اشکی در نبود جاودان یاد معلم رسول

با آن که معلم صاحب رسول جان،  رفیق عزیز ما، ما را تنها گذاشت وبه ابدیت پیوست ،جایگاه  گرامی اش در دل های دوستان و ارادتمندانش هرگز تهی نخواهد بود.این مرد نکونام ، جوانمرد شریف و ورزشکار خوش اخلاق ایام جوانی و همکوچه ما ،

بعدها شخصیت ملی و مقاوم مردم افغانستان می شود که به جرم مقاومت علیه تجاوز شوروی به افغانستان و رژیم دست نشانده حزب دموکراتیک خلق، بهترین سال های عمرش را در زندان پر شکنجه پلچرخی سرفرازانه گذشتاند.


جاودان یاد معلم صاحب رسول جان درگذرچاه راه داری عاشقا ن وعارفان شهرکهنه کابل چشم به جهان گشوده دوره آموزش ابتدایی را تا صنف ششم درمکتب عاشقان وعارفان ومتوسطه و ثانوی را درلیسه نادریه وتحصیلات عالی را دردارالمعلمین کابل به پایان رساند. او که پس از فراغت از تحصیل تا زندانی شدن پیوسته شغل مقدس آموزگاری داشت، پیشوند معلم برای همیشه جز طبیعی و زینت بخش نام پر افتخارش بود.
معلم صاحب رسول جان در کودکی از نعمت عطوفت پدر و مادر مهربانش محروم گردید، تربیت و سرپرستی شان را محترمه بی بی حاجی خواهر بزرگوار شان به عهده گرفتند که خوشبختانه امروز در جمع ما حضور دارند. این خواهر شجاع، والاگهر و مهربان مسئولیت یک مادر، یک خواهر و یک رفیق همدرد را در برابر معلم صاحب به نحو احسن انجام دادند.معلم صاحب نیز که خواهر زاده های عزیزش پدر شان را از دست داده بودند، یک آن از مسئولیت متقابل تغافل نکرده و دوشادوش خواهر قهرمان شان در تربیت آن ها شرکت نموده و برای آنکه فروگذاشتی صورت نگیرد و فرصت کافی داشته باشند سالیان زیادی حالت تجرد را ترجیح داده و کوشیدند تا فرزندان خواهر شان انسان های متین و متعهد به آرمان های بزرگ انسانی بار بیایند.
  معلم صاحب رسول جان که در آغاز جوانی به اندیشه های انقلابی برای نجات مردم محروم جامعه روی آورده بود، پس از کودتای 7 ثور حزب دموکراتیک خلق به سازمان آزادیبخش مردم افغانستان ( ساما) پیوست و با همین دستاویز دشمنان آزادی کشور، پنج سال توان فرسا را در زندان مخوف پلچرخی سپری نمود. برآمدن از زندان وی مصادف با سال های پایانی حاکمیت حزب دموکراتیک خلق و دشواری های زندگی در افغانستان است. با به قدرت رسیدن تنظیم های جهادی آن اندک وسیله زندگی مردم نیز در معرض تهدید و یغما قرار می گیرد. بنابراین، معلم صاحب رسول مجبور به مهاجرت به هند شده و مدت شش سال در آن جا پناهنده ملل متحد می شود.
معلم صاحب رسول جان با قبولی مهاجرت شان در کانادا و آمدن به این کشور دوران شاق کار برای تامین معیشت خانواده را آغاز می کنند. از قضا همسر شان بیمار می گردد و بار تربیت فرزندان نیز به تنهائی به دوش خود شان می افتد. با اینهم زندگی با فرزندان شاید تنها سهم خوشبختی بوده باشد که زنده یاد معلم صاحب از آن مستفید شده باشند.
معلم صاحب که برحسب عادت همیشگی هیچگاه ورزش را ترک نمی کردند، در جریان ورزش دچار حمله قلبی شده و پس از چند روز کوما برای همیشه چشم براین جهان فانی فروبستند.
 با همه اندوهی که از نبود جاودان یاد معلم صاحب رسول جان دست داده است، باید پذیرفت مرگ سرنوشت محتومی است که هیچ انسان از آن رهائی ندارد. عهد استوار، رفاقت صادقانه، عشق آتشین به محرومان و آزادی افغانستان، آن میراث معنوی و خاطرات گرامی اند که یاد معلم صاحب رسول جان را انوشه می گردانند.
 
یاد باد آن پایمردی ها تو
در نبرد نا برابر با عدو
خم نشد آن قامت افراشته
شاخ کبر او شکست از عزم تو
یاد باد آن دستگیری های تو
از فقیران ضعیف و بی پناه
هم بشارت بودی و هم غمگسار
هم حمایت بودی و هم تکیه گاه
در نبرد زندگی با مشکلات
یاد باد آن عزم پولادین تو
یاد بادا با رفیقان شفیق
آن صفا آن رسم مهرآئین تو
وه چه زیبا رفتی از این خاکدان
تا کرانای ابد تا نا کجا
رفتی اما نام و هم یاد ترا
مامن دایم بود دل های ما


 

اخبار روز

09 حوت 1398

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها