آلبرکامودر آیینۀ آثارش؛ بخش چهارم؛ رمان طاعون

 در این بخش می پردازم به یکی دیگر از کتاب های بسیار مهم زنده یاد آلبرکامو؛  کتابی که کامو می گوید که او را مورد چالش قرار داده و نوشتن آن برایش مشکل بوده است ۰

البته باید گفت که کامو از این چالش سربلند و موفق بیرون می آید و یک اثر فوق العاده را به ما ارزانی می دارد ۰ این رمان نسبت به رمان های دیگر کامو قطورتر است ۰ کامو در تمام آثارش به مسائل گونا گون انسانی  می پردازد ولی سه مفهوم وجود دارند که به سه گانۀ کامو می توان از آن نام برد؛  این سه گانه عبارتند از:  ۱-- پوچی --۲ بیهودگی --۳ مرگ ۰ در رمان طاعون نیز کامو از جوانب و زوایایی گوناگون این سه گانه را مورد بررسی و کنکاش قرار می دهد ۰ بدون شک این سه گانۀ کامو سه گانۀ تک تک هر انسانی می تواند باشد چون هر فردی چه در زندگی شخصی و چه در زندگی اجتماعی با این مفاهیم به گونۀ در گیر است وهرچه فلسفی تر فکر کنیم و هرچه ژرف تر به امور آدمی بنگریم لاجرم عمیق تر به این سه گانه خواهیم نگریست ۰ در این هم تردیدی نیست که بسیاری از مردم زندگی طبیعی خودرا می کنند وشاید در طول حیات خود با هیچ پرسشی فلسفی و با هیچ شک دکارتی مواجه نشوند و یا اصلأ دغدغۀ فکری نداشته باشند ۰ اما افرادی که از روزمرگی و زندگی طبیعی فراتر رفته اند بدون تردید به این مفاهیم علاقه نشان داده و این گونه بحث ها را دنبال خواهند نمود ۰ هر شخصیتی در رمان های کامو به نحوی با این سه گانه مواجه می شود؛  مثلأ " مرسو " یک شخصیت منفعل است و با پوچی یک برخورد منفعلانه دارد ۰ "کالیگولا" بر عکس " مرسو" بسیار خشن است و به راحتی آدم می کشد و می خواهد بر همه سیطره یابد و فکر می کند که این راه مبارزه با پوچی است ۰ کامو توانایی شگفتی در تصویر سازی دارد؛  در آغاز داستان چنین می گوید:  ( مثلأ چگونه می توان شهری بی کبوتر وبی درخت وبی باغ را تصور کرد که در آن نه صدای بالی هست؛  نه خش خش برگی؛  و خلاصه نقطۀ است بی خاصیت ۰ تغییر فصل ها را تنها در آسمان آن می تواند دید؛ آمدن بهار را تنها از تأثیر هوا و از سبد های گل که بچه های گل فروش از اطراف به شهر می آورند می توان دریافت ۰ این بهاری است که در بازار ها می فروشند ۰ در تابستان؛  خورشید خانه های بسیار خشک را آتش می زند و دیوارها را از خاکستر تیره ای می پوشاند ۰ آنگاه به جز در پناه پنجره های بسته نمی توان زیست ۰ بر عکس؛  در پائیز دریائی از گل و لای به راه می افتد؛ روزهای خوش فقط در زمستان فرا می رسد ۰ راه ساده برای آشنائی با یک شهر این است که انسان بداند مردم آن چگونه کار می کنند؛ چگونه عشق می ورزند و چگونه می میرند ۰) در رمان طاعون کامو راه های مبارزه با تقدیر و پوچی و ترس از مرگ را ترسیم می می کند ۰ کامو می گوید:  " اگر همه چیز بی معنا باشد پس ما باید پوچی جهان را بپزیریم؛ ولی همه چیز بی معنا نیست و ما باید آگاهانه و صادقانه با بی معنای و پوچی در گیر مبارزه بشویم ۰ و یک راه حل دیگر مبارزه با پوچی یکنوع کنشی می باشد که برای فرد آن دیگری و رهایی آن دیگری مطرح می گردد و نه فقط آزادی و امیال شخصی و خود خواهانۀ فردی ۰ رمان طاعون نماد و سمبل مبارزه با نازیسم و تجاوز و هر گونه جنایتی است که انجام می شود ۰ طاعون همان اشغالگران نازی و همان شر و جنگ طلبی است که خود خواهانه می خواهد بر همۀ جهان مسلط شود ۰ هر عصری طاعون خودش را دارد  ۰ کامو در سال 1942 تصمیم به نوشتن این کتاب می کند و در سال 1947 منتشر می شود که در همان چاپ نخست بیش از یکصد هزار آن به فروش می رسد؛  و نیز در همان ایام در فرانسه یکی از پر فروش ترین کتاب ها بوده است ۰ کامو نخست می خواست نام این کتاب را زندانیان بگذارد؛  یعنی اینکه تمام مردمان یک شهر اشغالی و استبداد زده خودرا در زندان می بینند ۰ طاعون همچنین نماد خود کامگی و یک شر غیر عقلانی و غیر اخلاقی می باشد ۰ طاعون باعث فرار و تبعید انسان ها می گردد ۰ فرانسوی ها  به نازی ها می گفتند طاعون قهوه ای؛ چون آنها پیراهن های قهوه ای می پوشیدند ۰ کامو خودش می گوید که رمان طاعون هم معنایی اجتماعی و هم معنایی متافیزیکی دارد؛ و من می کوشم این هر دو معنا را به خواننده بدهم ۰ منظور کامو از معنایی اجتماعی آن اتحاد و همبستگی مردم علیه استبداد و خود کامگی و به طور کلی شر سیاسی است ۰ ولی معنایی متافیزیکی یعنی چگونه با امر پوچی و بی معنایی مواجه شویم و چگونه با آن مبارزه نمایم ۰ بر خورد متافیزیکی یعنی بر خورد فلسفی با قضایا ۰ کامو در رمان طاعون در بارۀ شر سیاسی که در آن زمان دامن گیر فرانسه و انسان به طور کلی می شود صحبت می کند و در مقابل این شر نوعی از ارزش های انسان دوستانه و اخلاقی را مطرح می کند ۰  کامو ما را با دنیایی روبه رو می سازد که امر متعالی وجود ندارد ۰ " تارو " یکی از شخصیت های رمان به " دکتر ریو " می گوید:  " می خواهم قدیس باشم در دنیایی که خدا وجود ندارد ۰" پرسش این است که مگر امکان دارد؛  در دنیایی که خدا نباشد قدیس شد؟  چرا کامو این جمله را از زبان " تارو" می گوید؟  انسان چگونه می تواند به ارزش های اومانیسم برسد در جهانی که شر همۀ ارزش ها ی انسانی و اومانیستی را لگدمال کرده است؟  در عصری که ارزش داوری رنگ باخته و همه چیز نسبی شده و هر کس نه بر اساس ارزش های انسانی و اومانیستی بلکه بر پایۀ امیال و خواست های کاملأ شخصی خود قضاوت و رفتار می کند؛  چه باید نمود؟  و چگونه می توان ارزش های انسانگرایانه را بنیاد نهاد؟  در جهانی که نه خدا است؛  نه امر قدسی و ارزش های اومانیستی نیز نابود گردیده؛  تکلیف انسان در چنین وضعیتی چیست؟  و آیا انسان توانایی بر پایی مجدد ارزش های انسانی را دارد یا خیر؟  که البته جواب  کامو خوش بینانه و مثبت است؛  یعنی انسان با وجود این ناملایمات هنوز هم قدرت آن را دارد که یکبار دیگر با آگاهی و مقاومت خودش این ارزش ها را بیافریند ۰ کامو هر گز شکست و گوشه نشینی را نمی پزیرد ۰ البته باید گفت که کامو علاقه ندارد تا نقش معلم اخلاق را بازی کند؛ بلکه می خواهد با آفریدن و نوشتن هر رمان و طرح هر موضوع و ایجاد هر شخصیت در رمان هایش ما را با این جالش ها و ضعف ها و قوت های انسان بیشتر آشنا سازد ۰ کامو در صدد این است که آن چیزی را که به عنوان یک هنرمند احساس کرده؛  آن را بدون کم و کاست به خواننده اش منتقل سازد ۰ همانگونه که در ادبیات خودمان بزرگمردانی مانند؛  فردوسی بزرگ؛  مولانا؛  سعدی؛  حافظ؛  خیام؛  بیدل و دیگران نیز به عنوان هنرمندان شاعر هدفشان همین بوده اند ( البته جهان بینی کامو با شاعران مذکور به کلی متفاوت است)  ۰ در غیر این صورت هیچ چنگی به دل نمی زدند و ماندگار هم نمی شدند؛  اگر آن احساس را به خواننده منتقل نمی کردند ۰ اگر بعد از هزار سال " رودکی " می تواند احساس ما را قلقلک بدهد و ما را آنچنان تحت تأثیر قرار بدهد و " بوی جوی مولیانش ما را تکان دهد درست به لحاظ آن است که وی توانسته این احساس را به زیبا ترین شکلی به ما منتقل کند " ۰ به باور کامو این مسئلۀ " شر" همیشه با ما هست؛  که می تواند شر سیاسی باشد یایک بیماری یا شر اخلاقی و یا شر دینی؛  ولی مدام انسان با نوعی از شر مواجه خواهد بود ۰ در رمان طاعون نیز هر شخصیتی شر را به گونۀ می بیند و می فهمد و با آن مبار زه می کند ۰ انسان دانا می تواند شر زمان خودرا تشخیص دهد و علیه آن اقدام نماید و چهرۀ زشت و ویرانگر شر را به دیگران بنمایاند ۰ این انسان دانا می تواند یک روشنفکر؛  هنرمند؛  فیلسوف و یا یک نویسنده باشد ۰ چون خود فقر؛ خود کامگی و یا هر شر دیگری به خودی خود باعث آگاهی و مبارزه نمی شود؛  بلکه این درک و احساس فقر و استبداد است که زمینۀ مبارزه را محیا می سازد۰ کامو به یک نکتۀ مهم فلسفی توجه می کند و آن شکنندگی انسان است ۰ به باور کامو شر سیاسی؛  خشونت؛  فقر؛  بی عدالتی؛  خودکامگی؛  بیماری؛  شرهای هستند که می توانند انسان را نابود کنند و کامو در رمان طاعون می خواهد این شرها  و شکنندگی انسان را به ما نشان دهد ۰ کامو می گوید انسان با قوۀ تخیل خود باید وجود شر را دریابد؛  هر جند انسان امروزی تخیل شان اندک است ۰ ( باید گفت که دانشمندان امروزی تفاوت انسان با حیوان را نه عقل که بیشتر قوۀ تخیل انسان می داند)  به باور کامو انسان امروزی موقعیت خودش را در یک موقعیت حماسی نمی بیند یعنی نمی فهمد که درمقابل تقدیر چه کاری باید بکند و به گونۀ طنز و طعنه آمیز می گوید که انسان امروزی فکر می کند که در مقابل تقدیر قرار گرفتن مثل رفتن به یک پیک نیک است و نمی داند که وقتی در مقابل انواع " شر" قرار می گیرد چگونه باید عکس العمل نشان دهد و چگونه باید مبارزه نماید ۰ ولی کامو به شدت باور دارد که ما می توانیم عصیان کنیم و می توانیم درمقابل هر نوع شری از خودمقاومت نشان بدهیم و پیروزی را به دست آوریم ۰ فقط کافی است آگاه باشیم و شر را بشناسیم ۰ به باور من درکشور های اسلامی؛  اسلام سیاسی و رادیکال بزرگترین شر موجود است ۰ بنا بر این افکار خشن و بیمارگونه ای مودودی؛  سید قطب؛  خمینی؛  طالبان؛  داعش؛  القاعده و هر گونۀ دیگر آن را باید شناخت و جانانه و شجاعانه و به گونۀ مدنی و متمدنانه با این فرهنگ ستیزان مبارزه نمود ۰ به باور کامو فقط مبارزۀ سیاسی کافی نیست هرچند لازم می باشد؛  بلکه باید مبارزۀ متافیزیکی یا فلسفی و فکری صورت بگیرد ۰  من فکر می کنم که نخستین شرط این مبارزه؛  شناخت درست از افکاری است که عامل اصلی این جهل و خشونت می باشد ؛ و در قدم دوم آگاه کردن مردم است ۰ و لازم می دانم متذکر شوم که یک فرد جبون و محافظه کار حتا اگر " شر" موجود را شناخته باشد؛  بازهم کاری مهمی انجام نخواهد داد؛ چون شهامت مواجه شدن با هیچ شری را ندارد ۰ برای من شهامت و آگاهی دو رویی یک سکه هستند ۰ همیشه با دلیل تراشی های بی مورد و همه چیز را به آینده و فرداهای نامعلوم موکول کردن شایستۀ یک انسان با اخلاق و یک روشنفکر متعهد نیست ۰ هزار سال بعد اگر خواسته باشیم شروع بکنیم؛  این آقایان روشنفکر نما بازهم خواهند گفت که وقتش نیست ۰ باید از آنها پرسیید که چند نسل دیگر باید نابود شوند و چند نسل دیگر باید صبر کرد تا شرایط مورد دلخواهشان خود به خود و بدون رنج و زحمت آماده گردند و این محتاطان از خواب سنگین و ناموجۀ خویش شاید  بیدار شوند ۰ بر گردیم به جناب آلبر کامو؛  کامو وقتی در بارۀ شهر " اران " ( یا شهر وهران؛  شهری در الجزایر ) توضیح می دهد به نکتۀ اشاره می کند که مشکل انسان امروزی نیز است؛  و آن این که مردم شهر اران با محیط و اقلیم خود نمی توانند رابطه و تعامل داشته باشند ۰ در ضمن با شهری مواجه می شویم که همانند اصحاب کهف به خواب رفته و تو گوئی مرده اند و طاعون باعث بیداری شان می شود؛  یعنی وجود شر که همان نازی ها و خودکامگان هستند شهر را همانند زلزله تکان می دهد ۰ اگر رمان را به دقت بخوانیم متوجه می شویم که در آغاز رمان گفته شده که شهر به خواب رفته و در جملات پایانی کتاب می گوید ؛ که ما طاعون را یا همان " شر" را شکست دادیم ولی اگر مواظب نباشیم این طاعون یا شر دوباره بر می گردد ۰ از این چند جملۀ کوتاه می توان نتیجه گرفت که حتا دموکراسی ها را نیز نباید به حال خود رها کرد وگرنه ممکن است دوباره هیتلری یا موسولینی از دلش بیرون بیایند ۰ تا چه رسد به نظام های خودکامه و عقب ماندۀ غیر دموکراتیک ۰ یعنی هرگز شکست " شر " را نباید همیشگی فرض نمود ۰ انسان باید همواره بیدار و آگاه و آمادۀ مبارزه با هر گونه شری آشکار و پنهان باشد ۰ من در جستاری که تحت عنوان " از ماست که بر ماست " درست به همین نکته پرداخته ام؛  یعنی این که ما فقط یک شر را می شناسیم و آن هم اجنبی است؛  ولی از شر های دیگر که باز تولید جامعۀ خودمان هستند یا غافل بوده ایم یا با آن کنار آماده ایم ۰ مثلأ در سرزمین هندوکش  چند شر بزرگ یا چند طاعون  وجود دارند که من نام آن را ابر چالش و ابر بحران می گزارم مانند؛  قبیله گرایی سیاسی؛  فساد اداری؛  مواد مخدر و تبانی روشنفکر نمایان با باند های مرتجع مذهبی و تباری  ۰ در صورتی که " شر " چه بیگانه و چه داخلی هردو مارا استحمار و استثمار می کنند و انسانیت مارا از ما می ستاند ۰ (برای شناخت بیشتر و بهتراز شر های موجود در سرزمین هندوکش ؛  دوستان را ارجاع می دهم به مقالات ودوجلد از کتاب های گرانسنگ و به غایت آموزندۀ دانشورز فرهیخته و دوست گرانمایه ام جناب آقایی دکتر سید موسی صمیمی تحت عنوان؛  گفتمان بحران افغانستان و کالبد شکافی بحران افغانستان که در آرشیو سایت وزین گفتمان می توانید آن هارا بیابید و به دقت بخوانید که من خود بسیار از آن آموخته ام)   پس یک انسان خردمند که از صغارت و کودکی رها گردیده باشد با هردو مبارزه می کند ۰ بر گردیم به کامو ۰  کامو رمان طاعون را در پنج بخش می نویسد: بخش نخست یک راوی گمنام در بارۀ شهر " اران" صحبت می کند؛  بعد سر و کلۀ  یک موش پیدا می شود ۰ در بخش دوم با شیوع بیماری روبرو می شویم که دیگر مرگ یک موش مطرح نیست بلکه مرگ موش ها در میان است که دروازه های شهر بسته می شوند ۰ در بخش سوم  با بیماری همه گیر مواجه هستیم و اینکه شهر وندان به سوی نا امیدی می روند و مسئلۀ اصلی کفن و دفن آدم ها هستند ۰ در بخش چهارم با مرگ یک کودک روبه رو هستیم که بی گناه است و در اینجا  با دو گفتمان متفاوت یعنی گفتمان دینی و گفتمان اومانیستی که باهم در گیر می شوند؛  و " ریو " می گوید در دنیایی که آفریده شده باشد که کودکان در آن زجر بکشند؛  من این دنیا را نمی خواهم ۰ گفتمان مذهبی طبق معمول هر جنایتی را امتحان خدا می داند و آن را نابخردانه می خواهد توجیه بکند ۰ ودر بخش پنجم با مرگ " تارو " مواجه می شویم که دروازه های شهر دوباره باز می شوند و آن کسانی که فرصت طلبی می کردند و نفع می بردند از این وضعیت به جنون کشیده می شوند ۰ انگار کامو اوضاع خاورمیانه و سرزمین دوزخیان رویی زمین یعنی سرزمین هندوکش را به تصویر می کشد۰ آقای اشرف غنی انفجار و انتحار را آزمایش الله می داند؛  این مغذ نامتفکر نمی داند که به عنوان رئیس جمهور باید پاسخگو باشد ووظیفه اش آوردن امنیت؛  ایجاد کار و رسیدگی به معیشت مردم است نه توجیه نامعقول  جنایات  تروریستان طالبان جهل  ۰ بنابر این رئیسان جمهور سرزمین هندوکش  خودشان همان طاعون و شری بوده و هستند  که باید با آن ها مبارزۀ مدنی نمود ۰ کامو با یک نگاه تراژیک می نویسد و مارا با یک تراژدی مواجه می کند ۰ کامو مانند نیچه به یونان باستان بسیار علاقه مند است و نسبت به نگاه تراژیک اسطوره های هلنیستی آگاهی دارد ۰ تراژدی های یونان رابطۀ انسان با تقدیراش را به نمایش می گذارد و کامو نیز رابطۀ انسان با سرنوشت را تراژیک می بیند ۰ به باور کامو طاعون نه تنها انسان را از لحاظ فیزیکی می کشد بلکه از نگاه ارزشی همه چیز را منهدم و مسخ می کند؛ یعنی مارا دچار نسبی گرایی و خود خودخواهی می کند و ما باید مجددأ ارزش های را به وجود آوریم و تسلیم نشویم ۰ باز هم ما در سرزمین هندوکش شاهد مرگ ارزش های انسانی هستیم ( منظور باورهای سنتی یا مذهبی نیست بلکه ارزش های مشترک اخلاقی و جهانشمول می باشند)  وظیفۀ تک تک ما است که بکوشیم ارزش های را به جامعه معرفی کنیم تا شاید بتوانیم از این شر و از این طاعون زمان خود را نجات بدهیم؛  که این خود کاری است کارستان؛  اما شدنی ۰ ( بار دیگر ما به قصه آمدیم -- ما از آن قصه برون خود کی شدیم ۰ مولانایی بلخی)  کامو پنج گفتمان فکری را در رمان طاعون در برابر هم قرار می دهد:  نخست گفتمان هومانستیک؛  دوم گفتمان بوروکراتیک؛  سوم گفتمان ایمانی دینی؛  چهارم گفتمان آرمان گرا؛  پنجم گفتمان نفع گرایانه و بی اخلاق ۰ به باور من همۀ این پنج گفتمان در سرزمین هندوکش به گونۀ کج دار و مریض وجود دارند و ما باید ببینیم که جای ما در بین کدام گفتمان است ۰ کامو در این رمان می گوید: برای زنده ماندن باید به زندگی معتقد بود؛  حتا اگر پیروزی بر طاعون قطعی نباشد و هر لحظه ممکن باشد که این شر بر گردد ۰ کامو انسان خوشبین است؛  و می گوید انسان ها  بیشتر خوب اند تا بد ۰ کامو مثل شوپنهاور و نیچه نسبت به انسان بدبین نیست وبه همین دلیل امیدوار است که انسان با کنش خود می تواند زندگی و سرنوشت خود را به دست بگیرد و یک جامعۀ آزاد؛  عادل و اخلاقی ایجاد کند  ۰ به باور کامو انسان نه قدیس است ونه قهرمان ونه شیطان ولی توانایی ساختن ارزش های نوین را دارد ۰ کامو با آنکه اگزیستانسیالیست نیست ولی مانند هر متفکری جدی در تمام آثارش به مسئلۀ تنهای انسان پرداخته است ۰ مثلأ تنهای در مقابل پوچی؛  تنهای در مقابل طبیعت و تنهای در مقابل مرگ ۰ کامو می گوید شما می توانید در تنهای فکر بکنید ولی با همبستگی می توانیید شر و طاعون را شکست بدهید ۰ کامو علت شکست انسان را در مقابل طاعون یا شر را مسلح نبودن می داند؛  اما سلاح را نه تفنگ و شمشیر بلکه اندیشه و فکر آزاد می داند ۰ کامو می گوید هنرمند واقعی باید خودرا به خطر بیندازد و اهل ریسک باشد ۰ به باور من یک روشنفکر اصیل نیز باید خطر را بپزیرد و گرنه قادر به ایجاد هیچگونه تغییری نخواهد شد و تبدیل می گردد به یک کارمند بدبخت سر به زیر و بلی قربانگویی ناچیز ۰ تمام فیلسوفان واقعی و نامداری که من خوانده ام با قلم و زبان خودشان با انواع طاعون ها و شرها مبارزه کرده اند ۰ به باور من بزرگترین دشمن اندیشه و خردورزی ترس است ۰ اینجاست که کانت می گوید: " روشنگری فقط یک شعار دارد یعنی جرأت اندیشیدن داشته باش " ۰ البته باید جرأت بیان اندیشه را هم داشت ۰ ( من فکر می کنم پس هستم؛  هستم چون فکر می کنم؛  فکر می کنم چون شک می کنم ۰ رنه دکارت)

 

اخبار روز

BBC ‮فارسی - صفحه افغانستان

کتاب ها