ما و تاریخ ما 

روزگارانی بود که معلم تاریخ، به منظور " تدریس تاریخ" به داخل صنف می آمد و شاگردان هم به مقصد "آموزش" ازرویداد های تاریخی، گوش به سخنان معلم می نهادند و هرآنچه معلم می فرمود و یا آنچه درج اوراق "کتاب تاریخ" گردیده بود را، بمثابۀ تاریخ کشورآبایی شان می پذیرفتند و می آموختند وآموزه های شان  را درجریان امتحانات پس میدادند

تا درمضمون تاریخ " کامیاب " شوند. 
آموزه های تاریخ هم درآن روزگاران، صرفاً برمحور برو برگشت شاهان و شهزاده گان به اریکۀ قدرت و امارت می چرخید وبس. مانند (پادشاهی امیردوست محمد خان باردوم و... و... ) 
شاگردان معارف درآن روزگاران نمیدانستند که درحقیقت، با علم تاریخ سر و کار دارند واگرچنین است،  بایستی به اصالت و واقعیت تاریخ پی برند و حق هم داشتند. زیرا نظام حاکم، گرداننده گان ادارۀ معارف، صلاحیتداران تعیین و تدوین متن و محتوای تاریخ، همانطور" لازم " دیده بودند و شاگردان جوان را به هرنحوی که خود خواسته بودند، می پروریدند و بار می آوردند. 
درلابه لای کتب تاریخ درآن روزگاران که تنها یک خاندان مشخص وآنهم کوردل، دست نگر و کنترول کنندۀ همه کس و همه چیز برقلۀ حاکمیت درکشور نشسته بود، هرآنچه به سود و منفعت خودش و قوم و تبارش میگفت و میخواست، همانطورمیشد و شاگردان دامان معارف هم کاری از دست شان برنمی آمد. 
اما، همینکه گفته اند" چراغ ظلم روشن تا دَم محشرنمی ماند"، آن روزگاران گذشت وآن قدرتمندان نامردمی هم بالاخره از اورنگ قدرت به حضیض ذلت فرو غلتیدند و هوا و فضای فکری و فرهنگی تازه بمیان آمد .این هوا و فضای فکری – فرهنگی (چه درداخل و چه درخارج از کشور) موجب گردید تا فرزندان استبداد دیده ی میهن عزیزما با مصوون بودن از ساطور سانسور و تحریف و تخویف، دریچه های دل بگشایند، آرشیف های اسناد و خاطرات را بیرون کشند و قلم ها را بکار اندازند و خائنان و مستبدان و آدمکشان و حکمروایان بی مروت و بی فرهنگ  در تاریخ معاصر را افشا و برملا سازند. 
اینجاست که ظرف سالهای پسین، یعنی پس از شکستن طلسم "خاندان" بازی وازمیان رفتن اعمال خشم و قهرو قساوت اعضای " خاندان حاکم"، بازخوانی و بازنویسی تاریخ کشورتوسط فرزندان رنج کشیده و استبداد دیده ی این آب و خاک آغازشد و تاکنون صدها عنوان کتاب (خاطرات، یادداشتها، تحلیل ها، انتقاد ها، اصلاحات، قضاوت های مردمی و بالاخره تاریخ های مستند و افشا کننده ) نگاشته آمدند و به طبع رسیدند و مورد مطالعه وداوری های هموطنان عزیزمان درهرگوشه و کنار گیتی قرار گرفتند. 
طبیعی است که گشایش دریچۀ دلهای مردم، نشرو پخش حقایق سیاسی – تاریخی و اسناد افشاگرانه، اگرازیکطرف مایۀ مسرت و موجب ارضای خاطراکثریت هموطنان درد دیده ی  ما قرار میگیرد و ازسوی دیگر، برخی از عناصرمربوط به خاندان حاکم، پاسبانان ونواله خوران آنها را نا راحت و حتا عصبانی میسازد و بگونه ی ناجوانمردانه یی اتهام می بندند و دهن به ادای کلمات مستهجن می آلایند. 
پس باید گفت که اولاً، مؤرخ ، تاریخ را از این زوایا و با این برداشتها مینگارد:  
اول) آنچه گذشته و آنچه شنیده است است، میخواهد آنها را بدون کم و کاست   درقید تحریر در آورد. 
دوم) سرهم بندی مجموع خاطرات و حکایت ها بگونه ی  گزارشی و کرونو لوژیک
سوم) تحقیق و تتبع عمیق پیرامون یک مقطع خاص تاریخی و جمع آوری مدارک و اسناد کافی بمنظورمستند سازی گفته ها و نوشته ها بدون حُب و بغض
چهارم) نگارش موضوعات تاریخی توأم با تحلیل و طرح چرا ها غرض رسیدن به کنه واقعات
و پنجم) تاریخ نگاری مانند زنده یاد میر غلام محمد غبارکه با تحلیل و درنظرداشت پیشینۀ وقایع در یک محیط خاص وپرداختن به اصل واقعه  یا واقعات بگونۀ روشن، برجسته، مدلل، تحلیلی و وطنخواهانه 
حال، لزوماً باید گفت که مرور و مطالعۀ تاریخ نیزازسوی خواننده ها(بخصوص درجامعۀ عقب نگهداشته شدۀ ما)  با نیت، منظور، سلیقه و توقعات آتی صورت میگیرد: 
اول) با درنظرگرفتن نام، نشان، عقیده و هویت فردی، اجتماعی، فکری و سیاسی مؤرخ (خواننده اولاً میخواهد بداند که مؤرخ کیست، چه افکاری دارد، ازکدام قوم و قبیله است و ...) 
دوم) خواننده خودش دارای  نظرات خاص سیاسی و اجتماعی بوده ازمؤرخ و اثرتاریخی مورد مطالعه، توقعات و ملاحظات فردی، خانواده گی، قومی وسلیقه یی دارد. 
سوم) خواننده میخواهد واقعاً از چگونه گی رُخداد های تاریخی، عوامل و اسباب رُخداد ها و تسهیل  شناخت از ریشه ها و همچنان شناخت عوامل خوبی و خرابی زادگاهش آگاهی یابد. 
چهارم) خواننده آرزو دارد موازی با حصول آگاهی لازم از رویداد های مثبت و منفی تاریخی، آتش افروزان داخلی وخارجی، چاکرمنشان، وطنفروشان و سرکوبگران قهاردوره های تاریخی، بخصوص تاریخ معاصر را بداند و ازآن انتباه حاصل نماید. این بخش از مطالعه کننده گان تاریخ، چنان به مادروطن و مردم خویش عشق و علاقه دارند که هیچگونه ملاحظه و " سمپاتی" خانواده گی و قومی و تباری را مدنظرنداشته منافع عام مردم و مملکت خویش را بالاتر و والاتر ازهمه چیز می پندارد و مؤرخ جسورو وطنخواه را دشمن نمی پندارند، بلکه اورا تمجید و تقدیرهم میکنند.    
اکنون روی سخن را بر میگردانم به سوی عده یی ازفیسبوکی های غرب نشین، بازمانده های حکام مستبد و ریزه خوران خوان رنگین امیران و امیرزاده گان که فکرمیکنند هنوز هم فرزندان این آب و خاک درخواب سنگین ناشی از ترس و بی خبری و اختناق قرون وسطایی لمیده اند که بایستی نه تنها دربرابرشان بعنوان "آغا زاده گان" یا میراث داران آنها سرتعظیم فرود آورند، بلکه نباید زبان وقلم درجهت بازخوانی تاریخ، افشأ بیدادگریها، بیان دردها، زندانی کردنها، تاراج ها و سرکوبگریهای خونین ولینعمتان شان بگشاید و هرگاه نویسنده و مؤرخ چنین جرأتی بخرج داده واقعیت های تلخ و ننگین تاریخ معاصرکشور را بازگویند، آنان را 
بگونه ی گستاخانه  برچسب هایی ازقبیل " چپی"، " راستی"، " شعله یی"، " تاجیک"، "سقوی"، "دزدسرگردنه"، " خائن"، "وطنفروش" و بالاخره " شخص معلوم الحال" میزنند. 
بخش دیگری ازاندیشه و عمل سخیف این تفاله ها اینست که چون توان، حوصله و استعداد مطالعه ونقد و بررسی عالمانه موضوعات تاریخی و آثارچاپ شده را ندارند، بنابرآن، خبث باطن، بی استعدادی،  و عقده های درونی شان را با نوشتن اراجیف و جملات بی سرو ته (بیسوادانه) درصفحه ی فیسبوک که دیگرنه خرجی می طلبد، نه رنگ و کاغذی نیاز دارد  ونه دادگاه رسمی  به سراغ شان می آید، درج میکنند. این درحالیست که پاسخ های مؤرخان و نویسنده گان و محققان ما را چونکه شهامت تقبل آنرا ندارند، حذف میکنند. 
پس هموطنان گرامی ! با چنین حال و احوال فکری وچنین اخلاق خاص و عقب مانی دردناک و درتقابل با چنین عقده مندان و حامیان سیاهی و ظلمت، چگونه میتوان هوا و فضای دود اندود مملکت خویش را روشن سازیم؟ چگونه و با چه معیار هایی خواهیم توانست عوامل خیانت ها و عقبمانده گی های طولانی تاریخی را به بررسی گیریم؟ و بالاخره چطورامید و انتظار داشته باشیم  که دستهای نا پاک اجانب ازدخالت ها و شر اندازیها و نفرت انگیزی های بین الافغانی و امثالهم کوتاه گردد؟    
به اعتقاد من، انسانهای با وجدان و آدمهایی که حقیقتاً عاشق آزادی و آبادی وطن و وطنداراند، بایستی درقدم نخست، روح و تن شان را از بیماری کذب و ریا و عقده ی حقارت و خویشتن بینی و قوم پرستی و تخریب دیگران تطهیرکنند. با تواضع و متانت و از خود گذری درقبال مصیبت های مردم عزیزما، اگرگناهی را مرتکب شده اند و یا پدران و بزرگان شان دربرابرمردم ما خطا و گناه کرده اند، آنرا منحیث واقعیت بپذیرند و استغفارکنند و از ملت افغانستان پوزش بخواهند، نه آنکه علیه حقیقت گویان و مؤرخان و نویسنده گان بیدارمان گستاخانه بتازند.  
اینست راه و رسم انسانی !!    

اخبار روز

04 قوس 1399

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها