معاملهِ تاجرانه یا صلح

در بحث های لغوی، هرچند صلح و تسلیم در جاهای  ریشه به هم میرسانند و اما در تداول عام ایندو مفهوم، ضد و نقیض یکدیگر اند. اگر با این تفکیک موافق باشید، گفتنی بعدی اینکه : از عرقریزی های تسلیمنامه نویسی و یا امادگی برای تهیه پیش نویس تسلیم نامۀ خلیلزادانه ، که در راستای معامله است نه صلح ،

انتظارهرگونه خیر وبرکت و یا گشایش فضای تنفس برای مُلک و مردم وختم جنگ ، در خط و ربط فعلی ، بسیار بیهوده و خود فریبی است .
در اغاز ماموریت صلح اقای زلمی خلیلزاد نوشیم  که  جناب، مامور امریکایی است و هم وغم اصلی او را حراست از منافع امریکایی ها و شرکاء  می سازد و اگر گوشۀ چشمی هم از سر لطف ومِهر  به مادر وطن یا زادگاه اولیه  اش  داشته باشد، نمی تواند غیر دکاندارانه و در تضاد با ان منافع قرار گرفته  و نباید از محبتش نسبت به آسایشگاه فعلی اش چیزی  کم شود . میدانیم دکاندارمشرب ها به نرخ روز نان میخورند . یعنی، هرگاه از ظرف عشق اتشین و از بوتۀ ازمایش برامده او به امریکا و امریکایی و شرکاء و نظام مکندهِ سرمایداری، مقداری از ان عشق  سرریز شد، ان سرریزه ها نیزباید ازپرویزن کشورِ پادو و پابوس انها پاکستان که دهان بوجی دریوزگی پُرناشدنی اش همیشه بازاست ، بگذرد .
 روانشناسی رسمی و حاکم بر جوامع سرمایداری، روانشناسی از نوعی است که "زیگموند فروید" یهودی الصل، طراح ومروِج مشهور ان بوده و هسته مرکزی انرا منافع میسازد .  روانشناس- جامعه شناس "اریک فروم" در نقد عصارۀ کارهای - حجیم و در اکثر موارد قابل نقد - فروید ، در باب محبت و دوست داشتن ، می نویسد : فروید از محبت خود نسبت به اولادهایش مانند بزاز از سرمایه اش صحبت میکند و توضیح میدهد ، وقتی فروید میگوید، محبتی را که نسبت به اولاد های خود دارد اگر با همه ابنای بشرمساویانه تقسیم  کند ، برای اولادهایش چیزی باقی  نمی ماند . و اما از نظر فروم ، این غلطی مشبوع از روح دکاندارانهِ فروید ، اینگونه قابل اصلاح است که ، هرگاه ، انسان ، یک انسان دیگر را، نه ، "غریزی"، بل معنوی و صمیمی دوست بدارد ، تمام انسانهای روی زمین را مساویانه دوست خواهد داشت . (نقل به مضمون، از حافظه)
"بزاز اقای خلیلزاد" به نمایندگی از "تاجر اقای ترامپ" ، در این ماموریتِ - ظاهراً دیپلماتیک - استخدام شده از جانب شرکتهای مالی امریکایی ، در متن رابطه سلطه گر - زیر سلطه ، می تپد و فعال است . وقتی چنین است گفتگو های صلح بجز روپوش برای به زانو دراوردن و تسلیم کامل جامعه ملی ما در خط منافع سلطه گر و به زیان زیرسلطه ، تعریف و ماهیت دیگر نمی تواند داشته باشد . دکاندار خلیلزاد برای حفظ منافع تاجر ترامپ با حذفِ موضوع و محمل معامله، یعنی مردم یک کشور  ، ازاجندای ماموریتش ، بنام صلح تا کنون موفقانه عمل کرده است . وقتی تا حالا میگوئیم ، میخواهیم  خاطرنشان  کنیم که : " د درواغو مزل لنډ دی " ،  و بنابر تجربه میتوانیم بگوئیم  که "چراغ ظلم  تا ابد نمیسوزد..." .
انچه از محتوی قطعنامه دور اخیر مذاکرات میان نماینده امریکا و  طالبان ، که از قطر صادر شد ، برمی آید ، معامله روی سرنوشت یک کشور ظاهراً مستقل و اما جنگ زده و مردم ان؛ وارد فاز خطرناکی شده است. به این دلیل که، معامله گری مصلحت امیز، مصلحت خارج از حق، عدم تمکین خصمانه به حقوق و عدول اشکار از حقوق بشر است و پیامدی جز تداوم جنگ سرد و گرمِ ، پوشیده و عریان ندارد ، ضروراست نقش همه عوامل ذیدخل در ماجرا را ، بار دیگراز روزن تاریکخانه های گفتگو های صلح، مرور و بررسی کنیم و بر مبنای ان نخست سمت حرکت تحولات را با در نظرداشت سیالت اوضاع ، از روی اطلاعات و داده های دست داشته شناسایی و سر انجام تدابیر لازم برای جلوگیری از انچه  به وضوح از چاله بر نیامده ، بچاه غلتیدن جلوه میکند ، را به جامعه ملی معرفی ودراجرای  تدابیر بازدارنده ، نقش آگاهانه ایفا کنیم .
از درون خانه و حاکمیت دستنشانده اغاز کنیم تا نگویند اگر یک انگشت را به طرف دیگران نشانه می گیرید چهار انگشت دیگر به طرف خود شما برمی گردد و یا اینکه به تهمتِ  برف بام خود را روی بام دیگران ریختن ، توسط سیل بین های بیکارهِ دارندهِ عقل چهل وزیر، ناحق مواخذه نشویم .هرچند روابط تنگاتنک میان حاکمیت و شرکاء بیرونی ، تفکیک و بررسی مستقلانه همه عواملِ ذیدخل را دشوار میسازد ؛ با ان هم تا جائیکه میسر است این شیوه تحلیلی در نوشتهِ حاضر رعایت خواهد شد .
گفتیم حاکمیت دست نشانده ومزدوربا تبعات متباعد ومختلف ان. روی این حرف مان ایستاده ایم . بگوئید چرا ؟ و بپرسید محراق جور و جفای سنگین زمان و مکان در این موضع شما در کجا و چرا و کدام است ؟ و باز کمی بیشتر دقت کنید روی انچه ما در باب وابستگی حاکمیت با "زبان شفاف آزادی" میگوئیم  و همان  وابستگی حرفیست که طالبِ  به هزار رشته وابسته به کانونهای بدنام و متعفن تر از کانون وابستگی ظاهری حاکمیت نیز همواره با "زبان عامه پسند و عامه فریبِ قدرت"، بلغور نموده و انرا  دستمایه  جنایات تاریخی به شمول وطنفروشی ننگین و بی شرمانه اش کرده و  میکند . در این میان و در نتیجه، بسیار تکاندهنده تر از همه ندیدن ونفهمیدن  این واقیعت است که ، ریشه های درختی که حاکمیت و طالب ومخالفین دیگر و حامیان بیرونی شان، شاخ و پنجه سخت بهم جوشیده انست از یک منبع اب میخورد . وقتی چنین است، به شم قوی جادوگرانه و افسونگرانه اقای خلیلزاد، در کنار مهارت  چانه زنی شغلی او باید افرین گفت . و اما  نه ، چون ، کوزه وکوزه گر وگِل کوزه در متن ماموریت ، همه یکی و انهم  اقای خلیلزاد ساحر که تنها نزد قاضی رفته ، میباشد ؛ او به حق و بی کم  و کاست مستحق سزاوارانه ترین نفرین های  مردمان این  سرزمین  است .
 و انگاه ، از چشم انداز این پایگاه ، گفتگو های صلح برای مردم و کشوری جاگرفته در اتش متقاطع دشمنان رنگارنگ کهنه و نوِ ، داخلی و خارجی ، و اتش بیار های محاط بر کیان کشور را ، جز مضحکه و معامله ی خونینی که با روپوش تمویل مادی و روانی حساب شده ، در ادامه ی اجرای طرحهای مقدماتی نظیر دایک و اصلاحات اداری و خصوصی سازی...، خیمه شب بازی انتخابات، همراه با تبلیغاتِ افسونگرانه، البته به  کار گردانی مهره های بیرون  کشیده شدۀ  خدمتگذار و بی درد، از :  گنداب های انجو ها  و رهبری های تنظیمی و منتظرالدوله های راست و چپ و تطمیع و تهدید انان با دالر و سکس و ریاست و با این دارو ، به جوش و خروش و پای کوبی  دراوردن  اکتور های وطنی و بیرونی دیپلوماسی - سیاستِ وابسته به سازمانهای  جاسوسی را ، چه می نامید ؟   در این متن ، سروصدا های مخرش و میان تهی سردرگم کننده مُهره های ازموده،  و فاقد حُب وطن ، پس و پیش شونده در صحنه سیاست بنام مخالف و موافق و همزمان برنامه ریزی های گروگانگیرانه ، در غیابت بنیاد های ممثل و متضمن شکل دهنده مستقل ساختاری نظام ، نظامِ موجودی که حیات و ممات مخالف و موافق نشسته بر اریکه چرخهای قدرت ان چنان تنطیم شده که اساس مادی برای تداوم ان بدون ریختن سرمایه انحصاری- مولود مواد مخدر- نا متصور و ، در چشم انداز اینده کشور قابل مشاهده نیست ، اعطای نام وابستگی به چنین حاکمیتی را بیش از حد سخاوتمندانه  و دست ودلبازانه یافته ام .  برای تعریف و نامگذاری با مسما تر چنین نظام و روابطش ، در صده  یا هزارۀ که ما زندگی میکنیم ، باید اسم و رسمِ جدیدی ابداع واختراع کرد .
در توجه به گفتگو های صلح که به نمایندگی از پاکستان، طالبان - برخوردار از موافقت صوری روسیه و چین- از یکطرف و، از طرف دیگر امریکایی ها،  در عدم حضور مطلق نماینده های مردم افغانستان  و حتی غیابت حاکمیت دست نشانده ، تا این اواخر، مردمی که، اماج اصلی تجاوز و جنگ و کشتار وحشیانه نظامیان پاکستانی با توافقِ فعالِ اعراب مرتجع ، به امر نانوشته و منافقانه امریکایی ها و انگلیس ها، بصورت مستمر ومتداوم  قرار داده شده اند و  گویا اقای خلیلزاد بی وطن این ماموریت معذورانه را  به دوش کشیده ، مجهول ها و مجعول های بیشمار، بیش از معلوم ها جلوه نمایی میکند . و اما از روی شواهد عینی و ذهنی ، به وضوح پیدا است که حاکمیت در نقش حقیرانه تر از دیگران ، نیز یکی از  مجریان این سناریو خونین ضد افغانی و ضدمردمی است . با این تفاوت که هدف حاکمیت و اپوریسیون هم جنس ان، در این متن ، گِل الود ساختن اب به قصد ماهی گرفتن ، یعنی حفظ و نگهداشت قدرت در موقیعت سلطه پذیر، به هر بها و اطمینان خاطر یافتن از جا افتادن در نقش بی خدشه  فرمانبرِ گوش به فرمان سفارت ، انهم از راه توطئه و دسیسه و بُزدلی وهمکاری در جنایت ، نظیر دمب شورانی برای روزی رسانهای تمویل کننده این قربانی گرفتنهای  بیدریغ  از مردم ما و سرانجام پذیرفتن داوطلبانۀ قلاده برده گی در آزاء جیفه، برجستگی می یابد . خلاصه  چیزی بنام حاکمیت و مخالفین مستقل وجود ندارد که انرا شامل معادله ساخته و از ان در روند حاضر، انتظار صلح داشت . با اینحال ، در توجه به بعد داخلی اوضاع و ماجرا ، غُریدن های زوزه مانندِ احمدزی – کرزی و اپوزیسیون، صرف صورت مساله را فریبنده - مکدرانه ارایش میدهد و به این ترتیب، حاکمیت وگویا اپوزیسیون غیر طالبی و داعشی ان، نه تنها مُمد صلح نیستند، بل یکی ازعوامل عمده تداوم جنگ نیز هستند . دلیل بی چون وچرا انرا یکبار دیگر با زبان ساده تکرار نموده و میگویم ، در درون خانه وقتی کلان خانواده از جنگ افروز بیرونی در آزاء جیره و جیفه، سلطه پذیریِ  سلطه گر را روا و حلال دانسته و پیشهِ چاکری و نقش مجری بی ارادۀ  سلطه پذیری بزدلانه را  قبول  و فرمان برانه پیشانی مذلت بر زمین مالیده باشد،  ان خانه هرگز روی صلح  و صفا و بالندگی وعزت و غرور را نخواهد دید . خواننده ، هرگاه عمل وموضع حقیقی کرزی خان و احمدزی خان وعبدالله جان و همکاران چپی و راستی و خلاصه اعوان و انصار انها را غیر از این یافت ، من عریضه خود را پس میگیرم . 
کنجکاوی کنج های کاویده شده و ناشده عوامل خارجی بیرون خانه  را از همسایه ها و به نماینده گی از انها، با  نامطئین ترین همسایه بی مروت و از پشت خنجر زن و جنون زده ما یعنی پاکستان آغاز کنیم . به نقش سایر همسایه ها وکشور های منطقه ، هنگام مطالعه و توجه به عوامل بین الملی و در رأس انها به علت العلل اصلی دشواری ها  یعنی امریکا و امپراطوری در حال انقباضی که به سختی برای جلوگیری از انحلال میکوشد ، توجه مبذول خواهد شد . در اینجا به این اشاره مختصر بسنده میکنیم که ایالات متحده امریکا در سیاست های جهانی بنا بر قانونمندی های قدرت، در حال از دست دادن موقیعت کنشی خود و غلتیدن به مواضع واکنشی است .
پاکستان در منطقه نقش اسرائیل در خاور میانه را بازی میکند. البته با تفاوتهای که عنصر کم مایه گی ذلیلانه و حقارتبار، در مقایسه این دو کشور، به زیان پاکستان بسیار می چربد . پاکستان زبونانه گردن به این تسلیم خم کرده است . اسرائیل به مثابه ماشین جنگی سرمایداری جهانی در ماموریت اصلی تحقیر و خورد سازی کشور های به ویژه نفت خیز اسلامی، نقش مستقیم و بگونۀ مستقل دارد . این کشور دساتیر ماموریت غیر معذورانه اش را نه  از ترامپ ها و  اوباما  ها بل ، یک و راست ، از صیهونست های  نشسته بر شریان های سرمایداری جهانی میگیرد . فلسطینی می کُشد و عرب وعجم را توان مندانه تحقیر ومنکوب میکند . پاکستانی چه ؟ پاکستانی یکصد و چند میلیونی اسیر در دست یک مشت نظامی وابسته به شاخه های از همان صیهونیزم ، در نقش مشابه به روسپی های تایلند و دوبی ، برعلاوه مزد تن فروشی به انگلیس و امریکا ، به جیب روسها ها و چینایی ها نیزعشوه گرانه وچشمک زنان و روسپیانه، خم و راست میشود . و از این طریق دلالانه در کشوری مشغول جنایت است که در تاریخ نه دور، مردم ان در برابر سیل مهاجم سوسیال فاشیسم روس سینه سپرکرد تا مانع غرق شدن این کشور بی ریشه و مردم ان در بحر هند گردد. لهذا نقش ایندو کشور از جهاتی همانند نیست .  روسپی منطقه ما ، مشکل بزرگتری دیگری نیز دارد . و ان در تکیه به زرادخانه هستوی اش که بسیار ماهرانه و قسماً بی سر و صدا بفرمان صیهونست ها ، در زمان جنگ ضد روسی افغانها ،  تمویل و تکمیل شد، دشمنی با هند است . هندی که استعمارگر دیروزی اش یعنی انگلستان، بنا بر شواهد، هم چشم طمع به جیب او و همزمان با ان دشمنی وحسادت میورزد .
 به باور من پاکستان با تمام شطارت و گستاخی که میخواهد نشان دهد، از نگاه سیاسی-اقتصادی-نظامی و اجتماعی، یک کشوری اسیب پذیر و در حد یک کشور جیزگر(جهیزگر) است، نه بیش از ان . بلادرنگ اضافه شود که، کشور با این بی هویتی را ؛ کشور ومردم ما که دراثر جنگ تحمیلی دوامدارخصمانه  در حال  به سینه خزیدن،  در محاصرۀ چند جانبه دشمنان نو و کهنه ، ناگزیر از دفاع از هستی خود با چنگ ودندان است ، نباید و نمتواند  دست کم  گرفته و از خطر ان غافل شود . زیرا فرق فاحش میان این دو کشور فرق میان اسیب پذیر و اسیب دیده  است . افغانستان کشور اسیب دیده است . با وجود این ، با اتخاذ تدابیر سیاسی ملی و بین المللی بر مبنای حقوق، یعنی از موضع حاکمیت مستقل، ممثل اراده ازاد مردم ، ایندو موقیعت میتواند جا عوض کنند.
این نوشته را به سبب استعجالیت شریک ساختن مطالب ان با خوانندگان نیمه کاره رها و نقش عوامل بین المللی و نیز نتیجه گیری بحث  را، موضوع نوشته بعدی میکنم .
13 اگست 2019 سدنی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
•       در چند نقدی که از کارهای فروید خوانده ام بنابر ثنویتِ که در ان محور فعال (غریزه) و محور فعل پذیر (عاطفه و عقل)  قابل تشخیص است؛ روحیه همسویی ان با قدرتمداری درتکیه بر منافع  ونه حقوق، بی جهت نیست .

 

اخبار روز

28 عقرب 1398

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها