شخصیت اصلی آن یعنی ورتر نمودند. آنها مانند وی لباس می پوشیدند و از وی تقلید می کردند. در این رمان ورتر بعد از اینکه از معشوقه اش پاسخ نه دریافت می کند، خود را با یک تفنگچه می کشد. گوته خودش با این تبعات رمان خود محاسبه نکرده بود. وی بعداً در اثر اش تحت نام "شعر و حقیقت" چنین نوشت: "همانطور که من  […] احساس راحتی می کردم و خود را روشن شده تصور می کردم که واقعیت را به شعر مبدل کرده ام، دوستان من سر درگم شده و به این باور رسیدند که شعر را به واقعیت مبدل کنند، از چنین رمانی تقلید کنند و در بهترین وجه خود را با مرمی بکشند. و چیزی که در آغاز بین کمی جریان داشت، بعدها در بین عام دوام یافت. و این کتاب کوچک که به من بسیار مفید واقع شد، به حیث بسیار مضر بد نام شد." شورای شهر لایپزیک در سال 1775 نشر این رمان را منع کرد با این استدلال که: "کتابی اینجا فروخته می شود که نام رنج های ورتر جوان را دارد. این نوشته خود کشی را توصیه می کند." حتی پوشیدن نوع لباس ورتر هم ممنوع قرار داده شد.
مفهوم "اثر ورتر" را در سال 1974 جامعه شناس امریکایی دوید فیلیپس مطرح کرد. فیلیپس رابطه علی بین گزارش های رسانه ها از خود کشی شخصیت های مشهور و افزایش خود کشی بر قرار کرد. وی از آماری استفاده نمود که نیویورک تایمز بین سال های 1947 و 1967 ارائه کرده بود. در آلمان هم تلویزیون دوم آلمان در سال 1981 یک فیلم چند بخشی را تحت نام "مرگ یک شاگرد" به نمایش گذاشت که بنا بر پژوهش های روانشناسان آلمانی آقایان آرمین شمیتکه و هاینز هِفنر خودکشی ها با قطار بوسیله ای جوانان بین سنین 15 تا 19 سالگی در زمان نمایش و تا پنج هفته بعد از نمایش برای پسران 175% و برای دختران 167% افزایش را نشان می داد. در مردان بالای سنین 40 و زنان بالا سنین 30 تغییری مشاهده نشد. البته این نظریه مانند هر نظریه ای در دنیای دانش و تفکر بدون انتقاد نمانده است و به آن انتقاداتی شده است.

اخبار روز

27 سرطان 1398

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها