توهم زدایی از رویای امریکایی

رویای امریکایی اسطوره ای ریشه دار در فرهنگ امریکا است. چنان ریشه دار که در همه ای شئون زندگی امریکا سایه افگنده است و بخشی از هویت امریکایی است. عناصر مهم این رویا شامل خوشبینی، کوشش فرد به خود شکوفایی و فردیت و تصور اینکه

هر فرد امریکایی می تواند، اگر کوشش کند و سخت کار نماید، به ثروت و شهرت برسد. صفات تقلا، آمادگی برای کار و استقامت، رقابت، مسئولیت فردی، آزادی و دموکراسی و شانس مساوی برای همه، حق استقلال و خود مختاری در فرهنگ امریکایی تمجید می شوند.
مانند همه ای رویا ها، رویای امریکایی هم رویایی بیش نیست و یک سازۀ انسانی است که می توانیم آن را مورد سئوال قرار دهیم و با واقعیت های جامعه ای امریکا مقایسه نماییم. مانند همه ای مظاهر اجتماعی-فرهنگی، رویای امریکای هم در ادبیات امریکا انعکاس یافته است. ادبیات امریکایی بهترین متن برای تفسیر این رویا است. قهرمانان رویای امریکایی شخصیت هایی مانند پیش گامان، کاو بای ها و انسان های "خود ساخته" اند.
بهترین قهرمان در ادبیات امریکایی شخصیت فروشنده است که مخلوطی از کاو بای و تاجر است. وی مظاهر اسطوره ای مرزی و اسطوره ای کامیابی را در خود جمع نموده است.
با استفاده از نمایشنامه ای "مرگ یک فروشنده" نوشته ای آرتور میلر (1915- 2005) نمایش نامه نویس و نویسنده ای امریکایی، می توانیم از رویای امریکایی توهم زدایی کنیم. "مرگ یک فروشنده" یکی از مهم ترین نمایشنامه های امریکایی در قرن بیستم بشمار می رود. در این نمایشنامه با شکست قهرمان آن "ویلی لومن" که پایان اش خود کشی وی است رویای امریکایی نقد می شود. این نمایشنامه در سال 1949 در نیویورک روی صحنه رفت.
باور بی پایه ای "ویلی لومن" به رویای امریکایی به شکست می انجامد. خود کشی وی پرسش هایی در بارۀ نقش فرد و مسئولیت اجتماع در سرنوشت وی را در خواننده ایجاد می کند. علاوه بر رابطه ای فرد و جامعه، نقش فامیل هم از اهمیت مرکزی برخوردار است.
تعریف واضحی از رویای امریکایی وجود ندارد. این مفهوم با ابهامات همراه است. بعضی به جنبه ای مادی اش مانند کار، خانه، تعلیم و تربیت و ارتقای سطح زندگی تکیه می کنند و دیگران به جنبه های مانند آزادی، مساوات شهروندان، دموکراسی و شایسته سالاری و غیره. شاید نطفه ای اصلی اش همان گفته تامس جفرسون (1743- 1826)  سومین رئیس جمهور امریکا که در قانون اساسی امریکا نیز آمده است باشد که می گوید که خداوند به انسان حق "زندگی، آزادی و جستجوی سعادت" را داده است. به باور جمز ترسلو آدمز (1878- 1949) نویسنده و تاریخ دان امریکایی "رویای امریکایی ... در بارۀ مزد بلند و موترها ... نه بلکه رویای نظم اجتماعی است که در آن هر مرد و زن بتواند ظرفیت های فطری خویش را شکوفا کند و توسط دیگران به رسمیت شناخته شود طوری که هستند بدون رابطه به امور تصادفی مانند موقعیت اجتماعی و شرایط زاده شدن شان." جیم کَلَن تاریخ دان فرهنگی معاصر امریکایی در مورد مزایای ابهام در مفهوم رویای امریکایی می نویسد: "رویای امریکایی فاقد هر نوع جذبه خواهد بود اگر فقط یک دروغ آشکار و یا یک اصل علمی قابل آزمایش باشد. ابهام منبع قدرت اسطوره ای اش می باشد." (رویای امریکایی: اندیشه ای که یک ملت را شکل داد، 2003 ص. 7)
جنبه ای اجتماعی-سیاسی رویای امریکایی این کشور را جایی تصور می کند که در آن آزادی و دموکراسی محقق می شود و روابط استبدادی جهان کهنه (اروپا) جای شان را به آزادی، برابری و برادری می دهد. به اساس سنت حقوق انگل سکسان و تصورات روشنگری قرن شانزدهم، نقطه ای اوج اش اعلام استقلال ایالات متحده در سال 1776 است.
در پهلوی حق زندگی، آزادی و جستجو سعادت، بر مبنای حق طبیعی مساوات همه ای انسان ها و اصل خود مختاری ملت مطرح می شود. همراه با قانون اساسی سال 1787 و ضمیمه ای آن، یعنی حقوق انسانی و مدنی، حقوق معینی را تضمین می کند. ایالات متحده اولین کشوری است که در قانون اساسی اش تنها اشراف و ثروتمندان نه بلکه همه ای شهروندان، لااقل به شکل صوری هم که شده، حق خود مختاری و آزادی را دارند. در واقع قانون اساسی ایالات متحده تنها مظهر ایجاد یک کشور نوین نه که ارتقای فردیت و فرد گرایی هم می باشد.
اسطوره ای رویای امریکایی شامل عناصر ذیل است:
1.    باور به آزادی و مساوات همه ای شهروندان در چوکات یک جامعه ای دموکراتیک
2.    باور به اینکه در بسط و توسعه به مرز های غربی همیشه به چالش های جدیدی باید پرداخته شود، یعنی باور به اسطوره ای مرزی
3.    باور به اینکه به حیث ملت برگزیده ای الهی امریکا رسالت ویژه دارد (American Exceptionalism) یعنی باور به "سرنوشت آشکار" (Manifest Destiny)
4.    باور به اینکه مهاجرین که ادیان، اقوام و ریشه های اجتماعی متنوع دارند در یک ملت ذوب می شوند، یعنی اعتقاد به "دیگ ذوب ملت ها" (Melting pot)
5.    باور به پیشرفت فردی و اجتماعی و کامیابی فردی
نگاهی به نکات بالا نشان می دهد که رویای مساوات و آزادی همان قدر باستانی است که خود بشر. ولی ایالات متحده اولین کشوری است که آزادی و مساوات را رسماً برای همه ای شهروندان اعلام می کند و نه فقط برای اقشار ممتاز و اشرافی. تصور بر این است که همه ای انسان ها مساوی خلق شده اند. بدین صورت امریکا مظهر آزادی های سیاسی، دینی، اقتصادی و برابری شد که میلیون ها انسان را از تمام جهان به خود جلب نمود تا به آنجا مهاجرت کنند. با وجود این، این حقوق اول برای سفید پوستان و مردان بود. به ویژه حق رای را زنان در سال 1920 با متمم 13 قانون اساسی بدست آوردند. سیاهان با قوانین جدا سازی نژادی روبرو بودند که مبنی بر اصل "مساوی ولی جدا" (separate but equal)  بود.
تصور مساوات در رویای امریکایی در واقع به مفهوم عدالت اجتماعی نیست. این رویا وعده ای شرایط مساوی زندگی را نمی دهد، بلکه متوجه شرایط مساوی اولیه است، یعنی شرایط اجتماعی مساوی. فرد در امریکا باید زندگی اش را خودش شکل دهد. وظیفه ای دولت در این مورد فقط آماده ساختن نهاد های دموکراتیک است که حقوق فرد و آزادی های اقتصادی، دینی، سیاسی را حفاظت کند و امکانات خود شکوفایی فرد را مهیا نماید.
سرنوشت آشکار امریکا را کشوری می داند که از نگاه اخلاقی فوق دیگران است و وظیفه دارد برای دیگران سرمشق و نمونه برای مساوات، آزادی و دموکراسی در جهان باشد. یعنی امریکایی ها و نهاد های شان فضیلت دارند و باید به همه ای جهان گسترش یابند و این امری الهی است که به امریکا نقش ویژه ای نجات دهنده ای جهان را می دهد.
با شروع قرن بیست، استفاده از مفهوم سرنوشت آشکار کمتر شده است. با پایان استعمار، امریکا به خود وظیفه ای پولیس جهان را داد و سیاست مداخله را پیش گرفت نه نجات جهان را، ولی با وجود این امریکا می خواهد قدرت رهبری کننده در جهان بماند.
مفهوم دیگ ذوب ملت ها هم یک رویا مانده است. پژوهش ها نشان می دهند که سیاه پوستان، پورتوریکایی ها، یهود ها، ایتالیایی ها و آیرلندی های نیو یورک در این کوره ای امریکایی ذوب نشده اند. امریکا در واقع بیشتر تنوع فرهنگی و کثرت گرایی را شاهد است تا فرهنگ واحد را.
اسطوره ای کامیابی فردی یکی از مهمترین عناصر رویای امریکایی است. کامیابی فردی به درجه اول موفقیت مالی است. تلاش بدست آوردن ثروت یکی از ویژگی های رویای امریکایی است. به باور الکسس دو توکویل فرانسوی، کوشش برای به دست آوردن ثروت و مال جبری است که امریکایی را به فساد می کشاند. عوض اینکه از زندگی اش لذت ببرد، امریکایی همیشه در این دغدغه است که چه چیز هایی را هنوز ندارد و همیشه از این می ترسد که کوتاه ترین مسیر برای سعادت را نیافته باشد.
رویای ثروت و مال خواستگاه اش آئین پاک دینی مسیحی و کالوینیزم است که به قضا و قدر باور دارد و موفقیت اقتصادی و ناکامی مالی را به قبول خداوند و لعنت اش ارتباط می دهد. پاک دینان حرفه را در واقع اجرای وظیفه به مقابل خداوند تعبیر می کنند که به ریاضت درونی و کار دائمی برای موفقیت می انجامد. در این آئین رفتاری مانند کوشش و تلاش، اشتیاق و پیگیری و دقت در کار جزء فضیلت ها است. بر مبنای همین آئین بود که ماکس وبر (1864- 1920) جامعه شناس و اقتصاد دان آلمانی در کتاب مشهور اش با عنوان "اخلاق پروتستانتی و روح سرمایه داری" باور به قضا و قدر و موفقیت در امور مالی را ریشه ای سرمایه داری مدرن می داند.
در طول قرن هژدهم، عنصر مذهبی کمتر شد و روح سرمایه داری برای ثروت دیگر وسیله ای برای هدف نبود، بلکه خود به هدف مبدل شد. موفقیت مالی در این جهان از ارزش ویژه برخوردار شد که "انسان خود ساخته" را به یک قهرمان امریکایی مبدل کرد. این باور به قابلیت های فردی که همراه با نادیده گرفتن عوامل خارجی برای بدست آوردن ثروت بود، انعکاس اش را در ادبیات قرن نوزدهم گذاشت. داستان های کثیری از "فرش به عرش" و از فقر به ثروت پرداخته شدند و اسطوره ای "از بشقاب شوی تا میلیونر" را ترسیم نمودند.
در رویای امریکایی که موفقیت فقط نتیجه ای اراده و کوشش فردی تصور می شود، هر نوع ناکامی هم به فرد بر می گردد که به معنای ضعف شخصیتی تعبیر می شود. ولی می دانیم که اراده ای فردی فقط شرط ضروری کامیابی است و شرط کافی نیست. بدین ترتیب ناکامی نوعی بد اخلاقی تعبیر می شود. در حالیکه جامعه ای امریکایی بر مبنای نا برابری گذاشته شده است. برای اینکه نا کامی جزء منطق نظام است، یعنی برنده نیاز به بازنده دارد، سلسله مراتب قاعده و نوک دارد و امکان پیشرفت و مقام به معنای تفاوت های اجتماعی است. بدین صورت معادل دانستن ناکامی و گناه از نگاه اخلاقی زشت است. رویای امریکایی بر مبنای نژادی و جنسیتی نهاده شده است. سرخ پوستان، سیاه پوستان و آسیایی ها از این رویا به کنار گذاشته شده اند. تا امروز فقط می توان گفت که یک سوم امریکایی ها در این رویا سهم دارند و دیگران بیرون آن قرار دارند. باوجود این که اسطوره ای کامیابی در رویای امریکایی یک اسطوره است، ولی تا حال با سخت جانی زندگی روزمره ای امریکایی را تحت شعاع قرار داده است.
به حیث اسطوره ای موثر در حیات انسان امریکایی، رویای امریکایی چیزی بیشتر از جمع الجبری عناصر اش است. یعنی فهم این رویا نیاز به نگرش کلی این ظهور یافتگی دار که باید برای خودش مطالعه شود. برای همین ادبیات بهترین وسیله برای تعبیر این رویا است. در کار های ادبی، جهان های پیچیده ترسیم می شوند که برای ما نگاهی به ارزش های ناگفته، تصورات پنهان از واقعیت و فرهنگ را ممکن می کند. تحلیل نمایشنامه پیش فرض ها و زمینه های نا آگاه یک فرهنگ را میسر می کند.
برای فهم بهتر این موضوع اول باید قهرمانان فرهنگ امریکایی را کمی معرفی کنیم که فروشنده قهرمان تیپیک است. به گفته ای لاید روز: فرشنده در امریکای قرن بیستم همان اهمیت را دارد که کاتب در روسیه ای قرن نوزدهم داشت. وی یک شخصیت نمادین است که تعریف دقیقی ندارد و در خود تضاد های تاریک جامعه اش را حمل می کند. (چهره های متنوع فروشنده. واشنگتن پست. 25 اپریل 1999)
اول: کاو بای یا گاو چران شخصیتی است که برایش آزادی فردی و عزت و وقار اش مهم تر از قدرت و ثروت است. از پول و ملک به همان اندازه متنفّر است که از ریا کاری، جبر های اجتماعی، تعصب و دین داری انزجار دارد. وی شخصیتی فرد گرا است که از دیگران دوری می کند و زندگی وحشی دور از تمدن  را بر گزیده است و محدودیت های زندگی ساکن را رد کرده است. از نگاه جنسی آزاد است، از اسلحه به خوبی کار می گیرد. وی اخلاقیات و عرف ها را بی ارزش می پندارد. این تنفر از ارزش های سرمایه داری کاو بای را به شخصیتی مرموز و غیر شفاف بدل کرده است. وی یکی  از شخصیت های رومانتیک جامعه ای امریکاست.
دوم: سوداگر یا تاجر شخصیتی است که بعد از بحران اقتصادی سال 1873 که به دوران طلایی معروف است ظهور می کند. این دوره اوج ماتریالیزم و لیبرالیزم رادیکال اقتصادی است. این شرایط زمینه ای اهمیت سوداگر را مهیا می کند. وی امروز مهمترین و با ارزش ترین قهرمان جامعه ای امریکایی است. باوجود این، سوداگر به اندازه انسان خود ساخته از ابهت برخوردار نیست. در این عصر "نجیب زادگان دزد" اند که در شکوفایی صنایع بزرگ بی محابا کارگران و کارمندان شان را استثمار می کنند و به ثروت های نجومی دست می یابند.
این در اواخر سال های بیست قرن بیستم است که بحران اقتصادی و ظهور مارکسیزم سوداگر را شخصیتی حریص، بد اخلاق و قدرت پرست ترسیم می کند. این دید منفی حتی تا بعد از جنگ دوم جهانی از سوداگر با شدتی کمتر باقی ماند.
کاو بای و سوداگر دو چهره ای متضاد اند. بر عکس کاو بای، سوداگر آینده نگر است و به پیشرفت و تکامل باور دارد. کاو بای انسانی است که در طبیعت زندگی می کند ولی سوداگر شهر نشین است. در حالیکه کاو بای از ثروت و ملک بد اش می آید، سوداگر پول را نه تنها امتعه ای باارزش می داند که هدف زندگی اش می باشد. در حالیکه کاو بای برای مساوات، دموکراسی و اصل احترام متقابل را نمایندگی می کند، سوداگر نماینده ای سلسله مراتب اجتماعی و قانون قدرت است.
شباهت هایی هم بین این دو شخصیت دیده می شود. هر دوی اینها نماینده مردانگی، استقامت در منش و شجاعت در مقابله با چالش ها اند. هر دو خود شکوفایی فردی و فردگرایی امریکایی را نمایندگی می کنند. رویای امریکایی هر دو را با هم نزدیک می کند. رویای امریکایی غرب وحشی  و آئین پاک دینی قهرمان شدن هر دوی این شخصیت ها را ممکن می کند. یکی نماینده ای روح مرزی، آزادی و دموکراسی است و دیگری از پیشرفت فردی و موفقیت شخصی نمایندگی می کند.
از زمان نمایشنامه ای "مرگ یک فروشنده" ، فروشنده قهرمان ادبیات امریکایی شد. فروشنده ترکیبی از کاو بای و سوداگر است. فروشنده که همیشه سیار است مانند یک کاو بای است. از آزادی شخصی و استقلال خویش مانند کاو بای دفاع می کند. وی مانند کاو بای همیشه به مناطق جدیدی سفر می کند برای اینکه برای کالاهای شرکت اش خریدار پیدا کند. فروشنده هم مانند کاو بای به شِم و تر دستی نیاز دارد. بر عکس کاو بای، فروشنده به هنر و سحر سخن نیاز دارد. با قصه گفتن هایش مردم را به خرید کالا هایش مجاب می کند. وی با سوداگر این شباهت را دارد که از مقام و ثروت خوشش می آید و به این باور دارد که اگر فرد اراده و کوشش کند به هر جایی می تواند برسد. فروشنده آزادی دوستی کاو بای و اندیشه کامیابی پاک دینی سوداگر را با هم پیوند می دهد. وی بهترین نماد رویای امریکایی است.
بعد از این مقدمات نسبتاً طولانی می پردازیم به تحلیل نمایشنامه ای "مرگ یک فروشنده" اثر آرتور میلر.
نمایشنامه ای "مرگ یک فروشنده" که برای اولین بار در سال 1949 در نیو یارک روی صحنه رفت، درهمان سال به جایزه ای پولیتزر و تونی اوارد نایل شد. امروز این نمایشنامه جزء کلاسیک های ادبیات امریکا و یکی از مهمترین نمایشنامه های تاریخ تئاتر به شمار می رود. 
در این نمایشنامه آخرین 24 ساعت زندگی قهرمان اش، ویلی لومن، فروشنده ای دوره گرد، را ترسیم می کند. ویلی لومن به اسطوره ای امریکایی باور کامل دارد و کوشش کرده است که به ثروت مادی برسد و توسط دیگران به رسمیت شناخته شود. بعد از مشاجراتی با رئیس اش و پسر بزرگ اش، در می یابد که وی به حیث پدر و فروشنده نا کام مانده است و خود کشی می کند.
در این نمایشنامه اهمیت مرکزی فامیل و جامعه در زندگی فردی ترسیم شده است. باور به پیشرفت و فرهنگ مادی گراییی امریکایی به پرسش گرفته می شود. تحلیل های متعددی در طول این زمان از این نمایشنامه شده است. دیدگاه های روانشناختی مسئله ای ضعف های فردی و احساس گناه را مسئول شکست اش می دانند و دیدگاه های اجتماعی-سیاسی وی را قربانی شرایط بیرونی می دانند. ولی این رویای امریکایی است که بستر شکست ویلی لومن را مهیا می کند و عنصر روانشناختی را با عنصر سیاسی و اجتماعی پیوند می دهد. رویای امریکایی پیرامون کارآیی و فشار انتظارات که برای انسان هایی که از اعتماد به نفس کافی برخوردار نیستند، می تواند مشکل زا باشد.
اسطوره ای کامیابی تصور مرکزی ویلی لومن است که رفتار اش را معین می کند. الگوی اش برادر اش بِن لومن و دوید سنگلمن است. هر دو این ها رویای امریکایی را تجسم می کنند. بن لومن، نماینده تصور امریکا به حیث سرزمینی با امکانات نا محدود است که پیشرفت سریع را ممکن می کند. بن لومن: وقتی هفده ساله بودم داخل جنگل شدم و زمانیکه بیست و یک ساله بودم از جنگل بیرون شدم ... خدا می داند که ثروتمند شده بودم. این برای ویلی لومن ثبوت این است که "بزرگترین چیز ها می توانند محقق شوند." بن لومن که به موفقیت سریع باور دارد و ماجرا جو است، به الگویی مبدل می شود که ویلی لومن می خواهد به پسران اش انتقال دهد و آنها را در این روحیه تربیت کند. وی بیف و هپی، پسران اش را در روحیات "بچه های با استقامت و دوست داشتنی" تربیت می کند. فقط برای اینکه بن لومن اسطورۀ "از بشقاب شستن تا میلونر" شدن را محقق کرده است، ویلی لومن وی را مظهر رویای امریکایی می داند. با وجودیکه بن لومن به فامیل اش پشت کرده است، وی الگو می شود. اینکه ثروت بن لومن از راه های نه کامل مشروع بدست آمده است هم برای ویلی لومن مهم نیست.
الگوی دوم ویلی لومن دوید سنگلمن است. وی کسی بود که هنوز در سن هشتاد و چهار سالگی از اتاق هوتل اش معاملات اش را انجام می داد و در حین مراسم خاک سپاری اش همکاران و مشتریان از تمام کشور جمع شده بودند. حتی مرگ اش برای ویلی لومن اهمیت نمادین دارد: "وی مرگ یک  فروشنده را تجربه کرد."
جریان کاری ویلی لومن با صحبت ها با خود اش و  خاطرات گذشته ها قطع می شوند (رویا در بیداری). در اینکه گذشته و حال همزمان اند، توهمات و امید های فروشنده با وضع موجود، یعنی سال 1949 مغایرت دارد و تجارب ذهنی اش با واقعیت بیرونی مقابل می شوند. دیده می شود که موفقیت های ویلی لومن در واقع لاف و گزاف هاییی بیش نیست. خواب و خیال هایش : "روزی من شرکت خودم را خواهم داشت و مجبور نخواهم بود خانه ام را ترک کنم." در وضع موجود خود فریبی  ای بیش نیست. ویلی لومن فروشنده ای دوره گردی فرسوده است و پسران اش بیف و هپی هنوز در سنین بالای سی سال در زندگی جا نافتاده اند. هپی دنبال زنان است و به حیث فروشنده در یک دکان کار می کند. بیف هر فرصت کاری بیابد انجام می دهد. وی بدون موفقیت کوشش کرده است که در غرب چانس اش را امتحان کند و نا کام مانده است مانند پدر اش.
دو صحنه شکست ویلی لومن را ترسیم می کنند. صحنه ای اول کوشش وی برای متقاعد کردن رئیس اش برای انتقال اش به نیو یارک است. عوض اینکه رئیس موافقت کند، وی را از کار بر طرف می کند. اخراج اش اوج بد بختی در زندگی ناکام اش است. ویلی لومن متوجه نیست که در جهان وی موفقیت های گذشته مهم نیستند، بلکه در حال اگر موفق نباشد، اخراج می شود و اهمیت وی با موفقیت اش ارتباط دارد نه کار دیرینه  ای 34 ساله برای شرکت. وی به هاورد، رئیس اش می گوید: "من 34 سال را در این شرکت گذراندم، هاورد، و حالا نمی توانم بیمه ام را بپردازم! تو نمی توانی مالته را بخوری و پوست اش را دور اندازی. انسان میوه نیست." احتجاج اش ناشنیده می ماند. ولی هاورد انسان بی احساسی نیست، ولی منطق نظام و بازار است که استخدام فروشنده های که سود نمی آورند را بر نمی تابد و وی مجبور است ویلی لومن را اخراج کند.
صحنه ای دوم ویلی لومن را با پسر اش بیف نشان می دهد. از گفت و شنود ها معلوم می شود که زمینه مشاجره ای پدر و پسر واقعه ای در گذشته است که باعث کشش در رابطه ای شان شده است. بیف خیانت (زنای) پدر اش را شاهد بوده است که یک واقعه سنگین و مصدوم کننده برایش بوده است. بر اثر این تجربه، بیف برای اولین بار اقتدار پدر را مورد سئوال قرار می دهد. پدرش برایش به یک "خود نمای جعلی کوچک" مبدل می شود که به لیندا، مادر اش خیانت کرده است. بدین صورت، بیف از پلان های پدر برای خود سر باز می زند و راه خویش را می جوید. پدر اش قدرت همدلی را ندارد. عوض اینکه گناه اش را بپذیرد و عذر خواهی کند، حالت تهاجمی می گیرد. اول خیانت را انکار می کند و به آن اهمیت نمی دهد، طوریکه که رفتار بیف را بچه گانه می داند و خود را بی گناه معرفی می کند و رابطه اش را با پسر اش زهر آلود می کند.
بعد از مشاجره ای شدیدی بین پدر و پسر که همدیگر را به انواع سالوس و بی کفایتی متهم می کنند، ویلی لومن خود کشی می کند. وی هم به حیث فروشنده ناکام است و هم به حیث پدر و همسر. بیف: "او رویا های دروغین داشت، همه دروغ" ویلی لومن شکست خورد به دلیل اینکه رویا هایش را از واقعیت نمی توانست متمایز کند. اگر می توانست از جهان مجازی اش به واقعیت برگردد، شاید چانسی داشت. پرسش این است که چرا ویلی لومن هرگز به رویای امریکایی اش شک نکرد و تا چه اندازه شکست ویلی لومن شکست رویای امریکایی است.
خود کشی ویلی لومن برای همسر اش لیندا غیر قابل فهم است. با وجود این، وی امیال شوهر اش را تائید می کند و حتا وی را در ادامه ای توهمات اش تشویق نموده است. وی نمی فهمد که چرا ویلی با داشتن معاشی کم و خانه ای ساده راضی نبوده است. لیندا در واقع رویای کامیابی شوهر اش را نفهمیده است. برای وی ویلی یک انسان ساده بوده  ولی قابل احترام.
هپی پسر ویلی خود کشی پدر را باور نکردنی می داند و می گوید: "او حق نداشت این کار را بکند. ضرورتی برایش نبود. ما او را کمک می کردیم." همزمان، هپی به رویای پدر اش باور دارد و ادعا می کند وی راه او را ادامه خواهد داد. تعریف هپی از موفقیت چیزی بیش از داشتن یک اپارتمان، موتر و تعداد زیادی معشوقه نیست. وی رویای پدر را بدون تامل قبول کرده است.
کسی که به توهمات پدر از همه پی برده است بیف لومن می باشد. وی بر عکس دیگران از توهمات  پدرش چشم پوشی نمی کند و خود اذعان می کند که زندگی اش بی اهمیت و مشروط شرایط است. در حالیکه وی تلاش ویلی را برای محبوبیت و کامیابی به حیث رویایی فریب دهنده رد می کند ولی اشتیاق پدرش را برای استقلال و خود شکوفایی تائید می کند و به رسمیت می شناسد. مبنی بر خود شناسی بدون توهم، بیف به پدرش ارزش قایل است بدون اینکه توهمات وی را بدون تامل از آن خود کند.
بدین صورت پایان "مرگ یک فروشنده" روزنه ای از امید را در شخصیت بیف می رساند که مرگ ویلی لومن بیهوده نبوده است، بلکه تغیری بنیادی در بیف ایجاد کرده است که به قبول خودِ واقعی اش انجامیده است. 
با وجود اینکه برای ویلی امکانات کار دیگر غیر از فروشنده وجود داشته است، وی با سر سختی به شغل فروشندگی ادامه داده است و از پسر اش بیف انتقاد می کرده که چرا زندگی در طبیعت را ترجیع می داده است. برای فهم این موضوع باید بیشتر شخصیت ویلی را تحلیل کنیم.
ویلی لومن از اختلال خود شیفتگی رنج می برد. به ویژه صفات بزرگ پنداری خویش از یک سو و وابستگی به تائید و تحسین دیگران از سوی دیگر در منش ویلی تعیین کننده است. ویلی در کل بدون رهنمایی پدر بزرگ شده است. پدر اش هنوز که طفل  سه چهار ساله بوده فامیل را کرده است و بن برادر بزرگ اش هم که هفده ساله بوده به الاسکا رفته تا پدر را پیدا کند و دیگر خبری از خود نداده است. نه برادر اش بن لومن و نه کسی دیگر توانسته کمبود پدر را جبران کند و اعتماد به نفس اش را تثبیت نماید. برای این که اعتماد به نفس متزلزل اش را تنظیم کند ویلی همیشه دنبال تائید از بیرون است. دروغ ها و گزافه گویی ها و مبالغه هایش بخشی از شگرد نا خود آگاه اش برای بر انگیختن تحسین و تائید دیگران است. بناءً شغل فروشنده می تواند برای وی به رسمیت شناسی لازم را مهیا کند. خواب و خیال های بزرگ ویلی اگر برا ی همسر اش لیندا قابل قبول است، در واقعیت غیر موثر است و احترام لازم را برایش به بار نمی آورد. با وجود این، ویلی به این توهمات پایبند می ماند، چون وی هویت خویش را تنها از راه شغل اش تعریف می کند و بناءً تثبیت خود اش را. اختلال خود شیفتگی اش و وابستگی از تائید دیگران مانع این می شود که وی اسطوره ای کامیابی را مورد سئوال قرار دهد که برایش وعده ای سبک باری روانی را می دهد. به همین دلیل است که وی تمایل پسر اش بیف را که می خواهد زندگی کاو بائی را داشته باشد رد می کند. چون تنها با رابطه با دیگران است که ویلی می تواند تائیدی را که به آن سخت نیاز دارد بدست آورد. در طبیعت و زندگی کاو بایی و تنهایی این کار ممکن نیست. وی به همین دلیل پیشنهاد دوست اش چارلی که برایش در شرکت اش کاری می دهد را رد می کند. چون قبول کار در شرکت چارلی، برای وی یک کسر شان است و در سلسله مراتب موقعیت معین را برایش تثبیت می کند. هر چه بیشتر فشار بر ویلی زیاد می شود، به همان اندازه وی به شگرد دفاعی ایده آلیزه کردن و بی ارزش شمردن پناه می برد (از این شگرد خود شیفتگان زیاد استفاده می کنند که روزی کسی را فرشته تصور می کنند و روز دیگر وی را شیطان می دانند و قادر نیستند افراد را در کل بفهمند و از چوکات سیاه و سفید بیرون نمی شوند). شگرد دیگر اش تحت فشار رجعت گرایی است. هر زمانی که ویلی به چالشی برمی خورد که فکر می کند از عهده اش بر نمی آید، از گذشته ها یاد اش می آید که هنوز وی و فامیل اش به رویای کامیابی می توانستند باور کنند. هر چند هیچ یک از این خاطرات مناسب نیاز ویلی برای تائید و به رسمیت شناسی را بر آورده نمی کنند. در همه ای این خاطرات تنازع های سرکوفته زنده می شوند و وی را دوباره به زمان حال بر می گردانند.
هرچه ویلی کوشش می کند که از تنازع ها فرار کند، به همان اندازه به آنها شدت می دهد. احساس عمیق ناتوانی که شگرد و یا اختلال خود شیفتگانه رو پوش آن است، فقط می تواند احساس شکست اش را به تعویق اندازد ولی نمی تواند آن را مانع شود. ویلی لومن بین نیاز به تائید و تحسین و واقعیت بیرونی این طرف و آن طرف کشیده می شود و یگانه راه نجات برایش مرگ است که می تواند رویا اش و تصوری که از خود دارد را از فروپاشی حفظ کند. بنا بر این، خود کشی ویلی لومن از نوع ایثار گرانه نیست، گرچه وی فکر می کند که بعد از مرگ اش پسر اش بیف می تواند با بیمه ای عمر اش که بیست هزار دالر است کاری انجام دهد و از وی تمجید نماید، بلکه انکار مطلق از واقعیت است که همزمان اعتماد به نفس متزلزل اش را از فروپاشی نجات می دهد. خودکشی به معنای اجتناب از هر نوع خود شناسی و تا آخر وفا داری به رویای امریکایی است.
تا حال ما از این حرکت می کردیم که رویای امریکایی آن پس زمینه و چوکاتی را می سازد که بافت روانی ویلی لومن در آن شکوفا می شود. ولی اگر کمی درنگ کنیم، به این نتیجه می رسیم که رویای امریکایی خود یک انحراف خودشیفتگانه است. اسطوره ای رویای امریکایی تصادفات سرنوشت ساز و رویداد های خوش آیند و یا بد را در زندگی انسان به حساب نمی آورد. کمبود های اجتماعی و نارسایی های فردی را هم در نظر ندارد و بناءً فرد را تنها خالق سرنوشت اش می داند. تصور اینکه هر کس می تواند از پائین ترین سطح جامعه با کوشش و تلاش کافی خود را به اوج برساند، فرد را چنان مسئول هر امری می کند که ناکامی را بر نمی تابد و تحمل نمی کند. با تمرکز افراطی به فرد و قابلیت های درونی اش، رویای امریکایی به وی اهمیت زیاد از حد می دهد. این بزرگ پنداری، تیپیک اختلال خود شیفتگانه است. رویای امریکایی یک فرافکنی اسطوره ای کامیابی است. امروز دانلد ترمپ، رئیس جمهور امریکا نماد این خود شیفتگی است. تمام ادا و اطوار اش و خود برتر بینی هایش، توهین هایش به مخالفان سیاسی، دروغ ها و لاف و گزاف هایش، توهمات بزرگ منشی اش که به خود اجازه می دهد که تصور کند کشوری را از روی زمین محو کند، همه مظاهر خود شیفتگی است. وی هم یک قهرمان امریکایی است. سوداگری خود شیفته که به رویای امریکایی باور دارد و به تمام جهانیان از بالا به پائین می نگرد.
البته تکیه ای افراطی به امکانات فردی خود نتیجه ای تجربه ای تاریخی مردمی است که به جهان نو پناه بردند. کسی که ماجرا جو نباشد و به خود اعتماد افراطی نداشته باشد، نمی تواند خانه و کاشانه را رها کند و به سرزمینی ناشناخته و دور از وطن مهاجرت کند. سرزمین های باز و دست نخورده و منابع سرشار چوکات بیرونی رابه باور خود شیفتگانه ای هر چیز ممکن است مهیا کرده است و در بسیاری موارد هم عملاً تائید شده است. بدین صورت، رویای امریکایی پویایی اش را شکوفا کرده و به انسان های پیش آهنگ، دستگاه مختصاتی برای جهت یابی داده است.
در هر جامعه افرادی پیدا می شوند که پذیرای ایدئولوژی حاکم به صورت خوش باورانه اند. ویلی لومن یکی از آنها است. به دلیل اعتماد به نفس متزلزل اش، وی گیرای اسطوره ای کامیابی و رویای امریکایی است. این بی اعتنایی به محدودیت های فردی برای ویلی لومن به شکست و خود کشی می انجامد.

اخبار روز

21 قوس 1398

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها