موانع سیاسی ختم جنگ

 دردمندانه ، سخن گفتن از صلح در کشورِ پیوسته مورد تجاوز قرار گرفته ، به آتش و خون نشسته و غارت شدۀ ما ، در وجود سخت جانی دو مانع اصلی خارجی و داخلی بر سر راه ، هنوز  زود است .  پیش از این عنوان "معامله تاجرانه یا صلح" را  برای وشته قبلی خود انتخاب   و بنا بر وعده ی که در پایان ان نوشته در مورد مطالعه  بیشتر بُعد بین المللی قضیه داده بودم ،

عنوان فعلی را برای شرح و بسط موضوع به دلایلی که ملاحظه خواهید کرد ، دقیق تر یافتم .
از  زمان تحریر  ان نوشته تاکنون پیرامون قضیه محوری تجاوز و صلح در کشور ، در عرصه های ملی  و  بین المللی ، شاهد  یکرشته فعل و  انفعالات  بوده  ایم . در  داخل ، ناظران و تحلیل گران وطن از گوشه های دید متفاوت ، گاه متعهدانه و روشنگرانه و گاه از نوع خالی نماندن عریضه ،  ابعاد مختلف اوضاع متحول جاری را بررسی و روایات و استنتاج های خود را  بر مبنای  ان  استوار ساخته  اند . از ان میان ، بگونه مثال ، نوشته  جامع و علمی اقای داکتر موسی صمیمی ، حاوی مطالعه ابعاد مختلف تحولات یادشده ، به همت وسعی نویسنده ، سر وقت با خوانندگان علاقمند به سیر تحولات اوضاع میهن در حد امکانات شریک ساخته شد . متناسب به وزن و دقت  اثار این کنش ها و واکنش های که طرفهای دخیل ظاهراً مغرور و بی اعتنا به ان ، ناگزیر از شامل کردن ان در محاسبه های خود هستند ، با وصف سایه ضخیم و گمراه کنندهِ انحصارات رسانه یی، جابجایی های را میتوان  لمس و مشاهده کرد . بنا بر ان، میتوان گفت ، حق و مسولیت داریم که  با کنشگری ها و نیز کنکاش های مستمر و اگهی بخش نگذاریم ، اب  در شکم تجاوزگران سلطه جو ، متجاوز بر  حقوق ملی و  جمعی و فردی مان گرم شود و  به مثابه بخشی از مبارزه حقوق محور و به این الزام عدالتخواهانه ، در خط ازادی و استقلال  ، مضمون جنش همگانی برای برپایی حاکمیت ملی و مردمی یا " ولایت جمهور مردم" را با بکار گیری همه امکانات، بایست پیوسته با مراقبت و پرستاری لازم پرورانیده ، بالانیده ، برجسته ساخته و عمومیت بخشیم .
این تفسیر و استنباط وانتباهِ کلی از  اوضاع ملی و بین المللی  در قالب سیاست های رسمی و متعارف  و دیدگاه های سیاستگرانه مختص به ان،  نخواهد گنجید ، هرگاه گفته شود که : شاخص برجسته و چشمگیر تحولِ این مرحله از " عصر سوم تاریخ" بشر ، بازشدن دهن چاه ویل زمانه برای بلعیدن دیو و دّد سرمایداری هستی سوز جهانی ،   که  در مسیر  انحلال با تقلا جنون امیز حیوانی به دست و پا زدن و چنگ و دندان نشان دادن  ویرانگرانه متوسل  و  در حال معلق شدن و  غلتیدن در ان چاه ، یا درحقیت جهنم  است ، از یکطرف و  متناظر به ان ؛ جنبش های اعتراضی جهانی  که در حرکت بر خط جنبش های همگانی به سوی تسخیر افق های تازهِ  از ان خود کردن زمان و مکان  را در چشم انداز داشته و  در امتداد این رهگشایی  کاهش نقش اتکا به این و یا ان قطب سلطه گر  و بتدریج  جا گزین شدن و جا افتادن اصل رهنمای " ازادی و استقلال " را  همزمان، بمثابه نماد رویین تنی و نیز پاشنه اشیل جنبشها ؛  چشمگیر و مشهود می یابیم .  میدانیم پیام اصلی ندای زمان ، نهفته در این تفسیر بنا بر وجود متغیر ها ، میتواند موافق و مخالف پیدا کند . لهذا ، ضرورت این توضیح اضافی موجود است که باوصف این تحول چشمگیر ، راهی بسیار کوبیده و هموار در پیش رو نبوده و  کار  ایجاد بدیل و جانشین سازی ان با خطرِ به کجراه و بیراه  افتادن ها ، درصورت بی دقتی، به سود  دوام نافرجام سرمایداریِ در حال انحلال و  بیمار  ، تکراراً وجود دارد . شاید به همین دلیل بود که گفته اند : "هر ازادی راستین با درد متولد میشود" .
باری نوشتیم : استعمار اروپایی  هنگامیکه به استعمارگری و مستعمره سازی کشور های جهان اغاز کرد، به حیث پشتوانه نظری بهانه ی "رشد"  مستعمرات را در عمل ، دستاویز  مداخله و استیلا گری و اشغالگری  ساخت . طوریکه نفوذ انگلیسها در شبه قاره هند از   راه زیر سلطه دراوردن بنادر تجارتی انکشور و  در پوشش تجارت اغاز  و با  استیلا و تسلط سیاسی – نظامی بر تمام ان کشور ، روکش تزویر تعمیری از چهره برداشته و فارغبالانه و بی دغدغه دست بکار دوشیدن چند صد ساله شد . در قاره های دیگر  جاهایکه کاربرد زور عریان اشغالگری استعماری را با موانع و کُندی مواجه میساخت نیز ، بهانه و روپوش ، اسطوره ی رشد بود . در کشور ما استعمار وحشی تر سوسیال فاشیستی روس نیز که بنا را بر ندرت گذاشته وعده وفور میداد، با ایجاد چند پروژه  وابسته ساز و تمهید های مسلسل و پیهم ، سرانجام به اشغالگری عریان نظامی توسل جست . حالا که بشریت زیرسلطه در  موقیعت بعد از تجربه ، نتایج و پیامد های تجربه های چند قرنه  استعماری و استعمارزدگی را درحال سبک و سنگین کردن است ؛ یافته هایش نشان  می دهد که در نظم نظامی استعمار جهانی ، اسطوره رشد سرمایداری و غیر سرمایداری ، از راه سلطه گری عریان ، برای تامین نیاز های روز افزون قدرت  (=زور= سرمایداری) ، -بنابر خاصه ِ بخود افزایی مستمر قدرت- نمی توانست کافی و کار امد بوده و اشتهای او را ارضا کند . پیامد و اثر این عدم کفایت و کمبود اذوقه ، در سالهای اخیر ، اتخاذ و اجرای سیاست قُلدری و قُداره بندی جانشین سازی پُرغوغاِ  هیولای تروریسم مذهبی یا وحشی ترین تجسم زور ویرانگر ، در جایگاهِ اسطوره رشد بود که مدیر زورگو و بالانشینی که سرمایداری باشد ، ماهرانه و ساحرانه و تا حدی موفقانه با استفاده از  موقیعت خشن و مبهم جدید،  در تحکیم  مواضع درز برداشته خود ، مهندسی انرا عهده دارشده است .  به نظر من ، باچنین فهم از قانونمندی  رابطه ها است  که زیر سلطه ها در برابر تهاجم مرگبار ، پیهم  و رو به گسترش سلطه گران ، زنگهای رستاخیز  جنبشهای همگانی در سراسر جهان ، به مثابه پاسخ در خور ، را بصدا در اورده اند. از اینجا به بعد صحت وسقم این فهم و برداشتها از قضایای مورد بحث  در حیات سیاسی- اجتماعی – نظامی مادر  وطن را در متن روابط بین الملل ، مطالعه و به ازمون میگذاریم .
در عرصه سیاست های بین المللی، ظاهراً ، عقب نشینی  دراماتیک ایالات متحده امریکا در رابطه به کشور ما ، از مواضعی که طی  نُه ماه  مصروفیت دیپلوماتیک مملو از  ابهام ، از جنس در جنگ نر خ را معلوم کردن ،  که درپشت در های بسته گاه ، گاه  گوشه های از ان به بیرون درز داده میشد و سرانجام با تویت های اقای ترامپ ، غیر منتظره توقف ان کلید خورد ، با وجود از سرگیری مجدد گفتگو ها در همان خطی پیوسته به گذشته ، را میتوان غافل کننده ، فریبنده ، فرصت طلبانه و صاف و پوست کنده سلطه گرانه شناسایی و معرفی کرد .
شناسایی و معرفی اهداف غرض ورزانه  این اغفال و فرصت طلبی و سلطه جویی و فریب  ، با خاصه ی سیال بودن و انعطاف پذیری  ، یعنی طرح گزینه های چندگانه ی که سلطه گر  را قادر سازد  در انتخاب سود اور ترین ازمیان ان اهداف به نفع خودش ، در زمان ومکان معین ، دست ازاد داشته باشد ؛ برای ما ان طوری که هست ، ضرور  و حیاتی است . اینگونه جامعه میتواند در راه مبارزه با ان و  همزمان احقاق حقوق خود با  ضایعات حد اقل و تخریب های کم ، دفع خطر  نموده و در موقیعت کنشی استعمار را به واکنش شدن یا عقب نشینی وادارد .  
 شیوه ها و روش ها و مانور های سیاسی استعمار ، در  پوشش دیپلو ماسی و زور عریان که ذاتاً متناقض و الزاماً مملو از ابهام  و فریبنده میباشند ،  اگر نقض و نقص و ابهام زدائی و یا به منظور سره را  از  خشره جدا کردن زیر  و  رو شوند ، صورت های واقیعت و حقیقت  در اشکالی جلوه گر خواهدشد ، که با مصورسازی صورت های درست و یا نزدیک به صحیح از ان حقایق و نیز واقیعت ها و اشراف بر انها ، از اشتباه و گُمراهی در قضاوت کاسته و یا جلوگیری نموده و  انگاه توانمندانه ارزیابی ها و پیشنهادهای سالم جامعه پذیر به جامعه ی ملی ارایه گردد . همزمانی توجه به حقیقت و واقیعت بر مبنای این  تعریف های ساده که "واقیعت یعنی چیزی که هست و حقیقت چیزی که باید باشد" ، مهم است .  زیرا توجه یک جانبه مثلاً به واقیعت ونادیده گرفتن حقیقت ، بنا بر تجربه با این نارسایی همراه خواهد بود ، که باب نمونه ، علم جامعه شناسی وسیاست  به خدمت ماتریالیسم در  امده و یا بر عکس با چسپیدن جناحی و انتزاعی به حقیقت ، خطر لغزیدن به ورطه ذهنی گری بیشتر و بیطرفی علم نقض و در حوزه بحث ما ، در جوِ  مبهمِ تفهیم و افهام  ، استیلاگری تداوم یافته و با گسترش دامنه سلطه گری ، بیرون رفتن از روابط قوا  و داخل شدن در رابطه منفی یا موازنه عدمی یا رابطهِ که محدود نمیکند و محدود نمیشود ، دشوار گردد . 
ان غافل کننده مغرض و غفلت عمدی یاد شده ، بی اعتمادی های  را در جامعه های زیر سلطه از جمله جامعه ملی ما دامن زده  و میزند که هدف از ان را میتوان مستند سازی ناتوانی مردم ما در تعین سرنوشت شان و توانایی های استعمار در  رقم زدن این سرنوشت با با زگویی این غلط های مشهور "عامه پسند و عامه فریب" ، که  : " در سیاست جهانی بدون اراده انگلیس اب از اب تکان نمی خورد!"   یا  " انگلیسها نقشه راه صد سال اینده ما را  ترسیم نموده اند !  " و یا صدور شعار های انفعالی از اتاق های فکر جنگ روانی حاکمیت های زیر سلطه نظیر  "...سیاست پدر و مادر ندارد " و امثال ان ، نامگذاری و معرفی کرد . زیرا میدانیم ، برای عینت بخشیدن این نوع براورد های ذهنی بسترهای مساعد عینی را نیر اماده و تهیه دیده اند و بیشتر تمرکز اصلی مغرضان سودجو  روی ان مامول و یا ان بستر است . از جانبی دیگر، دیدیم زور و زورگویی سلطه گر نیز نامحدود و لایتناهی و لایزال نیست و نمیتواند باشد . زور فراورده روابط قوا است. برامدن از این رابطه و داخل شدن در موازنه عدمی  یا رابطه منفی و یا رابطه حق با حق ، زورگو  را بر سرجایش نشستن وامیدارد . چنان که همین عقبگرد رندانه و  محاسبه شده و فرصت طلبانه سلطه جو های زورگو در گستره دیپلوماسی ، ثبوت این کمزوری است ،  نه نشانه حسن نیت ترامپ ها و پوتین ها و  جانسون ها  و یا ان تجسُد تناقض ، کمونست  – سرمایدار  چینی . زور خالص که مساویست به تخریب و نابودی مطلق نمیتواند وجود خارجی یابد . به این ترتیب ، در رابطه سلطه ، دیپلوماسی  شیوه و روشی میشود ، برای تخریب هرچه بیشتر  زیر سلطه به سود مسلط . وارد شدن زیر سلطه در روابط دیپلوماتیک هرگاه با روش کردن "موازنه عدمی" یا موازنه منفی در سیاست خارجی همراه نباشد نتیجه و حاصل ان موقیعتی خواهد بود ،  مشابه به موقیعتی که  کشور  ما را حد  اقل  چهل سال گذشته  در  ان  قرار  داده  اند . حال مصداق ها را در تجربه و حاصل  تجربه را  در عمل مشاهده  و  ازمایش  کنیم  . به عنوان مدخلِ واکاوی یک مشکل اساسی ، سربسته عرض شود که  بسیار دشوار است وجود  تعلقات عاطفی سیاسی را که بیشتر جنبه ذهنی داشته ،  در  مدار های بسته کار زار فکری- اندیشوی رایجی که عمومیت دارد  ، انکار  نموده و  بر اثار  ان فایق امد . اما حکم بیرحم زمان چاره و راهی برای مان باز  نمیگذارد ، مگر نخست اذعان و تمکین به ان  و  بعد برامدن از ان تعلقات . من  یکی از  این بن بست های درشت را در این اواخر  به شخصه تجربه کردم . از امه سزر خوانده ام  : "زمین مغلوب زمان غالب ، من زمان را دوست دارم . زمان شبگیر است . هنگامیکه زمین میشتابد تا   در بندم کند، زمان باز میگردد تا  مرا برهاند ، زمان ، زمان ... " .
شوروی سوسیالستی یا روسها از موضع یک قدرت استعماری در اواخر قرن بیست میلادی استقلال سیاسی همسایه جنوبی خود را که به ظاهر به بیطرفی ان در تقسیم ساحه نفوذ میان استعمار روس و استعمار غرب اذعان شده بود ، به وحشیانه ترین وجه پامال کرد . اما ایستادگی مردم ما بر  سر حق زندگی در وطن خود و حق داشتن وطن و دفاع از  حریم ان ، بنیاد امپراطوری سرخ را چنان لرزاند که با وجود همه تحریف های تاریخی و تاریخ های تحریف شده در حافظه نسل های اینده ان لرزه و پس لرزه ها و درسهای ان ماندگار و زایل  ناشدنی اند . سرشتِ فاز بعدی تجاوز یعنی تجاوز عریان غرب یا سلطه گر وارث ، نیز از همان قماش روسی است اما با پیچیده گیها sophistication  بیشتر . چنان که ، تفاوت میان تجاوز انگلیس ها  و روس ها بر کشور ما نیز تفاوت های ماهوی نه بل، صوری بودند .  حالا ممکن یکی بیاید و آستین عقلی و نقلی بالا  زند  و با زبان قدرت یا زبان سیانه ها بگوید که اهداف و عوامل  تجاوز و تهاجم اندو و متجاوز و مهاجم اخیر از یکدیگر متفاوت بودند . این پاسخ سر راست زبان ازادی که "هدف در روش بیان میشود" ، تناقض گویی توجیه گرانه "هدف خوب روش بد را جائز میشمارد" را که  این یک نیز  از خاصه های زبان سیانه ها است ، بی محل میکند. دلیل اینکه، هدف ظاهری قدرت هرچه باشد هدف باطنی قدرت، قدرت است . قدرت صالح وجود ندارد و دروغ است .
 روشن است که مخاطب اصلی این رشته از یاداوری های مکرر ، مجریان سیاسی لیبرالیسمی که به علت سردرگُمی ها و دستپاچگی های سرسام اور ناشی از انبساط بیرویه قدرتمداری ، در پاسخ گفتن به نیاز های بیشمار بشریت معاصر ، از خیر  راه حل جویی های حتی فریبنده نیز گذشته اند و برای کشیدن گلیم خود از  اب به  زور  خالص و ملزوم ان دروغ ، البته بیشتر در مسایل جهانی ، توصل و نیز توسل میجویند ، نمی باشد . هدف ما جستجو راه های عبور از استعمار و پسا استعماری در هنگامه ی پُر خروش و  پُر شکوه برپائی  ازادی و استقلال ، پیریزی و یا تغیر بنیاد های جامعه به ترتیبی  است که یکبار دیگر در میدان سیاست بازنده نبوده و  تدابیر پیشگیرانه و ضمانت ها لازم دزدیده نشدن ثمره قربانی های اکثریت های جامعه توسط اقلیت های فرصت طلب ، موج سوار و مستعد خدمتگزاری به بیگانه را ، اتخاذ و داشته باشیم .
در فاصله لغو مذاکرات صلحی انچنان مصنوعی و شکنند امریکایی ها با طالبان ،   که حتی تاب  و توان ایستادگی در برابر یک تویت  اقای ترامپ را نیز نداشت ، ذکر مختصر چند رویداد بین المللی که در نظر  گرفتن وتوجه به مواردی از انها درتحلیل ها میتواند در فهمِ تعین  سمت و سو حرکت و چگونگی تحولات بویژه داخلی ما را یاری رساند ، بی فایده نیست .
-          مناظره انتخاباتی جمهوری خواه ها و دموکرات های امریکایی  
-          تجاوز ترکیه بر مناطق کُرد نشین سوریه
-          حمله بر تاسیسات نفتی عربستان وجنگ یمن و مساله کشمیر 
-     جنبشهای همگانی در کشور های فرانسه ، چیلی ، لبنان و عراق و ایران... و سرکوب خونین – بویژه - جنبش همگانی و سراسری مردم ایران و...  
-         پیروزی جانسون در انتخابات انگلستان
-         رویارویی امریکا و ایران
در داخل کشور
-         بن بست انتخابات ریاست جمهوری
-      تداوم جنگ و کشتار وغارت و مصیبت و بحران و گسترش جغرافیا فقر و گرسنگی و انفعال شرم اور حاکمیت مزدور
-         رویش سرطانی ضد فرهنگ
نخست به ارایه تحلیل فشردهِ برخی از این وقایع و برداشت ها از انها ، میپردازیم .
مناظره انتخاباتی نماینده های دو حزب اصلی در امریکا در توجه به مسأله افغانستان یکبار دگر نشان داد که مواضع راهبردی هر دو حزب در سیاست های بین المللی باهم تفاوت ندارد و نقشه های کاربردی  هر دو که مجری سیاست های سرمایداری اند ، مصرف داخلی _انتخاباتی  داشته و درحقیقت هسته مرکزی نقشه های انها تضمین منافع جانب امریکایی در توافق با کارگزار منطقوی شان پاکستان و چانه زنی با رقبا جهانی بر زمینهِ محکوم و زیرسلطه نگهداشتن و اسارت کشور و مردم ما بگونه ای  است که حزب حاکم جمهوریخواه ، به اقتضای نیاز های سیاسی داخلی ، با یک حرکت شبه پوپولیستی زیگزاگ- در وجود عرقریزی های اقای خلیلزاد- این موضعگیری را پرده پوشانه میخواهد از  چشم نیمه خواب الود امریکائیان پُرخور ، عبور دهد و در مقایسه  با ان ، طوریکه دیدیم و شنیدیم ، حزب دموکرات حتی زحمت این لاپوشانی را بخود راه نداده و  عریان و پوست کنده تیغ زهر الود چند پارچه کردن مادر میهن مانرا ، برای روز مبادا صیقل میزند . این گستاخی استعماری امریکائیان در کنار زوگویی ها و چشم سفیدی های دیگر انها باید چشم های تنبلِ عقلِ انهای را که به بیطرفی و اسقلال کشور  و حاکمیت ملی ، بی باور  اند ، باز نموده باشد .
تهاجم ترکیه به خاک سوریه که با تفاوت های کم و بیش ، تداعی کننده ی پادوئی پاکستان برای قدرت های استعماری جهانی در منطقه ما بوده ، فرصت طلبانه و قماربازانه و با نورم های نیمه جان پذیرفته شدهِ بین المللی نیز در مغایرت است . کشور ترکیه که از برکت موقیعت جغرافیایی و به همت مردمش دوّری از شگوفایی و رفاه اقتصادی را نشخوار  و یا شاید مزه مزه میکند ، راه رفتن بر راه سیاسی باریک از نوعی که ، هم لعل بدست آید  وهم دل یار نرنجد ، برایش ، نه تنها عاری از خطر غلتیدنِ دردآور در مرداب بدنامی و رسواییِ "خسره دنیا و الاخره" نیست ، بل ، این قمار مفت برانه و جیزگری ، بادست خالی میان غول های قمار باز استعماری ، داخل شدن در روابط قوا از موضع نیمه زیر سلطه ، میتواند تبعات غیر قابل جبران به بار  اورد . گواه اینکه ، بیهودگی تلاشهای ترکیه برای پیوستن به جامعه اتحادیه اروپا به حیث عضو مساوی الحقوق ان اتحادیه ، نشان داد که مرض خودخواهی سفید اروپایی که شامل روسها نیز میشود ، تا زمانیکه چرخهای ماشین مکندگی استعمار  از کار نیفتاده است ، شفا نمی یابد و التیام نمی پذیرد .  و  اما به حیث یک شریک زیر سلطه ی دستپاک کن و  پادو  چرا نه ؟ حتماً میتوانند مائده ی دست و پاکند ، البته در حد همان " لقمه ناگزیر " ونه بیش از ان . این در حالیست که همین اقای اردوغان ، گُمراه امروزی ، همکار داعش و دشمن کُرد ها ، باری ، در یک کنفرانس بین المللی در اروپا ، توانسته بود که با ایستادن در برابر صدراعظم اسرائیل و با پرده برداشتن از سیاست ضد فلسطینی انکشور در دفاع از  حقوق مردم فلسطین و تشهیر او ، به شکار یک لحظه تاریخ ساز ، لحظهِ که همانند های ان برای افراد به ندرت اتفاق می افتد ، موفق و در کشور های اسلامی ابرو و عزتی دست و پا کند .  به پای چوبه اعدام رفتن شجاعانه صدام دّد منش نیز  شکار یکی از  این لحظه ها بود  .  خلاصه انچه از درس تجربه ترکی میتوان اموخت و انتظار داشت ، کنار گذاشتن توهم خود بزرگ بینیِ اغواگرانه - خود خواهانهِ نوع ترکی(عثمانی) و پیوستن به خانواده ی جهان سومی های خودش ، و برآمدن از  روابط قوا  و  ایستادن در کنار  اکثریت بزرگ  مردم جهان  و  در  حد خود  تبارز  و به نمایش گذاشتنِ گوشه های از  یک  الگو خوب سیاسی- اقتصادی خواهد بود .
 در حمله پهبادی و راکتی فلج کننده به تاسیسات نفتی عربستان که انگشتها همه بسوی ایران نشانه رفتند و ارتباط ان با حملات وحشیانه ائتلاف عربی بر یمن دستِ دیکته استعماریون از چند هزار فرسخی نمایان و مشهود است . در حال حاضر ، هسته های مرکزی کوردیناسیون اوضاع سیاسی-نظامی این منطقهِ "حیاتی امریکا" را ، ائتلاف عربستان باج دهنده با اسرائیلِ باجگیرنده ، بازار فروش سلاح ( نا کار آمد ولی قیمتی از جنسِ بخور و نمیر ، همسان به کومکهای نظامی روسها به ما و مصری ها ... با خاصهِ مصرف سرکوب مردم  و نه دفاع از خاک میهن ) در بدل پول نفت و مصرف ان تجهیزات نظامی در جنگ ائتلاف عربی... ، تشجیع ملا های ایران برای بحران افرینی در بیرون و سرکوب در داخل ، حمایت  تفننی از اعتراضات مردمی به مقاصد سودبرانه در ظاهر و درباطن تاکید بر دوام وضع موجود و سرکوب (وقتی از سیاست پیشگان امریکایی به ادامه تحریم های کشنده مردم ایران میشنویم که امریکا بدنبال تغیر رژیم در ایران نیست ، اوج غلظت ابهام در  زبان عامه فریب و عامه پسند یا زبان بیان قدرت که ضد زبان بیان شفاف ازادی است ، با گوشت و پوست قابل لمس میشود . )  ؛  تشکیل میدهد . درس اموزندهِ اساسی از  حالت و فضاِ این "خلوتکده و عشرتکدهِ " امریکایی و غربی و استعمار جهانی ، تلاش برای حفظ " تعادل ضعف ها " و  کوشش برای جلوگیری از انفجاری شدن اوضاع ، بوده میتواند .
اتخاذ تصمیم سیاسی اخیر کشور هند در  کشمیر ، ملهِم از سیاست جهان گشایانه و استیلا گرانه روسها مبنی بر  الحاق کریمه به خاک انکشور و مرز و حریم دریدن های پوشیده و عریان زورگو ها در نقاط دیگر جهان ، در جو مشبوع از توطئه سکوت و تبانیِ  حاکم بر نهاد های بین المللی- نهاد های تفننی که روز تا روز و به سرعت بی اعتبارتر  و بی اثر تر میشوند - متأثر از  توشیحِ نمای جدید قانون نانوشته جنگل ، دستاورد! سرمایداری ، طبعاً در غیبت و فقدان نهاد های حقوق محور جهانی - مقتضی فضا ازادی و استقلال- ، در س اموزنده دیگریست ، بسود اذعان به ناهنجاری ها و بعد نیاز به تغیر  . در چشم انداز  این مساله از موضع یک ناظر افغان ، صرفنظر از  عامل تاریخ ، دو دیدگاه قدرت و ازادی میتواند توجه را جلب نموده و مطرح گردد . یکی از موضع دید قدرت ناظر  بر وضع که باز هم دو  دیدگاه متفاوت  در چشمرس قرار  میدهد . اولی زیر تاثیر  انگیزه دینی و نقش پاکستانی های حامی اسلام ، تصمیم هند را بدون توجه به نیات پنهانی و غایی پاکستان تقبیح نمودن و ضد هند شدن  و بودن است و   دیدگاه دومی هندِ  ضد پاکستان را بی دغدغه دوست پنداشتن چنانکه در این دیگاه ، در نبرد دشوار ضد  روسی  افغانها ، همسویی هندی ها و  روسها  اغماض  میشود . جا دارد گفته شود ، که سیاست  رژیم حاکم هند در قبال مسلمانهای انکشور واکنشی و بنا بر ان، عقب روانه است .  حزب بر سر قدرت در هند در واقع خودش و سیاستش را در این مورد خاص، در ضدیت با حریف پاکستانی اش تعریف میکند . این یعنی کم اوردن . هر دوی این دیدگاه ها  قدرت محور  و مذموم اند و به درد سیاست پیشگی قدرتمدار  ها در حوزه قدرتمداری میخورند و درس حاصل از ان تخدیری است و این نوع دوست یا دشمن تراشی ها  بنا بر تجربه  ، عاقبت نااندیشانه  و با عقوبت همراه  است .  و اما رویکرد افغان ای که  از دید بیان ازادی و با عقل ازاد به این رویداد ها چشم دوخته ،  نه تصمیم اخیر دولت هند را  حاوی استیفای حقوق کشمیری ها میبیند و میداند و نه پاکستانِ که دین  نیمه دیگر کشمیری های ساکن در جغرافیای سیاسی خط کشی شدهِ  استعماری در ان کشوری با ترکیب انچنانی و اداره نظامی  را ، دستاویز  پیشمرگه سازی ساکنان ان جغرافیا ساخته و میسازد و بعد با غوغا برپا کردن ها ، نظیر گلو پاره کردن های ان کریکت باز سیاسی همراه  میگرداند . در واقع از  این دیدگاه  پاکستان و  حامیانش عامل اصلی تداوم مصایب کشمیری ها است . یعنی درست ، همانگونه که ریشه های تومور سرطانی تداوم و بهانه استمرار استیلاگری و سلطه جویی مخرب استعمار جهانی که نقض کامل حاکمیت ملی و استقلال میهن مانرا نشانه گرفته ، از سیاست های نوچه  پاکستانی انها در کشور ما تغذیه نموده و  مینماید و می بینیم که پیوسته زهر مرگ منتشر میکند . سیاست های که بی وقفه و بی صرفه از طرف حامیان استعماری پاکستان( انگلیس- امریکا-چین و اینروز ها روس ) تمویل مادی ومعنوی  میشود . البته بمثابه عامل موثر در کنار عوامل دیگر .
وضع جنبش ها در کشور ما و نقاط دیگر جهان با نقش عملکرد مداخله جویانه استعمار جهانی روابط تنگاتنگ داشته که اهمیت شناخت تاثیر پذیری ها، چگونگی های عروج و نزول ، پیشتازی ها و عقب گرد های  این جنبشها  تحلیل و بررسی تفصیلی جداگانه را ایجاب میکند . با این وصف حین مطالعه وضع و تحولات داخلی کشور ، ممکن  به واگشایی گوشه های از ویژگی های این جنبش ها ، بویژه انچه در ایران و عراق ولبنان میگذرد ، نیاز پیدا شود که طبعاً به ان رسیدگی خواهدشد . انچه در فرانسه افریقا و امریکای جنوبی میگذرد نیز درسهای بدرد بخوری دارند .
و اما اقای جانسون این ژولیده موی مقتدی و مقلدِ سردار وسرور  امریکای اش  اقای ترامپ، که از جانب محافل مفتخوار و سیرناشدنی راست افراطی انگلیس برای دنباله روی از مستعمره سابق ، برای دفاع و حفظ منافع % 1 ها به میدان نبرد سلطه جویانه بر جهان ، در  نوعی اتحاد و همسویی با کشورهای انگلیسی زبان غربی و با انزوا طلبی از شرکاء سهم مساوی طلب اروپایی از سود ها و زیان ها ( عشق و اشتیاق اتشین به دوشیدن زیر سلطه ها و شانه خالی کردن از پذیرفتن مهاجرینِ تهی شده از مواد دوشیدنی ) ، هُل داده شده و در تکیه بر مقتدای امریکایی ، با هرگونه تمکین به تامین حقوق %99 ها دشمنی نا نوشته اش را اعلام داشته  و گویا تائید اکثریت جامعه را در انتخابات نیز کسب کرده ، ماموریت عبور از هفتخوان دشوار گذاری را در پیشرو دارد . جهانِ کارد به استخوان رسیدهِ   %99 ها ، جهانِ قرون 19 و20  نیست . پیشبینی اینست که در صورت بالیدن صحتمندانه جنبش های جهانی آزادیخواهانه و استقلال طلبانه خانواده بزرگ بشری ، و تمایل به تمکین بخشی از سرمایداری سالخورده و نیز نوظهور جهانی به  ناگزیری تغیر و بهبود مناسبات ظالمانه بین المللی به سود بشریت -به شمول نسلهای اینده- و طبیعت ، این داوطلب - معذور  سرمایداری ، بنا بر  دلایلی ، در خوان های ابتدائی دوم  و  سوم  از جست و خیز می افتد  . حس میشود که در نتیجه تحول بزرگ در  سرعت مبادله اخبار و علوم و دانش ها ، اروپا-  ظاهراً به استثنای خیره سری انگلیسها - این کانون تمدن و فرهنگ نسبتاً ! غنی بشری  بتدریج و ناگزیر به قبول حقایق تلخ جهان -انباشت سرسام اور ثروت در یک قطب و تشدید فقر و جنگ خانمانسوز در سوی دیگر- در حال گردن نهادن بوده ، که غنیمت است .  ببینیم !؟    
وقایع و رویداد های را  که  در بالا برای مطالعه انتخاب کردیم درسهای تجربی- عملی هستند و می اموزاند ؛ روش های زور گویانه در سیاست های ملی و بین المللی با  هدف تامین منافعِ  این و ان ، از اثر گسترش و پالایش اگاهی های سیاسی اجتماعی جهان زیر سلطه و همدوش با ان ، یافتن راه های بیرون رفت از مدار های بسته منافع طلبی سلطه گران که وارد مرحله جدید ازادی و استقلال طلبی و حقوقمداری شده است ، ناکارآمد و بیکاره شده میروند . با این وصف ، هرچند همزمانی پیوستن ما به جرگه مردم کشور های کثیری که با تفاوت های زمانی کم وبیش ، جنبش های  شکوهمند همگانی بر پا داشته اند ، حاوی مزایا بیشتر  است ، اما با درنظرداشت تجارب تلخ سرکوب های خونین جنبش ها شامل اعتراضات و اعتصابات دانشجویی موضعی از زمان تجاوز روسها بدینسو، بدون ارزیابی وشناخت شرایط تضیقی تحمیلی نفس گیر استعماری نو و کهنه  که کشور ما را حساب شده ،  ازمایشگاه و خاستگاه اصلی و مرکزی گسترش شیوه ها و نقشه کشی ها برای دستیابی اهداف استعماری خود در منطقه گزیده است و همزمان کشور جنگزدهِ ما در حصار دشمنان چندگانه خارجی و همدست ها و همکار های داخلی انها در یک تبانی خبیثه به شدت فشرده میشود و  انگاه ،  سرکوب خونین جنبشهای اعتراضی به قصد اضمحلال  و یا راندن موقت یا دایمی  ان به عقب و همچنان به اعماق ،  ضد انسانی ترین و فجیع ترین شیوه های قتل جمعی خود کفانی های انتحاری ؛ -خود کفان های انتحاری مغز شویی شده در مدارس دینی بویژه مدارس دینی پاکستانی و احتمالاً ایران و جا های دیگر نیز-  را وسیله قرار دادن و بعد تجهیز و فرستادن انها به صفوف گردهمایی های اعتراضی رهکار دهشت افروزانه و تروریستیِ است که همانند ان خوشبختانه! در جای دیگر با این میزان توحش، دیده و تجربه نشده است (البته کشتار بیدرغ و پُرشمار اعتراضیون ایرانی و عراقی توسط تک تیر انداز های ایندو رژیم سفاک، نیر ثبت صفحات تاریخ است) وعلاوه بر اینها ، تا زمانیکه مسموم سازی مایه خودانگیختگی و خود جوشی یا ضامن اصلی قوام و داوم  جنبش های همگانی تا پیروزی ، از اولویت ها و رجحان های استعمار است ، فکرمیکنم ، برای مردم ما همگام شدن باجنبش ها، در شرایط و  ویژه گیهای متفاوتی که با منطقه و جهان  در تاریخ معاصر داریم ، نه تنها سبب تأخیر در رسیدن به نتایج  و اهداف مطلوب میگردد ، بل به عقب افتادنِ طولانی تر جنبش و خیزش های خود انگیختهِ فیصله کن ، را سبب خواهد شد .  ازادی و استقلال امر جهانی است و سهیم شدن بشریت در میخکوب کردن استعمار شراکت عمل جهانی میخواهد . این به معنای به نوبت در قطار ایستادن نیست. جنبش های جهانی بر خط محوریت مردم در حرکت اند . یعنی "مردم محور" اند و نه "رهبر محور" . تحرکات داخل کشور ما را که عامدانه بر خطوط عمدتاً قومی و بنا بران "مشران قومی" سوق و سو داده اند، برای جلوگیری از ضایعات انرژ ی حرکی جامعه ملی ضرور است تا آنرا برمحور ازادی و استقلال که بخودی خود ضامن خود انگیختگی(= استقلال و ازادی) است با محوریت مردم جهت داد . جامعه به تجربه دریافته است که این اکثراً رهبرانِ از تبار مشران بوده اند که  در  بزنگاه های حیاتی  یا درجا زده  اند و  یا به کجراهه ها  افتاده  اند .  موج جدید جنبشها ، در ازادی و استقلال ، سالاری مردم را هدف قرار داده اند . طبعاً مکانیزم های مردم سالارانه سازی نهاد های سیاسی اجتماعی مدنی فرهنگی دینی اقتصادی نظامی در جامعه ها و سرانجام نظام های متکی  و استوار بر ان از یک کشور تا کشور  دیگر فرق میکند و اما فکر جهت یاب و اصول رهنما مشترکِ ازادی و استقلال و عدالت اجتماعی و حقوقمداری پیوند بشریت زیر سلطه را مستحکم ساخته ومیسازد و سلطه گران را به فروپاشی محکوم کرده و میکند و  بدینگونه ایده جهان وطنی  نه از بیرون نازل، بل از درون و خودجوش متبارز شده و میشود و پیوند های خون ایجاد میکند . زیبا ترین نمای جُنب و جوش مردمان منطقه و جهان در  انتخاب راه  و شیوه  برای بی محل کردن رابطه  سلطه گر  و  زیر سلطه  و خشونت ناشی از  این رابطه ، در جنبش ها  اعتراضی همگانی  خشونت زدأ  ؛  متجلی گشته   است . زیر سلطه نه از توپ و تانک و بستن وکشتن حرف میزند و نه در سرزمین خود برای سلطه گر و ایادی شرف و همت باخته ی او ، حق حوزه منافع حیاتی قایل میشود و  به چیزی کمتر از برچیدن بار و بستره و بساط اقای حوزه منافع حیاتی طلب قانع نمی شوند . حاصل این موسی وار ایستادن در برابر فرعونی که استعمار باشد ، این شد که ، ان بظاهر  رویین تن امریکایی زره پوش ولد طلا ،  به تقلا خفتبار و حقارتبار افتاده و به دعوا جلابی متوسل و در بدل خارج شدن از عراق پول مصارف خود را میخواهد . به تحریم تهدید میکند و از مصادره و ضبط سپرده 30 بلیونی عراقی ها میگویند . زهی رسوایی  ذلالت بار "منافع" طلبانه ! . ( در  کنار وارخطایی و دستپاچگی و سراسیمگی حاکمیت وابسته ، دستنگر، دزد و سراپا انفعال ما ؛ در قبال این خم چشمی وچشم سفیدی باس امریکایی ، حال و احوال شیخ های نفت فروشی که دارایی های عامه ی کشور های شان را احتمالاً به حساب های شخصی ، بیشترینه در بانکهای امریکایی-انگلسی برای روز مبادا جابجا کرده اند و بقول شاعر  اینروز ها "طلا های خود را در کاخهای شان، همچون شپش های شان، در شمارش اند" باید بسیار تماشایی  باشد!) . اعتراضیون ، اعتراض میکنند و انهم چه با عظمت و چه پُرشکوه ! و با این اعتراض ها مشت ایادی همکار و همدست لاف زن و دروغگو بومی را نیز رو میکنند . جنبش های پیهم مردم ایران از  جمله جنبش ابان ماه 1398  با تقدیم 1500 قربانی و چند برابر  زخمی و زندانی به پیشگاه ازادی و استقلال وطن و مردم ، رژیم  اخوندی(ونه اسلامی) دستیار امریکائیان در منطقه  را تا لبه گودال نیستی سوق داده است . اعتراض های عظیم توأم با دشواری مردم تحقیر و غارت شده عراق را که در اوج شکوهمندی ان ، از سر استیصال و واماندگی خواستند از راه خلق ماجراجویی های خونین (قتل سلیمانی  توسط  امریکا  و  سیلی "اتی" مانند  و  رسوای  اقای خامنه ای ) به فروکش و فراموشی سوق دهند،  همراه با جنبش مردم ایران -به پیشتازی دانشجویان- و لبنان دارند ، به صحنه بر میگردند . در فرانسه سو دان و کشور های امریکای لاتین مردم در جنبش اند .... در همین حال و احوال، رفت و برگشتِ بی درد سر نفت کش ها در خلیج  ، به تعبیر شاعر : همچون " عروس های دست نخورده " ، را نیز شاهدیم . درست همانند رفت و برگشت قطار های مواد مخدر و احجار  کریمه و نادره در میهن ما .
 در آئینه انچه  را تاکنون به تصویر کشیدیم ، توجه به سرخط چند مطلبی که بالاتر در رابطه به اوضاع داخل کشور برای مطالعه انتخاب نموده ایم ، ممکن بتواند پیش منظر روشنتر و شفافتر از حال و اینده ی صلح و یا جنگ در برابر مان قرار دهد .  در اینجا یکی دو مورد از ان سرخط ها را به فرض داشتن خواننده و مخاطبی که به دموکراسی در یک جامعه ازاد و مستقل می اندیشد و باورمند است ، فشرده و اقتراح گونه نشانی میکنیم .
انتخابات ریاست جمهوری و قبل  از ان انتخابات پارلمانی را  افتضاح نامیدیم . چرا ؟ دلایل زیاد اند . ریشهِ چرایی اصلی برمیگردد به دو منبعِ در حقیقت ممزوج . یکی ، تناقض ها و ابهام ها در اساسنامه مشترک دولت - ملت یا قانون اساسی  مصوب لویه جرگه سال 2001 و قوانین مشتق  که برمبنای منافع بیرونی ها  و بی توجهی به حقوق ملت در اشفته احوال جنگی ختم یک ایلغار شوم با هویت دینی و اغاز  ایلغار سنگیتر  بعدی از نوع دموکراتیک ، تدوین و مرعی الاجرا شد . و دلیل دیگر  به نظر من مربوط میشود به فهم ما از مردم سالاری بویژه  دموکراسی تطبیقی . کمی مکث و تأمل روی این موارد ضرور است .
در سیر تحول مردم سالاری های باستانی خاور ( هند ، حوزه تاریخی تمدنی ما - ایران و افغانستان امروزی - ، سومر ، و البته بشمول اتن )  در امتداد  پنج هزاره قبل از  میلاد مسیح  و از ان بدینسو  تا اروپای قرون 17 و 18 ؛ نشانه ها حکایت از  سیر تطور  و تکوین نظریه حاکمیت های بنا یافته بر سالاری مردم اعم  از  شرقی و غربی دارد . با سعی و کوشش نظام وارهِ  ژان ژاک رسو در قرارداد اجتماعی اش ، به نظر من ، ارکان  مردم سالاری وارد فاز جدید بگو مگو ها و بحث های  معاصر میگردد .  در امتداد همین بحث ها است که سامانه نمایندگی، زاده ی حاکمیت ملی ، در سیما های هم مشکل ساز و هم مشکل گشا ظاهر میشود .  روسو از حاکمیت sovereignty مردم و غیر قابل انتقال بودن  حق  تصمیم به مثابه حق ذاتی(طبیعی) انسان از یکی به ان دیگری می گوید وطرفدار سهمگیری همگانی مردم در تدوین قوانین میشود . چون این روش در جامعه های کلان از نظر تکنیکی عملی نیست ؛ از این به بعد است که اهسته اهسته  طرح"حاکمیت ملی" سیس Sieyes  همراه با سامانهِ نمایندگی ان ، در حاکمیت ها یا نظام های سیاسی انتخابی  جای پا باز میکند  و انگاه از حمایت متفکرین نظیر منتسیکو  برخوردار  و سرانجام بورژوازی انرا موافق حالش می یابد . هرچند سامانه نماینده گی درسیستم نظرات رسو نیز وجود دارد اما نقشی که رسو به نماینده قایل است  کارگزاری یا داشتن برگنامه ماموریت است نه دادن اعتبارنامه به نماینده . رسو با دموکراسی بر اصل انتخاب نظیر انچه  که امروز در سیمای نظام های دموکراسی در جهان شاهدیم ، مخالف بود و انرا سالب حق انتخاب کننده میدانست . نقد تفصیلی مردم گرائی رسو باشد برای زمانی که  به  ان نیاز افتد .  اینجا  در مقطع زمانی گذار به ملیگرائی توجه را به گوشهِ از ان نقد جلب میکنیم . در حقیقت «حاکمیت ملی حاصل نقد " مردم " و استدلال بر ناممکن بودنش در جامعه های بزرگ بود» . چگونه ؟ سیس به استدلال عدم امکان اجماع بر  چگونگی به عمل دراوردن حاکمیت مردم ، در حالیکه حاکمیت را حق مردم میداند مفهوم انتزاعی "ملت"  یعنی : "مجموعی افرادی که در یک سر زمین اعمال حاکمیت می کنند و مستقل از  اعضای خود حاکمیت داشته  و شخصیت حقوقی مستقل دارد " را جانشین مفهوم "مردم" کرد .  از نظر او "چنین ملتی حاکمیت خود را از طریق منتخبان اعمال میکند" . خلاصه  طوریکه گفتیم ، "حاکمیت ملی" و "سامانه نمایندگی" آن ، بابِ طبع بورژوازی واقع شد و نظام های دموکراسی اعمار شده بر همان تهداب و تا کنون بر پا در جهان ، در حالیکه فضای سیاسی- محیط زیستیِ گیتی را به الودگی خفقان اور و تب الود کشیده اند از همان جو استنشاق میکنند . عیب به نظر ما ، نه در "حاکمیت ملی" و نه در "حاکمیت مردم" ، بل در فهم ما از  این مفاهیم که انرا مسموم ساخته اند، میباشد . قابل یاد اوری است که در قانون اساسی فرانسه هم حاکمیت ملی و نیز حاکمیت مردم  (در نمای همه پُرسی)، جا داده شده است . (اشاره : میگویند در تدوین قانون اساسی زمان محمد ظاهر شاه کارشناسان فرانسوی نقش چشمگیر داشتند!) . این توضیح واضحات را از راه فایده تکرار ، تکرار کردم تا از یکطرف پیوند صلح و جنگ را با نوع حاکمیت و جایگاه مردم در  ان حاکمیت برجسته ساخته باشم و در عین زمان موانع ختم جنگ را درست شناخته تا سعی ما بیشتر به برداشتن ان موانع معطوف و با نتایج مطلوب همراه گردد .
از  مطالعه نقد ها ، از حاکمیت ملی و به ویژه نقد های قابل تأملِ مارکسیت ها و انارشیت ها نتیجه که عاید حال ما میشود اینست که از داشتن حاکمیت ملی در معنی داشتن وطن و نظام دموکراسی با سامانه نمایندگی (نوع پالایش یافته بومی) برای مردم وطن گریز و  گزیری نیست . چیزی که ضروری جلوه میکند دست اورد های علمی- سیاسی - جامعه شناختی بشریت در گذشته را سرمایه  و دستمایه کردن  برای  تولید  دستاورد  های نو  در  یک نظام  دموکراتیک با فراورده های نو برای  حال  و  اینده  کشور میباشد . صد البته از طریق تجدید نظر بر قوانین دست ساخت خود ما به معیار و محک قرار دادن "حق" که جمع ان میشود حقوق .  "حقوق پنجگانه انسان" . معیار و محکی که نه مسلمان حق پرست(خط مسلمان حق ناپرست و بنا بران قدرت پرستی که مشرک نامندش، جدا است. بطور مثال داشتن وطن حق است وطن دوستی حق است. حالا مسلمانی که حق را تجزیه پذیر ساخته و وطن اشرا برای پاکستانی یا ایرانی میخواهد چه بنامیم مشرک یا مسلمان ؟ ) میتواند ایرادی داشته باشد و نه دیگران . و تدوین قانون اساسی فارغ از تناقض ویا تناقضات دست و پا گیر .
در حال حاضر  زیر سلطه های که ما هستیم ، در وضعیت فعلی ، بمثابه یک اغاز ابتکاری از موضع ازادی واستقلال ، میتوانیم باغرب در رأس امریکا ، همسایه ها وکشور های جهان ، سیاست پیشروانهِ تعامل بر بنیاد حقوق ملل را جانشین غرب ستیزی و بیگانه ستیزی کاذب و گُنگ و مبهم -ستیزی که تسلیم طلبی در عقب ان موج میزند - کنیم و غرب و همکاسه ها و رقبای سلطه جو او را به حقوق در مجموع و  بخصوص حقوق بین دول ، به تمکین واداریم . این پیشنهاد همزمان با فراهم اوری فضا و فرصت های مورد نیاز تنفس جامعه ملی و فعال شدن  جامعه سیاسی و جامعه مدنی(بیرون از حاکمیت و درون مردم، در داخل و خارج) کشور ، با ظرفیت های حداکثری ، به سلطه گران متکی به زور و دروغ و امیدوار به جاده صاف کنی و خوش غلافی پادو های بومی ،  نیز کمک میکند، پیش  از این که به سرنوشت روسها در افغانستان و  انحلال محتوم و یا رسوایی مشابه به  ویتنام دچار شوند ، از مدار تخریب و ویرانگری خارج  شوند . به نیکی اگاه هستیم و تجربه بار ها ثابت نموده که گوش هیچ قدرت استعماری و دست نشانده های محلی به  شنیدن چنین حرفها و نصایح بدهکار نبوده و نمی باشد . مگر   " در بند آن مباش که کس شنید یا نشنید " شاعر  را نیز  موافق حال و احوال نمی بینیم . به  هر حال .  این شیوه و روش سیاسی  پیشگیرانه ، یاری میرساند تا با نگهداشتن جریان بازی ، در میدان حریف ، فرصت های  تمرکز و جهت دهی  نیروی افکار عمومی -فعلاً مغشوش-  و ایجاد تکانه ها در افکار  بی حس و رخوت زده جامعه جهانی را از ان خود کنیم .   
ماحصل نوشتار :
مصروف نوشتن و تکمیل این بخش نوشته بودم که بار دیگر فضولی نفرت انگیز استعماری جوبایدن- به نظر من از سر استیصال و  درماندگی- گُل کرد و نقشه ضد افغانستانی  و فلسطینیزه سازی میهن ما را با اب و تاب بیشتر در مناظره انتخاباتی اخیر عنوان و حاتم بخشانه واگذاری یک سوم خاک کشور ما به پاکستان را در سرلوحه سیاست خارجی دموکرات ها قرار داد . با اجازه ، من نیز همین موضوع را موخره این نوشته میسازم .
همین سر خط سیاست خارجی ایالات متحده که انتقال پایگاه های نظامی امریکا به پاکستان نیز شامل انست به وضاحت نشان میدهد تاجائیکه به اشغالگران مربوط میشود  حرف و سخن از صلح  جز فریب و دروغ معنای دیگر ندارد و بقول ان؟ عزیز " همه الفاظ جهان ناسره و بیرنگ است- قصهِ روز قصهِ داغ جنگ است" . عصارهِ سیاست استعمار جهانی در افغانستان که مبتنی بر " بحران و کنترول بحران"بوده را کاهیدن از مصارف کمرشکن و بومی ساختن جنگ میسازد. پس لگد سیاست زورگویانه و جنگ طلبانه و ریاکارانه مثلث انگلیس- اسرائیل- امریکا  ماشین سیاسی- نظامی-جنگی انان در  جهان ، منطقه و بویژه در افغانستان که یکی از حلقه های محکم محاصره ایران و مهار روسیه و چین به شمار میرود ، را از کار انداخته است . لرزیدن پای رأس امریکایی مثلث و قناعت بظاهر خاضعانه به  لغزیدن  و لخشیدن شرمسارانه از خاک افغانستان به دامن پاکستان یا خلوتکده مشهور چین یک عامل عمده دارد و ان عبارت است از کمر شکن شدن بار مالی  این جنگها بردوش مالیه دهندگان امریکایی . تبعات تلفات انسانی را به مدد تبلیغات رسانه یی میتوانند مهار و رام کنند و اما این  جیب و اندوخته جیب 1% ها است که مامورین مزد بگیر  باید به هر قیمت از ان پاسبانی کنند  . از انجا که دو تربوز  را نمیتوان در یک دست گرفت مشکلات بروز میکنند . برای حل مشکل ، خطا کاریها را باید به پای مزدورکها نوشت . وقتی قضیه این است ، اختراع داستان  ملت سازی و سرانجام طرح تجزیه افغانستان اقای جوبایدن  نیز تُف سربالا میشود بروی نامبارک خودش . همینجا بگویم این عبدالله عبدالله بی برنامه با برنامه سیاست خارجی اینچنینی بخت انتخاب شدن برای ریاست جمهوری امریکا را ندارد . و انگهی  مردم ما حق دارند و می یابند بگویند عطای مزدورک های ریش دار و بی ریش و نیکتایی پوش شما یانکی ها بی ازرم ، لقای خود شما مهمانان ناخوانده باشد ، برگردید به خانه هایتان  و سایه شوم تانرا از سر ما کم کنید . هرچند ، این خواست و تقاضای ساده انگارانه مردم نیز  بی مشکل نیست و برای خلای که بعد از گریز  عموسام بوجود می اید پاسخی در خود ندارد . با این وصف میتوان انر نکته اغاز  هشداری به حساب اورد برای از ان خود کردن فرصت پُر کردن ان خلا با امکانات و لوازم دست داشته که وافر اند .
خلاصه ، تحرکات دیپلوماتیک غربی ها نشان میدهد که اوضاع سیاسی افغانستان ابستن یک تحول دراماتیک، نه به نفع صلح ، است . رژیم منحل شده در قدرت خارجی به راه و روش بیست سال گذشته جز دنباله روی منفعلانه توأم با فساد و جنایت، نه تنها هیچ ابتکار عمل نشان نداده و نخواهد داد ، بلکه پیوسته کوشیده است کشور را  به مأمن امن و جولانگاه رفت و برگشت جواسیس بیگانگانی که  استقلال و حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ، وفاق اجتماعی وطندوستانه و در صلح سلم زیستن ما را هدف قرار داده است ؛ مبدل کنند . و اما علی الرغم اینهمه بدبیاری ها، نخوابیدگی وجدان های ملی و تاریخی مردم ما و شعور جهانی در حال حصول بر ناکارآمدی استمرار مصرف قدرت و زور در روابط ملی و بین المللی و هنوز   تصرف قسمی و یا کم از کم جای پا داشتن نیرو های ملی دموکرات وسایر وطندوستانی که بخش بزرگ جامعه ملی را میسازد در قوه چهارم دولت یعنی رسانه ها  ؛ و از این پایگاه جا اندازی فرهنگ و اخلاق ازادی و استقلال و بیداری وجدان های ملی و تاریخی و علمی را هدف انتخاب کردن و "ضد فرهنگ" زدائی کردن و گفتمان استقلال و ازادی را اصل رهنما  و  بیان ازادی را اندیشه رهنما کردن و "بر قدرت" شدن ؛  این امیدواری را زنده نگهه میدارد که پا فشاری روی تحقق ارزوهای حریصانه استعماری  برای استعمار جهانی در این کرانه ، بسیار گران تمام شدنی است . چیزی که استعمار از ان می هراسد . و استعمار را به دو بار فکر کردن وامیدارد . البته سود و زیان حاصله استعمار  ، مشغله اصلی ذهنی و عملی ما نیست  و نمتواند باشد . هدف ما جستجو و انتخاب راه یا راه های که کاهش و به حد اقل رساندن ضایعات و تلفات و تخریب ها را ضمانت کند ، میباشد . روش نا متناقض با این هدف را جنبش همگانی با شعار های جوشیده از متن جنبش به رهبری مردم ، میدانیم .
حرف اخر : طرد و شکست کامل نقشه های استعماری و صلح در ازادی و استقلال در وطن مان افغانستان دوستداشتنی ؛ در گرو  کار و  تلاش و خستگی ناپذیر احاد جامعه و در صورت لزوم پیش رفتن تا مرز جنبش همگانی برای استقرار حاکمیت جمهور مردم است . افغانستان ازاد اباد مستقل و بیطرف به نفع صلح وسلم جهانی نیز است .
سدنی- استرالیا

 

اخبار روز

13 حمل 1399

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها