امپریالیسم فرهنگی در اواخر قرن بیستم

    نویسنده :پروفیسور جمیز پتراس
منبع: گلوبل پالیسی فاروم
فبروری 2000

جمیزپتراس کیست؟ جمیز پتراس پروفیسور بازنشسته جامعه شناسی و شهروند ایالات متحد امریکا است. از وی تاکنون 62 اثر انتشار یافته است که به 29 زبان از جمله فارسی ترجمه شده است. آخرین کتاب های وی این ها هستند:

1.برداشتن نقاب جهانی شدن: امپریالیسم قرن بیست ویکم. مولف مشترک سال2001
2. پویائی تغییر اجتماعی در امریکای لاتین .سال 2000
3.سیستم درحال بحران.2003
4. جنبش های اجتماعی و قدرت دولتی . مولف مشترک سال 2003
5. امپراتوری با امپریالیسم. مولف مشترک 2005
6. شرکت های چند ملتی در دادگاه. 2006
او سابقه طولانی در تعهد به عدالت اجتماعی دارد، به ویژه مدت 11 سال با کارگران بی زمین برازیلی کارکرده است.از سال 1973-1976 عضو تریبونال راسل در مورد سرکوب امریکای لاتین بوده است.
یادداشت مترجم: بارها در درون افغانستان چه از جانب همکاران ژورنالیست وچه فعالان مدنی و سیاسی مورد سوال قرار گرفته ام که چرا وضعیت کشور روز به روز بدتر شده می رود، چرا حکومت و به خصوص مکتب رفتگان و تحصیلکرده ها اقدام مصممانه برای نجات از این منجلاب به عمل نمی آورند؟ تاجائی که برای من مقدور بوده است، برداشت ها و دیدگاه های شخصی ام را با ایشان شریک ساخته ام ولی می دانستم جای یک پاسخ علمی معتبر در این ارتباط هنوز خالی است. ارجاع به کتاب های اختصاصی در این زمینه هم به دلایل مختلف و متعدد بی فایده بود. به منظور ارائه یک تصویر کلی بالنسبه روشن،  ناگزیر ترجیح  دادم تا این مقاله پروفیسور جمیز پتراس را که در حقیقت فشرده و چشیده آن درامه ای می باشد که در امریکای جنوبی به نمایش در آمده است و اکنون در افغانستان تکرار می شود، برای خوانندگان گرامی ترجمه نمایم. بخش توصیفی این مقاله در کل و بخش تجویزی آن تا حدود زیاد می تواند، در مورد افغانستان امروز صادق باشد. این مقاله با زبان دقیق علمی و ایجاز وافر به نگارش در آمده است و بهرو وری از آن ایجاب حوصله مندی را می نماید.

امپریالیسم فرهنگی در اواخر قرن بیستم

نویسنده :پروفیسور جمیز پتراس
منبع: گلوبل پالیسی فاروم
فبروری 2000

امپریالیسم فرهنگی ایالات متحد امریکا دو هدف بزرگ دارد، یکی اقتصادی و دیگری سیاسی، یعنی تسخیر بازارها برای کالاهای فرهنگی اش و ایجاد هژمونی اش در جهت  شکل دادن به آگاهی عمومی. صادارات سرگرمی ها یکی از منابع بسیار مهم انباشت سرمایه و سود در سطح جهانی بوده و جاگزین  کالاهای تولیدی صنعتی می گردد. امپریالیسم فرهنگی در گستره سیاسی نقش عظیمی در جدا ساختن مردم از ریشه های فرهنگی و سنت های همبستگی شان بازی نموده، آن ها را با نیازهای ایجاد شده توسط رسانه ها تعویض می نماید که با هر کارزار تبلیغاتی دچار تغییر می شود. تاثیر سیاسی آن بیکانه سازی مردم از پیوند های سنتی طبقاتی و جماعتی، تنها به خود اندیشیدن (اتومی سازی) و جدا سازی افراد از یکدیگر می باشد.
امپریالیسم فرهنگی بر پارچه پارچه سازی طبقه کارگر تاکید می نماید، به این معنی که آن عده ای که کار ثابت دارند، ترغیب می شوند که خود را از کارگرانی جدا سازند که کار موقت دارند و در برگشت  کسانی که کار موقت دارند، خود را از بیکاران جدا می سازند و بیکاران نیز در "اقتصاد زیر زمینی " ای که وجود دارد، پارچه پارچه می شوند. امپریالیسم فرهنگی کارگران را ترغیب می نماید تا خود را بخشی از سلسله مراتب (هیر ارشی) اجتماعی فکر کنند و به عوض توجه به نابرابری های بزرگ با بالائی ها و جدا ساختن خود از آن ها، بر اختلافات بسیار کوچک شان در سبک زندگی با پائینی ها تاکید نمایند.
هدف اصلی امپریالیسم فرهنگی استثمار سیاسی و افتصادی جوانان است.سرگرمی ها و اعلانات سیستم امپریالیستی جوانان را آماج  قرار می دهند، زیرا در برابر تبلیغات تجاری ایالات متحد امریکا بسیار آسیب پذیر اند. پیام آن ساده و مستقیم است، یعنی "مدرنیته" با مصرف تولیدات رسانه ئی ایالات متحد امریکا همردیف است. جوانان بازار بزرگی را برای صادارات فرهنگی ایالات متحد امریکا تشکیل می دهند و آن ها در برابر تبلیغات مصرف گرایانه و فرد گرایانه بسیار آسیب پذیر اند. رسانه های گروهی با به کار گیری زبان چپ روحیه شورشی جوانان کم تجربه را مورد دستکاری قرار داده و نارضایتی آن ها را به سوی زیاده روی های مصرف گرا سوق می دهند. امپریالیسم فرهنگی تنها به مثابه یک بازار روی جوانان تمرکز نمی کند، بلکه همچنان به دلایل سیاسی به این کار مبادرت می نماید. این برای فرو خواباندن آن خطر سیاسی است که شورش شخصی می تواند به یک شورش سیاسی علیه اشکال کنترول اقتصادی و همچنان فرهنگی منجر شود.
در دهه گذشته جنبش های ترقیخواهانه با یک تناقض مواجه شده اند، در حالی که اکثریت بزرگ مردم در جهان سوم خرابی سطح زندگی، عدم امنیت اجتماعی و شخصی و انقراض خدمات عامه را از سر می گذرانند ( و زندگانی اقلیت های ثروتمند به شکل بی سابقه ای رونق یافته است) پاسخ ذهنی به این اوضاع  شورش هائی محدود و محلی بوده، فعالیت های پیگیر اما محلی و اعتراضات بزرگ دارای دوام کوتاهی بوده اند. به عبارت دیگر یک خلا عمیق بین نابرابری های فزاینده و اوضاع اجتماعی- اقتصادی از یکسو و ضعف پاسخ های ذهنی انقلابی و یا ریشه ئی (رادیکال) از سوی دیگر وجود دارد. "شرایط عینی" پخته در جهان سوم همراه با رشد آن  قدرت ذهنی (فکری) نبوده است که قابلیت تغییر دولت و جامعه را داشته باشد. این کاملاً  روشن است که کدام رابطه خودکار بین سیرقهقرائی وضعیت اجتماعی – اقتصادی و تغییر اجتماعی- سیاسی وجود ندارد. مداخله فرهنگی( در وسیع ترین مفهوم آن شامل ایدئولوژی، آگاهی و عمل اجتماعی) عامل بسیار اساسی در تبدیل شرایط عینی به مداخله سیاسی آگاهانه می باشد. برعکس، به نظر می رسد که  تدوین کنندگان سیاست های امپریالیستی در مقایسه با مخالفان شان اهمیت ابعاد عمل سیاسی را بسیار بهتر فهمیده اند.

ابعاد فرهنگی استثمار جهانی
امپریالیسم نمی تواند صرفاً به مثابه یک سیستم کنترول و استثمار اقتصادی- نظامی قابل درک باشد. بعد فرهنگی یک بعد جدائی ناپذیر هر سیستم پایدار استثمار جهانی است.
در ارتباط با جهان سوم، امپریالیسم فرهنگی را می توان به مثابه  نفوذ نظام مند (سیستماتیک) و سلطه فرهنگی بر زندگی طبقات مردم توسط طبقه حاکمه غرب دانست که منظور آن  تنظیم مجدد ارزش ها، رفتار، نهادها و هویت مردم زیر ستم در جهت  انطباق دادن با منافع طبقات امپریالیستی می باشد. امپریالیسم فرهنگی هم شامل اشکال "سنتی" و هم مدرن می باشد.
در سده های گذشته، کلیسا، نظام تعلیم و تربیت و مقامات دولتی در تلقین تسلیم طلبی و وفاداری به مردم بومی، زیر نام  زیر عنوان احکام الهی و اصول مطلق گرا نقش بزرگی بازی می نمودند. در حالی که این سازوکارهای( میکانیسم های) سنتی امپریالیسم فرهنگی هنوز هم کارشان را انجام می دهند، ابزار سازی های جدید و مدرن، ریشه در نهادهای معاصر دارند و به طور فزاینده ای نقش مرکزی در سلطه امپریالیستی ادا می نمایند.
 امروز، رسانه های گروهی، تبلیغات، اعلانات و سرگرمی های سکولار و روشنفکران نقش بزرگی بازی می نمایند. در جهان معاصر هالیود، سی ان ان و دیسنی لند، بیشتر از واتیکان و انجیل و سخنان تبلیغاتی شخصیت های سیاسی نقش دارند. نفوذ فرهنگی ارتباط نزدیکی با سلطه سیاسی- نظامی و استثمار اقتصادی دارد. مداخلات نظامی ایالات متحد امریکا به دفاع از رژیم هائی که در امریکای مرکزی دست به نسل کشی می زنند و از منافع اقتصادی ایالات متحد امریکا حفاظت می کنند، همراه با نفوذ فرهنگی شدید است. ایالات متحد امریکا تهاجم مبلغان انجیلی به روستاهای  مردمان بومی (اندین ها)  را تمویل نمود تا پیام تسلیم شدن به آن دهقانان بومی را تلقین کند که قربانی شده بودند. از کنفرانس های بین المللی برای روشنفکران رام شده حمایت می شود تا " دموکراسی و بازار" را مورد بحث قرار دهند. نفوذ فرهنگی دنباله جنگ ضد شورشگری با ابزار غیر نظامی است.

ویژگی ها جدید استعمار فرهنگی 
استعمار فرهنگی معاصر به چندین دلیل از عملکرد گذشته متفاوت است:
1.    برای تسخیر مخاطبان توده وار سمت و سو گرفته است، نه اینکه صرفاً بخواهد دیدگاه نخبگان را تغییر بدهد.
2.    رسانه های گروهی ، به ویژه تلویزیون، خانواده را مورد تهاجم قرار می دهد و کارش را از "درون" و "پائین"، همچنان از" بیرون" و بالا انجام می دهد.
3.    استعمار فرهنگی معاصر دارای ابعاد جهانی و تاثیر همگون یا یک دست سازنده است: ادعای جهانی گرائی در خدمت رمز آلود گردانیدن نمادها، اهداف و منافع قدرت امپریالیستی است.
4.    رسانه گروهی به مثابه ابزار امپریالیسم فرهنگی امروز تنها از نگاه رسمی "خصوصی" است: فقدان ارتباطات دولتی رسمی برای رسانه خصوصی یک پوشش مشروع مهیا می سازد تا منافع دولت امپریالیستی را در شکل "خبر" یا " سرگرمی" باز تاب دهد.
5.    در تحت امپریالیسم معاصر، منافع سیاسی از طریق کسانی بازتاب داده می شود که اتباع امپراتوری نیستند. گزارش های خبری متمرکز به زندگی نامه شخصی دهقانانی اند که در امریکای مرکزی سرباز مزدور اند و طبقه کارگر سیاه پوست امریکائی در حال خندیدن در جنگ خلیج دیده می شوند.
6.    به دلیل افزایش خلا بین وعده صلح و رفاه در تحت سرمایه ای که تابع نظم و قاعده نیست و واقعیت افزایش بینوائی و خشونت، رسانه گروهی حتی امکانات چشم اندازهای بدیل را در برنامه های شان محدود ساخته اند. کنترول فرهنگی کامل، مکمل جدا سازی کامل بین خشونت سرمایه داری واقعاً موجود و وعده های توهم آمیز بازار آزاد است.
7.    استعمار فرهنگی برای فلج گردانیدن واکنش های دستجمعی می خواهد هویت های ملی را درهم شکند و یا آن ها را از محتوای اجتماعی- اقتصادی آن تهی گرداند. امپریالیسم فرهنگی برای ایجاد انشقاق در همبستگی جماعت ها، کیش "مدرنیته" را به مثابه انطباق با نماد( سمبول) های خارجی ترغیب می نماید. به نام " فردیت" اتحادهای اجتماعی مورد حمله قرار می گیرند و شخصیت ها مطابق به آنچه که پیام رسانه ها دیکته می کنند، شکل نوی به خود می گیرند. درحالی که سلاح امپراتوری جامعه مدنی را و غارت بانک ها اقتصاد را متلاشی می گرداند، رسانه های امپراتوری برای افراد هویت های واقعیت گریز فراهم می سازد.
امپریالیسم فرهنگی کاریکاتور مخرب و شرانگیزی از مخالفان انقلابی اش ارائه می نماید، در حالی که فراموشی دستجمعی را در مورد خشونت های توده گیر کشورهای جانبدار غرب ترغیب می نماید. رسانه های گروهی غرب هرگز به مخاطبان شان از قتل و قتال رژیم های ضد کمونیستی جانبدار ایالات متحد امریکا که در گواتیمالا 100 هزار بومی اندین، در السلوادور 75 هزار کارگر و در نیکارا گوا 50 هزار انسان را قربانی ساخته اند چیزی نمی گویند. این رسانه های گروهی فاجعه بزرگ ناشی از ورود اقتصاد بازار را پوشش می دهند که  در اروپای شرقی و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی پیشین صدها میلیون انسان را به فقرکشانده است.

رسانه گروهی: تبلیغات و انباشت سرمایه
هنگامی که واشنگتن شبکه ارتباطات اش را در سرتاسر جهان می گستراند، رسانه های گروهی یکی از منابع اساسی ثروت و قدرت برای سرمایه ایالات متحد امریکا است. یک در صدی فزاینده اغنیا در امریکای شمالی، ثروت شان را از طریق رسانه های گروهی به دست می آورند.در جمله 400 ثروتمند ترین امریکائی که ثروت شان را از راه رسانه های گروهی به دست می آورند، این درصدی از 9.5 در سال 1982 به به 18 در صد در سال 1989 افزایش یافته است. امروز تقریبا از هر پنج ثروتمند ترین شخص در امریکای شمالی یک تن آن ها ثروتش را از راه رسانه های گروهی به دست می آورد. سرمایه داری فرهنگی به مثابه منبع ثروت و نفوذ در ایالات متحد امریکا، جانشین سرمایه داری تولید کننده کالاهای صنعتی شده است.
رسانه های گروهی یک بخش جدائی ناپذیر سیستم سیاست جهانی و کنترول اجتماعی و همچنان منبع بزرگ ابر سود شده است.همین که سقف استثمار، نابرابری و فقر در جهان سوم افزایش می یابد، وسائل ارتباط جمعی تحت کنترول غربی ها داخل عمل می شود تا افکار عامه انتقادی را به یک توده منفعل مبدل گرداند. چهره های مشهور رسانه های غربی و برنامه های سرگرم کننده این رسانه ها یک جز مهم به انحراف کشاندن توانائی سیاسی بالقوه این ناآرامی ها می باشند. ریاست جمهوری ریگان مرکزی بودن دستکاری رسانه ها از طریق برنامه های سرگرم کننده نهایت چشمگیر اما از نگاه سیاسی ارتجاعی را برجسته تر گردانید. این پدیده ای است که به امریکا لاتین و آسیا نیز گسترش یافته است.
در امریکای لاتین، یک رابطه مستقیم بین افزایش شمار تلویزیون ها، پائین آمدن درآمدها و کاهش مبارزات توده های مردم وجود دارد. در امریکای لاتین بین سالهای 1980 و 1990 تعداد تلویزیون ها به تناسب شمار باشندگان این قاره 40 در صد افزایش یافته است، در حالی که اوسط در آمد واقعی 40 در صد کاهش یافته است و آن نامزدهای ریاست جمهوری که پذیرای سیاست های نیو لبرال اند، به طور سنگینی برای پیروزی شان به تصاویر تلویزیونی وابسته بوده اند. نفوذ رو به افزایش رسانه های گروهی در بین فقرا، سرمایه گذاری ها و سود فزاینده  شرکت های بزرگ ایالات متحد امریکا در قسمت فروش کالاهای فرهنگی و اشباع توده های مخاطب با پیام هائی که برای فقرا تجارب نیابتی مصرف شخصی و ماجراجوئی را فراهم می کند، آن چالش های جاری را مشخص می گرداند که از استعمار فرهنگی متصور است.
پیام رسانه های امریکائی مردم جهان سوم را به شکل مضاعفی از خود بیگانه می گرداند. این رسانه ها توهماتی از پیوند های "بین المللی" و "فرا طبقاتی" خلق می کنند. صمیمیت کاذب و پیوند خیالی بین چهره های موفق رسانه ها و طیف های فقیر در "حومه ها" برقرار می شود. این ارتباطات کانالی را فراهم می سازد که راه حل های فردی را برای مشکلات خصوصی تبلیغ می کند. پیام آن روشن است. قربانیان خود مسئول فقر شان هستند و موفقیت ها وابسته به تلاش های فردی است. ماهواره های تلویزیونی بزرگ، رسانه های همگانی امریکائی و اروپائی در امریکای لاتین از هرگونه انتقاد از منشای سیاسی- اقتصادی و پیامد های امپریالیسم فرهنگی جدید خود داری می کنند که موقتاً میلیون ها فقیر در امریکای لاتین را گمراه و بی حرکت ساخته است.امپریالیسم و سیاست زبان امپریالیسم، یک استراتژی دوگانه را برای مقابله با چپ و ایجاد هژمونی به وجود آورده است.از یک طرف می خواهد زبان سیاسی چپ را به فساد بکشاند، و از جانب دیگر حساسیت عامه مردم را نسبت به مظالمی از بین ببرد که قدرت های غربی مرتکب شده اند.
در جریان سال های 1980 رسانه های گروهی غرب به صورت نظام مند ایده های اساسی چپ را تصاحب کرد،آن ها را از محتوای اصلی شان تهی ساخت و دو باره با پیام های ارتجاعی مملو گردانید. به طور مثال این رسانه ها سیاستمدارانی را که می خواستند سرمایه داری را احیا کنند و نابرابری ها را تحریک نمایند، "اصلاح طلبان" و "انقلابیون" توصیف نمود، در حالیکه به مخالفان آن ها برچسپ "محافظه کار" زد. امپریالیسم فرهنگی  با معکوس ساختن معنای زبان سیاسی، در صدد ایجاد اغتشاش ایدئولوژیک و گمراه ساختن سیاسی است.اشخاص ترقیخواه زیادی با این دستکاری ایدئولوژیک گمراه شده اند. در نتیجه آن ها در برابر دعاوی ایدئولوگ های امپراتوری که مدعی اند "راست" و "چپ" کدام معنائی ندارد ، تفکیک بین آن ها اهمیتش را از دست داده است و ایدئولوژی ها دیگر معنائی ندارند، آسیب پذیر شده اند. امپریالیست های فرهنگی با به فساد کشاندن زبان چپ و برهم زدن محتوای چپ و راست، امیدوار اند تا جاذبه سیاسی و عملکرد جنبش های ضد امپریالیستی را تضعیف کنند.
دومین استراتژی امپریالیسم فرهنگی زدودن حساسیت افکار عامه بود تا قتل عام های دولت های غربی را یک امر عادی و فعالیت قابل قبول گرداند. بمباردمان انبوه عراق به شکل بازی های ویدیوئی عرضه می شدند. با بی اهمیت جلوه دادن جنایات ضد بشری، از افکار عامه با توجه به اعتقاد سنتی که ایجاد مصیبت برای مردم کار نادرستی است، حساسیت زدائی می شود. با تاکید بر مدرن بودن فن آوری جدید جنگ، رسانه های گروهی از قدرت موجود نخبگان و جنگ مبتنی بر فن آوری (تکنو وارفیر) غرب تمجید می کنند. امپریالیسم فرهنگی امروز شامل گزارش های "خبر"ی است که در آن سلاح های کشتارجمعی با مشخصات انسانی معرفی می شوند، در حالی که قربانیان در جهان سوم "تروریست ها- متجاوزین" بی هویت خوانده می شوند.
دستکاری فرهنگ جهانی با به فساد کشاندن زبان سیاسی تداوم یافته است. در اروپای شرقی، آن سفته بازان و عناصر مافیائی که زمین، تصدی ها و ثروت را غصب کرده اند، "اصلاح طلبان" خوانده می شوند. به قاچاق بران و شاغلان به اقتصادی جرمی ( کانترباندیست ها) "کارآفرینان نو آور" اتلاق می شود. در غرب تمرکز روی آنست که قدرت مطلق استخدام  به یک مشغله و برکناری از آن، در دست مدیریت کارفرما باشد و به آسیب پذیری و عدم امنیت کار، "انعطاف پذیری کار" گفته می شود. در جهان سوم فروش تصدی های عامه و ملی به غول های انحصاری چندین ملیتی  " انحصاردرهم شکسته"  یاد می شود و "برگشت مجدد" (ری کانورژن) واژه ملایمی برای برگشت به شرایط کاری در قرن 19 می باشد که در آن نیروی کار محروم از همه مزایای اجتماعی بود. تجدید ساختار (ری استرکچرنگ) به معنی برگشت به تخصصی شدن در قسمت مواد خام و یا انتقال عایدات از تولید و به سفته بازی است. نظم زدائی ( دی ریگولیشن) به معنای انتقال قدرت تنظیم اقتصادی از دولت رفاه ملی به بانک های بین المللی و نخبگان قدرت چندین ملیتی می باشد."انطباق ساختاری" در امریکای لاتین به معنی انتقال منابع به سرمایه گذاران و پائین آوردن پرداخت مزد به کارگران می باشد. طرح مفهومی چپ از قبیل رفورم یا اصلاحات، اصلاحات ارضی و  تغییرات ساختاری اساساً معطوف به توزیع مجدد عواید بود. این مفاهیم بزگزیده شده و به نمادهای  (سمبول های) برای تمرکز مجدد ثروت، در آمد و قدرت در دست نخبگان غربی مبدل گشته اند. والبته همه نهاد های فرهنگی خصوصی امپریالیسم این سوء اطلاعات اورلی(تبلیغات مبالغه آمیزی که ازنگاه جورج اورل نویسنده انگلیسی حکومت های سرکوبگر مدرن برای اغفال عامه از آن استفاده می کنند.م) را اشاعه داده  و تبلیغ می کنند. امپریالیسم فرهنگی معاصر زبان آزادی را دچار خواری و خفت ساخته و آن را به نماد ارتجاع مبدل نموده است.

تروریسم فرهنگی و جباریت لبرالیسم
همان طوری که تروریسم دولت های غربی می کوشد تا جنبش های اجتماعی و حکومت های انقلابی را  نابود و جامعه مدنی را از هم بپاشاند، تروریسم اقتصادی که توسط صندوق بین المللی پول و کانسروسیوم بانک های خصوصی (اتحاد چندین بانک خصوصی.م) به عمل می آید، صنایع داخلی را نابود می کند، ملکیت های عامه را از بین می برد و خانواده هائی را که از مدرک مزد و حقوق و معاشات شان زندگی می کنند، مورد حمله قرار می دهد. تروریسم فرهنگی با ملعبه قرار دادن ضعف روان شناختی و اضطرابات عمیق مردم جهان سوم، به ویژه این احساس که "عقب مانده"، "سنتی" و تحت ستم می باشند، طرح "تحرک" جدید و "آزادی افکار" را ارائه می نماید، پیوند های قدیمی خانواده و جماعت را نابود می کند. در واقعیت آن ها را با زنجیرهای نو اقتدار خود خواسته اش که با قدرت شرکت های بزرگ و بازارهای تجاری ارتباط دارد، سفت تر می بندد. 
حمله بر محدودیت ها و مکلفیت های سنتی، آن سازو کار(میکانیسم) است که در نتیجه آن  بازار و دولت سرمایه داری سرانجام مرکز منحصر به فرد قدرت می گردد. امپریالیسم فرهنگی به نام "آزادی عقیده" مردم جهان سوم را که ترس دارند مبادا برچسپ "سنتی" بخورند، مورد جباریت قرار داده، و با تصویر قلابی بی طبقه بودن "مدرنیته"  اغوا می کند.  امپریالیسم فرهنگی همه روابطی را که از گذشته وجود دارند، مورد سوال قرار می دهد، زیرا آن ها را مانعی برای یگانه و تنها  رب النوع مقدس مدرن،یعنی بازار می داند.مردم جهان سوم با سرگرمی، اجبار و قلقلک دادن وادار ساخته می شوند تا تسلیم تقاضا های بازار سرمایه داری گردند و لباس های سنتی راحت، گشاد و مناسب شان را به خاطر پوشیدن پطلون های چسپ و آبی رنگ کاوبای(جینز) دور بیاندازند.
امپریالیسم فرهنگی از طریق  واسطه های استعمار شده و همکاران فرهنگی اش به بهترین نحو عمل می کند.نمونه این همکاران امپریالیستی آن حرفه ئی های در حال ترقی در جهان سوم اند که از سبک حامیان شان تقلید می کنند. این همکاران در برابر غرب خدمتگار و در مواجهه با مردم خود شان متکبر اند. این ها نمونه های بدوی شخصیت های اقتدار گرا اند. این ها که توسط بانک ها و شرکت های چندین ملتی پشتیبانی می شوند، ازطریق دولت و رسانه های محلی قدرت هنگفتی به دست می آورند. آن ها با تقلید از غرب واعتقاد سخت و سفت شان به قوانین رقابت نابرابر، درهای کشور و مردم شان را به نام تجارت آزاد به روی استثمار وحشیانه می گشایند. در میان این همکاران فرهنگی برجسته  آن روشنفکران نهادی قرار دارند که سلطه طبقاتی و  جنگ طبقاتی را در پس پرده علوم اجتماعی عینی رد می کنند. آن ها از بازار به مثابه داور مطلق خیر و شر، بت واره می سازند.در پس اظهارات "همکاری منطقوی"، این روشنفکران معتقد (به بت وارگی بازار) بر طبقه کارگر و نهادهای ملی ئی حمله می کنند که در برابر جولان سرمایه محدودیت به وجود می آورند  و حامیان آن ها را تجرید نموده و به حاشیه می رانند.
امروز در سرتاسر جهان آن روشنفکران جهان سوم که توسط غرب تمویل می شوند، به ایدئولوژی سازش طبقاتی پیوسته اند. مفهوم وابستگی متقابل جانشین امپریالیسم شده است و بازار جهانی تنظیم ناشده به مثابه یگانه بدیل برای انکشاف معرفی می شود. طرفه آنست که هیچگاه در گذشته مانند امروز، "بازار " برای جهان سوم چنین نا مساعد نبوده است. بیگانگی فرهنگی روشنفکران نهادی از واقعیت های جهانی، یک محصول جنبی استیلای امپریالیسم فرهنگی غرب است. برای آن روشنفکران انتقادی که از پیوستن به تجلیل از بازار احتراز می نمایند و آن هائی که در بیرون از مدار کنفرانس ها قرار دارند، این چالش مستلزم برگشت مجدد به طبقه و مبارزه ضد امپریالیستی است. 

امریکائی سازی و اسطوره یک فرهنگ بین المللی
یکی از فریب های بزرگ دوران ما ، مفهوم "بین المللی سازی" ایده ها، بازار و جنبش هاست.این مد روز شده است که با توسل به واژه هائی چون "جهانی شدن" و "بین المللی شدن" حملات بر هرگونه اشکال همبستگی ، جماعت ها و ارزش های اجتماعی را توجیه نمود.اروپا و ایالات متحد امریکا در زیر پوشش "بین المللی گرائی" صادر کنندگان مسلط  آن اشکال فرهنگی شده اند که برای غیرسیاسی سازی و بی اهمیت گردانیدن زندگانی روزمره بسیارموثر اند. تصاویر تحرک فردی، "شخص خود ساخته"، تاکید بر "زندگانی متمرکز به خود" که به طور انبوهی توسط رسانه های گروهی و صنعت رسانه ئی ایالات متحد امریکا تولید و توزیع می گردد، اکنون ابزار مهمی برای سلطه بر جهان سوم شده است.
نیولبرالیسم به دلیل آن رونق نیافته است که مشکلات را حل می کند، بلکه به این دلیل رشد نموده است که در خدت منافع ثروتمندان و قدرتمندان بوده و در بین آن شاغلان فقیر و متکی به خود طنین انداخته است که خیابان های جهان سوم را پر کرده اند.امریکائی سازی فرهنگ جهان سوم به لطف و حمایت طبقه حاکمه ملی صورت گرفته است ، زیرا این امر برای ثبات حاکمیت آن ها کمک می کند.هنجار های فرهنگی جدید مانند برتری خصوصی بر عامه، فرد بر اجتماع، به کار بردن احساسات و خشونت در درگیری های روزمره و واقعیات اجتماعی، همه و همه دقیقاً  ارزش های خود مرکز بینانه را القا کرده و عمل جمعی را تضعیف می نماید.فرهنگ تصویرها، تجارب گذرا و تسخیر جنسی ، علیه توجه و التفات به تعهد و احساس مشترک عواطف و همبستگی قرار می گیرد. امریکائی سازی فرهنگ به معنای معطوف گردانیدن توجه عامه به چهره های مشهور، شخصیت ها و شایعات در مورد ماجراهای خصوصی آن ها است، نه به ژرفای اجتماعی، محتوای اقتصادی و شرایط انسانی.  امپریالیسم فرهنگی حواس را از مناسبات قدرت منحرف می گرداند و اشکال جمعی عمل اجتماعی را نابود می کند.
فرهنگ رسانه ها که تاملات "موقتی" در مورد بی ریشه شدن در سرمایه داری ایالات متحد امریکا و قدرت استخدام و برکناری از مشغله را بازتاب می دهد، به حرکت سرمایه بدون توجه به جماعت ها می پردازد. افسانه  "آزادی تحرک"، بیانگر ناتوانی مردم برای برقراری و تحکیم ریشه های جماعت در برابر تغییر اقتضاات سرمایه می باشد. فرهنگ امریکائی از مناسبات گذرا ، فاقد جنبه شخصی به مثابه آزادی ستایش می کند، این درحالیست که در حقیقت این وضعیت بیانگر انومی( بی ریشه شدن، از دست دادن ارزش ها و هنجارها) و منکوب سازی بوروکراتیک توده افراد توسط سرمایه شرکت های بزرگ می باشد. این امریکائی سازی شامل حمله همه جانبه بر سنت های همبستگی به نام مدرنیته می باشد ، حمله بر وفادارای های طبقاتی زیر عنوان فردگرائی (اندیویدوالیسم) انجام می یابد، خوار گردانیدن دموکراسی از طریق کارزار های انبوه رسانه ئی صورت می گیرد  که متمرکز به شخصیت ها می باشد.
این جباریت فرهنگی جدید ریشه در گفتمان حاضر درهمه جا، واحد و تکراری بازار، فرهنگ همگون مصرف و سیستم انتخاباتی خوار شده دارد. این جباریت فرهنگی جدید رسانه ها، در کنار سلسله مراتب دولت و نهاد های اقتصادی قرار دارد که  از اتاق مجلس هیئت مدیره بانک های بین المللی شروع شده و تا قریه هایی در سلسله کوه های "آند"( واقع در ساحل غربی امریکای لاتین) می رسد. راز موفقیت نفوذ فرهنگ امریکائی در جهان سوم ناشی از ظرفیت آن برای ایجاد فانتازی های تخیلی جهت نجات از آن فقر و بینوائی است که خود این سیستم اقتصادی و سلطه نظامی به وجود می آورد. مولفه های اساسی این فرهنگ جدید امپریالیسم ادغام تجارت گرائی، تمایلات جنسی و محافظه کاری است که هرکدام آن ها بیانگر ایده آلی نیاز های شخصی و تحقق واقعیت فردی می باشند. برای برخی از مردم در جهان سوم که غرق در کارهای بی مزه روزمره و مبارزه برای بقای شان اند، در گیرو دار این فلاکت و تحقیر، فانتازی های خیالی رسانه های امریکائی، مانند مبلغان مسیحی ،"چیز بهتری" را به تصویرمی کشد، امید به آینده بهتر و یا دست کم لذت بردن نیابتی از مشاهده لذت بردن دیگران.

تاثیر فرهنگ امپریالیسم
هرگاه بخواهیم  با وجود پخته بودن وضعیت انقلابی، دلیل فقدان تحول انقلابی را بفهمیم، می بایست یک بار دیگر آن تاثیر عمیقی روان شناختی را از نظر بگذرانیم که خشونت دولتی، ترور سیاسی و نفوذ عمیق ارزش های فرهنگی و ایدئولوژیک تبلیغ شده توسط کشورهای امپریالیستی به وجود آورده اند و در نهاد مردم تحت ستم درونی شده اند.خشونت های دولتی سال های 70 و اوایل سال های 80 ، تخریبات روانی دراز مدت و وسیع ، ترس از ابتکارات رادیکال (ریشه ئی )، عدم اعتماد به ساختارهای اشتراکی و گروهی، یک نوع احساس ناتوانی در برابر مقامات حاکم به وجود آورده است، ولو اینکه این مقامات مورد نفرت قرار داشته اند. ترور، مردم  را "درون گرا" و معطوف به قلمرو شخصی شان بار آورده است.
پس از آن سیاست های نیولبرال که یک نوع "تروریسم اقتصادی" هست، منجر به بسته شدن کارخانه ها، الغای حمایت های قانونی از کارگران، رشد کار های موقت و تکثر تصدی های شخصی با مزد کم شد. این سیاست ها طبقه کارگر و جماعت های شهری را بیشتر پارچه پارچه نمود. بر چنین زمینه پارچه پارچه شدن، بی اعتمادی و خصوصی شدن بود که پیام فرهنگی امپریالیسم برای بهره برداری از حساسیت های مردم آسیب پذیر، زمین بارور یافت و احساس بیگانگی های شخصی، فعالیت های خود مرکز نگر و رقابت های شخصی در مورد منابع نادر  را ترغیب و تعمیق نمود.
امپریالیسم فرهنگی و ارزش هائی که تبلیغ می نماید، نقش مهمی درجلوگیری از پاسخ های دسته جمعی افراد استثمار شده در برابر شرایط زندگی شان بازی نموده است. نماد ها، تصاویر و ایدئولوژی هائی که در جهان سوم اشاعه یافته اند، موانع بزرگی در تبدیل شدن این استثمار و بینوا شدن فزاینده به بستر های آگاهی طبقاتی برای اقدامات دستجمعی ایجاد نموده اند. پیروزی بزرگ امپریالیسم تنها سود مادی نیست، بلکه تسخیر مستقیم فضای درونی آگاهی مردم تحت ستم، از طریق رسانه های گروهی، و به صورت غیر مستقیم از طریق غلبه بر ( یا تسلیم نمودن) روشنفکران و طبقه سیاسی اش می باشد. تا آنجائی که احیای سیاست انقلابی توده ئی امکان دارد، می بایست یک پیکار علنی ، نه تنها در ارتباط با شرایط استثمار، بلکه با فرهنگی آغاز گردد که قربانیانش را به تسلیمی وا می دارد.

محدودیت های امپریالیسم فرهنگی
در برابر فشارهای امپریالیسم فرهنگی، واقعیت به مثابه یک اصل قرار دارد.تجربه شخصی از تهیدستی  و استثماری  که توسط بانک های چندملتی غربی تحمیل می شود، سرکوب توسط  پولیس و نظامیان که توسط ایالات متحد امریکا تسلیح می شوند، آن واقعیت های روزمره می باشند که رسانه های تسکین دهنده و گریز گرا هرگز نمی توانند آن را تغییر دهند. در آگاهی مردم جهان سوم  یک مبارزه دایمی بین شیطان گریز از واقعیت فردی ( که توسط رسانه های جمعی القا می شود) و آن دانش شهودی وجود دارد که در آن اقدام جمعی و احساس مسئولیت یگانه پاسخ عملی می باشد. در دوره های اعتلای بسیج اجتماعی فضیلت همبستگی حق تقدم می یابد و دوران شکست و افول آن به شیطان درنده خوئی جواز داده می شود. 
محدودیت های مطلقی در توانائی امپریالیسم فرهنگی برای منحرف ساختن افکار مردم و حقه بازی با آن ها وجود دارد، تا آن ها را به فراتر از آنچه برانگیزد که توسط عموم  مردم  رد می شود. "سفره رنگین" تلویزیون با تجربه آشپزخانه خالی در تضاد است.ماجراجوئی های عاشقانه شخصیت های تلویزنی در تضاد با یک اتاق بیروباری قرار دارد که کودکان گرسنه در آن چار غوک می کنتد.در برخورد های خیابانی ، کوکا کولا به کوکتیل مولوتف تبدیل می شود.وعده فراوانی و سطح بلند زندگی برای کسانی که پیوسته از آن ها مضایقه شده است، به توهین تبدیل می شود. فقر طولانی و  خرابی گسترده وضعیت زندگی، زرق و برق و جذابیت فانتازی های خیالی رسانه های گروهی را از بین می برد.وعده های دروغین امپریالیسم فرهنگی موضوع شوخی های تلخی می شوند که منتسب به زمان و مکان دیگری می باشند.
 جذابیت امپریالیسم فرهنگی با وجود آن روابط پایدار مجتمعات محلی و منطقوی که ارزش ها و عملکرهای خود شان را دارند، محدود است. در جائی که پیوندهای طبقاتی، نژادی، جنسیتی  وقومی ایستادگی می نمایند وعمل کردن به  اقدامات جمعی قوی می باشند، تاثیر رسانه های گروهی محدود است و رد می شود.
تا جائی که فرهنگ ها و سنت های موجود حضور دارند، این ها "دایره بسته" ای  را تشکیل می دهند و آن عملکردهای اجتماعی و فرهنگی را هم آهنگ می سازند که به درون و پائین می نگرند و نه به بالا و بیرون. در بسیاری جماعات آن گفتمان انکشافی "مدرنیست"و فردگرا رد می شود که با استیلا و چیرگی بازار توام است. ریشه های تاریخی برای همبستگی پایدار جنبش های ضد امپریالیستی در جماعات بهم پیوسته قومی وشغلی، شهرهایی که معادن شان استخراج می شود، قریه هائی که در آنجا ماهیگیری و جنگلداری رواج دارد و محلات تمرکز صنایع در شهرها وجود دارند. در جائی که کار، جماعت و طبقه با سنت های فرهنگی عملکرد دستجمعی با هم نزدیک می شوند، امپریالیسم فرهنگی عقب نشینی می کند. موفقیت امپریالیسم فرهنگی  صرفاً منوط به  مهارت های فنی اش برای دستکاری واقعیت  نیست، بلکه وابسته به توانائی دولت در ایجاد توحش و اتومی سازی مردم، برای محروم گردانیدن آن ها از امیدها و اعتقاد جمعی شان به اجتماعات برابری خواهانه می باشد.
رهائی فرهنگی صرفاً شامل "توانمند گردانیدن" افراد و یا طبقات نیست، بلکه وابسته به تشکیل یک نیروی اجتماعی- سیاسی می باشد که قادر به مقابله با آن دولت ترور باشد که به تسخیر فرهنگی اولویت قایل است.خود مختاری فرهنگی وابسته به قدرت اجتماعی است واین قدرت اجتماعی از نگاه طبقات حاکمه خطری برای  قدرت اقتصادی و دولتی پنداشته می شود. همان طوری که مبارزه فرهنگی ریشه در ارزش های خود مختاری، جماعت و هبستگی دارد که در جهت ایجاد آگاهی برای تغییر اجتماعی ضروری می باشد، یک قدرت سیاسی و نظامی ضروری است تا بستر های فرهنگی را برای هویت های طبقاتی و ملی پایدار گرداند.مهم تر از همه آنست که نیروهای تحول طلب - چپ - مجدداً یک اعتقاد و چشم انداز جامعه جدیدی را ایجاد نمایند که در اطراف ارزش های های معنوی و مادی تشکیل گردد، یعنی ارزش های زیبائی و نه تنها کار. مادامی که اشکال تولید تابع تلاش ها برای تحکیم و تعمیق پیوند های دراز مدت شخصی و دوستی است،همبستگی با سخاوت و کرامت مرتبط  می باشد.
اندیشه جامعه گرا- سوسیالیسم- باید آرزو های قوی برای تنها بودن، با خود بودن و همچنان اجتماعی بودن وجمعی بودن را به رسمیت بشناسد. در راس همه، این چشم انداز جدید باید به مردم الهام بدهد که آرزوی آن ها را نه تنها برای رهائی از سلطه، بلکه همچنان آزادی برای تشکیل یک زندگانی شخصی پرمعنا و آگاه از روابط عاطفی غیر ابزاری بازتاب می دهد که  فراتر از زندگی روزمره می رود ، ولو آنکه به مردم ادامه مبارزه را القا می کند.امپریالیسم فرهنگی همانقدر که با نو آوری، روابط شخصی گذرا و  دست ورزی و دغل کاری شخصی رونق می یابد، هرگز نمی تواند از طریق یک چشم انداز اصیل، روابط درونی مبتنی بر صداقت شخصی، برابری جنسیتی و همبستگی اجتماعی این رونق را داشته باشد. تصویرسازی های شخصی، نقابی است برای قتل عام های دولت، چنان که اظهارات فن سالارانه برای منطقی جلوه دادن سلاح های کشتار جمعی (بمب های هوشمند) می باشد. امپریالیسم فرهنگی در عصر "دموکراسی" می بایست در مورد واقعیت کشور امپریالیستی  دروغ پردازی کند و با  قرار دادن قربانی به جای متجاوز و متجاوز به قربانی، تجاوز را توجیه نماید.


 

اخبار روز

03 عقرب 1399

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها