یاد واره داکتر کبیر میری

با تقدیم سلام و اظهار قدردانی از حاضرین مجلس که از فاصله های دور قدم رنجه کرده وما را در محفل عزا بخاطر مرگ دوست عزیز ما دوکتور کبیر میری یار و مددگار و غمشریک ما شدند. برعلاوه با قلب آگنده از غم به اعضای فامیل و همه دوستان حاضر در مجلس اظهار تعزیت میکنم

سوگمندانه که دراین چند سال اخیر، حلقه ای دوستان ما هر سال عزیزی را از دست داد، زنده یاد داکتر لعلی، زنده یاد رسول جان. و این بار قرعه مرگ بنام دوست عزیز دیگری کبیر جان میری اثابت کرد. چه باید کرد مرگ و زندگی دو حقیقتی اند در کنار همدیگر. حقیقت زندگی که هر لحظه احساسش میکنیم و حقیقت مرگ که سایه وار مارا همرایی میکند. 
                          بالاترین ناباوری مرگ است.  
                           در عرصه ای پیکار مان با مرگ
                           تدبیری نمیدانیم     
                           وقتی شبخون میزند ناچار
                           در بهت و ناباوری خاموش میمانیم
                                                             (فریدون مشیری)  
 راستش را بگویم من خودم  تا هنوز احساس هراس از مرگ نکرده ام و هیچگاهی بخاطر مرگ خود نگران نبودم، شاید هم بخاطری به مرگ خود فکر نکرده و یا اینکه آنرا یک امر عادی تلقی میکنم. نگرانی من زمانیست که دو ستی را در بستر مریضی میبینم. سیل های اشکم همیشه بدرقه راه عزیزانی بوده که دوستشان داشتم و میدانم که دوستم داشتند و زندگی را وداع کردند. کبیرمیری که هفته گذشته با زندگی وداع کرد یکی از آنها بود. شخصیت مهربان، با فرهنگ، فرهمند و مبارز.
آشنایی من با کبیر برمیگردد به اواسط دهه هفتاد هزاره ای گذشته، در یکی از سیمینار های اتحادیه عمومی محصلان افغان در المان بود که برای اولین بار او را دیدم، درست بخاطر ندارم که در شهر بن بود یا شهربوخوم. او تازه از افغانستان به المان آمده بود، در جریان صحبتها او فقط شنونده بود. چنانکه معلوم میشد او با چند نفری آشنایی قبلی از افغانستان داشت و با کسانی هم در یونیورستی بوخوم آشنا شده بود. شرکتش در یک سیمینار سیاسی خود بیانگر آن بود که او باید علاقمند به مسایل سیاسی وطن خود باشد. در صحبتهای های کناری که صمیمانه با همدیگر داشتیم، دانستم که او یکی از فعالین یک حلقه جنبش شعله جاوید است. از آن روز به بعد کبیر در تمام سیمینار ها، مظاهرات و سایر فعالیتهای فرهنگی- سیاسی اتحادیه عمومی فعالانه شرکت داشت. در آن اوضاع داغ سیاسی بعد ازکودتای بیست و شش سرطان بحثها  در مورد جمهوری داود خان ونقش حزب دیموکراتیک خلق در کودتا در میان ما جریان داشت. کبیر در این سالها برای همه انسانی بود مبارز آشنا بدرد مردم خود و مدافع ستمکشان جهان و خواهان آزادی مردمان به زنجیر کشیده از جانب استعمار. او برعلاوه عضویت و فعالیتهایش در اتحادیه عمومی محصلان افغانی با طیف وسیعی ازفعالین جنبشهای کشور های جهان سوم بخصوص جنبش فلسطین ونیروهای چپ ایران و امریکای لاتین روابط نزدیک داشته و در فعایتهای اعتراضی آنها نیز شرکت میکرد. او نتنها یک مبارز ملی بلکه یک مبارز انترناسیونالیست بود.  کبیر در پهلوی مبارزات سیاسی خارج کشور، با علاقمند تعقیب درسهای خود در یونیورسیتی بود تا هرچه زودتر با ختم درس بوطن برگردد. شوربختانه که کودتای هفت ثور مانع آرزوی بزرگش شد که روزی دوباره بوطن بازگردد و در تربیه اولاد های کشور موثر واقع شود.
 او دریونیورستی مونستر اکثراٌ در سیمینار های پروفیسوران چپ  رشته تعلیم و تربیه وجامعه شناسی  شرکت کرده و با بعضی ازآنها از نزدیک شناخت داشت. در جریان زمان کبیر با وجود پابندی به اعتقادات چپ و روحیه ضد استبداد و بی عدالتی و بعنوان یک عنصر رادیکال ضد امپریالیسم و طرفدار آزادی ، به آثار پروفیسوران چپ جهان سومی نیزآشنا شد.  اوبا مطالعات متداوم از یک فرد ایدیولوژیک جزمی به یک انسان منتقد و شکاک با یک جهانبینی بسیار وسیع مبدل شد، که تا آخرین روزهای حیات خود، بخش اعظم وقت خود را صرف مطالعه میکرد.
با وجود دوستی دیرینه من با او، من شناخت کمی از اوداشتم او انسان بود درونگرا به همان پیمانه که در مسایل سیاسی باز . بی شایبه بحث میکرد برخلاف  در مورد خود وزندگی شخصی خود کمتر حرف میزد. اگر سوالی در این زمینه از او میشد، جوابش مانند تیلیفونهایش کوتاه و مختصر بود. بعضی اوقات وقتی طنز گونه از او در مورد ازدواج سوال میکردیم او فقط با یک لبخند جواب میداد، شاید او آرامش خود را در تنهایی و مطالعه یافته بود. بار ها واقع شده که از او دعوت میکردم تا یک آخر را هفته را با ما بگذراند، جوابش مثبت بود اما هیچگاهی عملی نمیشد، بجز بعضی شبهاییکه بعد از دیدار با دوستان و رفقا و یا مجالس سیاسی که نا وقتها امکانات رفتن به مونستر برایش میسر نمیشد.
 در جریان سالهاییکه او مصروف امتحانات ماستری و نوشتن کار داکتری خود بود، فعایتهای عملی اوخلاصه به شرکت در سمینار ها و شبهای فرهنگی بود. اما بعنوان یک انسان عدالتخواه، تجاوز شوروی را بکشورش محکوم نموده و بخاطر احقاق حقوق هموطنان خود که سفارت حکومت خلق و پرچم پاسپورتهای شان را مصادره کرده بود، چهارده روز در اعتصاب غذایی اتحادیه محصلان افغانی، در شهربن در کنار سایر رفقای خود، گرسنگی کشید. 
 با آغاز فعالیت برای ایجاد شورای دموکراسی و نهضت ملی، کبیر دوباره وارد صحنه عملی سیاسی در خارج کشورشد و یکی از همکاران فعال جریده فریاد ارگان نشراتی شورای دموکراسی و بعد وب سایت گفتمان گردید. نظریات او در زمینه ایجاد دولتهای ملی در کشور های پسا استعماری بکر وتازه بود، او معتقد بود که جامعه افغانستان از نگاه اقتصادی دارای آن قوامی نیست که دولت آنرا یک دولت ملی بدانیم او دولت افغانستان را بیشتر دولت یک جامعه قطعه قطعه و از هم پاشیده ارزیابی میکرد که باید مراحل تکاملی را خود را طی میکرد.ازنظر او بسیاری از این قطعات، به دولت مرکزی بیشتر یک رابطه شکلی داشت تا یک رابطه ارگانیک. من شخصاٌ از طریق او با آثار عده ای از نویسندگان مارکسیست عرب، افریقایی و امریکای لاتین و افکار آنها در رابطه انکشاف و توسعه، آشنایی بیشترپیدا کردم. 
بعد از سقوط شاه در زمانیکه جمهوری اسلامی به شعار روز تبدیل شده بود کبیر معتقد بود که هر اسمی که به این نظام بگذاریم در نهایت جز حلقه نظام سرمایدارییست و اسلام بدیل اقتصادی در برابر سرمایداری ارایه کرده نمیتواند. او دوستان ایرانی طیف چپ را که به دفاع از خمینی برآمده بودند، سخت انتقاد میکرد.  نظریات او در باره دولت ملی، مدرنیسم و تئوری های انکشاف در جهان سوم که بخشهای مورد علاقه اش بودند، طی مقالات متعدد در جریده فریاد و سایت گفتمان به نشر میرسید و تا زمانیکه صحتش برایش اجازه میداد، از مطالعه و نوشتن باز نماند.
کبیر شخصیتی بود متین، پابند به ارزشهای اجتماعی، رفیق دوست وسخت وفادار به میعار های اخلاقی. او بگونه ای بسیار رادیکال انسان قانع بود، او به مادیات و شهرت علاقه نداشت. چند سالی  ما هردو در یک موسسه ترجمه همکار بودیم ، بار ها اتفاق می افتاد که آمر موسسه به من تلیفون میزد تا به کبیر بگویم که سند حق الزحمه  روز های کار خود را بفرستد تا پولش را انتقال دهم . او عاشق کتاب بود و اندوخته های او هم کتاب و مطالعه متداوم بود. من در طول حد اقل 25 سالی که باهم ارتباط نزدیکتر از گذشته داشتیم، حتی یک بار هم از زبان او حرفی بدی در مورد کسی نشنیدم، عصبانیت در او وجود نداشت، در بحث سیاسی هیچگاه آرامش خود را از دست نمیداد. در صحبت های خصوصی با او، هر کسی متوجه میشد که در مسایل سیاسی اجتماعی او از دانش بسیار بیشتری بهره مند است از آنچه که در نشستهای عمومی بزبان می آورد . او به بحثهای پولیمیک که فاقد محتوای سیاسی میبود، علاقه نمیگرفت. 
با مرگ او نتنها حلقه دوستان شخصی وسیاسی اش، وب سایت کفتمان، بلکه جامعه روشنفکری افغانستان و مدافعین آزادی و حقوق بشر، یکی از شخصیتهایی را ازدست داد که بعنوان یک معلم خوب با  طرح موضوعات، حتی در موارد جنجال برانگیز، خوانندگان مقالات خود بطرف تفکر انتقادی میکشانید.   

اگر درخت کهن مُرد، زنده یادش باد
هزار حیف که این باغ از جوانه تهیست
                        (واصف باختری)
در اینجا من بحیث دوست کبیر از دوست بسیار عزیزم نجیب پنجشیری و همچنان نافع جان و خانم محترمه ای شان، خانم اعظم، خانم داکتر مژده و سایر دوستان ایرانی ممنون و سپاسگذارم که همیشه با کبیر ارتباط داشته و در روزهای مریضی جویای احوالش بودند. بخصوص نجیب پنجشیری که متداوم ما را از احوالش مطلع میساخت و در جریان مریضی اش در شفاخانه همه روزه بدیدارش میرفت و در ضمن ما هم وقت و ناوقت برایش مزاحمت خلق کرده و مانع ادامه کارش میشدیم. 
یاد دوکتور کبیر میری جاویدان! جای او در حلقه دوستان شخصی و سیاسی اش خالی شد.
 

اخبار روز

30 میزان 1398

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها