واسلو هاول: قدرت بی قدرتان۰ بخش پنجم

( به هر میزان هم که به چیزی باور داشته باشیم؛ بازهم لازم است که دریچه های ذهن خود را به رویی باورها و امکانات دیگر باز بگذاریم و همیشه برای یادگیریی مطالب تازه تر آمادگی داشته باشیم۰ "" آنتونی رابیز"")

بسیاری از دین باوران و کثیری از ایدئولوژی زده ها همین جملۀ بالا را اگر رعایت می کردند؛ بدون شک ما جهانی به مراتب اخلاقی تر و مسالمت آمیزتری داشتیم۰ یکی از ضعف های انسان این است که از افکار خاطره می سازد و حتا زمانی که آن فکر و آن باور دیگر قادر به پاسخ گویی پرسش هایش هم نیست ولی باوجود این حاضر نمی شود تا دست از آن افکار تاریخ مصرف گذشته بر دارد۰ اندیشه و باوری که با زمان همخوانی ندارد و اگر خواسته باشیم با زور و فریب حفظش کنیم جز فاجعه و مصیبت و عقب ماندگی نتیجۀ نخواهد داشت۰ من شخصأ دوستانی از طیف چپ و هم مذهبی دارم و بسیار اتفاق افتاده که باهم وارد بحث های جدی و داغی شده ایم؛ زیرا این دوستان گرامی گاهی اعتراف می کنند که درک و فهم و تحلیل شان از مسائل نادرست بوده و آن دین و باور و یا ایدئولوژی عیب و نقص های زیادی دارد ولی معذالک حاضر نیستند که ذهن شان را از آن خزعبلات پاک نمایند و با گذشتۀ خود انتقادی برخورد کنند۰ وقتی باهم می نشینند از همان اشتباهات و آن دوران با تأسف و پریشانی یاد می کنند۰ چگونه ممکن است که چنین آدم های حلال مشکلات و معضلات کنونی ما باشند وقتی با افکار کهنۀ خودشان نفس می کشند و حال می کنند؟ بنابر این نخستین گام در راه تغییر اساسی و بنیادی این است که تغییر و تن دادن به واقعیت را از خود آغاز نماییم۰ چپ راست را محکوم می کند و راست چپ را ؛ اما آنچه هر دو گروه فراموش می نمایند این است که هر دوتا باید  گذشتۀ خود شان را مورد سنجش و داوری قرار بدهند۰ و اکنون رشتۀ سخن را به دست واسلاو هاول می دهم تا ببینیم چه چیزی می توانیم از او بیاموزیم و به کار ببندیم۰ ""ایدئولوژی رسمی و دروغ فراگیر"" در این بخش داستان سبزی فروش را هاول بسط می دهد و نکته های جالب و آموزنده ای را در لابلایش می آورند۰ سبزی فروشی در ویترین مغازه اش در میان جعبه های پیاز و هویج؛ پارچه نوشته ای با شعار  "" کارگران جهان متحد شوید ! "" آویخته است۰ چرا چنین کرده است؟ با این کار چه می خواسته به جهانیان بگوید؟ آیا واقعأ خود او شیفتۀ فکر اتحاد کارگران جهان است؟ آیا این شیفتگی تا آنجاست که او احساس کند باید ایده آل خود را حتمأ به دیگران بگوید؟ آیا حتا یک لحظه اندیشیده است که این اتحاد به چه معناست و چه گونه باید متحقق شود؟ به باور هاول: ایدئولوژی وسیله ای فریبنده برای ارتباط با جهان است و این توهم را به آدمی می دهد که گویا شخصیتی اصیل؛ شایسته و با اخلاق است؛ و در عین حال امکان می دهد که شخصیتی باشد بدون این فضایل ۰۰۰۰ پرده است که فرد در پس آن؛."" سقوط اخلاقی"" خود؛ از خودبیگانگی و تن دادن به وضع موجود را پنهان می کند۰ به ظن قوی می توان گفت که اکثریت سبزی فروشان ؛ به متن اعلامیه های پشت ویترین شان فکر هم نمی کنند؛ چه رسد به آنکه بخواهند از این راه شمه ای از جهان بینی خود را به دیگران بشناسانند۰ این شعار را یکجا همراه با پیاز و هویج تحویل اش داده اند و او آن را در ویترین مغازه اش گذاشته؛ چرا که سال هاست همین کار را می کند؛ چرا که همه همین کار را می کنند؛ جز این هم نمی تواند باشد۰ اگر این کار را نمی کرد؛ ممکن بود درد سر ساز شود۰ امکان داشت بگویند چرا ویترین مغازه اش "" آراسته نیست۰ حتا امکان داشت او را به بی اعتقادی متهم کنند۰ او این کار را کرده برای اینکه از جمله کارهایی است که باید بکند تا زندگی اش را بگذراند؛ برای اینکه این کار از جمله هزاران "" چیزی بی اهمیتی"" است که زندگی نسبتأ راحت و "" همرنگ با جماعت"" را برایش تضمین می کند۰( قبل از ادامۀ بحث به یاد چیزی افتادم که درست مانند بحث سبزی فروش هاول است و شکی ندارم که شما نیز چنین تجربۀ داشته یا شنیده اید۰ پس از کودتایی فاجعه بار هفت ثور که من آن زمان دانش آموز دبستان یا ابتدایی بودم بارها شاهدش بوده ام و آن اینکه: چه دکاندار و چه کارمندان دولتی و چه دانش آموزان از ترس اینکه با مشکلی مواجه نشوند هر کدام یک آرام سرخی که علامت حزب خلق بود به پیراهن و جاکتش سنجاق می کرد و این علامت نشانۀ بود از همراه شدن ناخواسته با حزب حاکم۰ دهقانانی که حتا تا مغز استخوان مذهبی بودند؛ برای همرنگ جماعت شدن و نجات خود شان از وارد شدن اتهامات از این نشان سرخ رنگ استفاده می کردند ولی در واقعیت هیچ باوری و حتا ارزشی به آن قائل نبودند۰ انگار شوروی سابق در تمام مستعمرات ایدئولوژیکی و فکری اش از یک متد استفاده می کردند چه در جمهوری های اروپای شرقی و چه در افغانستان و چه فدراسیون آن زمان شوروی۰ من وقتی نوشته های هاول را در این زمینه می خواندم خاطرات تلخ آن زمان جلو چشمم رژه می رفتند۰) و اما ادامۀ بحث: چنان که دیده می شود؛ سبزی فروش؛ از نظر معنایی و مفهومی؛ اعتنایی به محتوای نوشتۀ آویخته شده ندارد و اگر آویزان اش کرده؛ به دلیل این نیست که می خواهد شخصأ فکرش را رسمأ اعلام کند۰ البته به این معنی نیز نیست که کارش بی دلیل و بی معناست و با نصب آن پارچه نوشته قصد نداشته چیزی به کسی بگوید۰ این نوشته علامت می دهد و پیام روشنی در آن پنهان است که به طور مشخص می توان چنین بیان اش کرد: من سبزی فروش الف؛ در اینجا هستم و می دانم که چه باید بکنم؛ کاری را که از من انتظار دارند انجام می دهم؛ می توان روی من حساب کرد؛ ایرادی بر من وارد نیست؛ و مطیعم و از این رو "" شایستۀ برخورداری از زندگی بی دردسر هستم۰"" این پیام البته مخاطب خود را دارد: خطاب به "" بالا"' یعنی به رئیس اش است و در عین حال سپری دفاعی است که در پناه آن از خودش در مقابل خبر چین های احتمالی محافظت می کند۰ بنابر این؛ این نوشته با توجه به معنایی که واقعأ دارد؛ در هستی سبزی فروش ریشه گرفته و بازتاب منافع حیاتی اوست۰ چیست این منافع حیاتی؟ اندکی در این باره درنگ کنیم: اگر به سبزی فروش دستور داده بودند که در ویترین مغازه اس این نوشته را بگذارد: "" من می ترسم و به همین دلیل بی قید و شرط اطاعت می کنم"" ؛ شاید به همین آسانی این را نمی پذیرفت؛ هر چند که معنای این جمله با معنای نهفته در اعلان قبلی کاملأ یکسان است۰ قاعدتإ این سبزی فروش چنین چیزی را که ابهام بسیار کمتری در تحقیر خودش دارد؛ در ویترین نمی گذارد۰ برایش دردناک است و شرم دارد از این کار۰ و این قابل فهم است: به هر حال او انسان است و دلبسته به شأن و منزلت انسانی خود۰ برای خلاصی از این مشکل؛ اعلام وفاداری او باید به شکلی جلوه کند؛ دست کم در سطح ظاهر متن؛ که بیانگر درجۀ بالاتری از اعتقاد خالصانه باشد۰ او باید بتواند از خود بپرسد: راستی هم؛ آخر چه عیبی دارد اگر کارگران جهان باهم متحد شوند؟ پس آن نشانه ( شعار روی پارچه) کمک می کند تا بنیان های "" پست"" اطاعت او؛ و بنابر این بنیان های "" پست"'؛  یعنی غیر اخلاقی؛ قدرت پوشیده شود و آن را در پشت ظاهر؛ "" مرجع بالاتر"" پنهان کند۰ این"" مرجع بالا ""همان ایدئولوژی است۰ هاول دوباره تأکید می کند که: ایدئولوژی وسیله ای فریبنده برای ارتباط با جهان است و این توهم را به آدمی می دهد که گویا شخصیتی اصیل؛ شایسته و با اخلاق است؛ و در عین حال امکان می دهد که شخصیتی باشد بدون این فضائل۰ ایدئولوژی به ظاهر در بر گیرندۀ اصولی "" فراشخصی"" است که نفع شخصی در آن جایی ندارد؛ و این امکان را به فرد می دهد که وجدان خویش را بفریبد و وضعیت واقعی و مصلحت طلبی بی افتخارش را از دید خود و دیگران پنهان کند۰ و این توجیهی ثمر بخش است و ظاهر با عزت و افتخار فراهم می کند؛ هم رو به "" بالا"" و هم رو به "" پایین"' و هم رو به "" کنار"" ؛ رو به انسان ها و خدا۰ پرده ای است که فرد در پس آن "" سقوط اخلاقی"" خود؛ از خود بیگانگی و تن دادن به وضع موجود را پنهان می کند۰ عذر و بهانه ای است که همگان به کار می گیرند: از آن سبزی فروش که هراس از دست دادن موقعیت خود را در پردۀ منفعت فرضی اش از اتحاد کارگران جهان می پوشاند؛ تا آن بالاترین مقام که منافع خود را در حفظ قدرت؛ با گفتارش در باب خدمت به کارگران پنهان می کند۰ کار کرد اولیۀ ایدئولوژی( یعنی همان عذر) این است که به فرد؛ که قربانی و در همان حال پشتیبان نظام است؛ این توهم را می دهد که با نظم بشری و جهانی در هماهنگی به سر می برد۰ ( مارکس نیز ایدئولوژی را آگاهی کاذب می دانست و عجیب این است که پیروان جناب مارکس از افکار او یک ایدئولوژی بسیار دکم جزمی ساختند که فکر می کنم بزرگترین توهین را نسبت به مارکس نموده اند۰ جناحی از چپ جنایات هولناکی که در زمان استالین در شوروی سابق به وقوع پیوسته را با هزار مکر و فریب و دلیل تراشی به گونۀ غیر اخلاقی توجیه می کنند و گروهی  به توجیه جنایاتی که در انقلاب به اصطلاح فرهنگی زمان مائو تسه تنگ در چین رخ داده می پردازند و مذهبی جماعت نیز جنایاتی که در طی ۱۴ قرن در کشور های اسلامی اتفاق افتاده با بیشرمی خاصی توجیه می کنند۰ من تمام این جنایات را محکوم می کنم و هیچ عذری را نمی پذیرم؛ زیرا سخت باورمندم که هم دین و هم ادئولوژی باید در خدمت انسان باشند نه اینکه انسان برده و بنده آنان باشد۰) حوزۀ عمل نظام دیکتاتوری هرچه کوچک تر باشد؛ هرچه جامعه کمتر پیشرفته و از این رو؛ پیچیدگی کمتری داشته باشد؛ ارادۀ دیکتاتور به طور مستقیم و به کمک انضباطی کم و بیش"" عریان"" و بدون "" رابطه با دنیا""ی درهم تافته و بدون مشروعیت بخشیدن به خود که از ملزومات ایدئولوژی است امکان تحقق دارد۰ اما هرچه ساز و کارهای حکومت پیچیده تر باشند؛ جامعۀ تحت کنترل هرچه وسیع تر و متنوع تر باشد؛ هرچه حضور تاریخی این حکومت طولانی تر شود؛ در این صورت؛ باید افراد بیشتری را "" از بیرون"' به درون نظام بکشاند؛ و اینجاست که عذر ایدئولوژیک در عرصۀ عمل معنای گسترده تری پیدا می کند۰ و این عذر "" پلی"" می شود میان فرد و قدرت که از این طریق؛ قدرت به فرد و فرد به قدرت راه می یابد۰ پس می توان گفت ایدئولوژی نقش بسیار مهمی در نظام پساتوتالیتر دارد: این ساز و کار پیچیدۀ اجزاء تشکیل دهندۀ نظام؛ درجه ها؛ اهرم های فرماندهی و ابزارهای غیر مستقیم دستکاری؛ که بسیار حساب شده عمل می کنند و به طور مضاعف ضامن موجودیت قدرت می شوند؛ بدون ایدئولوژی و عذر جهان شمول آن و بدون عذر تک تک اعضای نظام؛ تصور پذیر نیست۰(آبادی یک کشور از روی میزان آزادیش سنجیده می شود؛ نه از روی حاصلخیزیش۰ "" شارل -- دو -- مونتسکیو"" )

 

اخبار روز

23 عقرب 1398

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها