( کفشی که برای پاهایت مناسب است شاید پای دیگری را زخم کند، اشتباه است که عقاید و راه و روش زندگی خود را برای دیگران مناسب بدانیم، آنچه در ذهن تو میگذرد اصل مطلق نیست! « جان اشتاین بک » )ادامهٔ بحث بت انگاری کالا از دیدگاه کارل مارکس : حال بیایید از جزیره ی آفتابی رابینسون به اروپای تیره و تار سده
ی میانه « قرون وسطا » سفر کنیم۰در این جا به جای یک انسان مستقل ؛ همه را اسیر و وابسته می یابیم — ارباب ها و رعیت ها ؛ روحانیون و عوام ؛ وابستگی شخصی همان قدر مشخص کننده ی روابط تولید مادی است که سایر حوزه های زندگی مبتنی بر تولید را نیز تعریف می کند۰اما درست به همین دلیل که روابط وابستگی شخصی به پایه و اساس اجتماعی معینی شکل می دهد ؛ هیچ نیازی به کار و محصولات آن نیست تا صورت شگرفی متفاوت از واقعیت آن ها به وجود آید۰این روابط به شکل خدمات در مقابل خدمات و پرداخت در مقابل پرداخت در می آید۰شکل طبیعی کار ؛ یعنی خاص بودن آن — و نه عام بودن آن همچون جوامع مبتنی بر تولید کالا — در این جا شکل اجتماعی بی واسطه ی آن را تشکیل می دهد۰بیگاری همانند کاری که کالاها را تولید می کند می تواند بر مبنای زمان سنجیده شود ؛ اما هر رعیتی می داند هر مقدار کاری که در خدمت ارباب خویش صرف می کند مقدار خاصی از نیروی کار شخصی او است۰عشریه ای که به کشیش می رسد کاملن محسوس تر و ملموس تر از دعای خیر کشیش است۰پس در باره ی نقش های متفاوتی که آدمیان در قالب آن ها در چنین جامعه ای باهم مواجه می شوند هر نظر و اندیشه ای داشته باشیم ؛ روابط اجتماعی میان افراد در انجام کارشان در هر حال همچون روابط شخصی بین آنان ظاهر می شود ؛ و به لباس مبدل روابط اجتماعی بین اشیا و محصولات تولید در نمی آید۰برای یافتن مثال از کار اشتراکی و برابر ؛ یعنی کار مستقیمأ مشارکتی ؛ لازم نیست به شکل های خود جوش باز گردیم که در آستانه ی تاریخ همه ی ملل متمدن یافت می شود۰( مارکس در پانوشت این مطلب می نویسد : ( اخیرأ در خارج این فکر مسخره رواج یافته که مالکیت اشتراکی در شکل طبیعی و خود جوش خود مختص به اسلاو ها ؛ و در واقع منحصر به روس ها است۰در واقع مالکیت اشتراکی شکلی ابتدایی است که می توان ثابت کرد در میان رومن ها ؛ توتون ها و سلت ها نیز وجود داشته است و حتا تا به امروز در هند نیز وجود دارد ؛ آن هم با طیفی کاملی از الگو های گوناگون که البته گاهی فقط بقایای گذشته است ۰مطالعه ی دقیق تر شکل آسیایی و به خصوص هندی مالکیت اشتراکی می تواند نشان دهد که شکل های مختلف مالکیت و اشتراکی بدوی و خود جوش چگونه موجب پیدایش شکل های مختلف انحلال آن شده اند۰بنابر این انواع متفاوت مالکیت خصوصی رومی و ژرمنی را می توان از شکل های مختلف مالکیت اشتراکی هندی استنتاج کرد۰ ) مثال بسیار نزدیکتر و در دسترس تر را می توانیم در صنعت روستایی خانواده ی پدر سالار زراعی بیابیم که غلات ؛ پشم ؛ دام ؛ نخ ؛ کتان و لباس را برای استفاده خودشان تولید می کنند۰این چیزها همچون بسیاری از محصولات کار جمعی خانواده رویاروی خانواده قرار می گیرد ؛ اما آن ها به عنوان کالا رویاروی یکدیگر قرار نمی گیرد۰انواع مختلف کار که این محصولات را خلق می کند — مثل شخم زدن زمین ؛ چیدن پشم احشام ؛ نخ ریسی ؛ پارچه بافی و دوختن لباس— در شکل طبیعی خودشان کارکردهای اجتماعی اند ؛ چون کارکرد ها و وظایف این خانواده اند ؛ که درست به اندازه ی جامعه ی مبتنی بر تولید کالا دارای تقسیم کار خود جوش مختص به خویش است۰تقسیم کار در خانواده و زمان کاری که اعضای خانواده صرف می کنند ؛ بر مبنای تفاوت های جنسی و سنی و نیز تغییرات فصلی شرایط طبیعی کار تنظیم می شود۰این واقعیت که صرف کردن نیروی کار فردی بر مبنای طول مدت آن سنجیده می شود ؛ بنا به ماهیت آن ؛ همچون ویژگی اجتماعی کار به نظر می رسد ؛ زیرا نیروی کار فردی ؛ بنا به ماهیتش ؛ به منزله ی ابزارهای نیروی کار متحد کل خانواده عمل می کند۰حال برای تنوع هم که شده باشد بگذارید مجموعه ای از انسان های آزاد را به تصور در آوریم که با ابزارهای تولید اشتراکی کار می کنند ؛ و شکل های مختلف نیروی کار خود را با آگاهی و اطلاع تمام و کمال همچون یک نیروی کار اجتماعی منفرد صرف می کنند۰همه ی ویژگی های کار کردن رابینسون در این جا دوباره تکرار می شود اما با این تفاوت که ویژگی های یاد شده در این جا اجتماعی اند نه فردی۰همه ی مصنوعات رابینسون منحصرأ نتیجه ی کار شخصی خود او بودند و بنابر این مستقیمأ اقلام مورد استفاده برای شخص او محسوب می شدند۰کل محصولات جامعه ی تصوری ما یک محصول اجتماعی است۰بخشی از این محصول به عنوان ابزارهای تازه ی تولید به کار می آید و هم چنان اجتماعی باقی می ماند۰بخش دیگری را نیز اعضای این جامعه به عنوان وسایل امرار معاش مصرف می کنند۰پس باید این بخش بین آنان تقسیم شود۰نحوه ی این تقسیم در هر سازمان اجتماعی تولید خاصی متفاوت خواهد بود و هم چنین به سطح رشد اجتماعی به دست آمده توسط تولید کنندگان بستگی خواهد داشت۰فرض کنیم ؛ البته فقط به خاطر مقایسه با تولید کالاها ؛ که سهم هر فرد تولید کننده از وسایل امرار معاش بر مبنای زمان کار او تعیین شود۰در این حال ؛ زمان کار نقش دو گانه ای ایفا می کند۰تقسیم آن بر طبق برنامه ی اجتماعی مشخص ؛ نسبت درستی بین وظایف کاری مختلف و نیازهای گوناگون واحدهای کاری بر قرار می کند۰از طرف دیگر ؛ زمان کار بیان مقیاسی برای سهمی که هر فرد در کل کار مشترک داشته است عمل می کند و بنابر این ؛ معیار سهم او از کل محصولاتی که به مصرف فردی می رسند نیز است۰روابط اجتماعی فرد فرد تولید کنندگان هم با کارشان و هم با محصولات کارشان ؛ به خاطر سادگی اش ؛ هم در بخش تولید و هم در بخش توزیع شفاف است۰برای جامعه ای مرکب از تولید کنندگانی که رابطه ی اجتماعی تولید شان به طور کلی در بر گیرنده ی این واقعیت است که آنان محصولات خود را همچون کالا ؛ و بنابر این همچون ارزش ؛ محسوب می دارند و این صورت مادی کار خصوصی و فردی آنان را همچون کار انسانی همگونی وارد ارتباط با یکدیگر می کند ؛ مسیحیت با آیین دینی مبتنی بر انسان انتزاعی اش ؛ به خصوص در وجه بورژوایی اش یعنی پروتستانیسم ؛ دئیسم و غیره مناسب ترین شکل دین به حساب می آید۰در شیوه های تولید آسیایی کهن و یونان باستان دگردیسی محصول به کالا ؛ و وجود آدمیان در مقام تولید کنندگان کالاها ؛ نقش فرعی دارد ؛ اما با این حال ؛ همراه با نزدیک شدن این اجتماعات به مرحله ی سقوط شان ؛ این نقش مهم تر و مهم تر می شود۰ملل سوداگر ؛ که به حق چنین نامیده می شوند ؛ فقط در سوراخ سنبه های دنیای باستان حضور دارند ؛ همچون خدایان اپیکور در intermundia ; یا یهودیان در پستوهای جامعه ی لهستان۰ ( از نظر اپیکور « 270–341 پیش از میلاد » فیلسوف یونانی ؛ خدایان فقط در intermundia ; یا فضاهای بین دنیاهای مختلف حضور دارند ؛ و هیچ تأثیری بر روال امور بشری ندارند۰ ) این دستگاه های اجتماعی تولید باستانی بسیار ساده تر و شفاف تر از دستگاه های جامعه ی بورژوایی است۰اما آن ها یا بر پایه ی نابالغی انسان به عنوان یک فرد بنا می شوند ؛ وقتی که هنوز انسان خود را از بند ناف پیوند های طبیعی و نوعی اش با سایر آدمیان آزاد نکرده است ؛ و یا بر پایه ی روابط مستقیم سلطه و بردگی۰شرایط و ویژگی های آن ها عبارتند از سطح نازل رشد و گسترش نیروهای کار مولد و نیز روابط محدود بین انسان ها در جریان خلق و باز تولید زندگی مادی شان ؛ و بنابر این روابط محدود میان انسان و طبیعت۰این محدودیت های واقعی در پرستش باستانی طبیعت و نیز در سایر عناصر ادیان قبیله ای انعکاس یافته است۰بازتاب های دینی دنیای واقعی ؛ در همه حال ؛ فقط هنگامی می تواند ناپدید شود که روابط عملی زندگی روزمره میان انسان ها و انسان و طبیعت ؛ برای وی عمومأ بازنمود شفاف و عقلانی داشته باشد۰نقاب از چهره ی فرایند زندگی اجتماعی ؛ یعنی فرایند تولید مادی ؛ برداشته نمی شود تا وقتی که تولید به دست انسانهایی صورت پذیرد که آزادانه باهم ارتباط دارند ؛ و تحت امر کنترل آگاهانه و برنامه ریزی شده ی خود هستند۰اما ؛ این ایجاب می کند که جامعه دارای شالوده ای مادی ؛ یا رشته ای از شرایط وجودی مادی ؛ باشد که به نوبه ی خود محصول طبیعی و خود جوش تحول طولانی و پر عذاب تاریخی هستند۰« دنبالهٔ بحث را در جستاری بعدی دنبال نمایید ۰ » حضور تک تک شما دوستان عزیز و گرانقدر بابت مطالعه این سلسله جستار ها و دیگر مقاله هایم درود می فرستم و صمیمانه از همراهی شما بزرگواران سپاسگزاری می نمایم۰ اما اصل مطلب : جناب مهندس اسد الم مسؤل تارنمایی وزین گفتمان که مدت بیست و چهار سال صادقانه و ایثار گرایانه با وجود کار رسمی یعنی پنج روز در هفته و داشتن زن و فرزندان و مشکلات و گرفتاری های شخصی و ناملایمات زندگی در این سال ها بدون هیچ گونه چشم داشتی به نحو احسن کار سایت گفتمان را پیش برده است که زحمات ایشان قابل ستایش و تقدیر می باشد ؛ و شخص ایشان و سایت وزین گفتمان از عوامل تشویق من گردیده بود تا دست به قلم شده و چیزک های در حد توان و بضاعت بنویسم و در اختیار علاقه مندان بگذارم ؛ اما به دلایلی که خود جناب الم ارایه خواهد داد تصمیم گرفته که دیگر اشعار و مقاله ها را منتشر ننماید و فقط به انتشار کتاب مبادرت ورزد۰ بنابر این دست شان را به گرمی می فشارم و از تلاش های صمیمانه شان ؛ از صمیم قلب تشکر و سپاسگزاری می نمایم و بهترین ها را برایشان و خانواده ای عزیزشان تمنا دارم۰ بنابر در رابطه به این سلسله جستارها به عرض شما دوستان می رسانم که جستار ها به اتمام نرسیده و باید ببینم که چگونه می توانم ادامه جستارها را در اختیارتان قرار بدهم ؛ شاید خودم سایتی درست کنم و تمام نوشته هایم را و ادامه ی جستارها را نیز در آنجا بگذارم۰ به هر حال بخش ۱۲۰ جستار های کارل مارکس آخرین بخش است که از سایت وزین گفتمان منتشر می شود ؛ اما آخرین جستار نیست ؛ امیدوارم موفق شوم و به زودی سایت خودم را راه بیاندازم و ادامه جستارهای کارل مارکس و دیگر مقاله هایم را در آن سایت مطالعه نمایید۰ همچنین جا دارد از جناب شفق همراه عزیز نیز یک سپاسگزاری ویژه نمایم که از سال ۲۰۱۸ تا کنون صمیمانه مرا همراهی نموده است و امیدوارم بعد از این مانند گذشته مرا یاور و همراه باشد۰