فرید ریش ویلهلم نیچه (اراده ی معطوف به قدرت؛ وفلسفۀ اخلاق ---- بخش چهاردهم)

 نیچه آنچنان با عشق وشور وهیجان و صادقانه از مرد برتراش سخن می گوید که انسان را گاهی با خود همراه می سازد و در برابر سحر کلامش ایستادن سخت می شود ومقاومت دشوار۰همۀ ما مردان با اراده وباهوش افتخار آفرین را دوست داریم و می ستاییم۰

به خصوص در سرزمین هندوکش که از تعداد جمعیت اش قهرمانانش بیشتر است ۰ القاب وعناوین مانند ریگ بیابان فراوانند وبی ارزش هر قومی در رقابت با قوم دیگر؛ هر حزب و سازمانی در چشم وهم چشمی با آن دیگری همۀ خان وخوانین و خائنین ورهبران خودرا لقب قهرمان می دهند ۰ بزدلانی که فاقد کوچکترین شجاعت اخلاقی وانسانی و درایت هستند و در مقابل به دست آوردن سمتی واندک قدرتی و مقدار دلار حاضرند کشوری را نابود سازند؛چرا باید عنوان قهرمان را یدک بکشند؟ حداقل ابر انسان نیچه از لحاظ لیاقت و هوش و اراده کم نظیر است ۰روزی در نشستی که به مناسبت سالمرگ یا کشته شدن شخصیتی بر پا شده بود؛ دوستانش از او به عنوان  قهرمان افسانوی نام می بردند۰ من از اینکه در این نشست آمده بودم پشیمان گردیدم ودیگر هرگز درچنین مراسمی شرکت نکرده ونخواهم کرد ۰ مرده پرستی و مبالغه نه تنها در بین عوام بلکه بیشتر از آن در میان قشر به اصطلاح روشنفکر وجود دارند۰این دوستان نمی دانند که تاریخ شرکت بیمه نیست وبی رحمانه قضاوت خواهد نمود ۰ چیزی زشت تری دیگری که باز در اینگونه جلسات دیدم این نکته است که احزاب چپی کشتگان خود را شهید می نامند و وقتی از این آقایان بپرسید که مگر شما به دین و باورهای مذهبی اعتقاد داریدمی گوید خیر۰ یا این جماعت هرهری مذهبند یا کم سواد یا دغلباز یا عوام فریب فریب خوردۀ عوام یا اینکه مجموعه ای از همۀ اینها ۰من با آنکه با ابرانسان یا ابرمرد نیچه زاویه دارم ودر این سلسله مقالات به کرات این دیدگاه را نقد نموده ام اما باوجود این در جاهای می توان حق را به جناب نیچه داد ۰ولی حداقل ببینیم که در این چند قرن اخیر پهلوان پنبه های ما چه کسانی بوده اندو آیا اصلأ شایستۀ اندک ستایشی هستند؟ من از تک تک شما خوانندگان گرامی توقع دارم که در این رابطه دقتی بیشتری نمایید۰ باید آسیب شناسی اجتماعی نمود هرچند باب طبع بسیاری نباشند۰ آنچنان دلی پردردی دارم که نمی توانم از این مسائل به سادگی رد شوم۰ واما ببینیم که نیچه چگونه ابرانسان خودرا به ما معرفی می کند۰ نیچه می گوید: مقام فلاسفه را باید از روی استعدادشان به خنده بسنجید۰آنکه به بالاترین نقطۀ کوه می رسد به تراژدی ها می خندد۰در تربیت مردبرتر نباید تلخی ومرارت غیر اخلاقی وجود داشته باشد؛اراده را باید تمرین وریاضت داد ولی نه اینکه گوشت وجسد را محکوم کرد۰ای دختران شیرین از رقص باز نایستید؛شماراچشم بدمرساد؛ساق سیمینتان از گزند دشمنان محفوظ باد۰زیرامردبرترنیز می توانداز ساق سیمین لذت برد۰ مردی که مولدوتربیت اوچنین است؛ماورای خیر و شر است؛اگرمقصدی که می خواهد بدان برسد اقتضای شرارت کرد؛نباید ازآن سرباززند۰بی باکی او باید بیشتر از از خوبی او باشد۰خوب چیست؟ خوب دلیربودن است۰ خوب چیست؟ آنچه درمرد احساس وارادۀ قدرت و خودقدرت را افزایش دهد۰بد چیست؟آنچه از ضعف برخیزد۰ شاید بهترین نشانۀ مردبرتر عشق به خطر ومبارزه باشد؛به شرطی آنکه به خاطر مقصدوهدفی انجام گیرد۰(اگر شجاعت توأم با عقلانیت ودانش نباشد می شودوحشی گری وددمنشی از نوع طالبان وداعشیان و۰۰۰۰۰) مردبرتر خواهان سلامت نیست وسعادت را به تودۀ مردم می سپارد۰ زرتشت عاشق کسانی بود که به جاهای دور و دست سفر می کندواز زندگی بی خطر دلتنگ بودند۰(منظور از خطر کردن وسفر نمودن فقط سفر  جغرافیایی ویا سفر درونی از نوع صوفیانه نیست وهمچنین منظور سفرهای سطحی توریستی هم نیست بلکه بیشتر سفر با شاهین و عقاب اندیشه وارادۀ آزاد وریسک نمودن ودر گیر شدن با ارزش های حاکم برجامعۀ بشری هست که این خود کار هرکس نیست؛گاونر می خواهد ومرد کهن) از اینجاست که هر جنگی خوب است۰با آنکه در روزگار ما بهانه های جنگ خیلی نامعقول وپوچ است۰یک جنگ خوب هر بهانه وعلتی نامعقول را معقول وشایسته می سازد۰ حتا انقلاب نیز خوب است؛البته نه خود انقلاب؛زیرا چیزی بدترو شومتر از تسلط عوام نیست؛بلکه خوبی انقلاب دراین است که در روز نبرد عظمت وبزرگی اشخاص پدیدار می شود؛عظمت را محرک ومشوقی لازم است وآن جنگ وپیکاراست؛از این نبرد است که ستارۀ درخشان شهاب ثاقب هویدا می شود۰از غوغای بیهودۀ انقلاب فرانسه ناپلئون ظهور می کند؛از هرج ومرج رنسانس آن قدر مردان توانا ظاهر می شوند که اروپا به یاد ندارد ونمی تواند تحمل کند۰افتخار وقدرت و هوش مردبرتر را می آفریند۰ولی باید این سه هماهنگ گردد۰امیال هنگامی مبدل به قدرت می شود که برای وصول به هدفی برگزیده و متحد گردد؛هدفی که هرج ومرج امیال را به قالب قدرت یک شخصیت در می آورد۰وای به حال متفکرینی که باغبان قدرت خود نیستند بلکه خاک آنند۰آنکه نمی خواهد که از زمرۀ عوام باشد باید به آنچه هست خرسند نباشد۰ مثل اعلای نجابت وآخرین حد مرد برتر آن است که هدفی بجوید که بر دیگران وحتا مخصوصأ بر خویشتن درشت و سخت باشد؛مقصدی بخواهد که به خاطر آن هرچه از دستش برآید؛به جز خیانت بردوستان بکند۰(نیچه به گونۀ از مرد برترخود سخن می گوید ومبالغه می کند که انگار مولانا هست که در ستایش از شمس تبریزی مداحی ومبالغه را به اوج می رسانددر صورتی که شمس تبریزی انسانی بسیار تند مزاج وبد اخلاق وخودخواهی بوده است؛فقط کافیست که داستان درگیری پسر مولانا را که عاشق کیمیاخاتون دخترخواندۀ مولانا بوده وشمس پیر این دخترک معصوم را با همکاری جناب مولانا از دستش می رباید وآنچنان برخورد خشن ونابخردانه با اومی کند وسرش دادمی زند تا بالاخره طفلک میمیرد واین لکۀ ننگ برشخصیت شمس وتا حدودی بر مولانا تا ابد می ماند وهیچ توجیه عقلی واخلاقی هم ندارد۰مردبرتر نیچه بیشتر یک شخصیت آرمانی می باشد که فقط در ذهن ودر توهم وعالم خیال او وجود دارد ولی مردبرتر جناب مولانا وجود عینی داشته ودست به این زشتی زده است ۰ من تمام آثار مولانا وآنچه در بارۀ شمس یافته ام از جمله سخنان منسوب به او را دارم وخوانده ام واین حق را به خود می دهم که قضاوت نمایم ) از این سخنان که از نیچه می آورم معلوم می شود که وی انسان ها را به گروه تقسیم می کند ودر این باره می گوید: بگذار یا بزرگ شویم یا خاکپای بزرگان گردیم؛چه منظر دلپذیری بود که میلیون ها مردم خودرا فدای مقاصدو اغراض ناپلئون می کردند ودرراه او به خوشی جان می سپردند و در آخرین نفس نام او را برزبان می آوردند۰ ای کسانی که امروز تنها وجدا هستید؛روزی جمع خواهید شد وملتی تشکیل خواهید داد؛و از دل شما مردان برگزیده؛ملتی برگزیده به وجود خواهد آمدو از آن ملت برگزیده؛مردبرتر ظهور خواهد کرد۰ امیدوارم که این بزرگترین آرزوی نیچه هرگز تحقق نیابد ومرد برتراش در نطفه خفه گشته سقط شود۰ ایکاش ناپلئون وهیتلر واستالین وفرانکو وملاعمرهای کشورهای اسلامی هرگز از مادر زاده نمی شدند زیرا بشریت بیشتر به صلح وآرامش ودموکراسی وحقوق برابر وعدالت اجتماعی  وانسان های خردمند و مسئول و  فرزانۀ از نوع گاندی نیاز دارند تا به آدم  کشان وجنگ طلبان بیرحم وشیطان صفتی که برای حفظ مطامع پلیدشان از هیچ جنایت وبی اخلاقی رویگردان نیستند۰ در پیش پای انسان فقط دو راه وجوددارد که باید انتخاب کند که به کدام سمت می خواهد برود:یا راه جنگ وشرارت وددمنشی وتعصب های احمقانه ویا راه آزادگی وآزادی وخردگرایی ۰ چه حقیر وکوچک است آن کسی که به خود مغرور است؛چرا که نمی داند بعد از بازی شطرنج؛شاه وسرباز همه دریک جعبه قرار می گیرند۰

 

اخبار روز

27 سنبله 1398

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها