واسلاو هاول: قدرت بی قدرتان۰ بخش سوم

( معجزه نقض قوانین ریاضی؛ الهی؛ طبیعی؛ تغییر ناپزیر و ابدی است؛ به همین حکم معجزه محال است۰ "" ولتر"") واسلاو هاول بدون هیچ چشمداشتی اجازۀ ترجمه و نشر "" نامۀ سرگشاده به گوستاو هوساک"" ؛ قدرت بی قدرتان""؛

و روح منشور ۷۷ را به بنیاد عبدالرحمن برومند اعطاء نمود۰ هاول نه تنها به کشور زاد گاهش بلکه به کل بشریت عشق می ورزید و خواهان آزادی و دموکراسی و عدالت اجتماعی در سراسر جهان بود و از هر گونه بی عدالتی و خودکامگی و خشونت بیزار بود۰ هر چند هاول با نظام استبدادی حاکم بر چکسلواکی مبارزه می نمود ولی راه رسیدن به هدف را تنها راه عدم خشونت و مبارزۀ مدنی و صلح آمیز می دانست و خودش نیز با عمل کردش به ثبوت رساند که به اصول اخلاقی و مسالمت آمیز پای بند است۰ و اما زمینۀ تدوین "" قدرت بی قدرتان"" که یکی از مهم ترین مقالات هاول را  که چگونه شکل گرفته است را در اینجا آورده می شود: در رشته کوه های مرزی بین چکسلواکی و لهستان ( پولند) ؛ گذرگاهی بود که دیکتاتور های کمونیست لهستان و چکسلواکی آن را گذرگاه دوستی لهستان و چکسلواکی نامیده بودند۰ در ماه اوت ۱۹۷۸ درست ده سال پس از اشغال چکسلواکی توسط نیروهای پیمان ورشو که به سر کوب بهار پراگ و تشدید فشار و خفقان در این کشور انجامید و سه ماه پس از آزادی واسلاو هاول از زندان؛ در حالیکه او فعالیتش را در رابطه با منشور ۷۷ تشدید کرد و دوباره مسؤلیت سخنگویی آن را پذیرفت و کمیتۀ "" ونس Vons""  را برای دفاع از منشوریانی که به ناحق بازداشت و اذیت می شدند به راه انداخت؛ دو گروه کوهنورد از دو دامنۀ کوه؛ یکی از طرف چکسلواکی و دیگری از سوی لهستان در محلی که میز و صندلی های چوبی برای استراحت وجود داشت به هم پیوستند۰ در ملاقات این هشت کوهنورد نطفۀ همبستگی حرکت ناراضیان اروپای شرقی بسته شد۰ اعضای این جمع همگی از نسلی بودند که در موج آزادی خواهی که در سال ۱۹۶۸ اروپای شرقی را به لرزه در آورد شرکت کرده بودند و نه تنها شاهد شکست آزادی خواهان بلکه قربانی سرکوب بعد از آن نیز شده بودند۰ آنچه در نخستین لحظات این دیدار موجب شعف و تفریح این جمع بود؛ حیرت و خشم نیروهای اطلاعاتی -- انتظامی دو کشور پس از آگاهی از ملاقات افرادی بود که در نظر آنها شرور و مجرم بودند۰ گفتکوی که در این ملاقات آغاز شد بیش از سی سال ادامه پیدا کرد و این نوار مرزی کوهستانی به مدت یازده سال پس از آن روز تابستانی به منطقۀ همکاری و همبستگی نیروهای مخفی دموکراسی طلب در دو کشور تبدیل شد۰ در اوایل دهۀ هشتاد میلادی کوهنوردانی از دو سو با کوله پشتی های پر از کتاب و نشریه؛ مخفیانه در گذرگاه دوستی ملاقات می کردند و امکان ادامۀ همبستگی بین ناراضیان دو کشور را فراهم می نمودند۰ اما آن روز؛ در اولین ملاقات از لهستان؛ چهار تن از اعضای کر Kor کمیتۀ دفاع از کارگران؛ اولین سازمان جامعۀ مدنی و غیر کمونیست دفاع از کارگران در لهستان و در اروپای شرقی؛ آنتونی ماسیرویچ؛ جاسک کورن؛ یان لیتینسکی و آدام میشینگ؛ مورخ و روز نامه نگار شرکت کرده بودند و از چکسلواکی ؛ واسلاو هاول؛ پری بدنار؛ هنرپیشۀ تئاتر؛ فیلمنامه نویس؛ و از همکاران هاول در تئاتر بالسوستراد که از این ملاقات عکس گرفت؛ مارتاکوبیشوا یکی از اعضای منشور ۷۷ و خوانندۀ افسانه ای چکسلواکی که ترانه اش ""دعایی برای مارتا"" نماد مقاومت مردم در بهار پراگ شده بود۰ جوان ترین عضو گروه چکسلواکی توماش پتریوی؛ متولد اسلواکی بود و چون جوان بود هنوز نامش در ردیف ناراضیان در لیست نیروهای اطلاعاتی کشور ثبت نشده بود و گذرنامه داشت۰ هم او بود که پیشنهاد چنین ملاقاتی را داده بود و هم او بود که به لهستان رفته و با ناراضیان لهستان تماس گرفته بود و این ملاقات کوهستانی را سازماندهی کرده بود۰ در نخستین ملاقات گفتگو بین دو محفل ناراضیان لهستانی( کر Kor) و چکسلواکی ( منشور ۷۷)  در مورد مبارز و اهداف آن آغاز شد۰ در ملاقات بعدی همراه با هاول شخصیت های مهم دیگر منشور از چکسلواکی شرکت کردند و یاران لهستانی با آن ها مصاحبه نمودند و در بولتن اخبار که به صورت سامیزدات در لهستان منتشر می شد؛ چاپ کردند۰ در پایان هر یک از این ملاقات ها اطلاعیۀ مشترکی صادر می شد۰ این اطلاعیه ها به حکومت ها و افکار عمومی یاد آوری می کرد که ناراضیان دو کشور در کنار هم هدف مشترکشان یعنی تحقق دموکراسی را پیگیری می کنند۰( می بینیم که دو گروه بسیار کوچک از لحاظ تعداد؛ اما خود آگاه و مصمم و باورمند به آزادی و دموکراسی چگونه موفق می شوند که دو نظام سرکوبگر و توتالیتر را در کشور هایشان شکست بدهند و میلیونها نفر طرفدار پیدا بکنند و نام خودشان را بر بلندایی تاریخ ثبت نمایید۰ چرا ما نتوانیم موفق بشویم؟ درست  است که دین و تاریخ وفرهنگ ما با آنان تفاوت دارند و جامعۀ ما به مراتب عقب مانده تر از آن جوامع است ولی با درایت و آگاهی و نقد و ایجاد پرسشگری و کار مداوم روشنگری خواهیم توانست در طی دو تا سه نسل تغییرات لازم را برای یک نظام دموکراتیک ایجاد کنیم۰ ما باید بر چند اصل اساسی تأکید نماییم و به این اصول پای بند باشیم و صادقانه در بر قراری آن بکوشیم؛ این اصول عبارتند از: حفظ تمامیت ارضی؛  باور به اعلامیۀ جهانی حقوق بشر و تمام کنوانسیونهای آن؛ پذیرفتن سکولاریسم به معنی جدایی نهاد دین و هر گونه ایدئولوژی از نهاد حکومت؛ ایجاد دموکراسی پارلمانی؛ تفکیک قوای سه گانه؛ مبارزه برای از بین بردن تمام تبعیض ها؛ از قبیل تبعیض های قومی یا تباری؛ مذهبی؛ زبانی؛ جنسیتی؛ معیشتی و رعایت و حفظ محیط زیست۰ برای به وجود آوردن و پیاده کردن این ارزش های مدرن ما نخست باید دست به سنجش و نقد تمامی ارکان فرهنگ خودمان بزنیم و در وهلۀ نخست باید  بکوشیم  تا فکر جوانان را که بیشتر از دیگران آمادگی پزیرش افکار جدید را دارند به سوی خود جلب کنیم و تغییرات بنیادی در اندیشۀ آنها ایجاد نماییم۰  دموکراسی و ارزش های مدرن مختص هیچ فرهنگ و جامعۀ خاصی نیست؛ هر انسانی آزادی و عدالت اجتماعی و دموکراسی را باید ارج نهد و گرنه اسیر باورهای کهنه و خرافات خواهد ماند۰) در ملاقات دوم تصمیم گرفته شد که ملاقات سومی در ماه نوامبر و در ابعاد وسیع تر صورت گیرد۰ خبر این برنامه به بیرون درز کرد۰ نیروهای انتظامی چکسلواکی واکنش سختی نشان دادند۰ مکالمات تلفنی ناراضیان چکسلواکی با همتایان لهستانی شان قطع شد۰ میشینگ به یاد می آورد که در این گفتگوها در مورد آزادی تبادل نظر می کردیم و نه انتقامجویی؛ در بارۀ فضای باز و مدارا و نه اینکه چگونه ارتدکسی کمونیستی را با جزم های دیگری جایگزین کنیم۰ هاول که مدتی بود در مورد تأثیر سیاسی دراز مدت اقدام اخلاقی؛ به ظاهر ناچیز؛ یک شهروند می اندیشید؛ در مورد این نوع مقاومت به ظاهر ناچیز و محکوم به شکست و اهمیت اساسی آن برای حال و آینده ای انسان محور صحبت کرده بود۰ هنگامی که هاول از چگونگی کار کرد سیستم کمونیستی سخن گفت؛ میشینگ در پاسخ او گفته بود: این مطالب را بنویس ما منتشر کنیم۰ لیتینسکی به یاد می آورد که هنگام خدا حافظی بعد از نخستین ملاقات؛ ناراضیان لهستانی خود را بسیار نزدیکتر با ناراضیان چکسلواکی حس می کردند تا با اپوزیسیون سنتی در کشورشان۰ این حس مشترک نشانه ای بود از شکل گیری نوع جدید و بی سابقه ای از فعالیت مدنی در راستای آزادی فردی و کرامت انسانی۰ و چنین شد که هاول چند صباحی پیش از آنکه دوباره بازداشت شود و این بار به پنج سال حبس محکوم گردد؛ قلم به دست گرفت و به سرعت"" قدرت بی قدرتان "" را به رشتۀ تحریر کشید۰ میشینگ این مقالۀ هاول را برای مجلۀ زیر زمینی کریتیکا( Krytyka)  سفارش داد۰ هدف او انتشار یک شمارۀ ویژه با مقالاتی از اندیشمندان چکسلواکی و لهستان بود۰ بنا بود که مقالۀ هاول به دیگر نویسندگان این شماره فرستاده شود و آنها مطلبی در رابطه با آن و یا در پاسخ به مقاله بنویسند و همۀ مقالات در شمارۀ مخصوص  و به دو زبان لهستانی و چکی منتشر شود۰ سه ماه بعد؛ نسخه ای از "" قدرت بی قدرتان"" همراه با نامه ای از هاول به دست آدام میشینگ رسید۰ در این نامه هاول در مورد چگونگی انتشار شمارۀ ویژه و نویسندگان دیگر این شماره توصیه هایی به میشینگ کرده است۰ تواضع ذاتی هاول در این نامه عیان است و می گوید چون خود نه فیلسوف است و نه مورخ؛ نوشته اش را باید نوشته ای از نوع مقاله روزنامه نگاری انگاشت و لازم است که دیگر نویسندگان مطالبشان علمی تر باشد۰ او همچنین سفارش می کند که لازم نیست؛ چنانکه میشینگ پیشنهاد کرده بود؛ دیگر نویسندگان به مطالب او پاسخ بدهند؛ یا به محتوای نوشته اش واکنش نشان دهند؛ تنها لازم است آنها نیز در مورد موضوع اصلی گفتگوی کوهستان؛ "" آزادی و قدرت""؛ بنویسند۰ نکتۀ جالب دیگر در نامۀ هاول اصرار او بر این بود که ناراضیان خارج کشور نیز در این شمارۀ ویژه قلم بزنند یکی از لهستان( کولاکوسکی) و دیگری از چکسلواکی( میلنار) ۰ این نکته با علم به اینکه هاول زندان رفتن را به یک بورس تئاتر در نیویورک که دولت؛ چند ماه بعد در زندان؛ به او پیشنهاد کرده بود ترجیح داده بود؛ و سخت بر سر ماندن در کشور اصرار داشت؛ نشان دهندۀ اهمیتی بود که او به پیوند و تبادل نظر بین ناراضیان درون و بیرون می داد۰ او همچنین مایل بود که ناراضیان دیگر کشورهای اروپای شرقی در این شماره بنویسند؛ ولی می دانست که با وجود محدودیت های امنیتی؛ کاری بس دشوار خواهد بود۰ روز سه شنبه ۲۹ ماه مه ۱۹۷۹ واسلاو هاول و شانزده عضو دیگر "" ونس"" vons باز داشت شدند۰ با شنیدن خبر بازداشت هاول و یارانش؛ مخاطبان لهستانی آنها بر آن شدند که مقاله هایی را که از چکسلواکی دریافت کرده بودند به شکل سامیزدات( مخفیانه) در لهستان منتشر کنند۰ بدین سان "" قدرت بی قدرتان؛"" با گرامیداشت یاد "" یان پاتوچکا"" (فیلسوف چک)؛ در سال ۱۹۷۹ مخفیانه منتشر شد و به سرعت در لهستان و چکسلواکی پخش شد۰ همان طور که نامۀ سرگشادۀ هاول به گوستاو هوساک تأملی عمیق و تحلیل ظریف؛ در مورد تأثیر خانمانسوز گحکومت توتالیتر بر بافت جامعه؛ شیوع فساد اخلاقی و ترس در همۀ سطوح اجتماعی؛ همراه با سرکوب دائم خلاقیت؛ و نفی جوهر انسانی شهروندان ارائه می کرد و با استدلال درخشان ثابت می نمود که تداوم حکومت توتالیتر که از انسان های آزاد و خلاق؛ مهره هایی بدون اراده و اسیر می سازد؛ عاقبت مرگ جامعه را به دنبال خواهد داشت۰ در "" در قدرت بی قدرتان"" هاول توجۀ خود را به مکانیسم ایجاد و تداوم سیطرۀ کامل بر ارادۀ شهروندان توسط نظامی معطوف می کند که دیگر حتی نیازی به اعمال زور فیزیکی ندارد۰ هاول در این نوشته با دقت ویژگی دکتاتورهای ایدئولوژیکی و تفاوت آن ها را با حکومت های خودکامه ای که بر پایۀ قدرت شخصی دیکتاتور بنا شده اند مشخص می کند۰هاول این نوع نظام های سیاسی را که نوع متحول شدۀ نظام های توتالیتر اند؛ در این مقاله نظام های پساتوتالیتر( Post-- totalitarian) نامیده است۰ او نشان می دهد چگونه؛ در این حکومت ها؛ ایدئولوژی حاکم تبدیل به ماشین تولید واقعیتی کاذب می شود؛ و این دروغ بزرگ همچون تاری سرتاسر جامعه را فرا می گیرد؛ چنانکه همه در آن اسیر می شوند؛ چه آنان که در صدر هرم قدرت قرار گرفته اند؛ چه شهروندانی که هیچ قدرتی ندارند۰ هاول نشان می دهد که هیچ کس در این نظام ها آزاد نیست۰ پس از روشن کردن مکانیسم سیطرۀ حکومت؛ هاول با وصف صحنه ای که همۀ شهروندان کشور های کمونیستی باآن هر روز و هر ساعت رو به رو بودند و در آن زندگی می کردند به چگونگی تداوم این سیستم می اندیشد۰ او با توصیف ویترین یک میوه فروش که در آن شعار "" کارگران جهان متحد شوید"" بر یک پارچه نوشته شده است؛ یاد آور می شود؛ که به رغم اینکه میوه فروش و خریدار هیچکدام دیگر به این شعار باور ندارند؛ ولی برای اینکه به درد سر نیفتند هر آنچه را باور ندارند انجام می دهند۰ البته فرد در مقابل این ""سرپناه"" ارزان؛ بهای گرانی می پردازد؛ او از عقل و آگاهی و مسئولیت خود دست می شوید۰ چرا که وانهادن ذهن و ضمیر به مقامات بالا از ملزومات این ایدئولوژی و ناشی از اصل یکی شدن مرکز قدرت و مرکز حقیقت است۰ و هاول باز تحلیلی ظریف از سیستمی ارائه می دهد که شهروندان در سرکوب خودشان با حکومت مشارکت می کنند۰ نظام پساتوتالیتر با خواسته هایش فرد را گام به گام و در پوشش ایدئولوژی دنبال می کند۰  به همین دلیل زندگی در این نظام آکنده از فریبکاری و دروغ است۰ قدرت بوروکراسی؛ قدرت خلق نام می گیرد؛ به نام طبقۀ کارگر؛ کارگران به بندگی می افتند؛ تحقیر کامل فرد؛ آزادی واقعی قلمداد می شود؛ محروم کردن از اطلاعات را؛ دسترسی به اطلاعات می نامند؛ دستکاری و جهت دادن به افکار عمومی را؛ نظارت مردم بر قدرت می خوانند؛ خودسری قدرت را احترام به نظام قضایی؛ سرکوب فرهنگ را تعالی آن؛ گسترش حوزۀ نفوذ امپریالیستی را حمایت از ستم دیدگان؛ نبود آزدی بیان را عالی ترین شکل آزادی؛ مضحکۀ انتخاباتی را بالاترین نوغ دموکراسی؛ ممنوعیت استقلال اندیشه را علمی ترین جهان بینی؛ و اشغال کشور دیگر را کمک برادرانه می نامند۰ حاکمیت گرفتار دروغ بافی های خویش می شود و به همین دلیل؛ باید تاریخ گذشته را به طور مداوم جعل کند؛ او حال را جعل می کند؛ آینده را جعل می کند۰ داده های آماری را جعل می کند۰ وانمود می کند که دستگاه پلیس بسیار نیرومندی ندارد؛ به رعایت حقوق بشر تظاهر می کند۰ مدعی است که کسی را سرکوب نمی کند۰ وانمود می کند که از هیچکس هراسی ندارد۰ تظاهر به عدم تظاهر می کند۰ و اگر هاول در نامه اش به هوساک حکام کشورش را به چالش می کشد و به پاسخگویی فرامی خواند؛ در "" قدرت بی قدرتان"" روی سخنش با شهروندان کشورش است۰ اما فرد مجبور نیست همۀ این فریبکاری ها را باور کند ۰ ولی باید چنین وانمود کند که به این بازی ها باور دارد و یا دست کم؛ ساکت باشد و تحمل کند و خود را با گردانندگان بازی موافق نشان دهد۰ اما این کار او را به زندگی کردن در دروغ وامی دارد۰ او مجبور نیست دروغ را بپذیرد؛ کافی است که بپذیرد با دروغ و در دورغ زندگی کند۰ او با این کار؛ نظام را تقویت می کند؛ نظام را تکمیل می کند؛ آن را می سازد؛ او اینک نظام است۰ و بدین گونه هاول شهروندان نظام های پساتوتالیتر را به چالش می کشد و آنها را در مقابل مسئولیت شان قرار می دهد و ثابت می کند که در سرکوب خودشان شریکند۰ و باز همانطور که در نامۀ به هوساک آنچه را که رژیم و جهانیان پیروزی کامل حکومت می دانستند با قدرت ذهنی اش مبدل به شکستی فاحش می کند؛ با عیان کردن مشارکت شهروندان در سرکوب خودشان هدف هاول سرزنش آنان نیست؛ هدف او در "" قدرت بی قدرتان"" انگشت گذاشتن بر فرصت مقاومتی است که این واقعیت در اختیار هر شهروند می گذارد۰ ( من قبل از آنکه که این مقالات بسیار ژرف و آموزندۀ زنده یاد واسلاو هاول را بخوانم با نگاه و با قلم خودم بارها در مقالاتم به همین امور پرداخته ام و بسیار روشن و رک نظرم را بیان نموده ام۰ درست به همین دلیل است که تصمیم به نشر این گونه نوشته های هاول می پردازم و امیدوارم  دوستانی که این جستارها را مطالعه می کنند کمی دقت کنند و سرسری نخوانند و حتا پیشنهاد می کنم که چند بار این مطالب را به خوانش بگیرند؛ چون در این مقالات بخشی از گرفتاریها و معضلات مشترک جوامع استبدادی و نظام های توتالیتر و خودکامه با دقت تمام مورد بحث قرار می گیرد۰ من وقتی بحث سبزی فروش و نصب شعار که "" کارگران سراسر جهان متحد شوید ""را می خواندم که چگونه یک سبزی فروش برای بقایش این شعار را جلو مغازه اش نصب می کند به یاد یک داستان مانند این افتادم که در ایران دیده بودم و آن داستان واقعی این است: من آن زمان ساکن ایران بودم و هنگام اعلان مرگ خمینی سال چهارم دبیرستان بودم و دورۀ نهایی امتحانات را می گذراندیم که به علت این واقعه چند روز امتحانات نهایی ما به تعویق افتاد۰ مغازه داری را می شناختم که همیشه به رژیم خمینی و به خود خمینی بد و بیراه می گفت ولی بعد از پخش خبر مرگ خمینی این فرد مغازه دار شاید نخستین کسی بود که جلو درب مغازه اش پارچۀ بزرگ سیاه رنگی را نصب نمود تا به مقامات دولتی نشان دهد که چقدر عزادار و ناراحت است بابت مرگ خمینی؛ من از او پرسیدم که دوست گرامی شما که همیشه به خمینی و رژیم اش دشنام می گفتید پس این پارچۀ سیاه چه معنایی دارد؟ ایشان بدون درنگی گفت این پارچۀ سیاه را نصب کردم تا اموراتم بگذرد و مرا از خود بداند و مزاحم من نشود۰ این سرنوشت اکثریت خاموش و سازش کاری هستند که در نظام های توتالیتر و خود کامه زندگی می کنند؛ زندگی که سراسر دروغ و فریب است۰ هاول به درستی روی همین مسئله انگشت می گذارد۰ ( دلیل این که جنبش های توتالیتر پیش از به قدرت رسیدن؛ یعنی در مرحلۀ انقلابی؛ می توانند مردم عادی بسیاری را به سوی خود جذب کنند؛ این است که اعضایشان در بهشت دروغینی از هنجار مندی زندگی می کنند۰ "" هانا آرنت؛ توتالیتاریسم"" )

اخبار روز

28 اسد 1398

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها